خیزش در استتار
از بررسی کمّ وکیف آنچه از ۱۴۰۱/۶/۲۵ تاکنون ، یکسره از شواهد امور ومنابع گوناگون برمیآید ، خیزش علیه حجاب اجباری و آمران به معروف و ناهیان ازمنکر که باقتل حکومتی زنده یاد مهسا امینی بدست گشت ارشاد با حضورتاریخی ، گسترده ،شجاعانه و پرشور زنان شکل گرفت ، وطی سه ماه سپری شده به هر کجاکه قدم رنجه کرد، آتشی به پشته پشته حرمان مردم این سرزمین وسیع پرماجرا درافکند و با حمایت بی دریغ ایرانیان خارج از کشور رنگ و بو و طعم جهانی به خود گرفت؛ هم اکنون آرام آرام از التهاب و جوشش قابل تحسین خود – چه بسا باتانی و تعقل – کاسته و لابلای خاکستری که سردی بهخود نمی گیرد درحال استتارشدن است .
طبعاً همواره نقد وبررسی ابعاد گسترده ، پرشمار و گران سنگ خیزش اخیرمی تواند دست مایه های ارزشمندی به همراه خود بیآورد که مدام لهیب آتش زیر خا کسترش را زنده ترنگه دارد .اما …اما … هنوز هم ، چه بسا تا ابدالآباد ، تنها یقین شکّ است.
بنا به شهادت روزشمار عملکرد ج.ا.ا.از بدو تولدش در گورستان بهشت زهرا تاکنون ،استفاده ی مدام از قوای قهریه جزء جدانشدنی موجودیش تلقی می شود که به قوانین و فرامین ملهم از شریعت اسلام شیعی ملبّس شده ، بااین توجیه که مردم و جهانیان می بایست پذیرای آن شوند .(۱)
ج.ا.ا. بر این باور است که قوانین و فرامین اش ، وحی مُنزَل هستند و به سادگی از آن ها دست بر نمیدارد و هرچه قوی تر شود اعتماداش به باورهایش بیش تر و بلند پروازانه تر می شوند .
ج.ا.ا. حتی به ابتدائی ترین خواسته های مردم اعتنائینمی کند چه رسد که خود راملزم به چاره جوئی و رفع آن ها بداند. همین اواخر، فرودستان حتی از افتخار(!) عنوان مستضعفین معاف شدند .
ج.ا.ا. بر این باور است که با تجهیز خود به انواع سلاح ها و حربه ها استقرار همیشگی خود در کشور ، منطقه وجهان را بیمه و قطعی می کند .تسلیح خود و برطرف کردن هرمانع کم وبیش جدی با امنیتی کردن آن واعمال انواع خشونت ها هسته ی اصلی دیدگاه اش است .
(شاید بهتر باشد از ارائه ی مصادیق پرشمار برای اثبات موارد فوق صرف نظر شود .)
اگر حتی گوشه چشمی به زندگی روزمره و بود وباش مردم بیاندازیم به یک امر بدیهی برمی خوریم و آن این که غیرخودی ها با چه مشقّات غیر قابل وصفی در این بازه زمانی ، ج.ا.ا را تحمل کردهاند . ضرب المثل “سال به سال حسرت به پارسال” ، تبدیل شد به فصل به فصل حسرت به پارفصل(!) ، ماه به ماه تبدیل به پار ماه (!)، هفته به هفته … روز به روز … واخیراً ساعت به ساعت …شده است !
تمام جمعیت انبوه غیر خودی های نظام از زن ومرد ، پیروجوان ،باهرقوم ودین و آئین ومذهبی و گرایشی ،… در هر جایگاه وکسوتی ، ده ها سال است اصلا و ابدا به حساب نمی آیند . فرودستان که همان به حاشیه رانده شدگان هستند ونه الزاماً تهی دستان ، یعنی انسان های ناتوان از اعمال قدرت درجامعه ، باتکیه بر مستندات عدیده ی غیر قابل انکار، ملموس و شهودی ، به ماهیت نظام و مقام عاری از شؤونات انسانی خود در جامعه ای با تبعیض های هولناک واقف شده ند ، ولی این وقوف تازه اول کار است . چه باید کرد ؟
نفت ، این گنج وسوسه انگیز زیر خاکی ، با مشتقات فراوانش، برای مردم سرزمین ما غیر از مشقات بسیار ، کمتر چیز ارزشمندی به ارمغان آورده است .بررسی نقش افسونگرانه اش غالباً به نادیده گرفتن نقش تاریخی مردم به عنوان عاملی تعیین کننده در تکامل جامعه ، منجر شده است .(۲)هر نظامی که خود را بی نیاز از ایفای نقش تاریخ ساز مردم ببیند ، ره به بی راهه ی بیداد گری می سپارد .
در تعقیب نقش منفی تاریخی نفت، تحریم هاکه با اشغال سفارت آمریکا در بدو انقلاب آغاز شد ، روز به روز دامن گسترده تر شد، و از عواقب آن فقط به مردم فشار نمی آورد ، به نظام هم فشار می آورد .
تحریم ها اجرای برنامه های سلطه طلبانه ی درازمدت و بلند پروازانه نظام را هم به هم ریخت، …حاصل : شرایط برای انفجارهای پی در پی فراهم تر شد . بدیهی است تحت این شرایط انقباضی برخی از خودی ها هم لاجرم از نظام فاصله می گیرند که الزاماً به غیر خودی ها ملحق نمی شوند ، ولی قطعاً موجب کاهش قدرت کمّی خودی ها را فراهم می سازد . خودی ها روز به روز صلب تر می شوند و درمقابل ، عاملیت گروه های فرودست در تشکل هائی قابل توجه افزون تر!
حال در این اوضاع در آستانه انفجار ، گدازه ای پرتاب می شود . عقل سلیم حکم می کند که این گو ی آتشین کُنده ها را فروزان کند تا گرما ونور و تداوم داشته باشد . لذا باید بسیار کنترل شده، به جا و صبورانه آتش افروخته هدایت شود .باید شعار و هویت تعریف شده و ملموسی داشته باشد .شعارها می بایستی حامل باری باشند که با مأخذ و چرائی و بنیه خیزش هم خوآنی داشته باشند (۳). شعار علیه : حجاب اجباری ، علیه : نقش قیم مآبانه آمران به معروف وناهیان به منکرکه باشناسنامه وبی شناسنامه با زبان ورفتار سرخود موجبات خشم ونفرت غیرخودی ها را فراهم می کنند. آن ها دائم بر پیشانی غیرخودی ها داغ صغارت می زنند . دیگر شعار مشخصاً علیه گشت ارشاد یعنی عامل این فاجعه . ازجمله مطالبات در این برهه می توانست تشکیل یک دادگاه علنیعلیه کلیه عواملی که منجر به قتل حکومتی زنده یاد مهسا امینی شده و دلجوئی آشکار عالی ترین مقامات حکومتی از خانواده وبستگان وی و اجرای هرچه باشکوه تر مراسم تدفین وی می بودند .
درتشبیه باید این شعله ابتدا چند شاخه ی خشک را برافروزاند تا از قِبَل آن گرمائی حاصل شود تا مساعدترین کُنده ها را برافروزاند و سپس تدریجاً به سایر کُنده ها سرایت کند .
برای یک لحظه تصور بفرمائید قریب نصف جمعیت به ظاهر خاموش جامعه وارد صحنه می شوند با خواسته هائی مشخص ونه کلی و سرشار ازابهام و ایهام ! باز تصور بفرمائید، خیل عظیم فرودستان اولویت را به تحقق آن شعارها می دهند ، وباز تصور بفرمائید با آن چه قبلاً بیان شد ، رژیم در مقابل انبوه جمعیتِ یک صدا تدریجاً چاره ای جزتسلیم شدن ندارد ، بااین اوصاف : آیا جمعیتِ روحیه گرفته از خواسته های شان ، همان جمعیت فرودستان قبل خواهند بود ؟ آیا چشیدن طعم پیروزی ذائقه ی اقشار گروه های فرودست را تغییر نمی دهد؟ و این تغییر ذائقه به خلاقیت عاملیت گروه های فرودست منجر نخواهد شد ؟ … ونهایتاً آیا در حین این روند رهبرانی سر از خیزش بدر نمی آورند که نقص اساسی آن را جبران کنند ؟!
بدیهی است خواسته های پرشمار ریز ودرشت تل انبار شده ی ده ها ساله ی غیر خودی ها، دنبال مجال است تا یکی پس از دیگری دهان باز کنند و گدازه های پرشمار تری را برافکنند، و دراین گیر و دار تاریخی هر جماعتی به دُرُستی از شعار “زن ، زندگی و آزادی ” به ظنّ خویش با بقیه هم صدا شود ، ونظامی که به سادگی اما صرفاً با جانفشانی های بی دریغ مردم در بهمن ۱۳۵۷ بر حکومت خودکامه ی سلطنتی پیروز شده بود ، مجال یافته بود که به منظور استقرار خود ، با هزاران ترفند اما همگی درنهایت متکی بر قوای قهریه به آرزوی دیرینه خود دست یابد و تدریجاً مردم را به دودسته خودی وغیر خودی تقسیم کند و بی دریغ از مزایای خوان گسترده ای بهره مند شودکه گویا مقرراست دربهشت موعود نصیب فرودستان شود !
سردادن شعار سرنگونی گویای خشم ونفرت غیر خودی هااست . خشم ونفرت ازوضعیت موجود صرفاً شرط لازم هرانقلابی است . شرط کافی آن سیاهه ی بلند بالائی داردکه قبل از سردادن آن شعار بایدحداقل مبانی آن را فراگرفت . بالاخص در نبود رهبریت این شعار مرگ بار است .سردادن این شعار در جامعه ای که حتی کوچکترین نشانه هائی از پیدایش رهبریت وجود ندارد دوچندان مرگ بار است .چه بسا حتی اگر شرایط انقلابی ظاهر شود ، یعنی مردم حکومت رانخواهند و حکومت هم ازپس مردم برنیاید ، درغیاب رهبریت جوشیده ازدل مردم ، کار ، زارتر می شود . در فقدان رهبریت مردم به نزدیکترین خاطر ات شان چنگ می زنند تا از آن ذهنیتی بیافرینند ، غافل از آنکه رهبریت ج.ا.ا خود موجب و زاده ی آن شرایط است .
ج.ا.ا. خیلی از اشتباهات زمان شاه(!) را مرتکب نمی شود ، مثلاً درمورد نشر کتاب مطلقاً سخت گیری های آن نظام راندارد ، به کتاب فروشی ها مراجعه بفرمائید، چه بسا صرف داشتن برخی از آن ها در آن نظام دوسال زندان داشت . نمونه دیگر در آن رژیم ، پس از پذیرائی های شاهانه (!)زندان دانشگاه واقعی بود ،اکثر کادرهای تشکُّل هائی که پس از انقلاب در صحنه ظاهر شدند ، زندانیان سیاسی آن رژیم بودند؛ رژیم جرأت نمی کرد رفتاری را که بابیژن جزنی کرد ، تعمیم بدهد ، ولی ج.ا.ا. ابتدا به ساکن وحتی در آن شرایط بحرانی سعید سلطان پور را اعدام کرد.
به نظر نمی رسد با به کار گیری تاکتیک هائی که موجب روی کار آمدن ج.ا.ا. شد بتوان علیه ج.ا.ا. کاری را پیش برد.
اگر غیر خودی ها مایل باشند که از ج.ا.ا. بدتری سرِ کار نیاورند ، راهی جز تشکیل تشکل های صنفی – دمکراتیک باقی نمی ماند. آن چه طلیعه های پرشمار و پرشکوهش ظاهر شده ورژیم چاره ای ندار جز این که به خواسته های شان تن در بدهد . اتخاذ این استراتژی ، یعنی عیان شدن تقابل کار وسرمایه . یعنی نقاب برداشتن از چهره ای که برای استثمار انسان ها به هر وسیله ی ممکن چنگ می اندازد و هیچ گاه سیری ندارد .
آنگاه خیابان عرصه ی رزم تشکل هائی خواهدبود که برای بهبود زندگی شان خواسته های مشخص ، ملموس و قابل حصولی را مطالبه می کنند .
چه کسی باور می کرد مالباختگان موئسسات اعتباری (!) که روز ی نبود تا آرام بگیرند در حین تجمعاتی درمقابل گاردی ها شعار ” یک اختلاس کم بشه ، مشکل ما حل می شه ” را فریاد بزنند ، چه کسی باور می کرد که یکی از بازنشستگان در مقابل وزیر کار و امور اجتماعی زبان به شکوه بگشاید و بگوید : “کاری که ج.ا.ا. با ما غیر خودی ها می کند ، اسکندر نکرد ، مغول نکرد ، چنگیز نکرد ، حتی اعراب به بهانهی زور چپان کردن اسلام نکردند !”
نا گفته نماند در این سه ماه سپری شده قابل اعتبار ترین اخبار وگزارش ها و مقالات را می شد از رادیو زمانه و نوشته های تحلیلی دکتر محمدرضا نیکفر دریافت کرد ، که با سخت کوشی بسیار توانسته بود خودش را قاطی بازی کند و در حین حرکت با ادای آموزه هائی بجا ، معایب و محسنات آن را بازنویسی کند ، و شخصاً قدردان این موهبت ها هستم . ۱۴۰۱/۹/۲۹ مسعود خوشابی
پی نوشت ها :
۱- یادداشت این جانب با عنون ” دورخیزی به سمت سراب ” ۱۴۰۱/۹/۱۳ در بولتن رادیو زمانه .
۲- دراین باره منبعی معتبرتر از کتاب ” تاریخ فرودستان ” نوشته تورج اتابکی نمی شناسم .
۳- یادداشت این جانب با عنوان ” آینده و چرخش پاشنهیدر ” ۱۴۰۱/۹/۱۸ در بولتن رادیو زمانه .
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.