پسرم اورهان!
از وقتی متوجه شدم باردارم ترس.ترس از نبودن آتا کنارمان لحظه ای رهایم نکرد.از سهیم نبودن آتا در لالایی های شبانه ات از نبودنش در شیرینی مراحل رشد و تکاملت.آتایی که به دلایل واهی و بی اساس به دو سال حبس تعزیری محکوم شده بود.محکومیتی که حاصل آزاد اندیشی و طلب فرداهایی بهتر برای تو و هم نسلانت بود.اولین قصه زندگیت را علیرغم میل باطنیم از محکومیت آتا و اینکه هر لحظه احتمال دلرد که ما مجبور شویم رنج دوری را به دوش بکشیم و حرم آغوش پدر را با سردی میله های زندان عوض کنیم برایت تعریف کردم.آتایی که محکومیتش مانند سایر پدران این سرزمین تلاش برای آزادی و احقاق انسانیت بود.شش ماه زمان بسیار کمی بود که تو را از آغوش پدر دور کنند.و هر شب. روز شمار آمدن آتا را طنین لالایی های شبانه ات کنم.از آزادی برایت بگویم از اینکه تو تنها نیستی و کودکان زیادی به خاطر آرمانهای والدینشان مجبور به تحمل و به دوش کشیدن رنج دوری روی شانه های کوچک خود شدند.نیماها مهراوه ها کوروش ها تاتارها آتیلاها….. که همه به سان تو به قاب عکس خشک و تصنعی و قصه هایی که برایتان تلخ و دشوار است و فهمشان نا ممکن و ناخوشاینددل بسته اند.
نمیدانم وقتی بزرگ شدی شاید بپرسی که چرا پدرت متفاوت می اندیشید تا مجبور به تحمل حبس و دوری از یگانه دلبندش شود یا شاید افتخار کنی به پدرانی که برا گذار از ظلم و ظلمت و آبادانی این ملک و سر افرازی مردمانش چشم بر زیباترین لحظات زندگیشان بستند.
اورهان جان!
آتا بی آنکه خود بخواهد از دیدن اولین نشستن جهار دست و پا رفتن و بسیاری از شیطنت ها و شیرین کاری های تو محروم ماند.اما بعدها خواهی فهمید که آزادی در گرو پرداخت هزینه های جانفرساییت که پدران و مادران به شوق ساختن دنیای بهتر و امید به فرداهای بهتر و اینکه نسل شما غم امروز ما را نداشته باشد عزمشان را در تحمل حبس راحت تر میکند.حتمن زمانی نه چندان دور ما در کنار هم به دور از هر استرس زندان و دستگیری و حتی استرس زندگی!خاطرات این روزها را مرور میکنیم و آن زمان به اعتقاد پدرت پی خواهی برد.
آن روز نزدیک است
سعید جان دومین سالگرد ازدواجمان تو آن سوی میله ها آزاد و من این سو در تلاش برای کم رنگ نشدن خاطره آتا از ذهن و یاد پسرمان!تبریک میگم

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)