مدرسه فمینیستی: مطلب زیر، نامه فاطمه فرهنگ خواه، فعال جنبش زنان است خطاب به شهیندخت مولاوردی، معاونت امور زنان و خانواده که به تازگی از سوی دولت یازدهم به این مقام منصوب شده است. این نامه را در زیر می خوانید:

 

خانم شهیندخت مولاوردی سلام،

 

از آنجا که بعد مسافت تبریک حضوری را ناممکن کرده است، دست به قلم بردم تا به شما و همه زنان کشور تبریک بگویم. برای کسانی که همراه و همکار جنبش زنان ایران در چند دهه ی گذشته بوده اند حضور زنی بر مسند معاونت امور زنان و خانواده دولت تدبیر و امید که آشنا با مشکلات و نابرابری های حقوقی و عرفی جامعه زنان کشور است، بسیار نوید بخش است. این انتصاب بر جنبش زنان ایران مبارک باد.

 

شک ندارم که به مسئولیت عظیمی که بر دوش شماست نیک آگاه اید. اما از سر وظیفه و امید خواستم چند سطری از تاریخ پر تلاطم این جنبش و نقش مرکز مشارکت امور زنان و خانواده به عنوان نهاد سیاست گذار، در تکوین و یا تضعیف جنبش بنگارم، که نه تنها یاد آوری فراز و نشیب های فراوان را کرده باشم، که همچنین به خود و شما یادآور شوم که سختی ها می گذرند و دست آوردها می مانند. باید که استوارانه حق زنان را خواست و محقق کرد: پایان شب سیه سپید است.

 

از زمان همکاری ام با دفتر امور زنان در زمان ریاست جمهوری آقای رفسنجانی، زنان مختلفی را در راس این نهاد شاهد بوده ام. در آن زمان به دلیل فعالیتم در نهادهای مدنی، خصوصا در زمینه ی توانمندسازی زنان، امکان حضور در جلسات مشترک دولت و سازمان های غیر دولتی را داشتم. با وجود تفاوت دیدگاه ها، به دلیل اعتقادم به همکاری بین دولت و نهادهای مدنی همواره ارتباطم را حفظ و در حد توان سعی در تاثیرگذاری بر روند تصمیم گیری ها داشتم. در آن مقطع زمانی تعداد نهادهایی که توسط زنان تاسیس شده بود و یا بر روی مسائل زنان تمرکز داشت، بسیار اندک بود و  تعدادی از آنها هم به معنای واقعی غیر دولتی و غیر وابسته و مستقل از دولت نبودند.

 

دو رویکرد غالب در سه دهه ی گذشته در حوزه ی زنان که بعضا باعث عقب گرد و یا درجا زدن جنبش زنان شده بود، نفی گذشته و اتکای نامتناسب به سنت بود. نگاه اول همواره در صدد نفی هرچه گذشتگان کشته بودند بود. این بطور اخص در زمینه ی فعالیت های قبل از انقلاب صحت داشت. این نفی فراگیر گذشته باعث شد ما سال ها به دور خود بچرخیم و رو به جلو حرکت نکنیم.  تصور دیگر غالب خصوصا در دهه های 60 و 70 این بود که عده ای اعم از زن یا مرد کلید حل مشکلات روز را در نص صریح کتاب آسمانی و سنت جستجو می کردند. بسیاری از زنان مسلمان رادیکال هم از این امر مستثناء نبودند و هویت خود را در ورود به دروازه های اسلام کهن جستجو می کردند. عقبه ی جنبش زنان به این پیش زمینه برمی گردد.  محور فعالیت ها اکثرا متمرکز بر موقعیت زن در اسلام بود.  اما با تلاش های زنان فعال پیشرو این دوره سپری شد و خیلی از عزیزان خود به این نتیجه رسیدند که مسائل  دامنگیر حوزه ی زنان در قرن 21 پیچیده تر از آنست که با روش های گذشته بتوان آنها را حل و فصل کرد. ورود نسل جدیدی از زنان  به عرصه اجتماعی، به ویژه در دوران جناب آقای خاتمی، به تدریج مباحث جدی تری در فضای عمومی جامعه مطرح می شد. مباحثی چون توسعه، جامعه مدنی، حقوق شهروندی، حقوق بشر، رابطه دولت و نهادهای مدنی و غیره با اندک پرده پوشی به بررسی و نقد گذاشته می شد و در تمام این مباحث جایگاه مناسب زنان جستجو می شد. نسل نو به دنبال تحولات عمیق تری بود و بدون دغدغه، گذشتگان را به دلیل کوتاهی های انجام شده به باد انتقاد می گرفت. تاجایی که بحث تغییر قوانین تبعیض آمیز و تغییر قانون اساسی مطرح شد و پس از آن کمپین تاریخی و سمبلیک یک میلیون امضاء شکل گرفت. تقریبا این اتفاق هم زمان شد با تغییر دولت و بالنتیجه تغییر مدیریت حوزه زنان ریاست جمهوری.

 

در دو دولت نهم و دهم نه تنها شاهد پیشرفتی در مورد تقاضاهای به حق زنان نبودیم، بلکه پسرفت های نامیمونی را شاهد بودیم. بسیاری از فعالین حوزه ی زنان با احکام سنگین به پشت میله ی زندان رانده شدند و یا از رعب و وحشت  کنج عزلت گزیدند و یا به مهاجرت ناخواسته اقدام کردند. دولت با انتخاب زنانی در راس این مرکز که در جایگاه علمی خود بسیار موفق و مورد احترام بودند ولی مسائل  زنان دغدغه اصلی شان نبود، و لذا درکی از جایگاه این نهاد نوپای دولتی نداشتند، آنرا از حیز انتفاع انداخت. در نبود نگاهی جامع و کل نگر به همه زنان کشور و مشکلات مبتلابه  آنان به تدریج نهادی که باید به وسعت ایران و گاه در مقاطعی به پهنای منطقه و جهان صدای رسای زنان ایران می بود، به محملی برای فعالیت خیریه در زمینه ی زنان سرپرست خانوار تقلیل یافت. ضمن تایید اینکه زنان سرپرست خانوار توجهی ویژه می طلبند و می بایست به مسائل آنها رسیدگی کرد، ولی سئوال اصلی این است، آیا زنان ایران فقط در زنان سرپرست خانوار خلاصه می شدند؟  بدین ترتیب این مرکز به تدریج از ایفای نقش اصلی خود بازماند. همین تفکر بسته باعث شد کسانی که در راس این مرکز قرار گرفتند بیش از آنکه به محتوای مشکلات بیندیشند به مسائل روبنایی به پردازند. از جمله می توان به تغییر نام مرکز اشاره کرد تغییر نام از مرکز مشارکت امور زنان به مرکز امور زنان و خانواده. گویی مشکل ما زنان بازی با واژه ها بود. در عین حال در این مقطع به دلیل ضعیف شدن نهادهای مدنی زنان و در نبود رابطه این نهادها با دولت و بالنتیجه عدم امکان لابی های قوی بر سر تغییرات ضروری، شاهد طرح لوایحی بودیم که نه تنها مشکلی را حل نمی کرد بلکه بر مصائب زنان می افزود. این اتفاقات نه تنها واکنشی از طرف این نهاد را بر نمی انگیخت که در برخی موارد مهر تایید هم بر آنها زده می شد. به علاوه  با خودی- غیر خودی کردن زنان و یا سازمان های مربوط به آنان بیش از پیش در این دوران شاهد به حاشیه رانده شدن زنان فعال و غیر وابسته به حاکمیت بودیم. بالعکس رشد و حضور زنان وابسته به حکومت ولی بنام نهاد مردمی افزایش چشمگیری داشت.  اگرچه این زنان در نشست های بین المللی و یا منطقه ای گاه مورد بی توجهی و اعتراض قرار می گرفتند، زیرا به جای بیان مشکلات و موانع موجود، بلندگوی تایید عملکرد حکومت و نفی مشکلات مبتلابه زنان بودند که اقدامی هم برای رفع این پدیده نامیمون در دستور کار دولت نبود.

 

همین تفکر بسته بود که حذف و ترد آن چه دستاورد دوره های قبلی، اعم از مکتوبات و یا اقدامات را رقم زد. گویا هرگز این نهاد عقبه ای نداشته است! و همین تفکر بود که موضوع تفکیک جنسی در دانشگاه ها، محیط های کاری و مکان های عمومی را اجرایی کرد بدون اینکه از مرکز مشارکت امور زنان و خانواده اعتراضی شنیده شود. گویی زنان ما قادر به دفاع از خود نیستند و نیاز به قیمومیت دارند. بحث عدالت جنسیتی تبدیل به آرزویی دور از دسترس شد.  مباحث حقوق بشر و حقوق شهروندی و بالطبع  حقوق زنان تبدیل به ابزاری شد در دست حکومت برای حذف زنان فعال از طریق احضار، زندان و ارعاب.

 

خانم ملاوردی عزیز معاون محترم رئیس جمهور، مبادا فراموش کنید که این دفتر و این جایگاه امانتی است در دست شما و همکارانتان. در سیاست گذاری ها و برنامه ریزی ها همه زنان ایران زمین را از شمال تا جنوب از شرق تا غرب از زن مسلمان تا غیر مسلمان، از زن شهری و روستایی، قومیت های کرد، ترک، لر و بلوچ، سنی و شیعه و آنچه در محدوده این گربه (ایران) است، لحاظ کنید. پس از گذشت حدود  20 سال از تاسیس این نهاد دولتی و افت و خیزهایی که با آن مواجه بوده، اینک که به دوران رشد و بالندگی خود قدم گذاشته  انتظار می رود که درس های آموخته شده را چراغ راه آینده کنید.

 

بیائید طرحی نو در اندازید! نه تنها دستاوردهای گذشتگان را نفی نکنید بلکه ضمن بزرگداشت خدمات گذشتگان از تجربیات آنها استفاده کنید همان گونه که در جلسه معارفه به درستی بیان شد. مکتوبات را به امانت نگاه دارید. زیرا آنچه مربوط به ادوار گذشته است متعلق به ملت و زنان ایران است و به امانت نزد شماست. اگر یافته ها و کارهای انجام شده خوب یا بد، قضاوت را بر عهده مخاطبین بگذارید تا آنان باشند که بر عملکرد هر دوره صحه بگذارند و یا آنرا نفی کنند. اجازه دهید که برای عملکرد زنان به تدریج تاریخ بسازیم و نسل بعدی مجبور نباشد چون گذشته بگوید که اطلاعات مکتوب مربوط به فعالیت های زنان موجود نیست. از خودی و غیر خودی کردن جدا امتناع کنید. از نظریات طیف های فکری، عقیدتی مختلف زنان برای برنامه ریزی بهره بجویید. با نظارت بر برنامه ریزی ها دولت را در جهت اجرای عدالت جنسیتی یاری کنید. در ایجاد فضایی مناسب برای حضور نهادهای مدنی پیشگام شوید. زیرا رشد این نهادها یعنی رشد زنان، یعنی رشد خانواده، یعنی دسترسی به منابع فکری ای که جامعه زنان تاکنون از آن بی بهره بوده است. یعنی بالنده شدن کشور و حرکت به سوی دموکراسی و عقلانیت. به قول حافظ:

 

رو سینه را چون سینه ها هفت آب شوی از کینه ها / وانگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو

 

فاطمه فرهنگ خواه،  آبان 1392 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)