مکالمه‌ای کوتاه با کارگرِ یکی از معادنِ کرمان

▪️«کارگران معدن معمولا خیری از بازنشستگی نمی‌بینند. آنها ۴ – ۵ سال بعد از بازنشستگی با بیماری‌های ریوی فوت می‌کنند. از این موارد زیاد داشته‌ایم…» این را کارگرِ یکی از معادنِ استان کرمان می‌گوید. زمانی که با او تماس گرفتم تا نظرش را در مورد لایحه برنامه هفتم توسعه بپرسم، با لبخندِ بی‌رمقی پاسخ داد: «کسانی که پشتِ میزشان نشسته‌اند و این تصمیمات را می‌گیرند یک روز نه، یک ساعت با ما تا عمقِ ۱۷۰ متری زمین بیایند و بنشینند، دست به کاری نزنند، فقط باشند و ببینند و بعد بروند و هر تصمیمی که خواستند بگیرند…»

▪️از او خواستیم تا یک روزِ کاری‌اش را شرح دهد: «ساعت ۴ و نیم صبح از خواب بلند شده و ساعت پنج، سوار مینی‌بوس می‌شویم. ساعت ۶ ورودمان را ثبت می‌کنیم و بعد از خوردنِ صبحانه، وارد تونل می‌شویم. تا ساعتِ ۱۲ که برای استراحتِ یک‌ساعته از تونل خارج می‌شویم، نه از نور خبری هست، نه استراحت، نه میز و نه کولر. اینجا بیل و کلنگ است و وسایلی که با آن تونل را بشکافیم. چشم، چشم را نمی‌بیند. فضا تنگ است و سرمان به کار. شش ساعتی را با گرد و خاک و مواد معدنی و سیمان سر می‌کنیم، بعد برای خوردنِ ناهار از تونل بیرون می‌آییم».

▪️نه فقط صدا، ارتعاش، گرما، گازها و بخارات شیمیایی که کابوسِ آوار سنگهای چند تُنی و گیر کردن در انتهایی‌ترین و غیرقابل دسترس‌ترین نقطه‌ی تونل نیز همیشه با آن‌هاست. گازگرفتگی، برق‌گرفتگی و انفجار، حوادثی است که این کارگران بارها آن را به چشم دیده‌اند و شنیده‌اند؛ «زیر سنگ رفتنِ همکارانمان را زیاد دیده‌ایم؛ همکاری داشتیم که او را به سختی از زیر سنگ دو تُنی بیرون آوردیم. انگار داشتیم تُن ماهی جمع می‌کردیم…»

▪️بعد از ساعت ۱۲ چه می‌کنید؟ «شیفتمان تمام می‌شود اما معمولا ترجیح می‌دهیم شیفت بعدی را هم بمانیم تا از پسِ مخارج زندگی بربیاییم. سال گذشته برای ۱۵۰ و اندی ساعت کار در ماه، ۷ میلیون حقوق می‌گرفتیم».

▪️یعنی تقریبا همان حداقل حقوق؟ «بله، برای همین معمولا شیفت بعد هم می‌مانیم…»

▪️در نهایت از او می‌پرسیم که اگر قانون کاهشِ سنواتِ ارفاقی مشاغل سخت و زیان‌آور تصویب شود و مجبور باشید بیش از بیست سال کار کنید چه؟ می‌گوید: «حتی یک ساعت هم بعد از بیست سال زیاد است، نمی‌توانیم».

 


🔴مکالمه‌ای کوتاه با کارگر یکی از کارخانه‌‎های فولاد خوزستان

▪️با کارگری دیگر، در خوزستان تماس می‌گیریم. او کارگر یکی از کارخانه‌های فولاد است. می‌گوید: «در گرمای بالای ۵۰ درجه و رطوبتی که گاه به ۹۰ درجه می‌رسد، در یکی از سخت‌ترین و طاقت‌فرساترین مشاغل کار می‌کنیم. تصور کنید در خوزستان کنار کوره‌هایی که دمای آن هزار و هفتصد درجه است بایستید و با سرعت کار کنید… حتی ده سال هم برای چنین شغلی زیاد است».

▪️کارگر خوزستانی می‌گوید: «سوختگی دردناکترین مرگی است که گاه برای کارگران در این مکان‌ها اتفاق می‌افتد. همکاری داشتیم که از بخارِ ذوب سوخت و فوت کرد».

▪️از او در مورد حوادثِ شایع در فولاد می‌پرسم و پاسخ می‌دهد: «کارگران از ناحیه‌ی چشم، زیاد دچار حادثه می‌شوند، غبار اکسیدی که در قسمت ذوب و کوره‌ها وجود دارد به ریه‌ها آسیب می‌زند و قطعی دست و پا هم داشته‌ایم. دیسک کمر و گردن هم که دیگر شایع است».

▪️پایان مکالمه به مردمسالاری می‌گوید: «همین سختی کار را هم به سختی می‌دهند، دیگر چه چیز را می‌خواهند از ما بگیرند؟»

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)