سالها در زندان های نظام آخوندی بسر بردم و به چشم خود دردها و رنج ها و آسیب هایی را بر بدن و روح و روان زندانیان و خانواده آنها دیده ام
به تجربه دیده ام که بازجو و شکنجه گر اکثرا درد دین و یا احساس مذهبی ندارند و بیشتر تمایل به دریافت رضایت مافوق و ارتقا درجه و دریافت امکانات مادی و سیاسی و امنیتی بیشتری دارند
واقعا برایشان مطرح نیست که چه می کنند و مطلقا احساس عذاب وجدان و یا شرم و کناه در اکثر آنان دیده نمی شود
حتی حفظ نظام یا حکومت هم برایشان مطرح نیست و فقط می خواهند از بالا بر بدن و روح و روان زندانی تسلط داشته باشند
گاهی سلول را آنقدر سرد می کنند که استخوان زندانی منجمد می شود و بعد ناگهان آنچنان گرم می کنند که تمام بدن زندانی دچار شوک شدید و گاه سکته مغزی و قلبی می شود
تجربه می کنند مثلا گاهی زندانی را در سلولی که تا زانو فاضلاب انسانی هست قرار میدهند و گاهی بعد از روزها ماندن در فضولات او را به سلولی که تا زانو آب گرفته قرار می دهند و زندانی می آید خودش را تمیز کند می متوجه می شود که تمام پوست پا در حال جدا شدن از بدن است
بازجو گاهی برای ایجاد درد و رنج و آسیب شدید چند بلندگو در کنار سلول قرار می دهد و روزها و گاهی ماهها صدای تیرباران و شلیک و فریاد زندانیان دیگر را از بلندگو پخش می کنند
از لذت های برخی بازجویان شلاق و باتوم است زندانی را آنقدر شلاق می زنند تا گاهی استخوان هم می شکند و فردا مجدد همان نقطه را شلاق و باتوم می زنند و این روند گاه تا یک سال و گاه بیشتر ادامه دارد
گاهی عمدا حیوانات موذی مثل موش و حتی مار را داخل سلول انفرادی یا بند می فرستادند و اثر گاز گرفتگی بر بدن بسیاری از زندانیان تا سالها همراه عفونت وجود داشت
گاهی تا ماهها اجازه حمام کردن نمی دانند
گاهی چند سال زندانی هواخوری نداشت
گاهی زندانی ده سال با دست بند و پابند در سلول انفرادی بود که حتی توان راه رفتن عادی و نرمال را بعد از برداشتن پابند نداشت
برخی زندانیان را داخل تابلوت بصورت نشسته قرار می دادند و اجازه حرکت و تکان خوردن نداشت و با کوجکترین حرکتی شلاق و باتوم بر سر و صورتش می زندند
بسیاری از زندانیان چه مرد یا زن بارها تجربه تجاوز جنسی را در زندان انفرادی سا اتاق بازجویی داشته اند و بازجو گاهی در یک روز بارها تجاوز می کرد و گاهی این تجاوزها گروهی و جمعی انجام می شد
از لذت های بازجویان شکنجه با شوک الکتریکی بوده با ولتاژ و آمپر های مختلف برای ایجاد درد و رنج و آسیب تجربه می کردند
اعدام شاید آرزوی زندانیانی بود که از درد و رنج و آسیب رها بشوند ولی بارها با شلیک هوایی یا طناب اعدام نمایشی را برای زندانی تبدیل به ترس و استرس و رنج و آسیب روح و روان و بدن می کردند
گاهی می گفتند که اعضای خانواده را بازداشت می کنند و بارها واقعا برای ایجاد شکنجه اعضای خانواده بازداشت و هر یک جلوی دیگری شکنجه و یا مورد تجاوز قرار می گرفت
تماشای اعدام سایر زندانیان هم شکنجه دیگری بود که سالیان طولانی تکرار می شد
بارها زندانیان را برهنه و لخت مادر زاد می کردند و به همان صورت بازجویی و یا در کنار زندانی دیگر شکنجه و یا مورد تجاوز و شلاق و ضربات باتوم قرار می گرفت
گاهی زندانی را داخل حیاط در روز برف و بارانی با دست بند و پا بند به نرده بسته و روزها در همان حال بیهوش می شد
در طول ۴۴ سال گذشته خورد کردن تمام استخوان ها و پاره پاره کردن بدن با انواع تیغ و چاقو سرگرمی بازجویان بوده است
بیشترین درد و رنج و آسیب این بود که بعد از مرخصی و یا آزادی بیشتر مردم این میزان شکنجه ها را باور نمی کردند و حتی گاهی زندانی را مقصر می دانستند که تو چه کار کردی که با تو چنین کردند ؟
و بیشترین آسیب مشاهده مردمی بود که در صف نماز پشت بازجو و یا شکنجه گر زندان اقامه نماز می کردند

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.