من زندانی دربند بهنام ابراهیم زاده از شما سوالی دارم. شما که خودسرانه و غیر قانونی ۴ ماه مرا در سلول انفرادی زیر شدید‌ترین فشار‌ها و تهدید‌ها ضرب و شتم نموده و توهین کرده و بدون حق استفاده از تلفن و ملاقات با خانواده نگاه داشتید، شما که مسبب تمامی بدبختی‌ها و سیه روزی‌های من و امثال من هستید، شما که مسول وضع پیش آمده امروز خودم و فرزند بیمارم هستید، از شما میپرسم، شما که مدعی عدالت و قانون هستید اما زندان را تبدیل به مرکز انتقام گیری کردید.

فکر می‌کنید در سایه حکومت دینی هر اقدام و عمل و رفتار شنیعی را که انجام میدهید هر بلائی را سر زندانیان و خانواده آنها می‌‌آورید با منطق افراطی گری قابل توجیح است؟

شما که راحت حرمت و کرامت انسان‌ها را لگد مال می‌کنید و چهره کریهتان را از ما زندانیان پنهان می‌کنید مدعی اخلاق و رفتارید؟

من به کجا باید پناه ببرم و دردم را به چه کسی‌ باید بگویم؟ آه‌ ای بازجویان و شکنجه گران چرا باید با من و امثال من اینگونه رفتار شود؟ و با وجود تحمل بیش از ۳ سال حبس و زندان هم تنها به اتهام دفاع از حقوق کودکان و کارگران و با وجود بیماری خودم و بیماری سنگین تنها فرزندم که به سرطان خون مبتلا شده است همچنان در زندان بمانم. شما که باعث شدید به ناراحتی آرتروز گردن و درد گوش و تنها فرزندم نیز به سرطان خون مبتلا شود و خانواده‌ام در استرس و نگرانی باشند.

شما بگویید کدام عقل و انصاف، شرع و قانون این را می‌‌پذیرد که فرزندی در بستر بیماری باشد اما پدرش در این روز‌های سخت در کنارش نباشد. به جرمی؟ آیا این توهین به کرامت و شعور انسان‌ها نیست؟ چه کسی‌ غیر از شما و دستگاه قضایی مسول و مقصر وضع امروز فرزند بیمار من و دیگر کودکان است که امروز به این وضع دچار شده اند؟

شما که بارها خانواده آم را تهدید و ارعاب کرده اید، مرا به محاربه و حبس ناعالانه محکوم کردید. من از شما میپرسم به چه اتهامی باید شکنجه می‌شدم؟ و همچنان باید در زندان باشم؟

و دوری فرزندم را تحمل کنم؟

فرزندم به چه جرمی و گناهی باید درد بکشد؟

چرا باید این روز‌ها در نبود من درد دوری از پدر و درد جسمی را تحمل کند؟ کدام عدل و انصاف و کرامت انسانی‌ این را میپذیرد؟

آیا در مقابل وجدان خویش شرمسار نیستید؟

این است عدل و انصاف در حکومت دینی شما؟

آیا حمایت از کودکان و کارگران در حکومت دینی عدل شما کیفری برابر با تحمیل رفتار‌های غیر انسانی‌ و ظالمانه دارد؟

آیا هنوز وقت آن نرسیده که بپذیریم بیان و باور هیچ فرد و گروهی، جریان و تشکلی نباید موجب مجازات قرار گیرد؟

آیا انتظار اینکه در صورت ثبوت شکنجه، شکنجه گر‌ باید محاکمه شودانتظار گزافی است؟

از شما میپرسم، آیا اینگونه رفتار‌ها و برخورد‌ها با عدالت و انصاف سازگار و با قانون شرع شما قابل توجیه است؟

آیا اینگونه رفتار‌های افراطی میتواند مرا از ادامه راه و مبارزه باز دارد؟

آنچه که میدانم با تمامی این مواضع و برخورد‌های شما امروز بیشتر از قبل شهامت و شجاعت کافی‌ پیدا کرده‌ام و حتّی اگر قرار باشد با دیگر روزی آزاد شوم و دوباره دستگیر و زندانی شوم، باز هم برای همین آرمان ها و اهداف تلاش خواهم کرد.

آرمان اینکه کودک خیابانی وجود نداشته باشد، همه کودکان از یک زندگی‌ شاد، مرفه و انسانی‌ برخوردار باشند. و کارگران زندگی‌ بی‌ دغدغه با رفاه کامل داشته باشند.

من در این راه تلاش‌هایم را ادامه خواهم داد حتّی اگر مجبور شوم هزینه‌های دیگری را در این راه بپردازم. چرا که معتقدم آرمان‌ها و اهداف ما مشروع و مورد حمایت گسترده همه انسان‌های ازادیخواه در داخل و خارج ایران در پی‌ خواهد داشت.

این فشار ها، تهدیدها و برخورد‌های خشن با انسان‌هایی‌ با آرمان‌های والای انسانی، من را امروز بیشتر از هر زمانی به حقانیت آرمان و اهدافم که همان دفاع از کودکان و کارگران، آزادی و برابری می‌‌باشد نزدیک تر گرده است و هر روز این شهامت در وجودم تقویت می شود که فریاد بزنم،‌ای بازجویان و شکنجه گران من تا آخرین نفس و آخرین لحظه برای نیل به رسیدن اهداف انسانی‌، برای آزادی و برابری انسان‌ها میجنگم. مسول بیماری و جان فرزندم نیما کسی‌ نیست به جز شما و دستگاه قضایی تان.

شنبه 05 اکتبر 2013 – 13 مهر 1392

بهنام ابراهیم زاده بند ۳۵۰ اوین

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)