همان گونه که ما در طول تاریخ شخصیت های مثبت را مورد بررسی قرار می دهیم، و انتظار داریم مورد عبرت قرار گیرند،  شخصیت های منفی و کسانی هم که در تاریخ به این سرزمین خیانت کرده اند باید مورد بررسی قرار گیرند تا بتوانیم بهتر قضاوت کنیم تا درآینده به سادگی فریب هر گروه و یا کسی را نخوریم.

به همین دلیل،  به آیت الله میرفتاح مجتهد تبریزی می پردازیم که درجنگ های دوم ایران و روس که منجر به قرارداد ترکمن چای  و قربانی  کردن مردم سرزمین خویش به نفع دشمن از هیچ خیانتی فرو گذار نکرد. پیروی بی چون و چرای  عامه ی مردم ازمیرفتاح که ازمشروعیت مذهبی بهره می برد آنان را به  بی تفاوتی و حتی حمایت و خوش آمد گویی از بیگانه سوق داد.

آیت الله  میرفتاح،  فرزند حاج  میرزا یوسف، مجتهد اهل تبریز و هم دوره با حکومت فتحعلی شاه قاجار بود . وی پس از فوت پدرش مجتهد اول تبریز شد و در جنگ های دوم روس و ایران درجهت پیروزی روس ها و شکست نیروهای ایران، خیانت های بسیاری انجام داد. این آخوند با نفوذ  در تبریز، پس از صدورفرمان جهاد توسط علمای نجف، که خود نیزاز طرفداران و مسببین این فتوا بود در ورود نیروهای بیگانه به تبریز ازهیچ خیانتی فرو گذار نکرد.  البته لازم به ذکر است، که قدرت زیاد این قشردردوره ی سلطنت قاجار ناشی از این بود که  قاجارها چون به قدرت رسیدند پی بردند  که مردم پادشاهی ایشان را مشروع و به حق نمی دانند. به همین دلیل ازآغاز، آخوندهای درباری را از نظر مالی حمایت  وبه طرق گوناگون آن ها را پشتیبان خود کرده و ازطریق همدستی با آنان بر مردم چیره شدند. باید توجه داشت که  دردوره ی افشارها و خاندان زند،  آخوند های درباری جز ادای وظایف شرعی خود وظیفه ی دیگری نداشتند وکسی ایشان را بر جان و مال مردم مسلط نمی کرد.  در دو جنگ با روسیه ، چون سپاهیان ایران را به زور به میدان جنگ می بردند و می دانستند مردم ایران دل خوشی ازآنان ندارند، جنگ را جهاد وآن را درحقیقت رویارویی با کافران وانمود می کردند و مدام از آخوندهای   درباری، حکم جهاد و فتوا می گرفتند.[۱]  میرفتاح، که خود از صادرکنندگان فتوا علیه روس ها بود، از ورود یکی دیگرازآخوند ها به نام سید محمد مجاهد به تبریز ناراضی بود و طبق معمول  دوآخوند در یک شهر همدیگر را تحمل نکردند. همین موضوع، سبب دشمنی میرفتاح تبریزی با نیروهای ایران گردید . به طوری که کارش به جایی رسید که علنا همکار و ستون پنجم روس ها شد وبه علت همدستی او با روس ها، آخرین امیدهای پیروزی از ایرانیان گرفته شد.

  پانزده روز پس از اعلام جهاد ، لشکر روسیه به فرماندهی ژنرال پاسکویج وارد تبریز شد. میرفتاح به همراه جمع زیادی ازمریدانش، به پیشوازلشکراشغالگر روس شتافت. وی حتی برای یاری رساندن به لشکر روس، مردم را بر ضد عباس میرزا شوراند تا جایی که مقلدینش کاخ عباس میرزا را غارت و انبارهای آذوقه ، اسلحه خانه ها و زرادخانه ها را دست نخورده تحویل سپاهیان روسیه تزاری دادند.[۲]  

آن گونه که در تاریخ ایران ثبت است و براثر جهان شمول بودن ادیان، اکثر آخوندها عِرق ملی نداشته ،  ندارند و امت را بر ملت ترجیح می دهند.  به همین دلیل، خیانت های بعضی از افراد این قشرومقلدین بی سوادشان، همیشه دردسرهای بزرگی برای مردم  این مرز و بوم ایجاد کرده است. رضا قلى خان هدایت درباره میر فتاح در روضه الصفا می نویسد ” ساغر خاطرش از باده غرور و جوانى لبریز در حفظ شهر و شهریان اطاعت ژنرال روسیه را اولى و انسب و به صرفه وقت اقرب دانسته تن به متابعت آصف الدوله در نداد و از تسلیم و تمکین روسیه سخن راند و عموم اهالى شهر را با خود مطابق و موافق اوضاع تبریز آن چنان به تحریک میرفتاح مجتهد تبریزى علیه قاجارها به آشوب کشیده شد که حتا نوکران عباس میرزا صلاح را در این دیدند که مادر فتحعلیشاه و خانواده عباس میرزا را از ترس آنکه مجتهد تبریزى آنان را تحویل ارتش روس دهد، از شهر خارج کنند”[۳]

دربدو ورود لشکر روس،  میرفتاح، مجتهد تبریزى با جمع کثیری ازپیروان خود به دروازه ی کجیل آمده حکم به گشادن دروازه کرده،   دروازه را فرو شکستند و توپچى ر ا از بام دروازه تبریز افکندند و علم خود رأى برافراشته به استقبال نیارال ارستوف ژنرال شتافتند. تفنگچیان حصار شهر با دیدن این وضع، دست از محارست (نگهبانی) برداشتند و هریک به گوشه ای فرار کردند. خبر سقوط مرند و از همه مهم تر شهر تبریز به ویژه با فتواى مجتهد تبریز بگوش سربازان عباس میرزا رسید و سبب برهم ریختگى سپاه ایران شد و عده زیادى از سربازان اسلام فرار را بر دفاع از اسلام علیه کفرترجیح دادند [۴] و شهرهای خوی، مرند، تبریز، قراچه داغ، مشکین شهر، سراب، گرم رود، خلخال و مراغه از اطاعت دولت علیه ایران، سرپیچیدند. روس ها درتبریزاعلانی منتشر کردند و مقدار مالیاتی را که اصناف می بایست بپردازند با مشورت کدخداهای هر صنف مشخص کردند . مردم اعتراض کرده و مغازه ها را بستند و درمیدان ها ی شهر جمع شده و شعاردادند که سپاهیان روس و فرمانده آنها را خواهند کشت. میرفتاح فورا نزد پاسکیویچ رفت و اطلاع داد که کارگزاران دولت ایران،  مردم را تحریک کرده اند و صورتی از نام ها ی ایشان را به پاسکیویچ داد. درنتیجه  تعداد زیادی ازآنها  زندانی شده و فتنه را فرو نشاندند.[۵] جهانگیر میرزا درکتاب تاریخ نو در باره میر فتاح می نویسد:  نامعقولان مملکت  و قوادان رعیت با اهل نظام روس و بزرگان ایشان مراوده کرده، به جهت خوش آمد، به قوادی، (یعنی جاکشی ) برای روسها مشغول شدند، که حفظ عصمت بسیار مشکل شد. بعضی از ریش سفیدان تبریز در این باب با میرفتاح  گفتگو کرده بودند. وی به زبان ترکی گفته بود که صالدات ( سربازان روسی)  به جای فرزندان منند، چگونه به اذیت و عزوبت ایشان،( یعنی مجرد بودن) ایشان  راضی شوم، العیاذبالله[۶]

او سپس تبعه ی روسیه شده، و پرچم آن کشور  را بر سر در خانه اش نصب کرد و بسیاری از ایرانیان را که مخالف اشغال روس ها بودند تحویل نیروی بیگانه داد و این مخالفین به صورت وحشتناکی توسط روس ها کشته شدند. روس ها به پاس خدمات میرفتاح، او را حاکم تبریز کردند و این آخوند بی وجدان،  درحق آن اقلیتی که مخالف روس‌ها بودند ازهیچ گونه جنایتى کوتاهی نکرد. درملأعام، مردم را گرفته، به چوب مى‌‌بست و آزار می‌ داد. مردم آذربایجان، به دلیل تبلیغات ضد دولتی و میهنی آخوندهای خائن برفرازمنبرها، آنچنان نسبت به حکومتیان دچارنفرت  شده بودند که شکست لشکر ایران را نوعی کیفر الهی می شمردند و خیانت به مرز و بوم خود را امری طبیعی می دانستند. مردم تا جایی پیش رفته بودند که سران ارومیه و خوی به ژنرال پاسکویچ پیشنهاد تحویل عباس میرزا را می دادند و ژنرال روسی از روی دوراندیشی، این پیشنهاد را رد کرد.

پاسکویچ درخصوص خدمات میر فتاح  به روس‌ها در گزارش خود می‌نویسد: «ما آرامش تمام این ناحیه را مدیون او هستیم…هر چه ما برای وى پاداش بدهیم کافى نخواهد بود! اما نمی‌تواند اینجا بماند، شاید در ولایات مسلمان‌نشین ما بسیار سودمند باشد”[۷]

به پاس خدمات میرفتاح  به روس ها، شهروندی روسیه به او داده شد و پس ازانعقاد قرارداد ننگین ترکمان چای برای این که ازانتقام مردم مصون بماند، او را به گرجستان منتقل کردند. درسال ۱۸۲۸ پس از پیروزی روس ها، قسمتی ازاراضی فتح شده ی ایران در منطقه ی قفقازبه میر فتاح واگذار شد و میرفتاح به ریاست علمای مسلمانان قفقاز برگزیده شد. روسیه قبلا در سال ۱۷۹۴ ، مجمعی در کریمه ایجاد کرده بود تا دولت را با اتباع مسلمان خود پیوند دهد . ایوان پاسکویچ فرماندارکل، امیدوار بود تا با کمک میرفتاح، بتواند نقش ارزشمندی درتحکیم قدرت روسیه در قفقاز داشته باشد. ولی، چون میرفتاح شیعه بود نتوانست نفوذ چندانی درمیان مسلمانان سنی قفقاز پیدا کند. همچنین، با تغییر فرماندار کل، ژنرال روزن به جای ایوان پاسکویچ ، روس ها دیگر تمایلی به داشتن رهبر قدرتمند مسلمان تحت حمایت خود را نداشتند. بنابراین، نقش میرفتاح کم رنگ شد و در سال ۱۸۴۱ دو مرتبه این خائن به ایران بازگشت.[۸]

از دیگر اقدامات این فرد وطن فروش، پراکندن خرافات در جامعه بود. به نمونه:   در سال ۱۲۶۵هجری ۱۸۴۹ م در شهر تبریز،  قصابی گاوی را برای کشتن به سلاخ خانه می‌برد. گاو از دست مرد قصاب فرار کرد و به گوشه ای درمسجد صاحب الامر رفت.  قصاب  طنابی به گردن گاو بست تا او را بیرون بکشد ، اما ناگهان بر اثر فشار زیاد، قصاب افتاد و درگذشت. مردم زیادی دراین جا جمع شدند. میرفتاح بلافاصله گاو را برده و جلی از بافتهٔ ی کشمیر روی گاوانداخت. مردم دسته دسته می آمدند  و بر سم آن حیوان بوسه زده و مدفوع گاو را به تبرک می بردند، تا جائیکه سفیر دسیسه گرانگلیس به مانند همیشه چهل چراغ بلوری فرستاد که آویزان کرده  و آنجا خدام و فراش گذاشتند. مردم نواحی مختلف نیزدسته دسته با چاوش به زیارت می آمدند. هر روزه معجزه ای از این گاو تعریف می شد که فلان کور بینا شد و فلان شخص لال  زبان بازکرد، و فلان فرد لنگ پای گرفت.

میرفتاح، مردم عوام را واداشت تا در شهرهای آذربایجان، بر سرکوچه و بازار، از معجزات گاو داستان ها بسازند، و نعره زدند  که شهر تبریز مقدس و ازپرداخت مالیات دیوان و حکم حکام معاف است. حتی چهره ی گاو را نقاشان زبردست ترسیم کرده و به زائرین می فروختند، و مردم درخانه‌های خود شمایل گاو صاحب الزمان را آویختند. متولیان گاو ازسر نادانی به جای کاه و یونجه، به او نقل و نبات دادند. لذا، بعد ازچندی گاو بیمار شد و مرد. مردم با حزن و اندوه فراوان، در حالیکه برسینه می‌کوبیدند، تشیع جنازه ی مفصلی از آن بزرگ مقام کردند، و درمکانی بخاک سپردند که هنوز به آرمگاه گاو صاحب‌الامر معروف است.[۹]

در جنگ های اول روسیه و ایران،  درنتیجه ی امضای عهدنامه گلستان در سال۱۸۱۳ م – ۱۲۲۸ هـ ق ، مرزهای  مابین دو کشور درست  مشخص نشده بود و محل نیروهای طرفین درموقع امضای عهدنامه را مبنای تعیین مرز قرار دادند. همین موضوع، به دست درباریان قاجاروآخوندهای فرصت طلب بهانه داد. موضوع مهم دیگراین بود که انگلستان  سعی می کرد تا  ایران را در جای دیگری گرفتار کند تا مجال پرداختن به موضوعات مربوط به شرق کشور و به ویژه هند را نداشته باشد، پس مناسب ترین کار این بود که ایران را درگیر جنگ با روسیه  کشوری که همیشه چشم طمع به سرزمین های همسایه داشته و دارد بنماید.  هیچ نژادی به اندازه ی اسلاو ها  به این سرعت و تا این اندازه نژادهای همسایه خود را در خود حل نکرده است. از زمانی که اسلاوهای روسی وارد تاریخ شدند تا کنون مرتب سرزمین خود را وسعت داده اند. در شمال و جنوب، همسایه خود را رانده و جای آنها را اشغال کرده اند. چنان که ازشمال فنلاندی ها و از جنوب خزرها را که پیش از آن ملت های پر جمعیتی بودند از سرزمین خود راندند. یکی از آرزوهای تزارهای روسیه همیشه  دست پیدا کردن به دریاهای گرم  بود.

عهدنامه ی ترکمان چای درفوریه ی سال  ۱۸۲۸م – اسفند ۱۲۰۶ هـ ق  در روستای ترکمان چای امضا شد. بر اساس این قرارداد سه ولایت ایروان ، نخجوان و بخش هایی از تالش  به روس ها واگذار شد. حاکمیت ایران بر دریای خزرمحدود ترشد و مردم ایران ناچار از پذیرفتن کاپیتولاسیون ( قضاوت کنسولی) شدند و میان مردم قفقاز و دیگرمردم ایران، دیوار جدایی کشیده شد. براساس این قرارداد تمام سرزمین های شمال رود ارس به تصرف روسیه در آمد. طبق این دوعهدنامه درمجموع حدود ۲۵۰ هزار کیلومتر مربع از سرزمین ایران جدا، و به روسیه ملحق شد. سرزمین های جدا شده، امروز بخشی از ارمنستان ، جمهوری آذربایجان  و ترکیه هستند.[۱۰]  ده کرور تومان به‌طور اقساط از طرف ایران به روسیه به عنوان غرامت جنگی پرداخت شد. اجازه ی عبورو مرور آزاد کشتی‌های تجاری و جنگی فقط به روسیه داده شد وایران حق کشتیرانی در دریای خزر را از دست داد. درمقابل دولت روسیه متعهد شد از پادشاهی ولیعهد وقت، عباس میرزا حمایت کند. این قراداد ننگین همچنین، دست روس ها را برای بعضی مداخله های ناروا درامر جانشینی قاجار باز گذاشت.درطول شش ماه ازامضای این عهدنامه دولت ایران همه بایگانی و همه اسناد علنی در باره دو ولایت  را به ماموران روسیه واگذار کرد.

اما، حکمرانى میرفتاح بر تبریز چندان نپایید. زیرا، پس ازعقد ترکمنچاى، وقتى روس‌ها ایران را تخلیه کردند میرفتاح که شهروندی روسیه به اواعطا شده بودازطعنه‌‌هاى مردم تبریز و دولت ایران ایمن نبود و به روسیه پناهنده و به گرجستان منتقل شد. روس‌ها از میرفتاح تبریزی خوب استقبال ‌کردند و به مجتهد خیانتکارهمه چیز دادند از جمله باغی بهشت‌گونه در تفلیس. این باغ با وسعتی حدود ۱۱۰ هزار متر نزدیک ساحل رود کورا واقع شده و هنوز به نام «باغ مجتهد» در تفلیس شناخته می شود.

میرفتاح تبریزی در سال ۱۸۵۲ میلادی ازدنیا رفت، ولی خرافه پروری او، فرزندان و نوه هایش همچنان تا بعدها ادامه داشت.

زنده یاد کسروی که همزمان با نوه ی میر فتاح بوده می نویسد : وبای مهلکی در سال ۱۳۲۲هـ ق  -۱۹۰۴ م   در تبریز آمد و بسیاری نتوانستند ازاین بیماری جان سالم بدربرند. مردم به شیوه ی آن زمان در سر کوچه ها قرآن آویزان کردند که هر کسی از زیر آن بگذرد، از وبا در امان باشد و روضه‌خوانی‌ها برپا کرده بودند. یک روز هم یکی از نوه های  میرفتاح را سوار الاغ کردند و به آن کوی آوردند و در کوچه‌ها گردانیدند که مردان و زنان دست و دامنش را ببوسند و در نتیجه ی تبرک وجود او، وبا از تبریز رخت بربندد.

کسروی در ادامه می نویسد: این شخص نوه همان  آقا میرفتاحی است  که در داستان آمدن روس ها  به آذربایجان جلوی مردم افتاد و آنان را به پیشواز روس‌ها برد، خانه‌اش در تبریز  اجاق می بود  مردم برای او و خانواده‌اش نذرها می‌کردند و ارمغان‌ها نزد آنها می‌بردند و در هنگام شیوع وبا و دیگر پیش‌آمدها، دست به دامان او و بازماندگانش می‌ زدند.[۱۱]

 

 

 

[۱]، صفحات ۴۴۱-۴۴۲   سعید نفیسی، تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران در دوره معاصر ، تهران ۱۳۸۳

[۲] منبع پیشین ، ص  ۵۷۶

[۳] تاریخ روضه الصفا، ج ۹،   ص۶۷۵

[۴] – روضه الصفا، ج ۹ ، ص۶۷۵

[۵] – نفیسی، ۵۷۷

[۶] چهانگیر میرزا، به سعی و اهتمام عباس اقبال ، تاریخ  نو، تهران ۱۳۸۴،   ص ۱۰۲

[۷] – نفیسی ، ص ۶۱۴

[۸] – Caucasus and central Asia Nnewsletter , The Caucasus and central asia Program, at the University of California,Berkeley Issue4,Summer 2003,p4-8

[۹] تهران ۱۳۲۳، ص ۱۰۹-۱۱۰ نادر میرزا، تاریخ و جغرافی دارالسلطنه تبریز،

[۱۰] -خانات ایروان و نخجوان که شهر ایغدیر و کوه های آرارات هم بخشی از آن بود ، ترکیه بعد ها در شهریور ۱۲۹۹ خورشیدی طی جنگ از روسیه بخشی از آن را تصرف کرد و اکنون جز ترکیه است.

[۱۱] کسروی، زندگانی من ، ۱۳۲۳، ص ۲۲

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)