
یکی از یاران همراه سرخط ضمن ارسال متنی با عنوان «جنگ نیابتی با عوامل دستگاه اعدام» ابراز امیدواری کرده است که چنین متنهایی بتواند باب بحث و گفتگوهای جدیتر در تاکتیکها و استراتژیهای مبارزه باز کند.
ما نیز از آغاز چنین بحثی استقبال کرده و از دیگر یارانمان میخواهیم چنین بحثهایی را ادامه دهند.
چرا که نه تهدیدات و تمهیدات پوچ دولتمردان غربی و نه پااندازی جسدمعاشان برای یافتن کفیل سیاسی، نمیتواند جلوی این ماشین اعدام را بگیرد و تنها نیروی جمعی ما مردم است که امکان متوقف کردن و نابودی ماشین کشتار را فراهم میآورد.
🟥 جنگ نیابتی با عوامل دستگاه اعدام
هر بار که دژخیمان جمهوری اعدام اولین و آخرین تاکتیکشان را که همان کشتار در خیابان، زیر شکنجه یا اعدام با چوبۀ دار است، در چارچوب استراتژی «النصر بالرعب» به کار میگیرند، شاهد غلبۀ بهتزدگی و استیصال در افکار عمومی هستیم. استیصالی که البته دوسویه است: هم حکومتِ ترسیده از قدرت مردم، راه چارهای جز کشتن پیش رویش نمیبیند، هم مردمِ ترسخورده از توحش حکومت نمیدانند چه واکنش سنجیده و بهموقعی نشان دهند.
البته اقداماتی چون گردآمدن حول خانۀ اعدامشدگان یا شرکت در مراسم تدفین و عزایشان که ترس حکومت را دوچندان میکنند، ستودنی است، اما لازم است از اقدامات واکنشی و تکراری که پیشاپیش قابل پیشبینی و خنثیسازی است، به سوی راهکارهایی حرکت کنیم که ماشین اعدام را از کار میاندازد. همچنان که ابتکار عمل برآمده از خرد جمعی تودۀ معترض تا بدینجا بارها و بارها دستگاه سرکوب را غافلگیر کرده و ناکام گذاشته است.
برای نجات از ضربات روحی و روانی اعدام و قتلعامها باید همفکری و همبستگی را در دستور کار قرار داد.
زیرا تلویزیونهایی مثل منوتو و ایرانانترنشنال که بیرون از گود نشسته و بدن اطلاع از شرایط میدانی برای مردم مبارز در داخل تعیین تکلیف میکنند، باعث شدهاند که فراخوانهای پیاپی و فکرنشده انرژی معترضان را تخلیه کند و انگیزهشان را کاهش دهند.
اقدامات کوری که نه به دستاورد مناسبی میرسد و نه از نقشه راه مشخصی برخوردار است که در صورت عدم تحقق هدف کوتاهمدت یا بلندمدت، برنامههای بدیلی در پیش گرفته شود.
اما چگونه میتوانیم استیصال تاکتیکی و بنبست استراتژیک را با ایدههای نو بشکنیم؟
پیش از این، شاهد بودیم که نیروهای معترض با هدفگیری دو نیروی اصلی رژیم، و با آگاهی از اینکه هنوز برای جنگ رودررو با نیروهای مسلح بسیار زود است، نیروی دیگر حکومت، یعنی روحانیت، را هدف گرفتند و با اقدامات ایذایی همچون عمامهپرانی، با داشتن کمترین امکانات و پرداخت کمترین هزینه و در عین حال بیشترین نمود رسانهای،
فضا را برای هواداران حکومت ناامن کردند.
افتادن عمامه از سر برداشتن روحانیت در عین حال، نوعی جنگ نیابتی با نیروهای مسلح نیز بود.
زیرا اگر حکومت تمام افراد امنیتی، نظامی و شبهنظامیش را برای سرکوب مردم یک محله یا شهر و روستا بسیج میکند، به هیچوجه نخواهد توانست حفاظت از تکتک اعضا و هوادارانش را تضمین کند.
خصوصاً اعضایی که نقش نمادین در ساز و برگ ایدئولوژیک حکومت دارند. بنابراین شاید گله وحوش مسلح به خیابان بسیج شوند، اما امکان استخدام تماموقت حتی یک نیرو برای تکتک آخوندهای پراکنده در سراسر ایران وجود ندارد، همچنان که نمیتوان تمام آنها را همچون عروسکهای ریشوی نمازهای خلوت جمعه که به تفنگ تکیه میکنند تا از فرط فرتوتی بر زمین نیفتند، مسلح کرد.
در جنگ با ماشین اعدام هم چنین اقداماتی لازم است.
ما در این مقطع نمیتوانیم زندانها را تصرف کنیم.
نمیتوانیم پادگانها را اشغال کنیم.
نمیتوانیم در هر سحرگاهی که احتمال اعدام یک جوان بیگناه میرود، میادین عمومی را تسخیر کنیم.
هنوز برای تسخیر ساختمانهای دولتی هم زود است. ما هنوز نمیتوانیم تمام نیروهای سرکوب را جمعی یا انفرادی هدف بگیریم.
اما میتوانیم جنگ نیابتی با عوامل ایدئولوژیک حکومت را در دستور کار قرار دهیم و فضا را برای آنان ناامن کنیم. پیام ما به آنها این است:
همانطور که مردم باید از شما بترسند، شما هم باید از مردم بترسید.
نه فقط همسفرگی که حتی صرف همراهی با حکومت نباید آسان باشد.
هزینۀ کار را باید برای آنها بالا ببریم.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.