علی صبا –
یکی از مسائل درخور تأمل در فروغ وافول ستاره اقبال آیت الله خمینی در تاریخ پرفراز ونشیب انقلاب، سرنوشت وفرجامی است که هریک از بستگان وی بواسطه رابطه ونسبت شان با انقلاب پدر یافتند.
پس از تبعید آیت الله خمینی به عراق واستقرار وی در نجف اشرف والبته پس از مطرح شدن مسأله مرجعیت وی که در حقیقت برای نجات جانش از خطر اعدام توسط آیت الله العظمی شریعتمداری سازمان داده شده بود، نقش نزدیکان آیت الله خمینی بویژه فرزندان وی درانقلاب بتدریج پررنگ تر شد.
هرچند پس از انقلاب، نام آیت الله خمینی با نام فرزند کوچکتر احمد گره خورده است وهم او بود که در سالهای پس از انقلاب بعنوان مباشر مستقیم پدر، مسئولیت اداره بیت سیاسی وبه اصطلاح مرجعی آیت الله خمینی را برعهده داشت، اما نمی توان از نقش فرزند ارشد آیت الله خمینی، سید مصطفی، در روند مبارزات پدر غفلت نمود. اما مطالعه در احوال وشخصیت سید مصطفی خمینی نشان دهنده این واقعیت است که برخلاف روایت رسمی حاکمیت کنونی رژیم مطلقه فقیه، سید مصطفی خمینی از آغاز حرکت اعتراضی پدرش، نه تنها به اینگونه تحرکات خوش بین نبود بلکه آنچنانکه از بررسی اندیشه ها وعملکرد وی پیداست تا حدود زیادی نیز به مسأله انقلاب وقیام بد بین بوده است. ریشه های این بدبینی البته به قرائت وتلقی نسبتاً سنتی مصطفی خمینی از مقوله دین وفقه شیعه باز می گشت که در آن روزگار وحتی در روزگار کنونی ما نیز وجه غالب حوزه سنتی است.
برپایه دیدگاه سنتی رایج در حوزه، هرگونه قیام وادعای تشکیل حکومت اسلامی تا پیش از ظهور امام دوازدهم حضرت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، نکوهیده وحکومت برآمده از چنین قیامی نیز نامشروع وبلکه براساس احادیث صحیح حکومت کفر وحاکم آن طاغوت است.ازجمله مستندات این مکتب در مشروعیت عقلی این مشرب سیاسی آنستکه که از نگاه اینان سیاست معاصر امری سراسر دروغ وفریب است که آلودن ساحت امر قدسی مذهب بدان، درنهایت به زیان مذهب خواهد بود.
مصطفی خمینی را دست کم در دیدگاه سیاسی می توان از باورمندان وپایبندان به این مشرب سیاسی وفقهی در میان شیعه دانست. همین تفاوت دیدگاه سیاسی، آغاز سلسله اختلافاتی حاد میان آیت الله خمینی وفرزندش سید مصطفی می گردد. اختلافاتی که بعدها هاشمی رفسنجانی از آن تلویحاً به خط سازش در بیت امام در نجف تعبیر نمود!
این اختلافات هرچند بسیار زود در سایه مرگ زودهنگام مصطفی خمینی وتبلیغات رسمی حکومتیان پنهان ماند، اما نگاهی گذرا به برخی از نمونه های آن نشان دهنده، اختلاف جوهری اندیشه های سیاسی محافظه کارانه وسنتی مصطفی خمینی با اندیشه های انقلابی آیت الله خمینی است.
بخشی از این اختلافات جوهری در موضع گیری دوگانه آیت الله خمینی وسید مصطفی خمینی نسبت به علی شریعتی آشکار شد. آیت الله خمینی علیرغم تباین آشکار اندیشه های علی شریعتی با اندیشه های شیعه، نمی توانست از نقش آفرینی وی در بسیج احساسات وهیجانات نسل جوان تحصیل کرده ودانشگاهی چشم بپوشد وعلیرغم پای فشاری مذهبیون سنتی، هیچ گاه حاضر به نقد علی شریعتی واندیشه های وی نشد. مبنای وی در این مسأله نیز آشکار اولویت مبارزه وتوجیه تمامی وسائل برای نیل به هدف خود یعنی دستیابی به قدرت بود.
در سوی دیگر وبرخلاف عرف رایج در بیوت مراجع که پسران ارشد، اداره بیت مرجع تقلید ومدیریت تطبیق اندیشه ها وافکار وی را برعهده می گیرند، سید مصطفی خمینی برخلاف پدر خود با هرگونه مشی انقلابی گری ومبارزاتی بشدت مقابله می کرد.برهمین اساس والبته بر پایه مطالعه در اندیشه های علی شریعتی، افکار وباورهای وی را درتعارض با باورهای شیعی می یافت واز این رو بشدت جریانی ضد شریعتی واساساً ضد انقلابی گری در بیت آیت الله خمینی را نمایندگی می نمود. نمونه ای از این اختلاف در تأکیدات وی به فرزندش سید حسین دیده می شود؛
روزی که خواستم طلبه شوم پدرم که با آداب طلبگی سخت پایبند بود در حضور پدربزرگ به من گفت: دیگر نوبت خواندن جامع المقدمات است، مکاست و وسائل است. دیگر زمان خواندن شریعتی و شریعتی‌ها گذشته است. پدربزرگم اما گفت: البته متن درس اصلی شما همان است که مصطفی می‌گوید اما شریعتی را هم بخوانید. ” حسین خمینی در خاطرات خود به این نکته اشاره می‌کند که در زمان خواندن کتاب حسین وارث آدم، پدرشان گفته بود که این کتاب را نخوان منحرف می‌شوی و امام پاسخ داده بودند که دقت کن اما بخوان چون در این دوره و زمانه این شریعتی است که می‌تواند پرسش‌های نسل جوان جواب بدهد. ( ماجرای اختلاف امام وآقا مصطفی درباره شریعتی- وبسایت خط امام)
این تنها یکی از نمونه های اختلافات بنیادین سید مصطفی خمینی با اندیشه های انقلابی پدر است که در رفتاری در حد اندازه خواندن کتابهای علی شریعتی نمود پیدا می کند. از همین جا می توان به نحوه متفاوت وحتی متضاد پدر وپسر نسبت به مقوله انقلاب وامقلابی گری پی برد.
نمونه ای دیگر از این اختلافات در مسأله تبعید آیت الله خمینی به ترکیه روشن می شود. درحالیکه آیت الله خمینی مصرانه ولجوجانه خواستار ادامه مسیر مبهم ونامعلوم انقلاب بود، مشی محافظه کارانه سید مصطفی خمینی، او را به برقراری ارتباط با ساواک ومیانجی کردن سازمان اطلاعات وامنیت ترکیه برای پایان دادن به قضیه تبعید ترغیب نمود، تا آنجا که توبه نامه ای تلویحی خطاب به نظام شاه نوشت تقاضای بازگشت ومراجعت به ایران نمود؛
برای روشن شدن بیشتر این مسأله به مکاتبات سیدمصطفی با مأمورین امنیتی ترکیه و گزارشهای ساواک در این راستا قابل تأمل است: “بسمه تعالی / جناب سرهنگ چنتر ….متمنی است لطفاً اقدام فرمایید که بنده بتوانم به ایران مراجعت کنم چه آن که از اوضاع خانوادگی هیچ اطلاعی در دست نیست و بدین جهت هم آقای والد ناراحت هستند البته از بذل لطف دریغ نخواهید فرمود و ناراحتی من هم برای بچه‌هایم موجب ناراحتی ایشان می‌باشد البته هر چه زودتر اقدام خواهید فرمود. تاریخ 29 اسفند 43 / سیدمصطفی خمینی.”
این اختلافات پس از تبعید آیت الله خمینی به عراق واستقرار وی در نجف اشرف نیز همچنان ادامه داشت، هر چند انقلابیون حلقه زده گرداگرد آیت الله خمینی تلاش بسیار نمودند تا برای حفظ فضای مبارزه بر آن سرپوش بگذارند. حقیقت اما آن بود که سید مصطفی یکی از ارکان اقناع پدر برای عزیمت به نجف بود به امید آنکه فضای سنتی وعلمی حوزه نجف بتواند آیت الله خمینی واندیشه های انقلابی خود را در خود هضم وجذب نماید. مسأله ای که بعدها بارها وبه مناسبتهای گوناگون آیت الله خمینی نارضایتی خود را از آن پنهان نساخت واز آن سالها به سالهای خون دل خوردن وخون به جگر شدن تعبیر نمود.
سید مصطفی خمینی از بدو ورود به نجف تلاش نمود تا هم خود در قالب یک روحانی سنتی در فضای علمی نجف ظاهر شود وهم آیت الله خمینی را در این مسیر قرار دهد. برقراری کلاسهای درس خارج برای خود وپدر را بیشتر در همین راستا وبه همین انگیزه پیگیری نمود.
در سوی دیگر اما انقلابیون به ستوه آمده از مدیریت مصطفی بودند که مطالبه اساسی شان درگیر ساختن هرچه بیشتر آیت الله خمینی در جریان مبارزه وتسریع روند آن بواسطه اتخاذ مواضع رادیکال تر نسبت به شاه ورژیم بودند.
روحیه محافظه کارانه سید مصطفی اما در عراق نیز او را وادار به برقراری تماس ونامه نگاری با ساواک ودرخواست بازگشت خود وپدرش به ایران نمود. مصالحه ای که انقلابیون با آگاه ساختن آیت الله خمینی واحتمالا ترور وی آن را ناکام گذاشتند.
مجموعه این اختلافات بویژه در دیدگاههای سیاسی ودرنهایت ایستادگی صریح تر وروز افزون سید مصطفی خمینی دربرابر مشی انقلابی پدر، گمانه زنی ها درباره احتمال ترور وی توسط حلقه انقلابیون نزدیک به آیت الله خمینی را تقویت میکند. هرچند تا کنون مستندی از دستور ویا اطلاع شخص آیت الله خمینی از این ترور بدست نیامده است، اما دست کم واکنش آیت الله خمینی به مرگ فرزندش سید مصطفی، نشان از رضایت وی از این رخداد داشت وعملاً حذف سید مصطفی خمینی یکی از موانع کند کننده مسیر حرکت انقلاب را از میان برداشت وآنچنان آهنگ موج ویرانگر آنرا شدت بخشید که درهمان مقطع آیت الله خمینی از آن بعنوان یکی از “الطاف خفیه الهی” یاد نمود. گفتاری که در همان زمان اعتراض آیت الله منتظری ونیز مشکینی وبسیاری از مبارزان قم نشین را به همراه داشت.( خاطرات حجت الاسلام والمسلمین اسماعیل فردوسی پور- ص 194)

به روایت نزدیکان وهمراهان آیت الله خمینی در نجف اشرف، واکنش آیت الله خمینی به خبر مرگ فرزندش بسیار شگفت انگیز بود، از جمله حجت الاسلام والمسلمین اسماعیل فردوسی پور در این باره می نویسد:

“… وقتی حاج آقا احمد (با خبر مرگ سید مصطفی) از بیمارستان برگشت من منزل امام بودم، امام حاج احمد آقا را صدا زد که از مصطفی چه خبر؟ حاج احمد آقا جواب نداند امام دوباره سؤال کردند بار دوم باز احمد آقا جواب نداد. بار سوم امام فرمود مصطفی مرده چرا حرف نمی زنی؟ که احمد آقا بغضش ترکید وشروع کرد به گریه کردن. امام هم فرمود: ” انا لله وانا الیه راجعون”.

جالب اینجاست که تمام روایت های واکنش آیت الله خمینی به مرگ پسرش به همین اندازه محدود می شود وهیچ گزارش از گریه ودست کم تاسف برای از دست دادن فرزندش به چشم نمی خورد. هرچند انقلابیون تلاش نموده اند از این مسأله فضیلتی برای آیت الله خمینی وبعنوان نشانه ای از صبر واستقامت روحیه والای وی بسازند، اما این مسأله را حتی اگر نشانه ای از رضایت ویا حتی اطلاع آیت الله خمینی از ماجرای ترور بشمار نیاوریم، اما قطعا نشانه ای از بی تفاوتی وبی مهری آیت الله خمینی نسبت به مصطفی خمینی بدلیل اختلافات یاد شده، می تواند تلقی شود. بویژه آنکه گریه کردن وسوگواری برای فرزند حتی درسیره بزرگان دین وائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین امری پذیرفته، مشروع ومعمول بوده است ودر موارد گوناگون در سیره ائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمین عمل به آن ویا تقریر آنرا می توان یافت.

از دیگر نکات مشکوک در مسأله مرگ سید مصطفی خمینی، ممانعت آیت الله خمینی از کالبد شکافی فرزندش برای روشن شدن قضیه مرگ اوست. حجت الاسلام والمسلمین فردوسی پور که از همراهان آیت الله خمینی درنجف در آن مقطع است، دراین باره می گوید:
” دکترها گفته بودند: اگر اجازه دهند ما کالبد شکافی بکنیم. وقتی به امام اطلاع دادند، امام فرمودند: نه من اجازه نمی دهم”(!!)

روشن نشدن جزئیات مرگ مصطفی خمینی البته مسأله ای بود که آیت الله خمینی در مسیر مبارزه انقلابی خود از آن بهره جست وبا مبهم نگاه داشتن قضیه وبهره برداری از خشم عمومی از ساواک وعملکرد آن، توانست آنرا به دستگاه امنیتی رژیم شاه نسبت دهد.
جالب اینجاست که بی تفاوتی آیت الله خمینی نسبت به مرگ فرزندش ومسأله گریه نکردن آیت الله خمینی حتی در مراسم تشییع وتدفین وحتم فرزندش نیز ادامه یافت تا آنجا که حتی اعتراض منبری مجلس ختم سید مصطفی را هم برآورد.
” صندلی گذاشتد وآقای شیخ عبدالحسین که از منبری های نجف اشرف بود منبر رفت. روضه حضرت علی اکبر (ع) را خواند. امم هم خیلی قرص ومحکم نشسته بودند، گریه نمی کردند. دراین شرایط شیخ عبدالحسین دید امام گریه نمی کنند اشاره کرد وگفت: آقا خواهش میکنم گریه کنید.” (خاطرات حجت الاسلام والمسلمین فردوسی پور- ص 196)

البته واکاوی دقیق وهمراه با جزئیات تفصیلی مسأله مرگ مصطفی خمینی وحاشیه های پیرامون آن نیازمند رفع سانسور حکومتی از بخش مهمی از اسناد تاریخ معاصر ایران است تا با کنکاش در آنها عاملان اصلی این ترور روشن شده ونقش دقیق آیت الله خمینی در این میانه هویدا گردد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)