پیشبینی تکرار تراژدی قره­ باغ در کردستان ایران

نوشته: امین سحربین                        

 

ترکان عثمانی تا اوایل قرن ۱۶ با قبضه جایگاه خلافت اسلامی و تکیه بر ایدئولوژی اسلام سنی به بهانه گسترش دین، بیشتر خاورمیانه، بالکان و شمال آفریقا را تصرف کردند.

ترک‌های ایران با تشکیل دولت صفوی و رایج کردن مذهب شیعه، قدرت جدیدی را بنیان نهادند.

 صفویان هرچند که درنتیجه شکست چالدران (۱۵۱۴) بخش‌های مهمی از شرق ترکیه و عراق کنونی را از دست دادند، ولی درنهایت همین ایدئولوژی بود که توانست ترک‌های آناتولی را برای ۵۰۰ سال پشت مرزهای کنونی غرب ایران متوقف کرده و از بلعیده شدن بسیاری از مناطق ایران کنونی جلوگیری کند.

ایدئولوژی یکی از مهم‌ترین اختراعات بشر است. برای ایجاد یک بنا به آجر، سنگ و… نیاز هست، این مصالح نیز برای همجوشی به ملاط نیازمندند.

 ایجاد و نگهداری یک واحد سیاسی، اجتماعی نیز همچون آجر نیازمند سیمان است تا به‌وسیله آن بتوان آحاد جامعه را به هم پیوند داد و درنتیجه همجوشی میلیون‌ها انسان بر محور ایدئولوژی می‌توان قدرتی بزرگ و پایدار ایجاد کرد که قرن‌ها در برابر تهدیدات بیرونی و آسیب‌های درونی مقاومت کند.

ناسیونالیسم یک اختراع هوشمندانه سرمایه‌داری قرن هیجده اروپا بود تا بتواند مردمانش را بر مبنای نژاد و زبان مشترک به هم پیوند دهد و درنتیجه آن قدرتی یکپارچه و پایدار در راستای تولید بیشتر کالاهای ملی، خرید انحصاری تولیدات داخلی، دفاع ملی در برابر هجوم قدرت‌های بیگانه و ایجاد انگیزه برای اشغال سرزمین‌های دیگر ایجاد نماید.

تأسیس دولت صفویه در آذربایجان نخستین بازآفرینی دولت ایرانی پس از فروپاشی امپراتوری ساسانی محسوب می‌شود.

 مذهب شیعه برای صفویان نقش ایدئولوژی ناسیونالیسم امروزی بورژوازی را ایفا کرد.

 این ایدئولوژی حتی پس از صفویان در دوره‌های مختلف تا ابتدای قرن ۲۱ توانسته است ویژگی اصلی خود (تداوم حکومتی ماهیتاً ایرانی حتی با حاکمیت عناصر غیر آریایی) را حفظ کند.

طی دو دهه اخیر جامعه ایران تحولاتی عمیق را در درون خود تجربه کرده است.

 این تغییرات عموماً درنتیجه تحولات جهانی و نیز رواج فنّاوری اطلاع‌رسانی ازجمله تلویزیون‌های ماهواره‌ای، اینترنت و خصوصاً گوشی‌های هوشمند پدیدآمده است.

یکی از پیامدهای این دگرگونی‌ها، کم‌رنگ‌شدن نقش مذهب و جایگزینی آن با ناسیونالیسم بوده است.

 این ناسیونالیسم در میان ملیت‌های ایرانی به یک‌شکل و محتوا پیش نرفته است. 

نوعی ملی‌گرایی افراطی در میان ترک‌های ایران رشدی غول‌آسا داشته است که امروزه به پان‌ترکیسم شهرت یافته است.

 این ایدئولوژی در امتداد جهان‌بینی ترک‌های جوان امپراتوری عثمانی در اوایل قرن ۲۰ ایجاد شده است.

پان‌ترکیسم بقای خود را نه در کنار دیگران، بلکه در نفی غیرخودی‌ها می‌بیند. کشتار یک و نیم‌میلیون ارمنی در شمال شرقی ترکیه کنونی (۱۹۱۵) و بیش از یک میلیون یونانی، آشوری، کرد و… پیامد این اندیشه بود.

ترک‌های ایرانی به مدت پنج قرن از بلعیده‌شدن ایران توسط امپراتوری عثمانی و سپس ترکیه جدید جلوگیری کردند.

 از سوی دیگر پیشتاز انقلاب مشروطه، سوسیالیسم و اندیشه‌های جدید بودند.

 ولی اکنون این اندیشه‌ها در مقابل رشد سرطانی پان‌ترکیسم به محاق فراموشی سپرده‌شده‌اند.

پان‌ترکیسم در میان اقشار مختلف ترک‌های ایرانی عمیقاً ریشه دوانده است.

 شعارهای فارس، کورد، ارمنی – آذربایجان دشمنی (فارس، کرد، ارمنی دشمن آذربایجانی هستند) مرگ بر فارس، مرگ بر کرد، مرگ بر ارمنی از چارچوب ورزشگاه‌ها به خیابان‌ها راه یافته‌اند.

 سرنوشت قره‌باغ می‌تواند چشم‌انداز وسیع‌تری برای شناخت وضعیت کنونی و پیش‌بینی آینده ما ایجاد کند.

 

نگاهی به قره‌باغ

قره‌باغ از دیرباز منطقه‌ای ارمنی‌نشین بوده است. کردها و ترک‌ها همچون اقلیت در آن می‌زیستند[i].

استالین قره‌باغ را با جمعیت ۹۰% ی ارمنی (با حفظ خودمختاری داخلی) ضمیمه جمهوری آذربایجان کرد.

پس از فروپاشی شوروی جهت جلوگیری از جنگ‌های بی‌پایان بین جمهوری‌های استقلال‌یافته، توافقی صورت گرفت مبنی بر اینکه مرزهای دوره شوروی بین جمهوری‌ها بدون تغییر باقی بمانند.

 در سال ۱۹۸۹ هنوز ۷۶% ساکنان قره‌باغ را ارمنی‌ها تشکیل می‌دادند.

 آن‌ها اعلام استقلال کردند. ولی هیچ کشوری آن را به رسمیت نشناخت.

 زیرا مطابق توافق جمهوری‌ها و نیز نظم نوین جهانی حق تعیین سرنوشت ملل قربانی خاک و مرزهای سیاسی گذشته شده بود.

در پاییز ۲۰۲۰ اتحادیه مقدس اخوان‌المسلمین جهانی، پان‌ترکیسم، اسرائیل و جهادی‌های مسلمان با سلاح‌های مدرن و چراغ‌سبز ناتو توانست قره‌باغ که ازنظر عرف بین‌الملل جزو خاک آذربایجان بود را آزاد کند.

طنز تلخ عصر ما: مردمانی باسابقه هزاران سال سکونت در سرزمین آباواجدادی خویش، چون خواستند از سلطه دولت – ملتی دیگر که با زور به آن ضمیمه شده بودند (آذربایجان) آزاد شوند، اشغالگر نامیده شدند و ناچار شدند خانه و کاشانه خود را آتش زده و تن به آوارگی دهند.                                   

تکرار تاریخ آوارگی ارامنه پس از ۱۰۵ سال

 

چکیده درس‌ها و پیامدهای جنگ قره‌باغ -۲۰۲۰-۲۰۲۳

 

1-تقدس زمین و مرزهای سیاسی به قیمت محرومیت ساکنان از حق تعیین سرنوشت خویش.

 در نظم نوین جهانی حقوق انسان و ملیتها مقدس نیست، بلکه زمین و مرزهای سیاسی کشورها مهم هستند.

 حتی اگر این مرزها را دیکتاتورهایی مثل استالین در صدسال قبل ترسیم کرده باشند.

حق تعیین سرنوشت با مراجعه به آرای ساکنان هر منطقه هیچ جایگاهی در نظم نوین جهانی ندارد.

۲- تعیین‌کننده نهایی مناقشات منطقه‌ای و جهانی، قدرت و توان نظامی است.

  زور، سلاح‌های مدرن، پیمان‌های منطقه‌ای و جهانی تعیین‌کننده هر نوع حقی هستند.

۳- ارجحیت منافع بر ایدئولوژی

در جنگ قره‌باغ دیدیم که دشمنان ایدئولوژیک می‌توانند در یک جبهه قرار گیرند.

اخوان‌المسلمین سنی‌مذهب٬ آذربایجان شیعه‌مذهب٬ پان تورک‌های شیعه و سنی

سراسر جهان ازجمله ایران و ترکیه، القاعده و جهادی‌های سنی سوریه و سایر کشورها، اسرائیل و صهیونیسم جهانی

بدون هیچ نگرانی در خصوص باورهای خود دست در دست هم به یاری جمهوری شیعه‌نشین آذربایجان شتافته و ارمنی‌هایی که در سرزمین خود اعلام استقلال کرده را به‌عنوان اشغالگر در افکار عمومی جهان قالب کردند و آن‌ها را با خفت و خواری از خانه‌های خویش بیرون راندند.

۴- کشور ایران، خصوصاً مناطق ترک‌نشین و یا مختلط بین ترک و ملیت‌های دیگر هدف بعدی پان‌ترکیسم است.

اردوغان در جشن پیروزی قره‌باغ(۲۰۲۰) با خواندن شعر «ارس» و اتحاد دوباره ساکنان دو سوی آن، هدف بعدی (اشغال مناطق ترک‌نشین ایران) را به پیروانش گوشزد کرد.

 عذرخواهی دروغین مقام‌های ترکیه و توسل به این توجیه که اردوغان از مضمون این شعر اطلاع نداشته است، بخشی از دیپلماسی سیاست دو گام به‌پیش یک گام به پس اردوغان بود.

شعرخوانی اردوغان در باکو تنها نوک کوه یخ توطئه‌های رهبر پان‌ترکیسم برای تجدید خاطره تاریخی فتوحات ترکی در جغرافیای ایران است. 

۵- کشور ایران از این زمان به بعد به‌جای ترکیه در شمال غرب و جمهوری آذربایجان در شمال، با پان‌ترکیسم مهاجمی همسایه شده است که مرزهای آن از آذربایجان غربی به آستارا و پس از گذر از دریای مازندران تا ترکمنستان امتداد دارد.

باز شدن کریدور نخجوان به آذربایجان قبل از اینکه اتصال آن به آذربایجان باشد، اتصال ترکیه به آذربایجان و آسیای میانه است که ترکیه را بسیار گسترش می‌دهد.

آن‌ها در آینده می‌توانند از آذربایجان در شمال غربی ایران تا آستارا (واقع در جنوب غرب دریای مازندران) را تصرف کنند.

 بالقوه می‌توانند با همکاری دولت ترکمنستان و پان تورک‌های ایران از خراسان شمالی تا گرگان را نیز ضمیمه امپراتوری نو عثمانی کنند.

 در این حالت بلعیده‌شدن گیلان و مازندران که همچون لقمه‌ای کوچک و لذیذ بین گرگان ترکمن‌نشین در شرق و آستارای ترک‌زبان در غرب جلوه‌گری می‌کنند، بسیار سهل‌الوصول خواهد بود.

۶- تغییر جایگاه ترک‌های ایران از مرزداری به همگرایی با ترک‌های آن‌سوی مرزها.

مناطق عموماً ترک‌نشین آذربایجان غربی، شرقی، اردبیل، زنجان، همدان، قزوین . رنجان نه‌تنها مانند پنج سده گذشته سدی در برابر تهاجم ترک‌های خارجی و… نیستند، بلکه باتوجه‌به رشد پان‌ترکیسم در میان ترک‌زبان‌های ایران، می‌توانند همچون عمق استراتژیک جغرافیای سیاسی پان‌ترکیسم منطقه‌ای و جهانی مورداستفاده قرار گیرند.

۷- قره‌باغ‌های بالقوه در ایران

در صورت جدایی مناطق ترک‌زبان ایران، تراژدی چندین قره‌باغ دیگر در ایران کنونی قابل‌تکرار است.

ازجمله آذربایجان غربی با جمعیت چهل درصد ترک و شصت درصد کرد، ازنظر پان تورک‌ها جزو آذربایجان است و کردها در آذربایجان مهاجر هستند و باید به عراق و یا هر ناکجاآباد دیگری بازگردند[ii]!

 پان‌ترکیسم همزیستی با اقلیت‌های نژادی را در اراضی مورد ادعای خود نمی‌پذیرد.

پان‌تورکیسم با پان‌ایرانیسم و یا هر نوع ناسیونالیسم دیگری یک تفاوت اساسی دارد.

پان‌تورکیسم مردمان غیرخودی را حتی به شکل مستعمره هم نمی‌پذیرد.

آنها خاک و خانه و کاشانه دیگران را می‌خواهند. البته موفقیت آن‌ها چندان هم بعید نیست.

اکنون بعد از یک سده از ارمنستان بزرگ واقع در شمال شرق ترکیه کنونی اثری باقی نمانده است.

 قره‌باغ ارمنی نیز به‌سوی چنین سرنوشتی رهسپار است. 

مناطق فارس و کردنشین همسایه و یا مختلط با ترک‌های استان‌های آذربایجان غربی٬شرقی٬ اردبیل٬ همدان، قزوین، زنجان٬ کردستان و… نیز قره‌باغ‌های بالقوه دیگری هستند که می‌توانند توسط پان‌ترکیسم تقویت‌شده از سوی اسرائیل، ترکیه، آذربایجان، اخوان‌المسلمین جهانی، جهادی‌ها و ناتو، خاک آن‌ها بلعیده شود و ساکنانش آواره شوند. 

هرچند در ایران احزاب سیاسی فعالیت ندارند، ولی به‌جرئت می‌توان گفت بزرگ‌ترین جریان سیاسی فعال در مناطق ترک‌نشین ایران، پان‌ترکیسم است.

پان تورک‌ها می‌توانند در زمان طلایی (ضعیف‌شدن و یا سقوط دولت مرکزی ایران) این مناطق را در بعد حداکثری خود به مام میهن جدید خود (ترکیه+آذربایجان) ملحق کند. 


  نقشه های جعلی دموگرافی ایران که توسط پانترکها ترسیم شده که بخشی از  اهداف آنها را  جهت اشغالگری نشان می‌دهد.

بخشی از رؤیاهای پان‌تورکیسم در ایران از زاویه فضای مجازی

 

 

 

 چه باید کرد؟

به‌جای نفرین بر تاریکی شمعی بیفروزیم.

ایران یکی از بدترین بسترهای جهان برای خودمختاری منطقه‌ای، فدرالیسم، تقسیم کشور به چندین دولت – ملت و یا هر نوع تقسیم‌بندی جغرافیایی مجدد بر مبنای هویت ملی٬ زبانی٬ نژادی و خونی را دارد.

درهم‌تنیدگی مرزهای ملی، زبانی و فرهنگی مشخصه اصلی بیش از نیمی از جغرافیای ایران است.

 شهرها و حتی روستاهایی با سکنه دو یا سه‌ملیتی را سیمای اصلی نیمی از کشور را شکل داده است.

 در چنین جغرافیایی خط فاصل بین دو منطقه خودمختار یا فدرال یا دولت – ملت چگونه تعیین می‌شود؟

چگونه می‌توان خطوط مرزی را از وسط ده‌ها شهر و هزاران روستا و کوه و دره با ساکنان دو ملیتی ترسیم کرد؟

درنتیجه، باید بپذیریم که هرگونه اقدام نسنجیده و کارشناسی نشده می‌تواند وضعیت را از بد به بسیار بدتر سوق دهد.

 

چهار رهیافت پیشنهادی

۱- تداوم حاکمیت دولت – ملت متمرکز و قدرتمند در ایران.

باتوجه‌به تجربه دو دهه اخیر کشورهای افغانستان، عراق، سوریه، یمن و لیبی هر نوع حاکمیتی در هر شکلی بسیار بهتر از سیستمی است که آمریکا و ناتو به ملل جهان سوم هدیه می‌دهند.

 زیرا غربی‌ها به‌موازات ساقط کردن دولت و گاهی نیز بدون ساقط کردن آن، ساختار اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را بر سر ساکنان کشور موردنظر آوار می‌کنند.

به همین دلیل هر نوع حکومتی اگر تنها یک حسن داشته باشد و آن‌هم تأمین امنیت شهروندان و جلوگیری از آشوب‌های قومی، مذهبی٬ خونی و نژادی باشد، بهتر از هدیه امپریالیسم و اسرائیل است.

 طبیعی است که در صورت امکان دولتی اصلاح‌طلب و نیمه دموکراتیک مانند دوره اول ریاست‌جمهوری محمد خاتمی و یا سکولار و دموکراتیک بسیار مناسب‌تر خواهد بود.

 

2- اتحادیه آریایی

بسیار محتمل است که اتحادیه تورانی به رهبری ترکیه و جمهوری آذربایجان با همکاری پان تورک‌های ایران برای بلعیدن بخش‌های ترک‌نشین و چندملیتی ایران جنگی را تحمیل کنند.

پان‌ترک‌ها همچون قره‌باغ از همکاری اسرائیل، اخوان‌المسلمین، جهادی‌های سنی و… بهره‌مند خواهند بود.

در چنین وضعیتی اتحادیه آریایی متشکل از فارس‌ها، کردها، لرها، بختیاری‌ها، گیلک‌ها، مازندرانی‌ها، بلوچ‌ها، تات‌ها و نیز ترک‌هایی که همزیستی با ایرانیان را ترجیح می‌دهند٬ می‌تواند بسیار مفید واقع شود.

ترک‌تازی ترکیه در سوریه، لیبی، عراق و… وجهه ترک‌ها را در نزد اعراب ایران هم تیره کرده است.

 اگر سایر اشتراکات اعراب خوزستان با ایرانیان را در نظر بگیریم، عضویت آن‌ها در اتحادیه ایرانی کاملاً عقلانی و عملی است.

کردهای ایران در این اتحادیه به دلایل ذیل بیشترین منافع را دارند و می‌توانند دوستان استراتژیک فارس‌ها و سایر ایرانی و آریایی‌ها باشند:

الف- حتی تندترین نوع ناسیونالیستهای فارس (پان‌ایرانیست‌ها) گرچه خودمختاری فرهنگی و زبانی را برای کردها جایز نمی‌دانند. ولی هیچ‌گاه کردها را غیرخودی محسوب نکرده‌اند و همواره بر اصالت آریایی بودن آن‌ها تأکید داشته‌اند.

 بیرون‌راندن کردها از سرزمین خودشان و جایگزین‌کردن فارس‌ها جایگاهی در اندیشه پان‌ایرانیسم ندارد.

ب- نگاه پان‌ترک‌ها به کردها کاملاً متفاوت است. آن‌ها تمامی آذربایجان غربی با جمعیت ۴۰% ترک و ۶۰% کرد را متعلق به خود دانسته و اصرار بر اخراج کردها از این استان را دارند و در تمامی مناطق و شهرهای دوملیتی کرد و ترک از جمله آذربایجان غربی٬ بیجار، قروه، همدان و… فقط خاک کردها را می‌خواهند و رؤیای بیرون‌راندن کردها از این مناطق را در سر می‌پرورانند.

اگر فارس‌ها و کردها هشیار نباشند این رؤیا چندان هم دور از دسترس نیست. همچنان که در قره‌باغ دیدیم…

ج- همچنان که پان تورک‌های ایران می‌توانند نقش عمق استراتژیک ترکیه در ایران را بر عهده بگیرند، در مقابل، کردهای ترکیه، عراق و سوریه نیز می‌توانند چنین نقشی را برای اتحادیه آریایی ایران داشته باشند.

 

3- جابه‌جایی بزرگ

 کردهای ترکیه در مناطق مسکونی ترک‌های ایران و ترک‌های ایران در مناطق مسکونی کردهای ترکیه اسکان داده شوند.

دولت‌های ترکیه و ایران تجزیه کشورشان را به هیچ قیمتی نمی‌پذیرند.

به‌جای گشتن در دایره بسته نفی و خشونت، جای یک راه‌حل مسالمت‌آمیز و انسانی خالی است.

مزایا:

الف- ترکیه با ازدست‌دادن کردهای ترکیه و جذب و ادغام ترک‌های ایران می‌تواند همچنان که از نامش پیداست رؤیای یک ترکیه واقعی با یک نژاد، یک پرچم، یک‌زبان را در یک سرزمین واحد تحقق بخشد.

از سوی دیگر جنگ چهل‌ساله دولت و کردهای هویت خواه پایان می‌پذیرد.

ب-ایران با ازدست‌دادن ساکنان ترک؛ پیشاپیش بحران پان‌ترکیسم را بدون خونریزی از سر می‌گذراند.

 ایران لازم نیست نگران استقلال‌خواهی کردها باشد.

 

تجربه تلخ حاکمیت مافیای ناسیونالیسم قبیله ای و خاندانی بارزانی و طالبانی در کردستان عراق برای کردهای ایران بسیار سودمند است. تا با طناب پوسیده ملی گرایی ابتدایی- فئودالی- واپسگرای کردی  زمام سرنوشت خود را به مافیای کردی واگذار نکنند.

سراب فدرالیسم کردستان عراق به روایت تصویر: ( عوض شدن ستمگر  بجای رفع ستم- گورستان زنان کرد- قتلهای ناموسی …)

 

اوضاع کردهای عراق پیش و پس از کسب فدرالیسم یکی از گورستانهای کردستان عراق - زنانی که توسط خانواده ها قتل ناموسی شده اند.

 

طی دهه‌های اخیر تغییرات عمیقی در باورها، اهداف و استراتژی کردها ایجاد شده است.

 ناسیونالیسم سنتی – فئودالی کردها در حال زوال است و به‌جای آن ایده خودمدیریتی و دمکراسی از پایین٬ همگرایی انسانی و برادری ملت‌ها بر اندیشه سیاسی کردها هژمونی یافته است. همین جریان فکری٬ فسلفی بود که پس از کوبانی شعار  زن زندگی آزادی را  به مردم  ایران هدیه داد. 

این اندیشه بر اساس فروریختن دیوارهای نژادپرستی، تعصب مذهبی، مردسالاری و سلسله‌مراتب قدرت و ثروت بنا شده است.

از سوی دیگر کردها با پختگی سیاسی که کسب کرده‌اند، واقع‌بین‌تر شده و باتوجه‌به موقعیت جغرافیایی محصور خود الحاق به ایران و زندگی در یک ایران عمدتاً آریایی با جغرافیای وسیع٬ مرزهای آبی بین‌المللی٬ ذخایر عظیم نفت و گاز٬ زیرساخت‌های اقتصادی٬ شبکه عظیم گازرسانی٬ برق و… را بر گزینه‌های دیگر ترجیح می‌دهند.

ج- کردهای ترکیه باتوجه‌به قرابت نژادی و ریشه‌های مشترک فرهنگ و زبان آریایی در ایران می‌توانند با هم‌نشینی در کنار کردهای ایران و فارس‌ها یک سنتز پویا ایجاد کنند که منجر به جامعه‌ای خلاق٬ پویا و دمکراتیک خواهد شد.

د- آرمان پا نتورک‌ها در ایران دریایی از خون می‌طلبد.

ولی با مهاجرت به ترکیه بسیار سهل و آسان خواهد شد[iii].

 در ضمن می‌توانند امیدوار باشند روزی شهروند ترکیه‌ای شوند که جزو اتحادیه اروپا شده است. (در صورت حل مسئله کردها شانس قبولی ترکیه در اتحادیه اروپا بیشتر خواهد شد)

کاملاً آشکار است که اجرایی‌شدن این پروژه با موانع بسیاری روبرو خواهد شد.

 ولی با درنظرگرفتن این اصل که هیچ ایده‌ای کامل نیست و رهیافت‌های مختلف به نسبت‌های متفاوت مزایا و معایب خاص خود رادارند، می‌توان گفت این پروژه به نسبت طرح‌های دیگر و یا ادامه وضع موجود کمترین معایب و بیشترین محاسن را دارد. از همه مهم‌تر اینکه مسئله را به‌صورت ریشه‌ای حل می‌کند.

 

4- گذار از ملی‌گرایی و بنیاد سیستم مدرنیته دمکراتیک شورایی

 ممکن است ناگهان با وضعیتی مشابه عراق، سوریه، یمن و لیبی مواجه شویم. 

 شاید در اثر توطئه امپریالیست‌ها، حمله مستقیم آمریکا و ناتو یا هر عامل دیگری دولت مرکزی سقوط کند و یا حاکمیت خود را بر بخش‌هایی از کشور از دست بدهد.

در این وضعیت روشنفکران، اندیشمندان و نیروهای ملی دمکراتیک، آزادی‌خواه، چپ، ترقی‌خواه و انسان‌دوست، نباید تن به قضاوقدر بدهند و یا به بازیگری در خدمت سیاست و استراتژی آمریکا و غرب تبدیل شوند.

در این صورت باید در برابر تمامی جریانات ایدئولوژیک و ملی‌گرا که آتش جنگ بین ملل ساکن ایران را شعله‌ور می‌کنند، قاطعانه ایستاد.

 در مقابل ایدئولوژی و سیاست‌های نژادپرستانه آن‌ها آلترناتیو جدیدی عرضه کرد.

 این آلترناتیو باید بتواند برادری انسان‌ها را در مقابل تنفر نژادی قرار داده و همگرایی را جانشین واگرایی کند.

به‌جای اینکه ده‌ها سال ملل ایران به جنگ و پاک‌سازی نژادی همدیگر مشغول شوند، باید پتانسیل و انرژی آن‌ها را در جهت اهداف متعالی انسانی سوق داد.

 این اهداف عبارت‌اند از امنیت، صلح پایدار، همزیستی و همگرایی تمامی ساکنان کشور، رشد اقتصادی، فرهنگی و سیاسی، عدالت اجتماعی، برابری انسان‌ها در همه زمینه‌ها ازجمله جنسیتی، ملی، فرهنگی، زبانی و… .

همه این‌ها در یک سیستم نوین انسانی مبتنی بر مدرنیسم دمکراتیک شورایی امکان‌پذیر است.

 باید به مردم تفهیم کرد همچنان که کشتارهای مذهبی و برده‌داری در دوره‌ای از تاریخ ننگ بشریت بوده‌اند، نژادپرستی هم ننگ امروز جوامع انسانی است که در خدمت امپریالیست‌ها، فرصت‌طلبان منطقه‌ای و محلی عمل کرده و می‌کند.

 در این راستا بهره‌گیری از تجربه سیستم دموکراسی شورایی شمال سوریه از ۲۰۱۲ تاکنون و تطبیق آن با ویژگی‌های ایران می‌تواند راهگشا باشد.

شمال سوریه ازنظر بافت جمعیتی شباهت عجیبی به استان‌های چندملیتی ایران دارد.

 باوجود تضادها و کشمکش‌های تاریخی و فرهنگی، دخالت ترکیه و گروه‌های جهادی مسلمان و فضای پرتنش و پر تحریک ملیت‌ها و مذاهب برای کشتار غیرخودی‌ها این سیستم نه‌تنها توانست از جنگ بین اقوام و فرهنگ‌ها پیشگیری کند، بلکه توانست همگرایی شکوهمندی بر محور خودمدیریتی، دموکراسی شورایی و عدالت اجتماعی ایجاد کند.

به‌گونه‌ای که کردها، اعراب، ارامنه، ترکمن‌ها، آسوری‌ها و… دوش‌به‌دوش هم از یک‌سو در برابر جهادی‌های اعزامی ترکیه بجنگند و از سوی دیگر برای ایجاد و پیشرفت سیستم دمکراسی مستقیم مشارکت فعال داشته باشند.

  اگر توطئه‌های ترکیه با همکاری اخوان‌المسلمین، جهادی‌ها، غرب و اسرائیل در میان نبودند تا اکنون شاهد مدلی بسیار موفق‌تر می‌شدیم که می‌توانست خاورمیانه نکبت زده را به‌سوی ساحل آرامش، همگرایی، دموکراسی مستقیم، پیشرفت، رفاه و عدالت اجتماعی سوق دهد. 

    

پرواضح است که هیچ ایده و مدلی صددرصد کامل و بی‌نقص نیست.

 این رهیافت‌ها هم نیازمند نگاهی نقادانه و متدی پرسشگرانه برای شناسایی نقاط قوت و ضعف آن‌ها توسط اندیشمندان، انسان‌گرایان و آزادی‌خواهان است.

هر ایده و اندیشه‌ای اگر مصون از نقد باشد، به منظومه‌ای دگم و منجمد و بی‌روح تبدیل می‌شود و زایندگی، پویایی، خودترمیمی و تکامل آن قابل تضمین نخواهد بود.

 شاید یکی از این رهیافت‌ها با موفقیت خود در جغرافیای ایران تبدیل به چراغی روشن برای جوامع خاورمیانه شود. ببینیم تا چه زائد زمان…

**********

*****
 جهت حسن ختام مقاله را با بیان اندیشه زیبای آقای فرج سرکوهی روشنفکر ترک در خصوص مناقشه قره باغ به پایان می رسانم:

 هنوز هستند امثال وی  که انسانیت و ارزش‌های انسانی را مقدم بر مناقشات ملی، زبانی، خونی و نژادی می‌دانند.

به امید اینکه این نغمه‌ها روزی به صدای مسلط جامعه ایرانی تبدیل شوند و فاشیسم را در هر لباسی وادار به عقب‌نشینی کنند.

فرج سر کوهی:

 «می‌دانم برخی دوستان ناراحت می‌شوند اما بر بستر برخی بحث‌ها و … در مناقشه‌های ارضی و سرزمینی و ادعای مالکیت منطقه‌ها بین دولت‌ها، خواست ساکنان زنده و معاصر آن مناطق در همه‌پرسی آزاد و دموکراتیک با نظارت نهادهای بین‌المللی، به‌شرط رعایت حقوق اقلیت‌ها و حقوق بشر، معیار است. دخالت کشورهای دیگر نیز باید قطع شود.

هر معیار دیگری ازجمله «سابقه تاریخی» راه به‌جایی نمی‌برد. سرزمین‌ها در تاریخ دست‌به‌دست گشته‌اند و در برابر سابقه تاریخی می‌توان پرسید کدام مقطع تاریخی معیار است؟ تا چه دوره‌ای؟

جان وزندگی مردم زنده معاصر را فدای گذشته، تاریخ، دین، تعصب‌ها و تعلق‌های قومی و دینی و زبانی و فرهنگی و.. نمی‌توان کرد…[iv]» (فرج سرکوهی)

 

فهرست منابع:

 

لینک دو منبع برای شناخت سیستم سیاسی، اجتماعی شمال سوریه:

 قرار داد اجتماعی فدراسیون دموکراتیک شمال سوریه

http://problematicaa.com/social-contract/?fbclid=IwAR0sv0AT_ZakX4KU83bvRseGhU__1UXdVMf84ENKnzRvLZNDIt5rIua9ua8

 

 

– پی‌دی‌اف کتاب «سرزمین زرد، سرخ، سبز»  نوشته بابک مهابادی

 https://asranarshism.com/images/2019/11/Rojava_I.Final_.pdf

 

 

منابع:

– [i]

استالین منطقه نیمه خودمختار کردستان( به مرکزیت لاچین) را منحل(۱۹۲۹) و در سال ۱۹۳۷ بیشتر کردهای آن را ناچار به کوچ اجباری به آذربایجان، ارمنستان و جمهوری‌های آسیای مرکزی کرد.

[ii]

 اکنون می‌بینیم بیش از ۹۰% پست‌های انتصابی این استان را ترک‌ها تصرف کرده‌اند و حتی در بخش کوچک مردم‌سالاری (انتخابات مجلس و …) با استفاده از اهرم شورای نگهبان و توسل به مهندسی انتخابات( رد صلاحیت کاندیدهای کردها) از ۱۲ نماینده مجلس همواره هفت الی هشت کرسی را ترک‌ها در قبضه خوددارند. آن‌هم نه ترک‌های مترقی و دموکرات، بلکه پان تورک‌هایی از نوع قاضی پور.   

 

[iii]

ترک‌های ایران که از دوره صفویان به خاطر اشتراک در مذهب شیعی در جنگ‌های بی‌پایان ترک‌های عثمانی و ایران نه‌تنها تمایلی به پیوستن به هم‌زبانان خود در غرب نداشتند، بلکه خود سدی محکم در برابر اشغالگری آن‌ها بودند. ولی امروزه بسیاری از  ترک‌های ایران به‌جای مذهب مشترک که آن‌ها را با ایرانیان پیوند می‌داد، به پانترکیسم روی آورده‌اند.

[iv]

 فرج سرکوهی – در خصوص مناقشه قره باغ- اول اکتبر ۲۰۲۰

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)