مقاله ی بسیار خوب آقای خسروی تحت عنوان “جنبش انقلابی و مبارزه ی طبقاتی” از آن جهت بسیار خوب است که نقاط اساسی اختلاف اکثریتی از چپ را در تعاریف از طبقه، تحلیل انقلاب ۵۷، ماهیت جنبش انقلاب کنونی، مرحله ی انقلاب و از همه مهمتر وظایف چپ در این مرحله را روشن می سازد.
قبل از هرچیز باید تاکید کنم اگر بتوانم بدون آنکه ماهیت موضوعات را تقلیل داده و به دام ساده اندیشی و یا ساده انگاری بیفتم، به زبانی ساده نقاط افتراق را برای کارگران پیشرو، دانشجویان جوان و دیگر طرفداران اندیشه ی چپ توضیح دهم، کاری به فایده خواهد بود و قطعا در امر متشکل کردن کارگران مبارز و نیروهای جوان چپ نتیجه ای ثمربخش خواهد داشت. از اینرو زبان این نوشته ساده، قابل فهم، سرراست و بدور از پیچیدگی های مباحث تئوریک است و با تکیه بر مشاهدات عینی و سال ها حضور در کار و تولید و زندگی کارگران نگاشته شده است. کمترین مزیت این زبان امکان نقد توسط همین مخاطبان است، بدون نگرانی از اتهام های ایدئولوژیک.
– به نظر می رسد دو دیدگاه عمده در مواجهه با جنبش انقلابی کنونی در میان نیروهای چپ موجود است.
الف) کلیات دیدگاه اول:
- مرحله ی انقلاب سوسیالیستی است و با برقراری شورا ها می توان به آن دست یافت.
- جنبش کارگری چه از نظر کمی (البته با کارگر دانستن تمامی مزد بگیران) و چه از نظر کیفی، توانایی و آمادگی رهبری این انقلاب را دارد.
- نظام سرمایه داری است و زمان عبور از آن فرارسیده (در تحلیل از انقلاب۵۷)
- طبقه ی متوسط بین دو طبقه ی کارگر و سرمایه دار مستحیل شده و نقش ضد انقلابی به خود گرفته است.
- هر نوع فعالیت و همکاری جبهه ای برای طبقه ی کارگر به منزله ی سپردن انقلاب به نیروهای ضد انقلاب است.
ب) کلیات دیدگاه دوم:
- مرحله ی انقلاب دموکراتیک است و دولت رفاه، دولت مرحله ی کنونی پس از انقلاب است.
- جنبش کارگری مانند دیگر نیروهای انقلابی جزئی از جنبش دموکراتیک است و در شرایط کنونی قابلیت هژمونی بر جنبش را ندارد.
- نظام سرمایه داری است اما پس از انقلاب ۵۷ به شدت واپسگرا، ضد تولید و ضد مدرنیسم است و گریزان از ارتباط با سرمایه ی جهانی و قوانین آن می باشد.
- رهبری این جنبش به دست طبقه ی متوسط شهری است و در فعالیتی جبهه ای با اقوام، زنان، کارگران و… قرار دارد.
مفهوم طبقه
– اولین اختلاف با آقای خسروی در نگاه به مفهوم طبقه است. ما بین طبقات دیواری نیست تا با عبور از آن دریابیم که در پشت دیوارها چه کسانی هستند. طبقه مفهوم و بروز خود را در حرکتش و نهایتا در مبارزه ی جمعی افرادش متجلی می سازد. یعنی وقتی کسانی بر اساس جایگاه شان در تولید و مناسبات آن به هم نزدیک شده و به یکدیگر حس همسرنوشتی داشته و برای منافع مشترکشان دست به مبارزه می زنند، تازه متوجه می شویم که آنها مربوط به چه طبقه ای هستند. این سخن به این معنا نیست که تا مبارزه ی طبقاتی نباشد طبقه ای هم نیست، اما مفهوم طبقه و تجلی آن در مبارزه اش معنا می یابد.
مثلا در مورد کارگران، از نظر تولید، واضح است که در کارخانه و یا کارگاه هایی مشغول به کارند. از نظر سکونت، در نقاط نسبتا مشخصی در شهرها و اطراف آن زندگی می کنند. حدود درآمدی شان نیز تقریبا مشخص است و از نظر فرهنگی و جایگاه اجتماعی دارای ویژگی های مشخصی هستند. یعنی کارگران در مشاهدات ساده، چه برای خود کارگران و چه در نگاه بیرونی مشخص اند و جمع جبری شان همان درک جاری از طبقه ی کارگر است، اما وقتی سخن از مفهوم طبقه ی کارگر و مبارزه ی طبقاتی کارگران است مولفه هایی از قبیل تشکل پذیری، حس همسرنوشتی، جایگاه اجتماعی، اصل می شود. یعنی وقتی سخن از مبارزه ی طبقاتی کارگران می کنیم و وقتی طبقه اش را تعریف می کنیم قطعا به متشکل شدنش و به تبع آن به مبارزه ی جمعی شان می اندیشیم. در یک سخن تعریف ما از طبقه کارگر بایستی معطوف به دلایل عینی ای باشد که بر اساس آن بتواند افراد آن طبقه را در یک سنگر و با حس همسرنوشتی مشترک متشکل کند تا امر مبارزه ی طبقاتی را تسهیل نماید.
نمی شود به ضرب و زور تئوری پردازی به کارگر پرسکاری در کارگاهی در جاده ی ساوه بقبولانیم که تو با پزشک یا مهندس یا فلان نویسنده هم طبقه ای هستید، زیرا او در محل کار و زندگی، در جایگاه اجنماعی، درآمد و دغدغه های تولید و اضطرار های مدام بیکاری و معیشت ربطی به انها ندارد. در واقع هیچ یک از این دو طرف خود را به صرف فروش نیروی کار نه به هم مربوط می دارند و نه حس همسرنوشتی با یکدیگر دارند. ممکن است در دنیای تئوری چفت و بستی برای اندیشه مان پیدا کنیم و اصرار بورزیم که این انشقاق حاصل تئوری خزنده ی طبقه ی متوسط و حاصل افسون آن است اما در دنیای واقعی هیچ کمکی به متشکل کردن افراد این طبقه و به مبارزه طبقاتی اش نکرده ایم. از طرفی خلط کردن مرزهای طبقاتی می تواند خطرات بزرگتری را در پی داشته باشد.[۱]
طبقه ی متوسط
– از نظر آقای خسروی طبقه ی متوسط شامل چه کسانی است؟ اگر مزد بگیران را در زمره ی طبقه ی کارگر قرار دهیم، آیا از طبقه ی متوسط غیر از تئوری خزنده اش چیزی باقی می ماند؟ یعنی همه ی معلمان، دبیران، کارمندان ادارات، تکنسین ها، مهندسین، پزشکان جز، نویسندگان، وکلا، پرستاران، روزنامه نگاران و نظامیانی که مزد بگیراند، اگر کارگراند پس در طبقه ی متوسط چه کسی باقی می ماند؟ این طبقه آیا مبارزه ی طبقاتی دارد یا خیر؟ و اگر ندارد چگونه است که دارای تئوری این چنین منسجم و پیچیده ای است؟ (صفحه ی ۷ – در دو وجه “نخست با حذف…..انکار کنند”). به نظر می رسد در اندیشه ی آقای خسروی، جامعه فقط از دو طبقه ی بزرگ کارگران و سرمایه داران تشکیل شده است، از اینرو ایشان ناگزیر است طبقه ی کارگر را آنچنان بزرگ ببیند که مصادف با طبقه ی مجهول مزد بگیران بشود. در واقع ایشان از انتها شروع می کند و به ابتدا می رسد، یعنی از تمایلات نظری و تئوریک خود شروع کرده و سپس به عین می رسد و آن را با ذهن همساز می کند. بالاخره پس از سالها تلاش در حوزه ی اندیشه ی مارکسیسم نمی شود که هنوز در چارچوب نظام سرمایه داری باقی ماند حتی اگر سالهای دراز در آن نظام ها زندگی کرده باشید. برای گذر به سوسیالیسم بایستی کمیتی بزرک از کارگران داشت اما این با جامعه ای که در ان تولیدی وجود ندارد ممکن نیست، پس باید به بازتولید و مزد بگیران توجه کرد. این توجه مسئله ی کیفیت نظری را نیز حل می کند زیرا در این نگاه عمده ی نیروهای چپ همگی کارگرند و قابلیت مدیریت نظری کارگران را در جمع های خود دارند. حال اگر کارگران متشکل نیستند چه باک، کانون نویسندگان، احزاب خارج از کشور و تشکل های چند نفره که خود را به نام سندیکا و اتحادیه و مدافعین و فعالین طبقه ی کارگر جا می زنند، که هستند! و می توانند جای خالی تشکل های کارگری کارخانجات را بگیرند و احیانا منشور هم بدهند. در ادامه فقط می ماند کشف تئوری ها و جریانات انحرافی مانند من، که در خدمت نظام سرمایه داری اند. حال همه چیز فراهم است، تئوری، کارگران، دشمنان طبقاتی و میل به سوسیالیسم. فقط می ماند شرایط مادی آن که اگر هنوز فراهم نیست و جامعه هنوز به آن اقبالی ندارد قطعا از سر ناآگاهی، انحراف تئوریک و توجه بیش از حد به پدیدارشناسی است.
اما خوب است کمی هم به مشاهدات خود کارگران توجه کنیم. کافیست همت کنیم و سری به هفت تپه بزنیم تا از کیفیت واقعی کارگران و تشکل شان آگاه شویم و تنها به شنیده ها و سخنانی که اندیشه های ما را تایید می کنند بسنده نکنیم. یا در مقابل کارخانجات هنوز دایر رفته و به همراه کارگران سوار سرویس شویم و گپی بزنیم و یا به شهرک های اطراف تهران رفته و در قهوه خانه ها با کارگران فصلی و پیمانی هم کلام شویم تا بفهمیم خود این کارگران به طبقه ی خود و نیروهای همسرنوشت شان چگونه می اندیشند[۲] تا دریابیم آیا ایشان نیز مزد بگیران را کارگر می دانند یا خیر. در دنیای تئوری می شود هر چیزی را به هم بافت ولی در واقعیت این تئوری ها نه چیزی را می سازند و نه چیزی را تغییر می دهند.
انقلاب ۵۷
– آقای خسروی به انقلاب ۵۷ چگونه می پردازد؟ اگر از نظر ایشان انقلاب ۵۷، انقلابی توسط کارگران و بر علیه نظام سرمایه داری بوده و توسط ملایان ربوده شده است، بدیهی است که جنبش انقلابی کنونی را ادامه ی مبارزه ی کارگران و بر علیه نظام سرمایه داری و در تکمیل آن ارزیابی کند. اما اگر ارزیابی چنین باشد که انقلاب ۵۷ تلاش روستاییان رها شده از زمین (پس از رفورم ارضی) و حاشیه نشینان شهری و به رهبری عقب مانده ترین اندیشه های مذهبی و در وحدتی با شهرنشینان ضد دیکتاتوری صورت گرفته و انقلابی به غایت واپسگرا، ضد تولید، ضد کارگران و طبق آمارهای آقایان بهداد و نعمانی کوچکتر کردن طبقه ی کارگر را به دنبال داشته است و اساسش بر غارت و تاراج منابع ملی و محیط زیست بوده و ارتباط با سرمایه و بازارهای جهانی را به غیر از نفت و گاز و پتروشیمی (در جهت همان غارت منابع ملی) قطع کرده، ضد زن، ضد تکنولوژی و طرفدار تولید خرد و عقب مانده است، آنگاه باید به مقولات شناوری طبقات، فرهنگ کاسبکارانه ی برخاسته از تولید خرد و سیاست های فرهنگی حاکمیت، عدم تشکل یابی کارگران و گسترش بیش از پیش طبقه ی متوسط شهری توجه ویژه ای معطوف داشت.
در جامعه ای که ۸۰٪ کارگران اش با همان تعریف ساده ی فروشنده ی نیروی کار بدون داشتن ابزار تولید و بدون بهره مندی از جایگاه اجتماعی ویژه و بدون تخصصی که منجر به قدرت سازمانی در سیستم تولید، در کارگاه های زیر ۱۰ الی ۱۵ نفر کار می کنند، سخن از عبور نظام سرمایه داری و لغو کار مزدی، توهمی بیش نیست.
کارگران ایران با کمیت عددی خود و جایگاه تولید در نظام اقتصادی کشور و با کیفیت نظری و عدم متشکل شدن شان در سطحی گسترده، به مانند نیروهای طبقات دیگر در این جنبش انقلابی به دنبال حقوق دموکراتیک خود هستند. اتفاقا این مبارزه ای طبقاتی برای کارگران ایران است زیرا عبور از نظامی واپسگرا و ضد کارگر و ضد تولید را مد نظر داشته و برای تثبیت هویت کارگری اش می جنگد. مبارزه ای در جهت طبقاتی شدن جامعه و در مقابله با شناوری طبقات. مبارزه ای برای رفاه، مدرنیسم، سکولاریسم و دموکراتیسم.
مدرنیسم برای کارگران ما یعنی تولید پیشرفته، قابل اتکا و امن، قابل ارائه به بازارهای جهانی و رونق اقتصادی است. رفاه یعنی توزیع عادلانه تر ثروت برای خود و دیگران که از دل جایگاه و نقش شان در تولید پیشرفته و توسط نهاد هایشان محقق می شود. سکولاریسم در تولید یعنی قطع دخالت انجمن های اسلامی و بسیج و رانتی که مدیران حکومتی در این سالها دریافت کرده اند و دموکراتیسم یعنی آزادی تشکل های کارگری (سندیکا ها و اتحادیه ها) و قدرت چانه زنی توسط آزادی اعتصاب و اعتراض. همه ی موارد بالا هنوز در نظامی سرمایه دارانه است که برای ایشان امنیت در تولید و توزیع ثروت بهتری را به دنبال داشته و در سایه ی مبارزات متشکل و مستمر محقق خواهد شد. خوش خیالانه است که بیاندیشیم بدون مبارزه ی طبقاتی، بدون همکاری جبهه ای با دیگر طبقات و بدون نبردی سخت و مستمر می توان به دولت رفاه و دموکراسی دست یافت و رویا پردازانه تر است اگر بیاندیشیم دیگر مزد بگیران طبقه ی متوسط چیزی بیشتر از دولت رفاه در انقلاب دموکراتیک فعلی را خواهان هستند. اما برای کارگران شاید اهداف بزرگتری از فردای انقلاب دموکراتیک، پیش رو باشد و این به کیفیت مبارزه ی طبقاتی ایشان در آینده بستگی دارد.
جنبش انقلابی کنونی – وظایف چپ
– در جنبش انقلابی کنونی از آنجا که طیف گسترده ای از طبقه ی متوسط شهری، بخش های بزرگی از اقوام، جامعه ی زنان و جوانان و دانشجویان شرکت دارند و از آنجا که خواست های این جنبش در قالب تقابل سنت و مدرنیته، دموکراسی و دیکتاتوری و پیرامون و مرکز متجلی شده، انگار وجهی فرا طبقاتی به خود گرفته است. اما در واقع این مبارزات طبقات مختلف با اهداف و چشم اندازهای متفاوتی همراه است که در شکلی جبهه ای و بدون توافقات مکتوب توسط نمایندگان طبقاتی خود و بدون هماهنگی متشکل و سازمانی خود را به نمایش گذارده است.
– اهداف کارگران را پیش تر بیان کردم اما اهداف دیگر طبقات اگرچه کمابیش حول دموکراتیسم، مدرنیسم، سکولاریسم و فدرالیسم متمرکز است، ولی با چالش ها و اختلافاتی در حوزه های مفاهیم دموکراتیسم و فدرالیسم رو به رو است. از همه مهمتر، این طیف گسترده به اصلی ترین موضوع یعنی اقتصاد پیش رو هنوز نپرداخته است که به نظر می رسد مهمترین چالش این تلاش جبهه ایست. بخش بزرگی از این ناروشنی ها متاثر از مقوله ی شناوری طبقات و درهم پاشیدگی طبقاتی است و از این منظر است که شعارهای واضح طبقاتی خود را به شعار های کلی ضد سنت، ضد دیکتاتوری و ضد عقب ماندگی از جوامع مدرن و یا خواست ارتباط با جامعه ی جهانی بدل کرده است. اما کیست که نداند عملی شدن هر یک از خواست های دموکراتیک این جنبش انقلابی از حذف حجاب و پوشش اجباری تا آزادی بیان و اندیشه و تشکل می تواند به انقلاب و سرنگونی حاکمیت منجر شود منتها این دگرگونی نه انقلابی برای متلاشی شدن کار مزدی، بلکه انقلابی برای بازگشت به نظامی سرمایه دارانه، از نظام واپسگرا، عقب مانده و به شدت غارتگر که ضد تولید و ضد ارتباط با سرمایه جهانی است.
– به نظر می رسد تلاش چپ در این مرحله از انقلاب دموکراتیک:
- نبایستی اصرار بر برقراری سوسیالیسم و لغو کار مزدی و افزودن بخش های وسیعی از طبقه ی متوسط به حساب کارگران برای انقلاب شورایی باشد.
- بلکه، محافظت از صفوف بسیار شکننده ی کارگران و جلوگیری از تداخل شان با طبقات دیگر و حفظ مرزبندی های نظری و سازمانی است.
- توضیح شفاف چگونگی شکل گیری تشکل های کارگری با استفاده از کدام نیروهای نظری کمکی خارج از طبقه
- توضیح بدور از رویاپردازی و شفاف و به گونه ی اجرایی از اقتصاد پیش رو برای کارگران
- با توجه به واقعیات موجود و ارزیابی واقع بینانه از کمیت و کیفیت کارگران، پیشنهاد همکاری جبهه ای با دیگر طبقات اجتماعی درعین حفظ تفکیک و تداخل طبقاتی
بخش پایانی
در پایان مقاله ی آقای خسروی (در ابتدای صفحه ی ۹ “در چشم پوشی از کاربست…..مبارزات طبقاتی”) به مواردی اشاره می کند که همگی درست و قابل اعتنا است اما در ابتدای صفحه ی ۱۰ احتمالی را عنوان می کند که ناشی از بی اطلاعی ایشان از کیفیت جنبش کارگری ایران است. قبلا نیز بسیاری از چپ به این بزرگنمایی و بسط کیفیت از یک بخش کوچک کارگری به تمام جنبش کارگری اهتمام ورزیده اند. مثل تکرار مدام یک سخنرانی از اسماعیل بخشی در مقطعی از مبارزات کارگران هفت تپه در مورد اداره ی شورایی برای کسب نتیجه ی دلخواه نظری در مرحله ی انقلاب کنونی. کافیست نگاهی به روز کارگر امسال بیاندازیم تا ببینیم تمام این ادعاها چقدر متناسب با قدرت سازماندهی برای تجمعات در چنین روزی بوده است یا همین ۲۰ تشکل امضا کننده ی منشور و یا چند ده پروژه ی در حال اعتصاب این روز ها، چرا برای مهمترین روز کارگران توان یک گردهمایی و یا تظاهرات خیابانی را ندارند؟
به هر صورت، آقای خسروی در پایان مقاله می پرسد “آیا می توان گفت که…..استراتژیک دارد” و این احتمال را می دهد که آیا جنبش کارگری به علت آنکه اهدافش محقق نمی شود در این جنبش کنونی نقش کمرنگی ایفا کرده است؟ در پاسخ باید گفت که:
- جنبش کارگری دارای تشکل و سازمان هایی نیست که بتواند این چنین طبقاتی جنبش را تحلیل کند و یا از مراکز تحلیل گر دستور تئوریک و تشکیلاتی بگیرد که در جنبش به خاطرعدم تامیین منافع اش شرکت نکند.
- کارگران از آنجا که متشکل نیستند به صورت فردی و یا با حضور فرزندانشان در این جنبش نقش داشته اند اما این حضور با پرچم طبقاتی نبوده و در قالب رفتار دموکراتیک معنا می یابد.
- با توجه به شناوری طبقات و نبود تولید و تداخل طبقاتی، کارگران نیز مانند بقیه طبقات پر از آلودگی طبقاتی، نظری و رفتاری هستند که شرکت شان در جنبش نه متشکل، نه منظم و نه در چارچوبی طبقاتی است. اما این بدین معنا نیست که این چنین باقی بماند و در شرایط بحران های اقتصادی پیش رو و بر اثر اضطرارهای معیشتی و حقوقی همچنان به همین شیوه عمل کنند.
- به نظر می رسد از آنجا که بخش شاغل و جوان طبقه کارگر در وظایف طبقاتی خود به طور گسترده فعال نیست، تلاشی صورت می گیرد که مثلا حضور معلمان یا بازنشستگان را بجای فعالیتی که از طبقه ی کارگر انتظار می رود جایگزین کند. در صورتی که بایستی اذعان کرد بازنشستگان نیروهای خارج از محیط کار و غیر فعال اند و بیشتر ماهیت اعتراضی شان جنبه ی عمومی جامعه ی شهری را دارد.
مهمترین نکته
– انگارعامدانه تمامی بخش های نظری جنبش انقلابی کنونی برخلاف عامه ی مردم نمی خواهند به روشنی اندیشه های اقتصادی خود را برای پس از عبور از حاکمیت جمهوری اسلامی اعلام نمایند و آن را در هاله ای از ابهام و در طرح سخنان کلی و برای کسب حمایت عمومی پنهان نگاه داشته اند. به نظر می رسد چپ و از جمله آقای خسروی اندیشه های اقتصادی روشنی چه از نظر اجرایی و چه از نظر توضیح این اقتصاد در تعامل با اقتصاد جهانی ندارند و راست نیز در وحشت اینکه توده های کم برخوردار طبقه ی متوسط و فقیر جامعه را در سیاست های ریاضت اقتصادی شان که در آینده روشن تر می شود از دست ندهند، فعلا به گونه ای شفاف سخنی از اقتصاد پیش رو به میان نمی آورند.
در دولت رفاه تلاش می شود که در حوزه ی رفاه عمومی، توزیع ثروت را تا حدودی در کنترل قانون قرار دهد و دولت را موظف کند که در زمینه های بهداشت، تحصیل، درمان رایگان و محیط زیست امن اعمال نظر نماید و با شعار کنترل سقف و ارتقا کف درآمدی و تمرکز بر مالیات و مالکیت عمومی بر منابع ملی مدیریت داشته باشد، تا بتواند با جذب سرمایه های خارجی و مدرنیسم، و از سویی آزادی های دموکراتیک، فرصت های بیشتری برای زندگی بهتر طبقات اجتماعی از جمله طبقه ی کارگر فراهم نماید. توضیح چگونگی و اجرایی بودن این برنامه ها به عهده ی اقتصاددانانی است که نمی خواهند تمام و کمال در نظام سرمایه داری پیش رو میدان را برای بورژوازی لیبرال خالی بگذارند و تلاش میکنند طرح های اقتصادی دولت رفاه مختص ایران را مدون نمایند.
بهروز علی یاری
اردیبهشت ۱۴۰۲
[۱] . وقتی به شیوه ی غیر واقع بینانه، اعتبار و قدرت طبقاتی طبقه ی کارگر را در شرایط فعلی بالا می بریم (در واقع بخش بزرگی از طبقه ی متوسط را به جای طبقه ی کارگر می نشانیم) اول، این توهم را در نیروهای چپ و کارگران ایجاد می کنیم که با این کمیت گسترده، زمینه ی مادی متشکل شدن و کسب قدرت سیاسی را دارند. دوم، در واقعیت با مخدوش کردن صفوف مستقل کارگران، زمینه ی سواستفاده ی تکراری طبقه ی متوسط را از آنان ایجاد می کنیم و سوم، از تلاش اتحاد دموکراتیک و فهم آن با دیگر طبقات از موضع مستقل کارگری و توهم اینکه احتیاجی به چنین فعالیت جبهه ای نداریم، جلوگیری می کنیم.
[2] . دیگر مانند سالهای قبل نمی گویم خوب است در محیط های کارگری مشغول به کار شویم یا در محلات آنها زندگی کنیم که نه دیگر امکان اشتغال و استخدام بدون داشتن رابطه ممکن است و نه از تولید چیزی باقی مانده و نه از ما.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.