در بعضی بیماران، ممکن است سرطان از مرحله‌ای به بعد دیگر به درمان پاسخ ندهد، و بیمار باید با این حقیقت روبه‌رو شود که احتمالاً به‌زودی از دنیا خواهد رفت. این موضوع برای بیمار و اطرافیانش بسیار ترسناک است. ممکن است بیمار در بستر باشد، یا نتواند بیشتر از چند قدم راه برود، یا گیج و منگ باشد. خیلی سخت است که عزیز خود را در حال احتضار ببینید.

 

همراهی

هرچند سخت است، ولی مهم است که تلاش کنید تا در کنار بیمار بمانید. امکان دارد بیمار سرطانی حتی در کنار نزدیکان خود نیز احساس تنهایی کند. دلیلش شاید این باشد که نزدیکان بیمار از شرایط او باخبر نیستند. شما می‌توانید در هر قدم از این راه با بیمارتان همراه و هم‌قدم شوید. می‌توانید تنها با ماندن در کنار عزیزتان و گوش کردن به حرف‌هایش با لبخند یا با نوازش نشان دهید که همراه او هستید. حضور در این مرحله جرئت و انرژی زیادی لازم دارد.

بیماری که با سرطان پیشرفته دست و پنجه نرم می‌کند، گاهی ممکن است از دیگران دوری کند و به نظر برسد که با نزدیک شدن مرگ خود را از زندگی کنار می‌کشد. این وضعیت معمولاً مرحله‌ای طبیعی و راهی برای قطع رابطه بیمار با زندگی است. در این صورت، بهترین کاری که از شما برمی‌آید درک این نشانه و حضور مداوم در کنار اوست. سعی کنید این رفتار را به خودتان ربط ندهید و وقتی بیمار کناره می‌گیرد، ناراحت نشوید. احتمالاً او هیچ مشکلی با شما ندارد.

 

صحبت از مرگ

وقتی بیمار از مرگ صحبت می‌کند، اطرافیان معمولاً نمی‌دانند چه پاسخی بدهند و این موضوع نگرانشان می‌کند. اما این مسئله‌ای است که زیاد پیش می‌آید. بعضی از بیماران دوست دارند درباره مراحل متفاوت مرگ صحبت کنند. می‌خواهند بدانند باید انتظار چه چیزی را داشته باشند. بعضی از آن‌ها می‌خواهند بدانند چگونه خواهند مرد، و می‌پرسند: وقتی در حال مرگ هستم، درواقع چه حالتی را تجربه می‌کنم؟ کمک کارکنان آسایشگاه و متخصصان مراحل پایانی بیماری برای پاسخ دادن به این قبیل سؤال‌ها به کار می‌آید. اگر پاسخ سؤالی را نمی‌دانید، می‌توانید بگویید: من نمی‌دانم، اما می‌توانیم با کسانی تماس بگیریم تا برای پیدا کردن جواب به ما کمک کنند. متخصصان می‌توانند برای شما و بیمار توضیح بدهند که با نزدیک شدن مرگ چه تغییراتی در او به‌ وجود می‌آید.

کارکنان آسایشگاه به پاسخ دادن به این قبیل سؤال‌ها عادت دارند و تخصصشان پاسخگویی دوستانه و همراه با حمایت مورد نیاز بیمار است. در بسیاری از آسایشگاه‌ها، از بیمارانی که مراحل پیشرفته سرطان را می‌گذرانند مراقبت‌های تخصصی و دقیق و غمخوارانه می‌شود.

شاید بیمار از شما بپرسد: چرا این اتفاق برای من افتاد؟ شنیدن این سؤال بسیار سخت است، چون پاسخی برای آن وجود ندارد و دردی که در آن نهفته است قلب شنونده را می‌شکند. پاسخ ساده این سؤال این است: من نمی‌دانم. بهترین کاری که می‌توانید بکنید این است که دست عزیز بیمارتان را بگیرید و اجازه بدهید گریه کند یا از پشیمانی‌ها و غم‌هایش حرف بزند. فراهم کردن چنین موقعیتی برای بیمار بزرگ‌ترین کمکی است که می‌توانید به او بکنید، چون خیلی‌ها از صحبت درباره مرگ پرهیز می‌کنند و به خودشان اجازه نمی‌دهند که در این درد بیمار شریک شوند.

بعضی از بیمارانی که می‌دانند مرگشان نزدیک است، نیاز دارند دلشان را سبک کنند. شاید بخواهند درباره کارهایی صحبت کنند که در طول زندگی انجام داده‌اند و به خاطر آن‌ها شرمنده یا پشیمان‌اند. ممکن است بخواهند به خاطر این کارها عذرخواهی کنند. شاید از شما بخواهند در آینده کاری برایشان انجام بدهید. برای کسی که در حال مرگ است، هیچ کلام جادویی وجود ندارد، اما اغلب حضور شما به‌تنهایی کافی است و محبت و برخورد هم‌دلانه شما در چنین موقعیتی برای بیمار بی‌اندازه گرانبهاست.

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)