۱۶ ساله بودم با اتوبوس برای شرکت در تظاهرات در مقابل شورای اروپا به سمت استراسبورگ میرفتیم، مسیری که به گمانم برای بسیاری ازفعالین کُرد در اروپا مسیر شناخته شده ای است. به همراه جوانان دیگر در قسمت عقبی اتوبوس نشسته بودیم، که با دو دختر و برادرهایشان آشنا شدم. دخترها از من کمی بزرگتر بودند و برادرهایشان کوچک تر. یکی از برادرها علاقه مند به دختری بود که پشت سرش نشسته بود و این چیزی نبود که بخواهد مخفی کند، البته تا زمانی که خواهرش – که در کنار من نشسته بود – به صورت مخفی به پسری که پشت سر ما بود پیام می فرستاد و نباید برادرش متوجه میشد، ماجرایی معمولی بود. زمانی که برای استراحت پیاده شدیم در مورد کاری که در اتوبوس انجام داده بود از او سوالی کردم که در جواب گفت “برادرش اجازه نمی‌دهد که با پسرها صحبت کند”. من متوجه نشدم که در یک صحبت دوستانه دو نفره چه چیزی می تواند اشتباه باشد؟!

هر کسی که در اتوبوس حضور داشت به نوعی درگیر مکالماتی معمولی بود و بسیار طبیعی بود! چطوری برادر کوچکتر از تو حق دارد با هرکسی که میخواهد لاس بزند، اما در مقابل به خواهر بزرگترش اجازه نمیدهد در بحث های معمولی دوستانه شرکت کند؟!

من بزرگترین دختر یک خانواده مهاجر کُرد بودم که در آلمان بزرگ شده و به ظاهر نسبت به جامعه کُردها خیلی لیبرال بودند، من زمانی نوجوان بودم به این مهم پی بردم. من درکنار والدینی بزرگ شده ام که به من میگفتند از لحاظ اقتصادی و اجتماعی روی پای خودت بایست و وابسته به هیچ مردی نباش، شاد باش و این برای زندگی کافی است.

حتی فکر می‌کردم خانواده من مانند خانواده های غربی رفتارهایی سهل انگارانه نداشتند، من متوجه نبودم که بسیاری از خانواده های کُرد همچون ما نیستند. نمیخواهم خودپسند به نظر بیایم، اما من خیلی خوش شانس بودم که خیلی دیرتر با مردسالاری که در فرهنگ ما ریشه هایی قوی دارد مواجه شدم.

من به دوستان زیادی که نمود عینی بسیاری از کلیشه های جنسیتی غم انگیز بودند و برای نشان دادن تبعیض طاقت فرسای جنسیتی روزمره نمونه هایی عالی بودند، عادت کرده بودم. اما چند ماه پیش، کاملا شوکه بودم وقتی می شنیدم که دختری میگفت “دوست پسرش او را مجبورمی ‌کند که قبل از خروج از خانه، برای اینکه بداند چه لباسی پوشیده ازخودش عکس بگیرد؛ زیرا دوست پسرش باید لباس ها را تایید کند.

به نظر می رسید او فهم این مسائل مشکل دارد، چرا که من فکر می‌کردم این برخورد نقض کامل حریم شخصی او است. زمانی که به او گفتم لزومی ندارد خواسته های غیر قابل باور و مسخره اورا تحمل کند، گفت “نگاه کن، تو یک رادیکال هستی، مثل یک فمنیست” … به من گفت رادیکال ؟!

مردم معمولا زمانی که من در مورد فمنیسم صحبت میکنم عقب نشینی می‌کنند. آنها با کلیشه های جنسیتی که رسانه ها و مردسالاری هراس انگیز به تصویر کشیده از فمنیسم رانده شده‌اند. بسیاری با تحریف و نادیده گرفتن فمنیسم از آن چشم پوشی می‌کنند. موج سوم فمنیسم رویکردی غنی و فرهنگی، قومی و بدون جنسیت دارد که به نیازها و منافع زنان در جای جای جهان حساس است. ما برای عدالت اجتماعی، حق تعیین سرنوشت، برابری و صلح می جنگیم. با این حال و متاسفانه، تجربه به من آموخته ایده هایی به آنها اشاره کردم و امری رایج نیز محسوب می شوند، برای بسیاری از کُردها نه رایج بوده و نه عمومیت دارد.

پدر سالاری مسئول بسیاری از مسائلی است که باعث شده جامعه ما آنطور که باید و شاید مترقی و کامل نباشد. قتل ناموسی، ازدواج اجباری ـ ما همه می دانیم زندگی و داستان های وحشتناک زنانی که قربانی شده اند بی اهمیت تر است از آن چیزی که مردان خانواده به آن می‌گویند “ناموس”! این شرم آور است چون هنوز نیز دراین مفهموم به اصطلاح غرور و افتخار وجود دارد. چگونه ما خواهان رهایی ملی هستیم، در صورتی که اکثریت زنان ما در زندگی خود هیچ استقلالی ندارند؟

جالب است که با توجه به سابقه تاریخی کُردها، زنان کُرد نسبت به زنان دیگر جوامع خاورمیانه،در اجتماع بسیار مترقی تر بوده اند. بسیاری از رهبران زنی وجود دارند که از سوی جوامع کُرد از احترام و جایگاه مهمی برخوردارهستند. با توجه به توزیع جنسیتی پارلمان ترکیه، حزب BDP* دارای بیشترین نسبت زنان نماینده بوده و ریاست حزب به نوعی طراحی شده است که یک زن و یک مرد ریاست را بر عهده دارند. خبرنگاران تُرکی که هیچ گرایشی به مسئله کُرد ندارند، اعتراف می‌کنند که زنان کُرد از جمله زنانی هستند که به احتمال زیاد خود را از قید و بند پدرسالاری رها کرده اند.

همراه با مبارزه ملی، ما علیه زن ستیزی و سکسیم* رایج در فرهنگمان نیز مبارزه می ‌کنیم. بنابراین تا زمانی که زنان ما اجباراً در حوزه های خانگی محبوس شده اند نمی ‌توانیم به سمت یک فرهنگ آزاد پیش برویم، پس باید تلاش ‌کنیم.

مردسالاری توسط مردان کُرد و متاسفانه زنان بوجود می آید. این [ مرد سالاری] بوسیله هر یک از اعضای فرهنگ ما نهادینه شده است. پس نیاز به یک تلاش آگاهانه فراوان است تا نسبت به این بیکفایتی و سواستفاده ای که به دنبال آن می آید مطلع شویم. بسیاری احتمالا موافق هستند که قتل ناموسی چیز وحشتناکی است، اما آنها هنوز داشتن فرزند پسر را به دختر ترجیح می ‌دهند.

این واقعا منزجر کننده است که ببنید با عدم توجهی که در فرهنگ ما نسبت به زنان [وجود دارد]، خشونت های وحشتناک همچون خشونت خانگی، تجاوز و قتل ناموسی در قبال زنان اعمال می‌شود. جایگاه ما در گفتمان حقوق بشر کجاست وقتی که خود را به آتش می کشیم تا توجه رسانه ها را به آرمان ملی خود جلب کنیم، ولی این را به نظر خانواده ها وا میگذاریم تا فرزندان دخترشان را به جرم عاشق شدن مجازات کنند. بحث متداول دفاع از کودکان در مقابل بدی ها بسیار ریاکارانه می شود اگر که همان والدین هیچ مشکلی با به زور شوهر دادن دخترانشان به آدمی کاملا غریبه، تبعید کردن آنها از محیط خویش بدون هیچ احترام و استقلالی که در زندگی نداشته باشند.

زمانی که بهار پس از بازدید از ۱۵ اعتصاب کننده از استراسبورگ برمیگشتم در داخل اتوبوس مردی که خود را دانا می انگاشت به طرز شرم آوری از موضعی احمقانه و پدرسالارانه در خصوص حقوق زنان سخنوری می‌کرد. او به شوخی در مورد همسرش که به دلیل بیماری در خانه مانده بود گفت “بهانه او الکی بوده است”. و احساسش کاملا خنده دار بوده، و همانطور که به تحقیر عمومی همسرش بسنده نکرد افزود “شما میدانید که من فعال حقوق زنان هستم، اما هرگز در زندگی ام ظرفی را نَشُسته ام”. مکثی کرد و در حالی که انتظار داشت دیگران به گفته هایش بخندند گفت “من و همسرم با هم سازش کرده ایم. من به او گفتم در مقابل هر کتابی که میخوانی من برایت تکه ای طلا میخرم”… من در کیفم جزوه آنیا فلَچ (Anja Flach) ” زن در گریلای کُرد”* داشتم، و تقریبا برخاستم و جزوه را به صورتش زدم.

نکته ای که با گفتن این داستان ها سعی دارم بگویم این است که ما در جامعه ای زندگی می‌کنیم که هیچ سوالی از [فرهنگ] پدرسالاری نداریم و همه تمرکز ما بر روی جنبه های آزادی ملی است که ما نسبت به واقعیتی که نیمی از ما برده هستند بی توجهی می کنیم. ما در جامعه ای زندگی می کنیم که مردانی که حتی نگرش های مترقی و آزادی خواهانه دارند نگرشهای جنسیتی خود را که “زنان فرودست هستند” را نمی‌توانند پنهان کنند. حس این که مردان حق دارند به زنان نگاه فرودستانه داشته باشند بسیار وحشتناک است و نگران کننده تر از آن این است که زنان ما این فرودستی را بعنوان یک حق طبیعی پذیرفته اند.

من نمیخواهم که مردم دخترعموی من را برای تصمیمی که برای ادامه تحصیل و زندگی در یک شهر دیگر متهم کنند به اینکه “او میتواند آزاد باشد ” و این آزادی را چیز بد بدانند. من نمیخواهم دوستانم در خانه بمانند و به تظاهرات یا جشن نروند صرف اینکه دوست پسرشان به آنها گفته!. من نمیخواهم وقتی وارد فیس بوک میشوم ببینم دختر ۱۴ ساله کُردی در ستاتوسی اظهار داشته “هرچند لباس عروسی ات گران قیمت باشد وقتی نوارقرمز برروی آن نیست هیچ ارزشی ندارد “( چگونه چنین چیزهایی میتواند از ذهن جوان او عبور کند؟).من نمیخواهم مردمم ریاکارانه برای آزادی و برابری در زندگی اجتماعی مبارزه کنند و بعد که به خانه برگشتند همسر و بچه های خودرا کتک بزنند.

من درک میکنم که این قراردادهای فرهنگی باید در بستر ویژه مورد ارزیابی قرار بگیرند و انقلا ب نمی‌تواند یک شبه اتفاق بیافتد، اما بسیاری از مردان در جامعه ما رضایت را در جایگاه استبدادی یافته اند. آنها به خود جرات می دهند که حکومت های فاشیستی را نقد کنند، در حالی که همان بی عدالتی را بر شریک زندگی و فرزندانشان اعمال میکنند. ما نمیتوانیم برابری را بپذیریم اگر تبعیض مضاعف علیه زنان کرد ادامه داشته باشد. باید فاشیسم را در خانه متوقف کنیم.

لازم است ما دختران را به کسب تحصیلات، هنر، ورزش، تفکر انتقادی و اعتماد به نفس ترغیب کنیم. ما نیازمند آنیم که از قربانی شدن آنها جلوگیری کرده و آنها را توانمند سازیم. اما همچنین ما احتیاج داریم به آموزش دادن پسران و زیر سوال بردن امتیازاتی که از آن لذت میبرند. آنها باید متوجه شوند هرگونه که می‌خواهند نمی‌توانند با زنان رفتار کنند. جامعه پدرسالارساختاری اجتماعی است که بیش از آنکه چیزی را درست کند آن را نابود کرده است؛ به دلیل آنکه زنان را در موقعیت فرودست نگه داشته است، زمان آن است بپاخیزیم و به یکدیگر احترام بگذاریم.

حتی الان که من این مطلب را می‌نویسم من دوست دارم فکرم را بیان کنم و این نوشته توسط کُردهای بسیاری خوانده شود؛ بویژه مردان کُرد. ما باید از شرمساری درباره برخورد نادرست با زنان در اجتماع با استناد به این پیش فرض که ” این دقیقا همانگونه است که در فرهنگ ما آمده” دست برداریم. من بر این اعتقاد هستم که، اگر فرهنگ باعث میشود که یک نفر در اجتماع احساس غرور کند و به زندگیش معنا ببخشد، آنها را نباید در زندگی‌ کامل و به کمال رسیدن محدود کنیم. فرهنگ چیست، به جز طراحی انسانی ما، ما میتوانیم جامعه خود را آنچنان که می خواهیم تغییر و فرم دهیم، حتی اگر نمیتوانیم مستقیماً دولت را سرنگون کنیم، حداقل میتوانیم سر پدرسالاری سو استفاده گر را که در اذهان بسیاری از ما دروغ‌ها گفت است، همچون انگلی که از تسترون تغذیه می کند قطع کنیم . “ملتی آزاد نیست، مگر اینکه زنان آن آزاد باشند ” این جمله را بارها و بارها با خود تکرار کنید تا جایگزین ذهن فئودالی تان شود.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)