برنهاد واژهی “Territorial Integrity” در فرهنگهای زبان
” تمامیت ارضی و یا یکپارچگی سرزمینی” است.
واژگان در گفتمانهای گوناگون اما صورت و وضعیتِ متفاوتی دارند. بطور مثال در فرهنگ سیاسی و دیپلماتیک ” تمامیت ارضی” بدان معنیاست که مرزهای کشور، تغییر نکنند. به این معنا که هیچ کشور خارجی، حق ندارد خاک و منطقهای از کشوری را جدا کند. و یا ساکنان منطقهای از داخل کشور اعلام استقلال کنند و دست به اقدام مسلحانه جهت خودمختاری بزنند. تا جائی که اصول گفتمانی در ارتباط با حفظ تمامیت ارضی در حوزهی گفتمان “سیاست-دولتی” یا “سیاست-پلیسی” باشد، دفاع از حفظ تمامیت ارضی مشروعیت دارد. این یک سیاست خارجی عمومی مشروع است که طبعاً همه دولت ها از مترقی و ارتجاعی به آن تا این لحظه وفادار ماندهاند. من هم به آن اعتقاد دارم. (تاکید شخصی برای اعلام موضع میباشد تا سوء تفاهم در ادامه شکل نگیرد.)
اما مساله و پرسش از جایی آغاز میشود که در گفتمان
غیر سیاسی-پلیسی تمامیت ارضی در ایران برنهاد و معادلهای دیگری هم پیشروی چشم نُمایان میسازد.
این آشکارشدگی معنایی از تمامیت ارضی، خود را در برابر کلمهی نخست شعار “زن، زندگی، آزادی” در تعارضی سخت خواهد یافت. مناقشهای که عمر آن نه در طول حیات جمهوری اسلامی، بلکه از دوران قاجار به طور واضح پدیدار گشته است.
وقتی از واژهی “زن” در شعار “زن،زندگی،ازادی” سخن میگوییم، “چه” یا “که” مرادمان است؟
“زن” به باور من در اینجا معادلی است دقیق و متجلی از فرهنگ علیه تبعیض. تبعیضی که نشان آن در فرهنگ و گفتمانی است که خواهان تمرکز در مرکز است، این تمرکز از دوران قاجار در ایران به طور مشخص هماره محل اعتراض بوده است.
کلمه نخست شعار “زن”، به ما نشان میدهد، ما با یک “نه” علیه تبعیض از هر شکلی مواجه شدهایم. با یک “نه” علیه ژن برتر مواجه شدهایم. “نه” به طبقهی ممتاز! “نه” به تمرکز و انحصار. کلمهی “زن” در اینجا علیه تبعیض میشورد و همگان را “زن-مرد” میشوراند. و خود را در تجسمبخشی به موجودیت خود، در بدن، صدا و چهرهی
زنانه تکین مینماید.
آیا تکیه بر گفتمان ” تمامیت ارضی” خواه در فرهنگ به طور مشخص هنر موسیقی جایگاه قابل دفاعی دارد؟
این پرسش را در گفتمانهای دیگر نیز میتوان به چالش کشید. اما من در حوزهی تخصصی خود آن را بررسی خواهم کرد.
در وضعیت فعلی با یک ناسازه در برابر سوژهی تکینیافته مواجه خواهیم شد.
“زن” نمادی که علیه تبعیض است و “مرد” نمادی که خواهان تمرکز بر مرکزیت است. در اینجا مرد، به نام
” تمامیت ارضی” در طول یک سدهی گذشته حقوق، کرامت، ارزش و شان “زن” را نه تنها به رسمیت نشناخته است بلکه سعی در حذف آن نموده است. یا در بهترین حالت، به عنوان نمایندهی قدرت، تلاشی برای احیای حقوق “زن” نکرده است.
در این بزنگاه که زن علیه او شوریده است، مرد نمیتواند با پیشفرض ” تمامیت ارضی” با او سخن بگوید. در اینجاست که تمایت ارضی “مرد” از او قهرمان نمیسازد، بلکه او را در وضعیت تمامیتخواه و دیکتاتور مبدل خواهد کرد.
در این وضعیت است که ” تمامیت ارضی” در ادبیات و گفتمان فرهنگی، محل بحث خواهد بود. و می باید برای پرهیز از اختلاف و ایجاد تفکر خطرناک ناسیونالیسم افراطی، افراد و گروههای سیاسی، واژگان را از شر و ابتذال تاریخی خود در ابتدا نجات دهند. سپس به طور واضح در زبان گفتمانی خود (پادشاهی، چپ، اصلاحطلب، اصولگرا) به درخواست “زن” در شعار “زن، زندگی، آزادی” پاسخ دهند.
اجازه دهید در ادامه فقط چند نمونه از تبعیض را در حوزهی تخصصی خودم که موسیقی است مرور کنیم.
۱. آیا نوازندگان کرد با ساز تنبور، میتواند از دانشگاه مرکز فارغ تحصیل شود؟ نوازندگان دوتار خراسان چطور؟ اگر خیر، چرا؟
۲. آیا نوازندهی تار از جنوب کشور که خود دارای ردیف میباشند، میتواند با ردیف خود فارغ تحصیل شود؟ اگر خیر چرا؟
۳. آیا موسیقی کُردی که به واقع به عنوان یک ژانر مستقل در جهان شناخته میشود، هنوز تحت موسیقی قومی و محلی ایران باید قرار بگیرد؟ اگر بله چرا؟
۴. سهم و جایگاه کارگان موسیقی دیگر اقوام ایرانی، در
موسیقی ملی در این سالها به چه اندازه بوده است؟
۵. آیا گرایش رشتهی موسیقی پاپ در دانشگاههای مرکز، جایی دارد؟
۶. آیا تمامی امکانات (حداقلی) که برای ارکستر سمفونیک تهران فراهم شده است، برای شهرهای دیگر (در اینجا بخوانید حداکثری) فراهم شده است؟ اگر خیر چرا؟
۷. آیا حقیقتا برای تحصیل موسیقی تنها راه تهران و مرکز است؟
۸. آیا انتشار آلبوم، کنسرت و … منوط به اخذ مجوز از مرکز است؟
من به عنوان یک شهروند ساده ایرانی که از بد روزگار در منطقهی یک پایتخت هم بزرگ شده است (محلهی فرمانیه)
و در هنرستان موسیقی و دانشگاههای شهر تهران تحصیل کردهام و در دانشگاههای همین شهر تدریس کردهام و درآمد داشتهام و جنسیت مردانه هم داشتهام، از این همه تبعیض تاریخی به سهم خودم از تمام “زن” بخوانید علیه تبعیض پوزش میخواهم.
من به عنوان یک مدرس دانشگاه، تا حدودی پاسخ سوالهای خودم را هم میدانم. ما تخصص و توانایی ایجاد بسیاری از موارد بالا را نداشتیم. این را امیدوارم صادقانه از من قبول کنید. و مهم دیگر ما تا امروز اهمیت
“زن” را تا این اندازه واضح احساس نکرده بودیم.
بدیهی است که رفع تبعیض و مرکزیت زدایی از مرکز نیازی است تخصصی و نیروهای تکنوکرات فراوان میخواهد. از همین جهت من فقط در حوزه بسیار بسیار کوچک خود در برابر امنیت، اقتصاد و … سخن گفتم.
در انتها تاکید کنم من به خاطر شرایط زیست و زندگیام در مرکز، فاقد صلاحیت برای اعتراض به تبعیض هستم.
اما پیشنهاد من چیست؟
بدون برچسبزدن به دیگران اجازه دهید، در آزادی مطلق نیروهای خارج مرکز خواستههای خود را بیان کنند.
شما در وضعیت پیش شرط قرار دادن مطلقا نیستید. نیرویی که در صد سال گذشته توسط پدربزرگ، پدر شما و دولتهای جمهوری اسلامی مورد بیمهری واقع شده است را نمیتوانید، با چماق ” تمامیت ارضی” سرکوب کنید. نه اخلاقی است،و نه تحقق شعار “زن، زندگی، آزادی.
برچسب زدن را کنار بگذارید تا تمامی افرادی که به حق خواهان رفع تبعیض هستند، خواستههایشان را بدون ترس از سرکوب، بدون واهمه از فحاشی طرفداران شما، بیان کنند. البته که این مهم را در اصول گفتمانی اقایان تاجزاده و خاتمی و دوستداران و اگاهان بر فرهنگ ایران با علم بر
کثرت در تفکر این سرزمین عملیتر یافتهام.
به همین خاطر بیشتر تمرکز خود را در این یادداشت صرف همکاران خود در مرکز کردهام.
ما متهم به ندیدن هستیم. ما متهم به نشنیدن هستیم.
اجازه دهید در پایان خلاصهی یک گفتگو با یکی از دوستانم را نقل کنم؛
من هم چون دیگر علاقهمندان، برنده شدن ترانهی “برای” را تبریک و شادباش گفتم.
سیلی از توهین و خشم سرازیر شد، که شما اجازه ندارید تبریک بگید. شما در دانشگاههایتان مگر نه آن که تحقیر کردید و همچنان تحقیر میکنید موسیقی غیر محبوب خود را؟
صادقانه ما تبعیض ایجاد کردیم. یا در برابرش سکوت کردیم. به آن دوست گفتم بی انصاف نباش من توهین نکردم حتی رشتهی موسیقی پاپ در علمی-کاربردی را تدوین کردم. اما آن دوست، من را نمایندهی تبعیض میداند. حق دارد خشمگین باشد. حق دارد درشتگو باشد. حق دارد فریاد بزند. او حقانیت “زن” را یافته است. علیه تبعیض است. نباید او را با برچسبهای افراطی محکوم کرد.
اجازه دهید، “زن” علیه تبعیض، تمامی افراد غیر ساکن در بافتهای متمرکز چون شهرهای تهران، اصفهان، شیراز و … خواستههای خود را آزادانه بیان کنند.
تا زمانی که کسی دست به اسلحه و اقدام مسلحانه نکرده است، آن فرد حداقل در حوزهی سیاست غیر امنیتی و دولتی، به طور مشخص ورزش، محیط زیست، فرهنگ و هنر و … “تجزیهطلب” نیست.
زبانم لال، زبانم لال، دستم شکسته، اجازه ندهید گفتمان
” تمامیت ارضی”خواه آقای پهلوی به تجزیه و جنگ داخلی بدل شود!

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.