عادل فردوسی پور زمانی چه‌گوارای یک نسل بود. توی تلویزیون انقلاب کرده بود. هم گزارش فوتبالش خوب بود و هم برنامه‌اش. با هیچ کس تعارف نداشت. پوست همه مدیران فوتبالی را می‌کند. فقط با «مردم» خوب بود. باقی دشمن بودند! اما بعد از این همه سال فقط طرف «مردم» بودن کافی نیست.

تماشای برنامه فردوسی‌پور برای من تقریبا غیرممکن شده است. کیفیت تولید برنامه‌اش به سطح برنامه‌های شبکه‌های ماهواره‌ای در پایان دهه ۷۰ رسیده. مرزی میان او و عوامل تولید نیست. همه وسط برنامه داد می‌زنند تا به او بگویند آیتم بعدی چیست. سرش را از توی کاعذها و آی‌پدش بیرون نمی‌آورد. نمی‌داند سئوال بعدی چیست. نمی‌داند آیتم بعدی چیست. نمی‌داند برنامه قرار است چند ساعت باشد! نمی‌داند باید با مهمان برنامه خداحافظی بکند یا نه.

در یک استودیوی عظیم و زشت، پشت یک صندلی بی‌ربط، با پشتی بلند نشسته و هی تکان می‌خورد. به دوربین نگاه نمی‌کند. یک جمله را درست نمی‌گوید. جویده جویده صحبت کردنش که زمانی نشانه متفاوت بودن و صمیمی‌ بودن او بود، حالا اعصاب خردکن شده. انگار بر هیچ چیز مسلط نیست. انگار از کاری که می‌کند سر در نمی‌آورد! چون طرف «مردم» است و هیچ کس دیگر اینطوری نیست هنوز طرفدار دارد. در واقع خیلی‌ها برنامه فردوسی‌پور را نگاه می‌کنند چون چاره دیگری ندارند.

چون برنامه دیگری وجود ندارد. همین‌ها زمانی هر هفته با علاقه «ورزش و مردم» نگاه می‌کردند چون چاره دیگری نداشتند. فردوسی پور پیدا شد و در دکان شفیع با آن اجرای بد تخته شد. عادل فردوسی پور همینطور پیش برود، دیر یا زود یک فردوسی پور دیگر پیدا می‌شود و در دکانش تخته می‌شود.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)