سفر رییسی، رسیدگی به دردهای مردم یا سرکوب بیشتر
اولین سفر رییسی در ۱۱شهریور ۱۴۰۰به استان سیستان و بلوچستان بود. هدف از آن سفر به گفته خودش «حضور نزدیک و آشنا شدن با مشکلات مردم، مدیران و مناطق مختلف ازجمله برنامههای این سفر دو روزه است». رییسی در اولین سفر خود وعدههای زیادی داد. اما اکنون بعد از دو سال از آن سفر هیچ کدام از وعدههایش نه تنها عملی نشد، بلکه اوضاع مردم این منطقه هم به مراتب وخیمتر شد.
وعدههای رییسی همچنان در نقطه صفر
رییسی خیلی وعده داد اما اصلیترین وعده در رابطه با کپرنشینان و حاشیه نشینها بود که گفت
«وضع کپرنشینی در چابهار ساماندهی و تا آخر سال نباید این وضعیت را داشته باشیم».
وعده دادنهایی که صرفا حرف بود و هیچ وقت اجرایی نشد، نشان دهنده ماهیت شیادی او بود که در همه سفرهای استانی از این وعدههای تو خالی میداد بی آنکه اقدامی شود.
وضعیت سیستان و بلوچستان از نگاه رسانههای حکومتی
یک رسانه حکومتی به نقل از معاون استاندار مینویسد: « به گفته معاون سیاسی اجتماعی استاندار سیستان و بلوچستان ۹شهر این استان (زاهدان، زابل، خاش، ایرانشهر، سراوان، چابهار، دلگان، بمپور و کنارک) دارای بافت مصوب سکونتگاههای غیررسمی هستند و مساحت کل این بافتها پنج هزار و ۴۷۲هکتار بوده و ۴۲درصد جمعیت این استان در این ۹شهر در سکونتگاههای غیر رسمی(حاشیهنشین) سکونت دارند». یعنی از ۲میلیون جمعیت این استان ۸۴۰هزار نفر حاشیه نشین هستند. حال رییسی آیا برای حل این مشکلات مجددا به بلوچستان رفت، یا برای مشکل و بحران دیگری که خواب خامنهای را آشفته کرده است
چرا رییسی برای بار دوم به سیستان و بلوچستان سفر کرد؟
هدف از رفتن رییسی برای بار دوم به این استان طبعا برای اثبات وعدههایش نبود.
هدف از سفر دوم رییسی ، تلاش برای خاموش کردن قیام مردم بلوچستان بود. افتتاح پروژه بهانه بود. سخنرانی رییسی در این سفر گویای این واقعیت است که برای چه منظوری به سیستان و بلوچستان سفر کرد.
او گفت؛ «در جریان حوادث سال گذشته افرادی خواستند با ایجاد اغتشاش امنیت جامعه را مختل و نظم را بر هم بزنند که این اقدامات مورد قبول هیچ شهروندی نیست، اما عدهای نیز که در این ماجرا هیچ نقشی نداشتند و یا از نماز جمعه باز میگشتند، یا عابر و کاسب بودند، مورد آسیب قرار گرفتند و مظلوم واقع شدند و این وظیفه ما است که نسبت به آنها توجه داشته باشیم!».
پاسداران جنایتکار بیش از ۱۰۰نفر از نمازگزاران را به قتل رساندند، اما رییسی حتی واقعیت را نمیگوید که بیش از ۱۰۰نفر کشته شدند. میگوید مظلوم واقع شدند.
او در ادامه میگوید: «بنده نیز بلافاصله پس از حادثه تلخ نماز جمعه زاهدان وزیر کشور را مأمور کردم تا با سفر به این استان، همه عوامل این حادثه را شناسایی و با آنها برخورد کند و هم کسانی که در این حادثه مظلوم واقع شدند مورد دلجویی قرار بگیرند».
هر همین زمینه
دلجویی در مورد قتل عام؟
اکنون ۷ ماه از حادثه خونین جمعه ۸مهر گذشته است. دلجوییهایی که به دستور رییسی صورت گرفته است، شامل اعدامهای گسترده فرزندان بلوچ در اکثر شهرهای ایران است که اکنون به بیش از ۳۰نفر فقط در یک ماه رسیده است. بازداشت بیرویه شهروندان و بخصوص جوانان بلوچ، شکنجه دستگیرشدگان و گرفتن اعترافات اجباری، حمله به مناطق بلوچ نشین چه در زاهدان و چه در سایر شهرها و مناطق استان، مانند شهر فنوج که منجر به قیام مردم شد. حمله به اهالی اسلامآباد خاش، حمله به روستای چاه جمال ایرانشهر و کشتن دو جوان بلوچ، ترور جوانان بلوچ در مناطق مختلف بلوچستان و دهها اقدام جنایتکارانه دیگر.
معلوم شد که دلجویی رییسی هم بوی مرگ میدهد. سفر رییسی و عبداللهیان به این استان درست چند روز قبل از جمعه قیام صورت گرفت. اما آنچه که درجمعه ۲۹ اردیبهشت در زاهدان به وقوع پیوست، بیانگر شکست سفر رییسی بود.
جوانان در قیام جمعه ۲۹ اردیبهشت با صدای بلند فریاد زدند. حکومت اعدامی نمیخواهیم نمیخواهیم ـ برادر شهیدم خونتو پس می گیرم و دهها شعار انقلابی دیگر.
حضور جوانان در صحنه رزم بیانگر این واقعیت است که این آتش خاموش نمیشود، هرچند خامنهای مذبوحانه تلاش کند که با فرستادن مهرههایش شعله انقلاب را خاموش کند. اما این شعله هرگز خاموش شدنی نیست.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.