
به دشواری هرچه تمام تر، به فیلترشکن وصل میشوم.ناپایداری در کشور موج میزند.همین چند دقیقه پیش بود که فیلم حمله به دانشجویان در دانشگاه های مختلف را دیدم.سعی میکنم ذهنم را به سمت چیز دیگری منحرف کنم.
به توییتر میروم.ویدیویی بولد شده و در حال فیواستار شدن است.چهرهاش برایم آشناست: او نیلوفر فولادی است.چند وقتی بیشتر نمیشود که او را میشناسم اما از او و خودبیانگری اش الهام گرفتهام.ویدیو باز میشود.به بدن رنجور اما مقاوم نیلوفر مینگرم و چون از کلیشه ها گذشته ام، دیدن تصویر برهنه او تحت تاثیر قرارم نمیدهد.سخنرانی آتشین او در آمستردام جمعیتی را با خود همراه کرده است.
کامنت ها را میخوانم.به یاد آموخته هایم در دانشگاه میفتم که اولین آن ها تمایز میان خود و دیگری است؛ در این جا نیلوفر به عنوان دیگری برای اغلب ایرانی های ساکن کشور شناخته میشود؛ زیرا به دنبال منافع عوام پسند نیست و دغدغه های قشر گسترده ای از زنان را بیان میکند که در خفقان و ارتجاع، تن به سکوت نداده اند؛ فلذا با یک نوع مردسالاری سیستماتیک در نظرات عده ای از کاربران فضای مجازی روبرو هستیم که به دلیل فقر آگاهی از جنبش های فمینیستی و یا خودمرکزبینی، با چنین افکار باطل و پوسیده ای دست و پنجه نرم میکنند.
آرام آرام به خواندن کامنت ها پایان میدهم و نگران آن میشوم که نکند اتفاقی برای این مبارز در راه آزادی رخ دهد زیرا عده ای بدون توجه به حرکت تابوشکنانه وی، به سابقه فعالیت هایش در ایران و چگونگی خروجش از کشور میپردازند.اغلب کاربران بازخورد چندان خوبی به حرکت رادیکال وی ندارند و با تلخ زبانی به استقبال او میروند اما باید بدانیم تمام انسان های بزرگ در تاریخ در ابتدا با موانع و سدهایی روبرو بودند که با شکستن ها، به جایگاه فعلی رسیده اند.
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.