بحث «پادشاهیخواهی یا جمهوریخواهی»، از اساس، نوعی حاشیهروی از واقعیت سخت پیش رو است.
این درگیری سیاسی، در بنیاد خود، با موضوع مهمی در مخالفت با حکومت اسلامی سر و کار ندارد: در جهان تشیع، امامت موروثی است.
امامت و تقدس در باورهای شیعه از پدر به پسر رسیده و زمانی، «امام دوازدهم شیعیان از نظرها غایب شده» تا در حال حاضر، «ولی فقیه» تا زمان «ظهور»، جانشین و جانگهدار او باشد.
موروثیباوری، بنیاد تشیع دوازدهامامی
به این ترتیب، بنیاد حکومت اسلامی در ایران بر موروثیباوری استوار است. ساختهای حاصل از آن هم در همین حد مسخره و رسواییبار بودهاند.
در انتقادهای متقابل، همچنین از کنار این موضوع میگذرند که اساسا هنوز هیچ نشانهای از تشکیل حکومت پادشاهی در ایران به چشم نمیخورد تا کسی بخواهد، به طرح الگوی متقابل آن برای همهپرسی بپردازد.
این بحثها در وضعیتی ادامه دارند که برخی ملایان حکومتی توجیه جانشینی موروثی را برای فرزند علی خامنهای آغاز کردهاند و نخستوزیر پیشین همان حکومت نیز نسبت به آن هشدار داده است.
بنا بر این، در جدال پادشاهیخواهی و جمهوریخواهی نباید فراموش کرد که موروثیطالبان حکومت اسلامی همچنان کار خود را پیش میبرند، همانگونه که بساط هر نوع مشارکت اکثریت در آیندهی سیاسی را برچیدهاند.
جعل «رهبر»ی با نام مجتبا خامنهای
حکومتی که توانسته در گذر چهار دههی اخیر، رهبر و رئیس جمهوری جعل و دیگران را به پیروی از آنها وادار کند، حتما خواهد توانست، جانشینان رهبر و رئیسجمهوریهای بعدی را هم جعل کند!
برای هرگونه اعتماد به بازگشت چنین حکومتی از مسیری که پیش گرفته، باید بیش از اندازه خودفریب یا سادهلوح بود.
علی خامنهای در صورت واگذاری خلافت به پسرش زمینهی تباهی نسلهای دیگری را هم فراهم میکند.
با چنین کاری نسلکشی آرام ادامه خواهد داشت.
گزیدهای از داستانها، مقالهها و ترجمهها (لینک)

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.