چند ماهی است که فعالیت های سازمان های جاسوسی کشورهای “پیشرفته” جهان در میان خبرهای نخست رسانه های خبری بین المللی قرار دارد. زنجیره ای از رسوایی های اطلاعاتی که با افشا شدن شنود مکالمات و ایمیل های مردم توسط “سازمان امنیت ملی” آمریکا آغاز شد.

یک.

چند ماهی است که فعالیت های سازمان های جاسوسی کشورهای “پیشرفته” جهان در میان خبرهای نخست رسانه های خبری بین المللی قرار دارد. زنجیره ای از رسوایی های اطلاعاتی که با افشا شدن شنود مکالمات و ایمیل های مردم توسط “سازمان امنیت ملی” آمریکا آغاز شد. ماجرایی که با فرار و مخفی شدن اسنودن[1]، یکی از کارکنان سابق سی آی ای ( سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا) – که گفته می شود عامل اصلی افشای این ماجرا بوده – وارد مرحله جدیدی شد و به یکی از سریال های خبری مورد علاقه رسانه ها تبدیل شد.

سازمان اطلاعات ملی آمریکا پروژه موسوم به منشور[2] را از سال 2007 آغاز کرده است. در این طرح ایمیل ها، مکالمات تلفنی و کنش های مجازی هزاران شهروند آمریکایی شنود شده و مورد بازبینی قرار گرفته است. مدتی کوتاه پس از افشای برنامه های تجسسی سازمان های امنیتی در آمریکا، روزنامه گاردین فاش کرد که سرویس جاسوسی انگلیس مکالمه های دیپلمات های خارجی و ایمیل های آن ها را شنود می کرده است. این روزنامه نوشت که برنامه هایی مشابه منشور در انگلیس هم وجود دارد. مدتی بعد روزنامه لوموند فرانسه هم گزارش داد که سرویس های اطلاعاتی فرانسه هم برنامه های مشابهی در زمینه شنود و ضبط مکالمه های تلفنی و فعالیت های اینترنتی شهروندان فرانسوی دارند. البته انتظار می رود ابعاد و موارد برنامه های تجسسی دولت ها بسیار بیشتر از آن چه که تاکنون افشا شده است باشد.

دو.

وضعیت روزمره افراد در زندگی مدرن مانند وضعیت متهم در اتاق شیشه ای بازجویی است. یعنی فرد در شرایطی قرار دارد که از دیده شدن خودش توسط دیگران با خبر نیست یا می داند که تحت کنترل است اما برای تغییر وضعیت کاری از دستش بر نمی آید. شاید بتوان گفت یک “نمایش ترومن[3]” بزرگ در جهان در پیش است و یا شاید هم آغاز شده باشد. زندگی همه پیش چشمان دیگران قرار دارد.

پرسشی که در این جا مطرح می شود این است که آیا در گذشته هم مردم تا این حد با خطر افشای اطلاعات شخصی شان مواجه بودند یا پیشرفت فناوری ها و گسترش استفاده از آن ها شکل جدیدی از جامعه تجسسی[4] یا نظارتی را به وجود آورده است؟

آیا در شکل های سنتی زندگی هم همین خطرها وجود داشت؟ آیا مثلا انسان هایی که 300 یا 400 سال پیش زندگی می کردند به اندازه انسان های مدرن نگران افشای اطلاعات و نوشته های شخصی، مکاتبات، و گفتگوهای خود بودند؟ و اگر که نگرانی شان کم تر بوده است آیا صرفا به این دلیل بود که دامنه و میزان فعالیت های ارتباطی شان کم تر بوده است؟

سه.

آیا این صرفا گسترش استفاده از فناوری هاست که موجب کوچک تر شدن حریم خصوصی مردم شده است؟ جیل لیپور[5]، استاد تاریخ دانشگاه هاروارد، معتقد است “افشا شدن رازها” نه امری مربوط به دیجیتالی شدن بلکه مربوط به سواد است[6]. لیپور اهمیت یافتنِ حریم خصوصی را اساسا امری مدرن می داند.

به اعتقاد لیپور ساموئل وارن[7] و لویی براندیز[8] اولین کسانی بودند که مفهوم حریم خصوصی را به عنوان انگاره ای مدرن مطرح کردند. این دو در مقاله ای با عنوان “حق برخوردار بودن از حریم خصوصی[9]” که در نشریه بررسی حقوقی هاروارد[10] منتشر شد بحث می کنند که به رسمیت شناخته شدن حق افراد برای “تنهایی” یکی از حقوق قانونی آن هاست. از نظر آن ها حق برخوردار بودن از حریم خصوصی اساسا نیازی زاده دنیای مدرن است. چرا که در دنیای مدرن و به ویژه پس از قرن نوزدهم میلادی است که با گسترش و فراگیری تبلیغات و رسانه های کوچک و بزرگ مساله حریم خصوصی اهمیت پیدا می کند.

به اعتقاد لیپور اگر نگاهی تاریخی به مساله حریم خصوصی داشته باشیم شکاف واقعی از زمان فراگیری سواد آغاز شده است نه با گذر از عصر پیش دیجیتالی به عصر دیجیتال. به همین دلیل او معتقد است که ایمیل ها همان قدر در معرض افشا شدن قرار دارند که در گذشته نامه های معمولی قرار داشتند.

 قرن نوزدهم در بخش های بزرگی از اروپا و آمریکا قرن سواد عمومی بود. تمامی نوشته ها “رمزگونه” بودند و این رمزها مگر برای کسانی که سواد داشتند قابل درک نبودند. اما وقتی که همه می توانند بخوانند دیگری رازی باقی نمی ماند. لیپور می نویسد:”سواد همگانی به معنای رمزگشایی همگانی و آشکار شدن همگانی است”. وقتی که همه می توانند بنویسند امکان خوانده شدن نوشته هایشان توسط دیگران هم به وجود می آید.

به تعبیر لیپور قرن بیست یکم رابطه تناقض آمیزی میان امر عمومی و امر خصوصی وجود دارد. از سویی این قرن عصر طلایی تبلیغات، رسانه های جمعی و روابط عمومی است و بسیاری از افراد در پی جلب توجه عمومی از طریق رسانه ها  هستند و حتی برای این کار پول پرداخت می کنند و از سوی دیگر همه افراد به دنبال افشا نشدن رازها و حفظ حریم خصوصی خود هستند. از سویی ما زندگی خود را بر روی پرده فیسبوک برای دیگران به نمایش می گذاریم و از سوی دیگر خواستار افزایش تدابیر حفاظت از حریم خصوصی هستیم.

چهار.

به نظر می رسد دیجیتالی شدن دو پیامد برای حریم خصوصی افراد دارد. نخست این که هر فردی معمولا مجموعه ای از اطلاعات شخصی اش را به شکل دیجیتالی بر روی دیسک های کامپیوتری ذخیره می کند. این اطلاعات و داده  های شخصی ممکن است شامل مدارک، عکس های شخصی، نامه نگاری ها، اطلاعات حساب های بانکی، سوابق شغلی و مانند این ها باشد. یک جا بودن داده ها و اطلاعات امکان از بین رفتن، افشا شدن و دزدیده شدن آن ها را بسیار بیشتر و آسان تر از گذشته کرده است.

از سوی دیگر استفاده افراد از فناوری هایِ مختلفِ درون وب مانند شبکه های اجتماعی، خدمات ایمیل، وبلاگ ها، سایت های به اشتراک گذاری عکس و جز این ها موجب شده است در بسیاری موارد افراد به شکل خودخواسته اطلاعات شخصی شان را بر روی شبکه جهانی وب منتشر کنند. کاربران ممکن است آگاهانه اطلاعات شخصی شان را منتشر کنند یا نسبت به تبعات انتشار این اطلاعات ناآگاه باشند. اما هر چه که هست فناوری های جدید ارتباطی مرز میان امر خصوصی و امر عمومی را کم رنگ کرده اند. به واقع امر خصوصی بیش از پیش در حال عمومی شدن است.

پنج.

حال به پرسش قبلی مان بازگردیم. آیا استفاده روزافزون و فراگیر از فناوری های نوین رسانه ای افشا شدن اطلاعات را آسان تر و محتمل تر کرده است؟ به تعبیر لو مانوویچ در مقاله “درباره میان-کنش اقتدارگرایانه”[11]، اینترنت مانند یک آپارتمان اشتراکی در دوران استالین است که در آن هیچ حریم خصوصی وجود ندارد و همه درباره هم جاسوسی می کنند. بدبینی مانوویچ از این هم فراتر می رود و اینترنت را ابزار سراسر بینی جمعی[12] می داند که در آن همه چیز پیش چشم دیگران قرار دارد و هرکس می تواند دیگری را ردیابی کند.

از نگاه مانوویچ فناوری های نوین رسانه ای[13] ابزارهای بیرونی سازی ذهنی[14] هستند و این بیرون سازی ذهنی بخشی از فرایندهای یکسان سازی توده ها در جوامع مدرن است. به عبارتی سوژه ها باید یکسان بشوند و ابزارهایی که آن ها را یکسان می سازند هم باید یکسان بشوند. از همین رو است که عینی سازیِ امرِ درونی و فرایندهایِ ذهنیِ خصوصی و برابرسازیِ آن ها با فرم هایِ دیداریِ بیرونی اهمیت می یابد، چرا که این فرایندها امکان دستکاری، تولید انبوه و یکسان سازی را فراهم می کند.

امر خصوصی و فردی در اثر بیرونی سازی ذهنی به امر عمومی بدل می شود و نظام مند و تابع مقررات می شود. در واقع آن چه که پیش از این فرایندی ذهنی و وضعیتی منحصرا فردی بود، هم اکنون بخشی از عرصه عمومی شده است؛ آن چه که یکتا بود به شکل انبوه تولید شده است؛ آن چه که در ذهن فرد پنهان بود به اشتراک گذاشته شده است.

مانوویچ معتقد است فرایندها و بازنمایی های غیرقابل مشاهده و درونی از سر افراد بیرون کشیده شده و به شکل یک “فرم دیداریِ بیرون نهاده شده” (طراحی، نقاشی، عکس و مانند این ها) یا نوشتار در می آید. به این ترتیب می توان در عرصه عمومی در مورد آن ها بحث کرد، در آموزش و پروپاگاندا از آن ها استفاده کرد، آن ها را همسان کرد و به شکل توده ای توزیع کرد.

 

شش.

اگر دولت ها اکنون برای دستیابی به اطلاعات شهروندانشان کمی به زحمت می افتند و البته مجبور می شوند کارهایشان را توجیه کنند ممکن است کارشان در آینده راحت تر شود. دست کم روند رو به رشد فناوری های مبتنی بر رایانش ابری[15] یا شبکه ای نوید آینده ای آسان تر را برای کسانی که در پی تجسس در اطلاعات شخصی شهروندان هستند می دهد. ایده اصلی در رایانش شبکه ای این است که کاربران به جای این که داده های خود را بر روی دیسک کامپیوتر خود ذخیره کنند آن ها را بر روی سرورهای قدرتمند شرکت های بزرگ (مانند گوگل و مایکروسافت) ذخیره می کنند. همچنین کاربران نیاز ندارند نرم افزارهای مختلف را بر روی کامپیوتر ها یا لپتاب های خود نصب کنند بلکه می توانند از طریق اینترنت به این نرم افزارها دسترسی پیدا کنند. حُسن این شیوه این است که کاربران در هر جایی امکان دسترسی به اطلاعات شخصی خود را دارند، حتی اگر به کامپیوترهای خود دسترسی نداشته باشند. اما خدا می داند چه کسان یا سازمان های دیگری هم به این اطلاعات که داوطلبانه در اختیارشان گذاشته شده است دسترسی خواهند داشت!

هفت.

وضعیت کنونی که در آن استفاده از فناوری های نوین ارتباطی فراگیر شده است از سویی برای من یادآور حکایت بی تفاوتی و ناباوری مردم در حکایت “لباس نو پادشاه” هانس کریستین آندرسن است. هر از گاهی کودکی از میان جمع فریاد می زند «پادشاه لباسی به تن ندارد»/ «همه اطلاعات ما در برابر چشم دیگران است» و بعد همه زندگی روزمره شان را از سر می گیرند.

 بنجامین دیزرائیلی[16] زمانی گفته بود حاضر است با رضایت کامل نامه هایش را در اختیار سازمان های دولتی امنیتی قرار دهد فقط به این شرط که پاسخ نامه ها را هم خودشان ارسال کنند. شاید بهتر باشد این شرط هم به شرط های استفاده از نرم افزارها (Software Terms of Agreement) و خدمات اینترنتی اضافه شود!

[1] Edward Snowden

[2] Prism project

[3] The Truman Show

[4] surveillance society

[5] Jill Lepore

[6] Lepore , J. (2013), THE PRISM: Privacy in an age of publicity, The New Yorker Magazine, JUNE 24, 2013,

available from: http://www.newyorker.com/reporting/2013/06/24/130624fa_fact_lepore

[7] Samuel Warren

[8] Louis Brandeis

[9] The Right to Privacy

[10] Harvard Law Review

[11] Manovich, L. (1996). On Totalitarian Interactivity (notes from the enemy of the people).available from: www.manovich. net/TExT/totalitarian.html.

[12] Mass Panopticum

[13] Manovich, L. (1995). From the Externalization of the Psyche to the Implantation of Technology. Mind revolution: Interface brain/computer, 90-100.

[14] externalization of mental life

[15] cloud computing

[16]  Benjamin Disraeli؛ نخست وزیر بریتانیا در اواخر قرن نوزدهم

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)