مدل حکمرانی سیاسی که اکنون در اروپا و همچنین ایالات متحده بر مبنای آن عمل میشود، سالیانی است که در برابر آزمونهای دشواری قرار گرفته است. البته سوای از مدل حکمرانی سیاسی، مشکلات سیاسی کشورهای اروپایی ریشههای دیگری نیز دارد مانند آنکه شهروندان اروپایی اکنون عموما به مردمانی تنبل، زیادهخواه و کمکار تبدیل شدهاند که نه شهامت ریسک و خطر دارند و نه حال و حوصلهای برای جنگیدن، نمونه تمامعیار فرتوتی تمدنی. اما از این که بگذریم چند آزمونی که اخیراً کشورهای غربی در برابر آن قرار گرفتند و ارزیابی کیفیت و سرعت واکنش آنان، به خوبی ما را از مخاطراتی که جهان را تهدید میکند، آگاهتر میسازد.
نمونه اولی که میتوان مثال آورد، همهگیری بیماری کوید است. چنین همهگیری فراتر از نظام سلامت و تصمیمگیری مدیران بهداشت عمومی، یک مسأله فوری سیاسی بینالمللی بود و نیازمند واکنش سریع رهبران سیاسی. اما آنچه در عمل دیده شد، یک افتضاح تمامعیار بود. این رهبران که بسیار علاقمندند بیکفایتی خود را پشت عبارات تهی از معنایی مانند حقوق بشر و امثالهم پنهان کنند، مانند کودکان دبستانی در مواجهه با این آزمون، به طرز ترحمآوری گیج و گنگ شده بودند. هنگامی که چین فقط در عرض ده روز توانست یک بیمارستان ده هزار تختخوابی را مانند گیاه سحرآمیز از زمین برویاند، رهبران اروپایی شبها در حال خوشگذرانی و آرزوی آخر هفته خوب برای همدیگر بودند.
آزمون دیگر، حمله سال ۲۰۱۴ روسیه به اکراین و اشغال کریمه بود و متعاقب آن حمله سال گذشته به دو استان شرقی این کشور. رهبران سیاسی اروپایی و همچنین آمریکا در مخیلهشان هم نمیگنجید که زلنسکی پیشنهاد آنان برای خروج از خاک اکراین که سقوط حتمی کیف را در پی داشت، رد کند و اعلام نماید حاضر است در خاک خود بمیرد (به نظر نمیرسد مردمان الکی خوش اروپایی اکنون هیچ ایدهای برای فداکاری و مرگ اختیاری در راه وطن داشته باشند)
آزمون مهم دیگر اما مسأله ایران بود، یک افتضاح تمامعیار دیگر. آش اینقدر شور است که کشوری مانند اسرائیل که رابطه تاریخی آن با آمریکا فراتر از مناسبات معمولی میان دول است، ترجیح میدهد تا به چین، یعنی دشمن شماره یک ایالات متحده نزدیک شود تا اینکه به امریکای سردرگم و گیج اعتماد کند. عربستان نیز که حوصلهاش از وعده و وعیدهای ناتمام مقامات آمریکایی سر رفته بود، ترجیح داد با چین ببندد و دست آمریکا را در گردوی تمنای افزایش تولید نفت بگذارد.
اما ریشه مشکلات کجاست؟ قبلاً و در سال گذشته در چند نوبت و نوشته به این موضوع اشاره داشتم. دنبال کردن پرونده چهل و چند ساله ایران به خوبی نشان میدهد واکنش همراه با تعلل کشورهای غربی ممکن است چه فجایعی به دنبال داشته باشد. کشورهای اروپایی در بیست سال پیش اصلاً نمیتوانستند تصور کنند که ایران به آنها تشر بزند و ادعا کند از سر دلسوزی برد موشکهای خود را زیر ۲۰۰۰ کیلومتر نگه میدارد. اکنون ایران طرفهای اروپایی را آدم حساب نمیکند که با آنها وارد مذاکره شود. یعنی خدایی فقط نگاه کردن به قیافه افراد مشنگی مانند جوزف بورل و انریکه مورا کافی است آدم یاد بدبختیهای خودش بیافتد. جهان غرب از ایران همواره چند گام عقب بود و تا میآمد خود را با ابتکارات ایران هماهنگ کند، خود را با ایران جدیدی روبرو میدید. ایران با توسعه ایده نبرد غیرمتقارن، توانست این ایده را با ایده محور مقاومت هماهنگ کند، جهبههای جدیدی برای سردرگم کردن طرفهای غربی طراحی کند و با شل و سفت کردن مذاکرات توسط وزارت خارجه و ایجاد جنگ زرگری در داخل طرفهای غربی را مات نماید.
این حقیقتی است که تمام عملیات برون مرزی نیروهای تروریستی سپاه پاسداران و اطلاعات ایران توسط تنها یک سرویس جاسوسی آنهم غیرغربی یعنی موساد کشف و به اطلاع مقامات کشورهای اروپایی رسید. یعنی هیچ اعتمادی به سرویسهای اطلاعاتی کشورهایی مانند فرانسه، بلژیک، آلمان و انگلستان و سوئد و دیگران وجود ندارد، یک فلاکت تمام عیار. آنها حتی برای دفاع از جان شهروندانشان در خاک خود نیز ناتوانند چه برسد در خارج مرزهای زمینی و هوایی خود. پروندههای گروگانگیری این فلاکت تمامعیار را به روشنی پیش چشم ما میگذارد.
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.