جناب حسین شیرازی فرزند مرجع معاصر شیعه جناب آیه‌الله صادق شیرازی در کامنتی بر نظریه ولایت فقیه گفته بودند که این نظریه مصداق فرعونیت انا ربکم‌الاعلی است و به این سبب گرفتار بند و زندان شدند. در چند نوشته پیشین قول داده بودم نشان دهم چرا حتی نظریه امامت شیعه در جریان اصلی آن و نزد موسسان مکتب نیز طابق‌النعل الهیات سیاسی فرعونی است. وقتی شروع به نوشتن مقاله کردم، قصدم بر آن بود در چند صفحه، محورهای اصلی استدلال خود را جمع کنم، اما از آنجا که گمان بردم عموم فارسی‌زبانان ممکن است با غنای فرهنگی مصر باستان و سه حوزه وابسته به هم: جهانشناسی مصر باستان، الهیات آفرینش، و الهیات سیاسی فرعونی ناآشنا باشند، مجبور شدم توضیحات تکمیلی را نیز به نوشته اضافه کنم آنچنان که صفحاتش به بیش از ۹۰ صفحه بالغ شد و به این علت نتوانستم آن را در این محل قرار دهم.

تاثیر قاطع الهیات آفرینش مصر باستان (و همچنین میانرودان باستان، که نگارنده این سطور قبلا در مقاله‌ای ایده آفرینش در قران را با منابع میانرودانی مقایسه کرده بود) صرفا محدود به نظریه امامت شیعی نمی‌شود، بلکه تقریبا جریان فلسفی پیشاسقراطی تماما، و پساسقراطی نیز تا حدود بسیار متاثر از میراث مصر است. منابع عهد عتیق عمیقا متاثر از میراث مصر است و از آن طریق قران نیز به همینگونه. برخی استدلال می‌کنند که ایده‌های اصلی مسیحی نیز تماما بازگشتی است به میراث مصر، اگرچه همواره باید با احتیاط کامل این موارد را مورد بررسی قرار داد (ایده‌های گنوستیکی در پیوند با کلام مسیحی که در اسکندرانیه توسعه یافت، بسیار تحت تاثر آموزه‌های الهیات مصری است). در مورد مصر باستان منابع آلمانی و فرانسوی فراوانی از دو سده پیش منتشر شده‌اند. در امریکا اما اولین چهره مهم مصرشناسی James Henry Breasted است که بعد از دریافت دکتری خود در آلمان در سال ۱۸۹۴، به زبان انگلیسی نوشت. ترجمه انگلیسی پاپیروس بسیار مشهور Ani معروف به کتب‌الاموات Book of the dead توسط William Budge در ابتدای سده بیستم، مصرشناسی را به دنیای انگلیسی زبان شناساند. بعدا Henry Frankfort با کتاب مهم خود یعنی پادشاهی و خدایان Kingship and the gods و همچنین چهره‌های دیگر به ویژه در انستیتوی شرق‌شناسی شیکاگو و همچنین دانشگاه ییل، دانش مصرشناسی را در امریکا و انگلستان بیش از گذشته توسعه دادند. منابع مربوط به مصر باستان آنچنان زیاد است که کتاب‌شناسی مربوط به آن بر چندین مجلد بالغ است.

اما آنچه من سعی کردم در این نوشته نشان دهم، سوای از روایت ویژه خودم از مبانی الهیاتی مصر که منطبق با دستگاه نظری نویسنده است، نشان دادن تطابق آموزه‌های الهیات سیاسی فرعونی با نظریه امامت شیعی است. همانگونه که می‌دانیم، نظریه امامت شیعی به ویژه در پیوند آن با نظریه ولایت که توسط باطنیان و همچنین غالیان از شیعه توسعه پیدا کرد (و البته این امر منحصر به جریان شیعی نیست و ولایت به ویژه ولایت انسان کامل نزد ابن عربی جای ویژه‌ای دارد- نک فص آدم از فصوص وی) بسیار افراطی است و از اساس مورد تائید جریان معتدل یا جریان اصلی شیعه مانند صدوق و مفید و طوسی و حلی و مانند اینها نبوده است. با این وجود می‌توان نشان داد که نظریه امامت شیعی در جریان اصلی نیز عینا برگرفته از الهیات سیاسی فرعونی است و این هدفی بود که در این نوشته دنبال کردم و فکر می‌کنم تا حدود زیادی توانستم آن را بر مبنای منطقی تنظیم کنم.

از آنجا که این نوشته مفصل را به جنابان شیرازی تقدیم کرده بودم، سعی کردم با دفترشان برای ارسال نوشته تماس حاصل کنم اما متاسفانه علی‌رغم تلاش من هیچ پاسخی دریافت نکردم. محل مناسب دیگر برای چنین موضوعاتی سایت زیتون بود که آنها نیز پاسخی به ایمیل نگارنده ندادند. البته اطمینان دارم که قصد یا نیتی برای عدم پاسخ در کار نبوده و سبب صرفا بی‌نزاکتی و عدم توجه به مبانی اخلاقی فعالیت انتشاراتی است. متاسفانه عقب‌ماندگی فرهنگی سبب‌ساز چنین مسایلی می‌شود و امید که با توجه بیشتر به مسئولیت‌های حرفه‌ای، فضای فرهنگی مناسب‌تری پدید آید.

متن پی دی اف نوشته را می‌توانید در اینجا ببینید و مطالعه کنید.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)