زیباترین بهانه‌ی زنی تنهاست
این پرنده سردش است
در هوای آغوش گرم تو.

سرما و سردی این دی ماه را
هرکس به اندازه و میزانی می‌داند
و یادشان می‌رود تو هستی،
من نباشم،
همیشه دنیا سرد است
و بیشتر میل به گرمای بودنت دارم در دلم.

به یاد داری که می‌گفتی: اصلا نترس!
پیش تو می‌مانم!
زمانی که نخستین باران پاییز و
نخستین بارش برف زمستانی ببارد!
باران آمد،
برف هم بارید،
اما آمدن تو، نیامد!
خودت می‌دانی تاکنون،
چند بغل به من بدهکاری؟!

گرم نمی‌شوم!
گرم نمی‌شوند،
دست‌هایم…
وقتی پیشم نیستی،
دیگر آنقدر با نامه‌های سردت
نگو دوستت دارم!.

خیلی اوقات فراموش می‌کنم،
که تو پیشم نیستی!
نمی‌دانم چرا هر روز،
چشم انتظار آمدنت می‌مانم!.

دروغ‌های گرم تو،
که برایم می‌نویسی: دوستت دارم!
سرمای این تنهایی را از یادم برده است،
آه، چه شیرین‌اند، دروغ‌های مردانه‌ات.

امروزم، از دیروزم نمی‌روی!
در این عشق تو،
همه روزم را دوست دارم،
ذره‌ای بیشتر
از دیروزم،
پیر نمی‌شوم با عشق تو،
اینجوری‌هاست، دیگر!.

شعر: #دریا_حلبچه‌ای
برگردان: #زانا_کوردستانی

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)