
از هزاران سال پیش، از همان زمان که رستم با آتش زدن پرِ سیمرغ پا به دنیای دیوان و پلیدیها گذاشت، تا به امروز، مردم ایرانشهر همواره در برابر ظلم، ستم و بیداد ایستادهاند.
ما ایرانیان، در هرکجای این جهان پهناور که باشیم، با الهام از اسطورهها و روایتهای نیاکانمان، به مبارزه با بیعدالتی ادامه میدهیم. ما صدای آنهایی هستیم که به هر دلیلی نمیتوانند فریاد بزنند، اما دردشان را میفهمیم و پژواک فریاد خاموششان هستیم.
از روزی که زال، به دستور پدر، در کوه دماوند رها شد و سیمرغ به یاریاش شتافت و او را چون فرزندی در بال و پر گرفت، سرنوشت دیگری برای اسطورههای ما رقم خورد. گویی سیمرغ میدانست که این کودک سرآغاز تغییرات بزرگی خواهد بود.
آنگاه که زال به سوی پدر بازگشت، سیمرغ سه پرِ خود را به او داد تا هرگاه به یاری نیاز داشت، یکی را آتش بزند؛ و در شاهنامه آمده که رستم، دو بار از این پرها برای نجات بهره جست. اما همیشه این پرسش باقی مانده: پر سوم سیمرغ کجاست؟
اکنون، در شهر فرانکفورت، گروهی از هنرمندان دور از وطن گرد هم آمدهاند تا نمایشی را با همین نام به روی صحنه ببرند: پرِ سوم سیمرغ.
این نمایش نه تنها یادآور قدرت اسطورهها و فرهنگ ایرانیست، بلکه پیوندیست میان گذشته، حال و آینده، میان درد و امید، و میان فریادهای خاموش و صداهایی که هنوز میجوشند.
ما ایرانیان که در این شرایط کنونی مشغول مبارزه با دیوها و شیاطین هستیم، چه چیزی بیشتر از آموزه های مرد بزرگ سخن، حکیم ابوالقاسم فردوسی، می تواند به ما کمک کند. در همین راستا نمایش پر سوم سیمرغ با کارگردانی و نویسندگی منوچهر نامور آزاد و بازیگری وی در نقش فردوسی به همراه مرضیه علی وردی بازیگر نقش زن ایرانی در فرانکفورت به روی صحنه رفت.
پرده اول نمایش با حضور زن آغاز می شود. یک زن ایرانی سر درگریبان و خسته از جور زمانه، سر بر روی میز گذارده است، ناگهان فردوسی از دنیای اساطیری وارد می شود و زن را غافلگیر می کند. در این بین گفتگویی بین زن امروز ایران و حکیم سخن در می گیرد. فردوسی نمی تواند باور کند که در دنیای جدیدی وارد شده و از دیگر سو زن پرسش هایی از شاهنامه مطرح می کند و در انتظار جواب از است.

هرچند که در دنیای واقعی ما هنوز هم جوابی برای برخی پرسش ها نداریم اما به نظر می رسد در این بخش از نمایش نامه بصورت عمدی اتهاماتی به شخصیت های شاهنامه زده شده که مبنای علمی جز نظریه برخی از پرفسورهای خارجی ندارد.
در این بخش زن از فردوسی می پرسد که چرا رستم پسر خود سهراب را می کشد، و در واقع رستم را به پسرکشی متهم می کند. این درحالی است که رستم که بزرگترین سردار ایرانی بود و بارها ایران را از دست دشمنان و دیوها نجات داده بود، سهراب را هم یکی از دشمنان می دانست. زیرا سهراب از توران زمین به ایران لشکرکشی کرده بود و در راه هم با ایرانیان جنگیده بود، چطور رستم که مرزبان ایران بود و همواره دشمنان از ترس او به ایران حمله نمی کردند می توانست بپذیرد که یک جوان تورانی وارد ایران شود و به جنگ هممیهنان او برود. هرچند که در انتها وقتی متوجه می شود که او پسرش است، به دنبال پادزهر می فرستد اما در اینجا هم با کارشکنی پادشاه روبرو می شود و پادزهر به موقع به سهراب نمی رسد. حتی پس ازمرگ سهراب مویه و ناله می کند و از کرده خود بسیار پشیمان می شود.
بنابراین می توان گفت که در گفتگوی اول میان زن و فردوسی می توانست بیشتر خود شاهنامه به عنوان منبع مورد توجه قرار گیرد و در کنار تفاسیری که از سوی برخی شرق شناسان اروپایی مطرح شده، دیدگاه های ایرانشناسان بزرگ ایرانی هم مد نظرباشد.
در پرده دوم نمایش و در میانه جدل میان زن و فردوسی به نکته های مهمی در مورد وضعیت ایران معاصر پرداخته می شود که به خوبی از سوی بازیگران به نمایش گذاشته شد. بازیگران نمایش با پوشیدن لباس هایی که به درستی وضعیت ایران زمان فردوسی و زمان حال را به تصویر می کشید، توانستند تاثیر مثبتی را بر روی تماشاگران بگذارند. حتی این موضوع بارها از سوی فردوسی مطرح می شود که به زن انتقاد می کند این چه تن پوشی است که بر تن دارد، و لباس زن نخستین نمادی از امروز ایران است که فردوسی به شدت به آن واکنش نشان می دهد. در جایی از نمایش هم زن لباس را از تن در می آورد و تنفر خود را از این لباس به نمایش می گذارد.
بازی تاثیر گذاری که از سوی دو بازیگر این نمایش در ۶۰ دقیقه انجام شد، توانست تاثیر زیادی را بر مخاطبان بگذارد، بطوریکه سالن نمایش یکساعت در سکوت بود و همه میخکوب دیالوگ ها و بازی بازیگران بودند. در این بین پخش عکس هایی از اعتراضات چند سال اخیر در ایران و انقلاب زن زندگی آزادی تاثیر بسیار عمیقی بر روی حاضران در سالن گذاشت، این تصاویر همراه با موسیقی بسیار زیبایی که از سوی یکی از هنرمندان موسیقی علیرضا سعیدی ساخته شده بود، پخش می شد و همین امر تاثیر زیادی را بر روی مخاطب داشت و حال و هوای آن روزها را برای همه زنده می کرد.
در این بین فردوسی هم به این تصاویر می نگریست و از اینکه ایران دوباره به دست اهریمنان و ضحاک زمانه افتاده است، در درد و رنج فرو می رفت و این قسمت هم با هنرمندی بسیار خوبی از سوی منوچهر نامور آزاد به نمایش گذاشته شد. در انتهای نمایش این سوال از سوی زن مطرح شد که حکیم بزرگ، دو بار پر سیمرغ برای نجات رستم جهان پهلوان ایرانی به آتش کشیده شد تا ایران زمین حفظ شود، پر سوم کجاست؟ در این بخش نمایش وارد اوج خود شد، و همینطور که فردوسی در فکر فرو رفته بود و این پرسش مهم در ذهن تماشگران هم ایجاد شده بود، ناگهان یک زن از میان تماشاگران بلند شد و گفت پر سوم منم، پس از او هم یک مرد از جا برخاست و گفت پر سوم منم. و این چنین بود که نمایش با این پیام به پایان رسید که پر سوم همه ما ایرانیان هستیم که در هرکجا باشیم تلاش خود را برای آبادانی ایران می کنیم و به امید پیروزی نور بر تاریکی و برپایی درفش کاویانی در مقابل ضحاک زمانه از پای نخواهیم نشست و روزی پر سوم سیمرغ را در میدان آزادی به یاد تمامی پهلوانان و قهرمانان ایرانی آتش می زنیم.


هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.