“.در جهان بینی من دید روانی ویژه ای دارای اهمیت است.من با حرمتی خاص به دنیا می نگرم.نگاهم تا حدی خاضعانه و کودکانه است.به همه موجودات

عالم(اشیاء و انسانها و طبیعت)احترام می گذارم.ناگفته نماند که این دیدگاه به شخصیت من بر می گردد.”
کتاب پازولینی از زبان پازولینی ،نتیجه مصاحبه مفصلی است که جان هلیدی با این نویسنده،شاعر و کارگردان ایتالیایی انجام داده است.مصاحبه ای جذاب و عمیق از بیوگرافی و شرایط تربیتی پازولینی تا چگونگی پیوستن اش به حزب کمونیست و نوع نگاه اسطوره ای اش به سینما.
پازولینی جهت گریز از موضعی خنثی و باری بهر جهتی در سینما،نسبت به طبقات،هنر و آگاهی جهت گیری می کند و بی پروای واتیکان،بنیادگراها،نئو نازیها و فاشیست ها،با آزادی کامل آنچه را ازواقعیت درک می کند به تصویر می شکد.او حتی در اظهار نظری جداگانه به نقد جامعه اسرائیل می پردازد و مخالفت خود را با جامعه ای که ریشه های نژادی و موعودگرایانه دارد ابراز میدارد.او تاسیس یک کشور بر پایه شالوده مذهبی سه هزار ساله را کاری جنون آمیز می داند.
هلیدی،با او در مورد مهمترین آثار سینمایی اش تا زمان انجام گفتگو باب سخن می گشاید.ماماروما،قصه های کانتر بوری،انجیل به روایت متی و ادیپ آثاری هستند که پازولینی درباره شان به تفصیل سخن می گوید و طرز بیان خود را توضیح می دهد. طرز بیانی که به معنای نمایش مرده و بی روح از عناصر موجود در صحنه نیست،بلکه با استفاده از لنزهای متعدد و متنوع،دوبله های ضد ناتورالیستی،افکت ها و موسیقی های اقوام،استفاده از بیان شاعرانه و جابه جایی های پشت سرهم دوربین، برداشت های کوتاه و استفاده مضاعف از مونتاژ ،باعث می شود آنچه از واقعیت ساطع می شود به طرز اعجاب انگیزی تا کنه آن پیش رود و مخاطب را با اسطوره ای کثیف و ضمخت از زندگی پیرامونی اش مواجه کند.
او برای ارائه چنین روایتی خود را دنباله رو می نامد.کسی که نه متفکر است و نه ایدئولوگ.کسی که چیزهای دور مانده از دید ایدئولوگ را وارد زبان سینما می کند.زبانی که بزعم پازولینی با داشتن نظام نشانه ای یکسان،فراملی و غیر طبقاتی است.او سعی می کند با این زبان،عشق به واقعیت جسمانی،جنسی،ملموس و حیاتی را بنام “شور زندگی”احیا کند.او سینما را عاملی می داند که در متن واقعیت،نگاهش میدارد تا همواره به واقعیت عشق بورزد.پازولینی بر آن است که برای بیان واقعیت به استعاره نیازی ندارد:”من برای بیان شما خودتان را بیان می کنم.”
بی قیدی او در تصویر آزادانه واقعیت تا جائیست که درباره فیلم ادیپ می گوید:تلاش من بردن روانکاوی به اسطوره بوده است.”نفرت از پدر را قوی تر از علاقه به مادر دیدم.رابطه پسرها با مادرشان،رابطه ای تاریخی نیست،بلکه رابطه ای است صرفا درونی و خصوصی،که از تاریخ فراتر می رود،وبنابراین از نظر ایدئولوژیک بی ثمر است.در حالی که عشق و نفرتی که میان پدر و پسر هست،تاریخ را به پیش می برد…می دانم که نسبت به مادرم احساسات عمیقی دارم و همه کارهایم از این عشق مایه گرفته است،اما این پیوند در ژرفای وجودم خانه دارد و از دسترس تاریخ بیرون است.در حالی که همه ابعاد ایدئولوژیک و فعال و عملی در کار و منش من در کشمکش با پدرم شکل گرفته است.”

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)