مینا خانلرزاده – کوردستیزی و فلسطینی ستیری به شکل معادل سازی کردن کوردها/فلسطینی ها با عشق به تفنگ و خشونت، واقعیتی مهم را کتمان می کند و آن اینکه کوردها/ فلسطینی ها با عدم تناسب وسیعی کشته شده اند تا بکشند، دستگیر شده اند تا دستگیر کنند، مورد ظلم واقع شده اند تا مورد ظلم قرار بدهند. از طرف دیگر این دست رویکرد نسبت به مردمی که بطور سیستماتیک مورد ظلم واقع می شوند (مثل مردم فلسطین و مردم کورد) از واکنش به ظلم ِ مردم ِ بطور-سیستماتیک-سرکوب-شده کاریکاتوری می سازد و بعد توسط آن کاریکاتور به آنها هویتی را تحمیل می کند که با اشاره به آن هویت در روح جمعی و تک تک شان، زخم و جراجت ایجاد کند. به این ترتیب، در این پروسه، از واکنش آن مردم به خشونت روزانه در زندگی شان از پیش علیه شان (کاریکاتوروارانه) بطور دسته جمعی به شکل هویت (سو)استفاده می شود و در نتیجه حتی حق واکنش از سرکوب شده هم از او گرفته می شود. نکته ی جالب پشت این دست خشونت کورد و فلسطینی ستیزی این است که ظاهری مخالف با خشونت دارد و از موضعی مخالف با خشونت، مردم سرکوب شده را با عشق ِ به تفنگ معادل سازی می کند اما خود بسیار خشونت آمیز و طرفدار خشونت است:زیرا خشونت سیستماتیک موجود در زندگی مردم فلسطین و مردم کورد را با غیرعادی کردن واکنش این مردم به ظلم، عادی یا نرمال سازی می کند (که همان عادی سازی ِ خشونت ِ دولتی، یعنی طرف قدرتمندتر ماجرا ست) و دیگری آنکه سرکوب شده را، براساس واکنش به ظلم، بطور دسته جمعی بزهکارسازی می کند و از کاریکاتور واکنش ِ به ظلم، هویتی دردناک و توهین آمیز برای سرکوب شده می سازد.

روی دیگر این معضل، استفاده از عکس های کودکان چشم آبی ِ کورد/فلسطینی برای ایجاد ترحم به درد مردم کورد/فلسطین است که هرچند از نیتی خیر سرچشمه می گیرد اما این رویکرد، بزهکار دسته جمعی بودن مردم غیرکودک از بین ملت های نام برده شده را فرض تلقی کرده و پذیرفته است که مردم غیرکودک از بین این ملت ها توان ایجاد همدلی نسبت به درد مشترک را ندارند: این رویکرد یا غیرکودک را شخص نمی داند، یا غیرکودک را آسیب پذیر نمی داند که هر دوی اینها به همان کوردستیزی/فلسطینی ستیزی بالا برمی گردد به این معنی که غیرکودک بزهکار و فطرتا خشونت خواه و گناهکار است و برای همدلی در دیگران ایجاد کردن این تصور راهی ندارد جز آنکه سراغ کودکان برود. انتخاب چشم آبی هم دست کم دو کاربرد می تواند داشته باشد: اول آنکه مردم «فطرتا خشونت خواه» را اگزوتیفای (بیگانه سازی) می کند اما نه آنکه آنها را اروپایی در نظر بگیرد، نه، آنها مردمان بدوی هستند که از نظر زیبایی شناسی جرقه هایی از تمدن را با خود حمل می کنند. اتفاقا هر وقت فعال سیاسی توانست از درد مرد سیبیل کلفت (حتی اسلحه به دست) یا زنی خارج از نُرم های مادرانه و زن-زیبا برای ابراز همدردی و همدلی در مخاطب استفاده کند است که کاری در مخالفت با خشونت و در راستای مقاومت کردن در برابر کلیشه های خشونت آمیز موجود کرده است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)