محمدحسین سپهری: فرض کن امروز صبح که از خواب بیدار می شوی ، دیگر مثل هر روز از آسمان قهوه ای ، دانشگاه رفتن های تکراری یا ماراتن نشستن روی تنها صندلی خالی مترو لذت نمی بری!

از تمام روزمرگی هایت بریده ای و تصمیم می گیری امروز را خوش بگذرانی . به دربند می روی تا درهوایی آزاد غذایی بخوری.

 چند سیخ دل و جگر سفارش می دهی و “نفس عمیق” می کشی و سرخوشی.

اما اگر سرت را برگردانی تا منظره ای را ببینی احتمال اش هست که آشپز هم دست اش بچرخد و دل و جگر های روز قبل را برایت کباب کند!

آن وقت عمر سرخوشی هایت به ساعت نمی کشد که فشاری یکباره به معده ، تمام غذای فاسد را از دهان ت بیرون می ریزد.

اما من دربند نرفتم تا به دیدن فیلم دربند به کارگردانی ، فیلمنامه و برش پرویز شهبازی نشسته باشم.

دربند یک تجربه است ، یک تجربه ناموفق و تجربه ای جالب برای تمام فلیمسازان و مخاطبانی که به آینده این سینما (اگر آینده ای داشته باشد) امیدوارند!

دربند فیلم بسیار بد و نمونه کامل و کمیابی از فیلم هایی است که مطلقا به نقد در نمی آیند.

با نگاه دوربینی که تلو تلو می خورد ، دختری ۱۸ ساله ابرو برداشته ای را می بینیم که تهران آمده تا درس بخواند ، اهل کار است و تنها به دنبال خانه می رود .کل شخصیت اکتیو اش این است که از امضا زدن امتناع کند یا بگوید به پسر درس نمی دهم ، اما نه تنها هربار امضا می کند و به پسر درس می دهد ، بلکه سفته امضا می زند و با پسر ها بگو بخند می کند و خیلی راحت تمام منطق اش را مسخره می کند . با این پارادوکس رفتاری ، مشخص می شود داخل این شخصیت چیزی نیست.

از دین و اعتقادات فقط یک قرآن سمبلیک ، از زندگی ، چمدانی لباس و یک آیینه عهد دقیانوس و از خانواده نازنین خانم بی خیالی ، بی توجهی ، سرخوشی همراه با یک قوطی ترشی می بینیم.

پس کجاست آن “تربیت خانوادگی” که در خلاصه فیلم رویش مانور دادند؟ تربیت خانوادگی قوطی ترشی است یا رژ کشیدن و ابرو برداشتن است؟! تربیت این است که وقتی می بیند هر شب در خانه چه خبر است باز هم آنجا بماند؟

از همه بدتر اینکه مدارسی که مهر بازگشایی می شوند و دانش آموزانی که شاید کمتر از یک هفته سر کلاس رفته اند چرا باید از بخش های میانی کتاب مشکل داشته باشند؟!

بگذریم که حرف برای گفتن بسیار است…

به سحر بپردازیم که رفاقت اش با نازنین در نمی آید. سر هیچ به جان هم می افتند و گیس و گیس کشی راه می اندازند و در آخر با روشن کردن دو شمع و ۲ قطره اشک ، رشته رفاقتشان محکم تر می شود تا نازنین برایش سفته امضا کند!

مشخص نیست نحوه آشنایی اش با زارعی چگونه بوده و چرا آقای بازاری که ۳۰ هزار تومان سفته برایش گران است حاضر شده این پول را بدهد. اما برایم جالب است جایی بهتر از دربند نبود تا کورتاژ انجام شود که با آن سر وضع  خونین بازنگردد؟

جالب تر از هرچیزی این است که فیلمساز ما هنوز نمی داند برای “جرائم مالی” حکم جلب صادر می شود نه حکم بازرسی منزل! اما صدور این حکم برای این است که پلیس را نیروی وحشی نشان دهد که فردی با آن حال و روز را آن طور فجیع می کشند ، به نحوی که مچ دست اش زخم می شود!

حال افرادی که به چنین داستانی می گویند درد های جامعه و در حالی که از فرط خندیدن در حال انفجار اند ،این فیلم را به دلیل عدم ارتباط میان پلان ها ، وادار کردن مخاطب به لب خوانی در سکانس زندان ، چرخش دوربین در راه پله ها و تلو تلو خوردن هایش مستحق دریافت سیمرغ بهترین کارگردانی و فیلمبرداری دانسته اند.

متاسفانه فیلمساز به اصطلاح اجتماعی ساز کل فیلم را به بازیچه گرفته است و به جای ساخت محتوا ، فقط نمایانگر اعتراضات دانشجویی(نامشخص) ، دانشجوی ستاره دار ، ارجاع به کمیته انظباطی(برای صحبت با غریبه) ، مقررات دانشجوی بومی (۹۰ کیلومتر از محل سکونت)، گرانی کتاب(قیمت فیزیولوژی گایتون) ، اعتراض لباس شخصی به جمله عربی(خودروی بهرنگ)، حکم بازرسی منزل به جای جلب است که اگر سال ساخت دربند را به امسال موکول می کردیم ، بعید نبود دست بندی رنگین هم به دست بازیگران خود ببندد تا مخاطب به جای فیلم ۳۵ میلیمتری ، تصویری کاملا سیاه ببیند.

در انتهای فیلم ، در حالی نازنین نامید است ،  فردی که فقط بلد است موزیک گوش دهد ، سیگار بکشد ، آب بخورد و دور بزند ناگهان سرکله اش پیدا می شود و سفته ها را پاره می کند و چون حضور اش در فیلم توجیهی ندارد ، با مرگ سفارشی کارگردان برای سوزناک شدن فیلم ، خودکشی می کند و فیلمی بدون پایان را به تیتراژ گره می زند.

اما یک سوال از آقای فیلمساز ؛ چرا دربند را ساختی؟

چه می گویم ، یادم رفته است که فیلمسازان ما فقط وقتی پروانه ساخت و نمایش و بودجه می خواهند پاسخ می دهند!

خودم پاسخ می دهم ؛

دربند ساخته شد تا نشان داده شود می توان بدون فیلمنامه ای مدون ، عدم ارائه آن به بازیگران و صرفا به صورت مونولوگ با توضیحات سر صحنه ای فیلم ساخت.

دربند ساخته شد تا نازنین بیاتی ، بازیگر توانمندی که در تمام شرایط میمیک چهره اش ثابت است و قادر نیست عبارات را در جایگاه صحیح آوایی تلفظ کند را جلوی دوربین آورده  تا همپیشگان فیلمساز اش مدهوش این هنر شوند و تا این لحظه نام ۲ فیلم(بجز دربند) را در کارنامه اش بنویسند.

فیلم که تمام می شود و در حالی که رو به درب خروجی سینما می روی حالت بی شباهت به فردی که دربند رفته نیست ، فقط نمی توانی به همان راحتی این فیلم بد را از ذهن ات خارج کنی و مجبوری یک سربند به پیشانی ات ببندی تا شاید این سردرد مزمن آرام گیرد.

به هر حال ، اگر از همه حرف ها و اشکال های این فیلم بگذریم و اگر هدف ارزش گذاری روی یک اثر هنری باشد ، “دربند” یکی از بی شمار فیلم های معمولی و بدی است که به پشتوانه سینمای نفتی ساخته می شود.

در این فیلم هیچ شخصیتی نیست ، این را فراموش نکنیم.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)