حمید محوی

بینید! مسئله دروغ یا راست بودن قربانیان در جنگ علیه سوریه نیست. من در گاهنامۀ هنر و مبارزه چه در رابطه با جنگ استعماری علیه لیبی و چه در رابطه با رویدادهای سوریه ده ها و شاید بیش از ۱۰۰ مقاله _ البته و صد البته نه از العربیه بلکه از سایت های آلترناتیو گزارش و مقالۀ تحلیلی ترجمه و منتشر کرده ام. و علاوه بر این مقالات اخیرا نیز یک کتاب از ژان میشل ورنوشه ژئو استراتژیست فرانسوی ترجمه کردم که مفهوم واقعی و عمیق تمام این جنایات را توضیح می دهد. نیازی به یادآوری نیست که تمام این گزارشات – بخشی از آن – عملا در صفحۀ فیس بوک من موجود است و بقیه را نیز می توانید در وبلاگ گاهنامه هنر ومبارزه جستجو کنید. البته برای این نوع کارها باید انگیزه و وقت داشت. در نتیجه هیچکس و خصوصا من نمی تواند قربانیان این جنگ را نفی کند که برخی مثل ژنرال حطیط استراتژیست لبنانی آن را کثیف ترین جنگ تاریخ معاصر ارزیابی کرده است. در ثانی بحث پوپولیستی … همان است که افرادی مثل شما در مورد هوگو چاوز فقید مطرح می کردند…(وارد این بحث نمی شوم) ولی اساسا طرح چنین بحثی در شرایط سوریه _ طرح بحث یعنی کدام؟ یعنی این که از اسد دفاع کردن و یا دفاع از جمهوری اسلامی…بحث اساسا این نیست. در واقع اساسا طرح چنین مسئله ای در بهترین حالت از بی اطلاعی و در بدترین حالت از تبانی با طرح های جنایتکارانۀ اولترالیبرالیسم آنگلوساکسون منشأ می گیرد. زیرا چنین اشاراتی به «اسد دیکتاتور» یا «قذافی دیکتاتور» کاری نمی کند بجز توجیه جنگ امپریالیستی و یا منحرف ساختن افکار عمومی. در هرصورت به توجیه جنگ می انجامد. مسئله این است که جنگ در سوریه یک جنگ صادراتی است (تمام چگونگی این جنگ را نیز می دانیم چه کسی پول می دهد چه کسی اسلحه می دهد و به چه هدفی). اگر بخواهیم تعبیر شما را بپذیریم باید تمام این جنایاتی را که شما ظاهرا در حال افشای آن هستید توجیه کنیم و بپذیریم – یعنی این که جنگ علیه دیکتاتوری بوده. در صورتی که واقعیت امر چیز دیگری است و سلفیست ها و القاعده و سرویس های اطلاعاتی غرب و شیخ قطری و سعودی هم مبارزان دموکراسی نیستند، اگر حرف شما را بپذیریم دقیقا در کنار القاعده و سلفیست ها و تکفیریست که دوستان اروپائی ها و ایالات متحده قرار می گیریم. چرا که این جنگ ارتباطی به «دیکتاتور بودن» بشار الاسد ندارد و چنین امری نیز این همه تخریب و جنایت را توجیه نمی کند. مثل این است که وقتی آمریکا به ایران حمله کرد ما دست روی دست بگذاریم و یا به بهانۀ این که دفاع از جمهوری اسلامی تلقی می شود برای اف ۲۲ های ایالات متحده هورا بکشیم. و برای از بین بردن دیکتاتور، دهها میلیون نفر را به کشتن بدهیم، کشوری را نابود کنیم که اصغر آقا می خواهد دموکراسی برقرار کند و آدم مترقی و پیشگامی است و موجبات پیشرفت کشور ما را فراهم خواهد ساخت. در پایان باید اضافه کنم که من حکمتیست و آذر ماجدی نیستم، و اتفاقا نظریات شما مشخصا با آنها همآهنگ است. حکمتیست ها- آذر ماجدی در کنار القاعده و امپریالیسم آمریکا هستند. علاوه بر این ابتدا شما باید ببینید خود کمونیست های سوریه در کجا هستند و چه می گویند و چه می کنند، و نخواهید که برای آنها تصمیم بگیرید. راه حل شما برای ایجاد نیروئی که با زمین و زمان بجنگد صحیح نیست و عملی هم نیست. شما تصور کنید که الان یک گروه یا جریان بر اساس نظریات شما تشکیل شود و با امپریالیسم آمریکا و اسد در سوریه وارد منازعه شود. سیر تحولی جوامع موضوعی نیست که ما در فیس بوک برایش تصمیم بگیریم.

حمید

دوست عزیز برای این که نظر شما را به خوبی درک کنم لطفاً به دو سوالی که در زیر می کنم پاسخ دهید. شما می گویید «…راه حل شما برای ایجاد نیروئی که با زمین و زمان بجنگد صحیح نیست و عملی هم نیست….». اولاً این بحث من نیست که با «زمین و زمان» باید جنگید! اصولاً موضع ما مستقیماً ربطی به جنگ ندارد. مسأله ما ربط مستقیم به انقلاب و آگاهی توده های کارگر و زحمتکش دارد (که بعداً توضیح بیشتر خواهم داد). اما فرض کنیم موضع ما اشتباه است! شما روشن کنید ۱-امروز کمونیستها در سوریه چه باید کنند و آن کمونیست ها که شما در سوریه نام می برید، چه کسانی هستند؟ ۲- موضع کمونیست ها که در سوریه نیستند و دستی در آتش ندارند، باید چه باشد؟ اگر این دو سؤال را با صراحت و مستقیم پاسخ دهید، می توانیم این بحث را ادامه دهیم. با تشکر

حمید محوی

ببینید شما با طرح چنین پرسش هایی از موضوع مرکزی و موضعی که در این گفتگو مطرح بود فاصله گرفته اید. نمی گویم این پرسش های شما بی مورد است. بلکه اشکال کار این است که شما از موضوع اصلی خارج شده اید. یادآوری می کنم موضوع به کار بستن سلاح شیمیائی علیه مردم سوریه بود… و من روی این موضوع به شما بحث کردم ، ولی با این وجود من به پرسش شما پاسخ می گویم. آقای احمد مزارعی متخصص امور خاورمیانه است و دائما از نشریات عربی گزارش تهیه می کند، او در گزارشاتش در مورد کمونیست های سوریه در سوریه می گوید که در دستجات مختلف برای کمک رسانی به مردم و کارهای مدنی در کنار دولت قانونی و برگزیدۀ مردم سوریه در حال فعالیت هستند. در مورد کمونیست های سوریه که به قول شما دستی بر آتش ندارند، باید از خودشان بپرسید که چه می کنند…و اگر نمی دانند شما می توانید احتمالا آنها را راهنمائی کنید.

جهانگیر سخنور

حمید محوی گرامی. از آشنایی با شما بسیار خوشحالم. مطالب شما را خواندم، بسیار جالب بود. در مورد کاربستن سلاح شیمیایی در سوریه ایراد شما به متن بالای صفحه چیست؟ آیا چون این گزارش در نشریات امپریالیستی انتشار یافته و اینجا بازتاب یافته ایراد دارید؟ اگر چنین است، اگر همین گزارش از سوی یک نشریه دیگری مثلاً چپی انتشار می یافت، دیگر ایرادی نمی داشتید؟ به نظر من این موضوع که کدام نشریه (یا مخالف اسد یا جریان دیگری) آن را منتشر کرده است تغییری در اصل مطلب نمی کند. این که عده ای از کودکان و جوان سوری به دست هر کسی توسط سلاح شیمیایی کشته شده باشند، مورد انزجار ما باید باشد و آن عمل را باید محکوم کنیم. آیا با این موضع توافق دارید؟ که تصور می کنم توافق باید داشته باشید. نکته دوم این است که تعیین مسئولان این عمل ضد بشری باید توسط تحقیقات یک بدنه «مستقل» بین المللی صورت گیرد. مستقل یعنی نه رژیم اسد (و ایران و ایادی شان از جمله مدافعان «کمونیست» شان) و نه رژیم آمریکا (و ایادی آن و مدافعان «کمونیست» شان). آیا در این مورد توافق دارید؟

اما در مورد این که «کمونیست»ها در داخل سویه «در کنار دولت قانونی» قرار گرفته اند، باید بگوییم که حتماً این نوع کمونیست ها دچار یک اشتباه بزرگ سیاسی شده اند. همان طور که حزب توده و اکثریت در ایران در مقطع جنگ ایران و عراق «در کنار دولت قانونی» (یعنی رژیم ارتجاعی خمینی) قرار گرفتند. این عمل نه تنها اشتباه، که یک خیانت بود. لطفاً اعلام کنید شما با موضع این «کمونیست» ها که در کنار رژیم های ارتجاعی زیر لوای کمک رسانی به مردمشان قرار می گیرند، توافق دارید؟ در ضمن بسیار حیرت کردم که در ادامه قانونی خواندن دولت اسد واژه «برگزینده مردم سوریه» نوشته اید. آیا در این جا قصد شوخی دارید؟ آیا واقعاً فکر می کنید که رژیم اسد بر اساس یک انتخابات آزاد و دمکراتیک (بورژوایی) بر مصدر قدرت قرار گرفته است؟ اگر چنین است آیا همچنان اعتقاد دارید حسن روحانی هم نماینده واقعی مردم ایران است؟ لطفا به نکات فوق پاسخ دهید. از پیش از شما تشکر می کند. به امید ادامه یک بحث مفید

حمید محوی

دوست نادیدۀ گرامی آقای جهانگیر سخنور، پرسش های شما در مورد نوع نشریات _ امپریالیستی یا چپی _ البته قویا مطرح است، ما نشریات حاکم در سطح جهانی که همین نشریات و رسانه های امپریالیسم غرب که برخی آن را ابزار کار ناتو و در بخش [ناتوی فرهنگی] قابل بررسی می دانند، معتبر نمی دانیم چرا که جانبدارانه است و از منافع امپریالیست ها و شرکت های مولتی میلیاردر چند ملیتی دفاع می کند. به همین علت اساسا در رسانه ها و نشریات طیف آلترناتیو غرب که من نیز یکی از خوانندگان و همکاران داوطلب غیر حرفه ای و آزاد آن هستم، بخش قابل توجهی از مقالات _ اگر نه تماما – به افشا و بررسی موضوع [رسانه دروغ] اختصاص داده اند. برخی نیز مانند خانم آن مورلی کتاب تحقیقاتی تمام عیاری را به بررسی آن اختصاص داده است (تحت عنوان اصول مقدماتی تبلیغات جنگی) که خلاصه ای از آن در گاهنامۀ هنر و مبارزه منتشر شده است. در نتیجه رسانه های امپریالیستی به دلیل تحریف خبری که در سطح جهانی اعمال می کنند، متهم و محکوم و بی اعتبار هستند. وظیفۀ این رسانه ها به قول میشل شوسودوسکی «واژگونه جلوه دادن جهان» است. در نتیجه موضوع اصلی حقیقت است. البته فرمایش شما در مورد قربانیان سلاح های شیمیائی تا حدودی موجه است، ولی با قید دو سه شرط. یکی این که اولا باید بدانیم که چه کسانی از این سلاح های استفاده کرده اند. در اینجا رژیم سوریه متهم شده، آمریکا و فرانسه و قطر و عربستان سعودی و شیخ سلفی و به انضمام اپوزیسیون مزدور و خائن ایرانی هم اسد را مسئول معرفی می کنند، ولی منابع دیگری هست که تروریست های گسیل شده به سوریه را متهم می داند و مستشارهای غربی که در این زمینه به آنها آموزش های لازم و ضروری را داده اند و حتی در یوتوب ویدئوئی هست که گوشه ای از آزمایشات آنها را روی دو خرگوش نشان می دهد. اختلاف نظر ما نیز روی همین موضوع است. حال باید ببینیم که چرا موضوع سلاح شیمیائی را مطرح می کنند؛ در حالی که قربانیان سلاح های غیر شیمیائی نه یک هزار بار بیشتر بلکه چندین هزار بار بیشتر بوده است؟ چرا؟ به این علت که آمریکائی ها تصمیم گرفته اند که سلاح شیمیائی خط قرمز تلقی شود، به همین علت مانند بسیاری از موارد دیگر در تاریخ _ به قول معروف _ زیر پرچم دروغی می جنگند – تروریست ها سلاح های شیمیائی به کار می برند تا اسد را محکوم کنند. دنیای واژگون شده و رسانه دروغ اینجاست. حالا باید بپرسیم – پرسش اساسی – این است که چرا به سوریه حمله کرده اند؟ پاسخ این است که بد شانسی مردم سوریه این بود که منابع نفت و گاز تازه ای در سرزمین آنها کشف کرده اند، علاوه بر این محل ترانزیت منابع گازی کشورهائی مثل ایران و عراق نیز هست. این موضوعات و واقعیات کاملا شناخته شده است. اینها مواردی شناخته شده ای است ولی در اینجا بنظرم می رسد که دوستان به آن توجهی ندارند و مثل صفحۀ خط افتاده از «دیکتاتوری» حرف میز نند و آن هم فقط دیکتاتوری اسد، ولی اینگونه تحلیل ها چنان که بخواهیم برای آن اعتباری قائل شویم ما را با تروریست های سلفی و القاعده و آمریکائی ها و خلاصه ناتو همسنگر می سازد، چنان که در اینجا مشاهده می کنیم…کوتاه سخن این است که مسئله و مشکل موضع گیری شخص من در این و یا آن مورد نیست. مسئله این است که اینجا رژیم سوریه را به عنوان طرفی که سلاح شیمیائی را به کار برده معرفی کرده اند. متأسفانه دوستان دائما بحث را به زمینه های دیگر می کشند. به همین علت من حرفهایم به همین یک نکته منحصر می سازم. البته با چنین بحث هائی بیگانه نیستم.

آرام نوبخت

دوست گرامی، حمید محوی

شما از همان ابتدای بحث می گویید که «با این حساب من باید شما را از فهرست دوستانم حذف کنم»، و برای این که توجیهی هم تراشیده باشید می گویید که «داس و چکش و ستارۀ دروغین در فیس بوک بسیار است». یعنی در همان ابتدای کار خودتان را به عنوان معیار تشخیص «حقیقی یا دروغین» بودن مفروض می گیرد و دوری یا نزدیکی مواضع دیگران را با خودتان می سنجید. این همان برخورد تیپیک و نسبتاً آشنایی است که هر روشنفکر کتاب خوانده یا «۲۰۰ مقاله ترجمه کرده» انجام می دهد و برای خود این حق را قائل است که از موضع بالا وارد بحث بشود. به عکس، می توانم نشان بدهم که درک و تحلیل شما از مسائل تا چه حد خارج از مدار مارکسیسزم انقلابی و اسیر همان چارچوب های رایج استالینیزم است. بدیهی است که تمام این واژه ها بار سیاسی دارند و «توهین» محسوب نمی شوند، مگر این که نتوانم آن ها را ثابت کنم.

برای تعیین معیار تشخیص مارکسیزم انقلابی از هر انحراف دیگری، دست کم در سطح نظری، فقط کافی است بر سر مفاهیم پایه ای مانند سوسیالیزم، انقلاب، دورۀ گذار و حکومت کارگری، دمکراسی کارگری، امپریالیزم و غیره وارد بحث بشویم تا آن وقت مسأله کاملاً روشن بشود. به علاوه بحث بر سر این مفاهیم، نه از فرط روشنفکرمآبی و به رخ کشیدن حجم بالای ترجمه ها، بلکه برای رسیدن به تحلیل صحیح و خارج کردن تاکتیک ها و استراتژی های صحیح است.

به عنوان می توانم سر فرصت به شما نشان بدهم که درک شما هم از مفهوم سوسیالیزم و هم امپریالیزم، و متعقباً نتایج عملی که از آن می گیرید تا چد غیرمارکسیستی است (بخشی از این تحلیل های غیرمارکسیستی و سانتریستی را در همین جا به نمایش گذاشته اید). به عنوان یک نمونه، شما در نوشته خودتان ملغمه ای از اصطلاحات را به کار می گیرد: «اولترالیبرالیسم آنگلوساکسون»، حملۀ «استعماری» و غیره. همین نادیده گرفتن تمایز میان مراحل استعماری و امپریالیستی سرمایه داری، تا به الآن در بین نیروهای «چپ» به رویکردهای سیاسی وحشتناکی انجامیده. منشأ این قبیل دیدگاه ها، که به رویکردهای «جهان سومگرا» دامن می زنند، آکادمیسن های غرب بوده اند که عموماً هم خود را «مارکسیست» خطاب می کنند. این گونه مواضع دقیقاً با ویژگی های «سوسیالیزم ملی» در بین چپ سنتی استالینیست مخلوط شده، و با خلق یک موجود ناقص الخلقه ای به اسم «استعمار نو» در عصر کنونی، همین الآن هم بسیاری از جریان های چپ خرده بورژوایی در به ویژه کشورهای عقب مانده تغذیه می کند از این جا به بعد با اتکا به همین تئوری های «جدید» است که نه فقط دفاع از یک «دولت بورژوایی» در صورت تهاجم از سوی «امپریالیزم» توجیه می شود، بلکه طبقۀ کارگر را هم به پیوستن به این جبهۀ رژیم بورژوایی تشویق می کنند.

شما در کامنت های خود به آقای احمد مزارعی اشاره کرده بودید که ظاهراً این به معنای اتفاق نظر با ایشان (ولو به شکل نسبی) است. آقای مزارعی به عنوان «مارکسیست مستقل» و کارشناس مسائل کشورهای عربی،  طی مصاحبه ای دربارۀ سوریه گفته بودند که این کشور:

«در سی سال گذشته یا چهل سال گذشته یک سیاست مستقل دنبال می کرده، در موضع مخالفت با سیاست های استعمار، در موضع مخالفت با سیاست های اشغال گری اسرائیل نقش مهمی داشته، در کمک به نیروهای انقلابی فلسطینی مثل جبهۀ جورج حبش، حواتمه، حماس … از این نظر این دولت خوشایند امپریالیست ها نبود، به خصوص از نظر اسرائیل این دولت قابل تحمل نبود، و بارها ما متوجه شدیم که مناطقی را در سوریه بمباران کردند، جاسوسن فرستادند، معروف ترین جاسوسی که داشتند کوهن بود که بعدها توسط دولت در سوریه اعدام شدند»

 http://www.youtube.com/watch?v=cJK0JbIPEYg

بسیار عالی! از این که گروه هایی مانند حماس، نیروی «انقلابی» محسوب می شوند، بگذریم! ولی چند نتیجۀ مهم تر هست که می توان از این گفته متوجه شد: ۱- ما نه در عصر امپریالیزم که در دورۀ استعمار به سر می بریم؛ ۲- بنابراین باید از حق یک «دولت- ملت» در مقابل «استعمار» دفاع کنیم. ۳- در نتیجه باید ضمن دفاع از دولت بورژوایی، طبقۀ کارگر را هم به جبهۀ این «دولت» بفرستیم تا در کنار «بورژوازی ملی» از حق خود دفاع کنند. این دقیقاً همان نتایجی است که آقای مزارعی هم در ادامۀ صحبت خود می گیرد و می گوید که آن چه «دولت و ملت سوریه و زحمتشکان، کارگران، دهقانان، زنان و همۀ نیروهای مترقی را دست در دست هم در “یک جبهه” متحد کرده، مبارزه علیه توطۀ خارجی است»!

به این می گویند یک درک واپس ماندۀ استالینیستی که مسئول اصلی شکست جنبش کمونیستی و کارگری در سرتاسر جهان بوده است.

این همان خطی است که شما هم دقیقاً یک به یک دنبال می کنید (اگر خلاف این است لطفاً توضیح دهید و من را از این اشتباه دربیاورید). ما به طور روشن گفتیم و می گوییم که بدون تدارک برای یک جبهۀ سوم انقلابی در تقابل با دو ارتجاع، و با اتکا به نیروی طبقۀ کارگر و سایر اقشار تحت ستم و استثمار، مسیر سوریه (و در آتیه هر کشور دیگر) به هر سمتی خواهد رفت به جز انقلاب و منافع طبقۀ کارگر سوریه و دیگر کشورهای منطقه. اما شما هنوز موضع خودتان را به طور شفاف بیان نکرده اید و این خصلت کسی است که «۲۰۰ مقاله» ترجمه می کند، ولی خودش یا موضع مشخصی و سرراستی ندارد یا به هر دلیل قصد گفتن آن را ندارد تا شاید برای دیگران معما طرح کند.

همان طور که رفیق جهانگیر به درستی اشاره کرد، دقیقاً همین کار را احزاب استالینیست مانند توده و اکثریت در زمان جنگ ایران و عراق کردند. امروز همین کار را «حزب کمونیست سوریه» با بی شرمی تمام و کمال می کند (فقط به بیانیه های این حزب خیانتکار نگاه کنید).

شما در پاسخ به رفیق جهانگیر می نویسید: « در حالی که قربانیان سلاح های غیر شیمیائی نه یک هزار بار بیشتر بلکه چندین هزار بار بیشتر بوده است؟ چرا؟ به این علت که آمریکائی ها تصمیم گرفته اند که سلاح شیمیائی خط قرمز تلقی شود، به همین علت مانند بسیاری از موارد دیگر در تاریخ _ به قول معروف _ زیر پرچم دروغی می جنگند – تروریست ها سلاح های شیمیائی به کار می برند تا اسد را محکوم کنند.»

بله، کاملاً موافقم. منتها مگر نه این که همین بازی و جنگ سرد را در قبال جمهوری اسلامی ایران داشته اند و تا دیروز «مسألۀ نقض حقوق بشر» و امروز «مسألۀ هسته ای» را به عنوان «خطر قرمز» جا می زنند؟ لطفاً توضیح بدهید که در این مورد چه موضعی باید داشت. آیا باید در تقابل با امپریالیزم (ببخشید «استعمار»!) در کنار «دولت قانونی» روحانی-خامنه ای و «مردم» (؟!) قرار گرفت؟

البته آقای محوی بدون تردید مترجم پرکاری است و مطالب زیادی را از جمله نوشته ها و نامه های مارکس و انگلس در مورد «استعمار در آسیا» ترجمه کرده اند که من تشکر می کنم، چون ادبیات تاریخی مارکسیستی را غنی تر کرده اند. منتها یک جنبش بدون این نوشته ها هم می تواند راه صحیح را پیدا کند و پیش ببرد، ولی مواضعی که ایشان در بالا به طور تلویحی گفتند بدون هیچ گونه تردیدی به بی اعتباری مارکسیزم در پیش روی توده ها مردم و تحمیل شکست به جنبش کارگری منجر می شود.

حمید محوی

این راه سوم شما را من خیلی خوب می شناسم، اتفاقا خیلی پیش از این نیز با افراد دیگری مثل جنبش رادیکال چپ… همین بحث راه سوم بود و من مقالۀ مختصری تهیه کردم. باید بگردم و آن را پیدا کنم… البته باید طرفداران چنین نظریه ای را از دیدگاه روانی عمیقا مورد بررسی قرار داد و این هم نیازمند یک کار بالینی روانشناختی با مشارکت خود این افراد است، تا مسئله روشنتر بشود که به چه علتی افرادی به چنین نتایجی می رسند. ولی به طور خلاصه راه سوم یعنی یک نوع بازسازی سوریه در ایران و همکاری با امپریالیسم جهانی برای تخرب ایران. البته عملی نیست _ خوشبختانه. پنتاگون خیلی از این راه سوم دفاع خواهد کرد. ولی توجه داشته باشید که شما در اینجا از موضوع اصلی به کجا آمده اید!

آرام نوبخت

دوست گرامی،

۱- این هم یک برخورد تیپیک روشنفکری خرده بورژوایی است که به جای پاسخ دادن به سوالات کنکرت و مشخص، ناگهان به سراغ  روانشناسی طرف مقابل بحث می روند و توضیح و تشریح  تاکتیک و موضع خود را به ناگهان با “روانشناختی بالینی” جایگزین می کنند.

۲- منتظر مقاله و نقد شما هستم و از آن بسیار استقبال می کنم.

۳- شما می گویید که « راه سوم یعنی یک نوع بازسازی سوریه در ایران و همکاری با امپریالیسم جهانی برای تخرب ایران». ایران؟ منظور شما کوه و دشت است یا چیز دیگری؟ ایران بار طبقاتی ندارد، کسانی مانند رهبران «حزب کارگران سوسیالیست» (SWP) هم برای توجیه حمایت خود از جمهوری اسلامی در مقابل امریکا، دقیقاً می گویند که در شرایط بروز جنگ ما از «ایران» حمایت می کنیم. این «ایران» اسم رمزی است برای حمایت «دولت و جمهوری اسلامی»، منتها به شکل خجالتی.

حمید محوی

ببینید من اگر از «روانشناسی» حرف زدم، می خواستم به یک دیدگاه احتمالی اشاره کنم و نه چیزی بیشتر. ولی شما خودتان خطوط آخر به موضوع اصلی اشاره کردید. راه سوم در صورت حملۀ ایالات متحده- ناتو به ایران در کجا قرار خواهد گرفت؟ سوال بسیار خوبی بنظر می رسد. در رابطه با جریان های سیاسی…اگر بتوانیم به این شکل آن را تعریف کنیم، متأسفانه مشکل اینجاست که غالبا مواضع بطور مشخص مطرح نمی شود و به همین علت کار نقد را با مشکل مواجه می سازد. ولی دست کم در اینجا یک مورد روشن است. شما می کوئید – به عنوان طرفدار راه سوم – که وقتی آمریکا ناتو به ایران حمله، ایران یعنی اسم رمز جمهوری اسلامی. پس از ایران دفاع نکنیم. خب این راه سوم یعنی … همانی که پیش از این در مورد اطلاعیه شما پیرامون موضوع کاربرد سلاح شیمیائی در سوریه مطرح کردم : همکاری با طرح های امپریالیسم جهانی علیه خلق ها و ملت های مستقل…مطمئنا راه سوم باید روپدادهای جهان را تحریف کند _ در همکاری و هم پائی با رسانه های امپریالیستی – تا بتواند چنین طرحی را مطرح سازد. در اینجا ما عملا با یک نمونۀ حاضر و زنده سرو کار داریم و می بینیم که راه سوم موضوع سلاح شیمیائی را از کجا گزارش می کند و چه می گوید.

آرام نوبخت

آقای حمید محوری

من از جبهۀ سوم، به عنوان یک جبهۀ متکی به طبقۀ کارگر (نه «خلق») در تقابل با بورژوازی حاکم و نیروی مهاجم حرف می زنم. موضع استالینیست ها زیر عنوان «جبهۀ واحد خلقی» یک بار تجربه شد و دیدم که چه ضرباتی به جنبش کارگری و کمونیستی در سطح جهان تحمیل کرد. دیروز حزب توده و اکثریت از «ایران» در مقابل جنگ «امپریالیزم» دفاع کرد، امروز حزب کمونیست سوریه از «بشار اسد». همۀ این ها خاک پاشیدن به چشم جنبش کارگری و توده های تحت ستم است که شما داعیۀ دفاع از آن ها را دارید.

به علاوه جبهۀ سوم این را تشخیص می دهد که حتی در صورت بروز چنین جنگ هایی، باید بخشی از سربازان دو دولت متخاصم به طور اعم و کارگران آن ها را به طور اخص متحد کرد، و این جنگ را به واقع به جنگی علیه دو نظام سرمایه داری- امپریالیستی تبدیل کرد. مثلاً پس از جنگ جهانی دوم و عروج فاشیسم، یک مارکسیست انقلابی مثل «ویدلن» (مارتین مورات) شروع به انتشار روزنامۀ ویژه ای برای «سربازان آلمانی»- به نام کارگر و سرباز (Arbeiter und Soldat) – کرد. اگر کسی این روزنامه را همراه خودش می داشت، در صورت دستگیری با شکنجۀ طاقت فرسا و مرگ قطعی  رو به رو می شد. با این حال این نشریه از فرانسه، از نقطه ای که به صورت زیر زمینی چاپ می شد، به سمت بلژیک و خود آلمان و حتی پادگان های سربازان آلمانی در دور دست ترین نقاط ایتالیا پخش شد. همین ویدلین در به وجود آوردن یک هستۀ سربازان آلمانی در برست همکاری داشت. مقامات نازی آن قدر در مورد این مسأله نگرانی داشتند که وقتی گشتاپو یکی از میتینگ های این هسته را در سال ۱۹۴۳ کشف کرد، ۱۷ سرباز آلمانی و یک تروتسکیست فرانسوی به نام رابرت کرو را درجا تیرباران نمود. نهایتاً در ژوئیۀ ۱۹۴۴، ویدلین و یکی از رفقایش به نام مارگریت باژه، به وسیلۀ بریگادهای ویژۀ فرانسه – نیروهای مزدور پلیس فرانسه که مسئولیت پیگرد «دشمنان داخلی» را داشتند- دستگیر شدند. بعد از تحت شکنجه قرار گرفتن، تحویل گشتاپو داده شد و در ۲۲ ژوئیه به قتل رسید.

بسیاری از کسانی که خود را «مارکسیست» خطاب می کنند، از همین وظیفۀ اصلی طفره می روند و به همین خاطرست که در چنین بزنگاه هایی می روند در پشت خود بورژوازی کشور «مظلوم». آن ها این قدر پرت هستند که تقابل با امپریالیزم را به این شکل درک می کنند. به همین دلیل است که خصلت اصلی و بارز استالینیزم، زیگزاگ رفتن و چپ و راستن زدن است: از «تقابل» با امپریالیزم تا پیوستن به اردوگاه بورژوازی!

برای جبهۀ سوم انقلابی، نیاز به تدارک است؛ تا زمانی که این «مارکسیست» ها چنین وظیفۀ مهمی را انجام ندهند، به طور مداوم به طبقۀ کارگر خیانت خواهند کرد. یک مارکسیست انقلابی از هر فرصتی برای افشای امپریالیزم و بورژوازی «خودی» استفاده می کند، آن را به میدان جنگ علیه هر دو ارتجاع تبدیل می کند. این ویژگی یک مارکسیست انقلابی است، نه استالینیست های ورشکسته و خائن به منافع طبقۀ کارگر جهانی.

واضح است که چنین جبهه ای تنها با اتکا با نیروهای انقلابی و طبقۀ کارگر در سطح جهانی می تواند شکل بگیرد. این که ما با چنین جبهه ای رو به رو نیستیم دقیقاً به دلیل نبود یک انترناسیونال انقلابی و برخوردار از پایه های قوی در کشورهای مختلف است (که این هم خود از برکات خدمات استالینیزم است). همۀ این ها به این خاطر است که «مارکسیست»ها به جای پذیرش شکست های تحمیل شده از سوی استالینیزم، به جای درس گیری از گذشته و خلاصه قبول «بحران» و «بی ارتباطی» خودشان به متن مبارزات کنونی، به خرده کاری و ترجمۀ «۲۰۰ تا مقاله» می پردازند، ولی هرگز یک قدم به سوی چنین چیزی برنمی دارند.

به هر حال، سؤالی که چند بار تکرار شد این است که در صورت بروز جنگ امپریالیستی علیه ایران، در شرایطی که جمهوری اسلامی بسیاری از کارگران را برای دفاع از «میهن» مقدس به جبهه های جنگ می فرستد، در شرایطی که هر دو نیروی متخاصم از سلاح های شیمیایی علیه یک دیگر استفاده می کنند، شما چه خط و موضعی را بین کارگران تبلیغ خواهید کرد و در کدام جبهه خواهید ایستاد؟

مسأله این جاست که شما رژیم های «سوریه» یا «ایران» را ضدّ امپریالیستی ارزیابی می کنید (اگر خلاف این باشد که اسیر تناقضات بیشتری خواهید شد)، این نشان می دهد که هیچ درک صحیحی از مقولۀ امپریالیزم ندارید (به این موضوع به طور مختصر در بالا اشاره کردم). بسیاری از نیروهای چپ، از «استالینیست» ها گرفته تا گروه هایی که خودشان را «تروتسکیست» خطاب می کنند، به این موضع انحرافی درغلتیده اند.

مدتی قبل یک «آنارشیست» سوری مطلبی را در مورد اوضاع و احوال سوریه و مواضع طیف های مختلف «چپ» نوشته بود که متأسفانه با واقعیت همخوانی داشت:

« در واقع در حال حاضر شکاف های بزرگی در بین طیف چپ عرب و سوری وجود دارد: استالینیست ها شانه به شانۀ رژیم بشار اسد، به عنوان یک رژیم “ضد امپریالیستی” ایستادند؛ به روال معمول، آن ها می توانند ماهیت سرکوبگر این رژیم را نادیده بگیرند، این موضوع برای آن بسیار طبیعی است. سه حزب “کمونیست” در سوریه وجود دارد که تماماً و بی شرمانه از رژیم حمایت می کنند. سایر احزاب استالینیستی مهم در کشورهای عربی نیز از رژیم پشتیبانی می کنند. از طرف دیگر، تروتسکیست ها علیه چنین رژیم هایی موضع گیری کردند، ولی آن ها به اسلامگرایان ها به چشم “متحدین” احتمالی در چنین مبارزاتی نگاه می کنند و ماهیت ارتجاعی، تمامیت خواه، سرمایه دارانه و حتی نئولیبرالی پروژۀ اسلامگرایان را نادیده می گیرند.»

http://militaant.com/?p=1333

دقیقاً همین مواضعی که شما مطرح می کنید یکی از عوامل اصلی بی اعتبار شدن مارکسیزم در پیش روی کارگران بوده و هست. این قبیل گروه ها فرسنگ ها دور از مارکسیزم انقلابی هستند.

آرام نوبخت

مطالبی که خود آقای محوی ترجمه کرده (مندرج در «گاهنامۀ هنر و مبارزه») سرشار است از استناد به روزنامۀ اشپیگل، منابع روسی، منابع سوری، سازمان ملل متحد و غیره؛ من متوجه نمی شوم که وجه تمایز یا برتری این منابع نسبت به یک گزارش خبری از العربیه چیست. آقای محوی تلاش می کند که کل بحث را به صحت یا عدم صحت خبر بالا تقلیل بدهد، درحالی که تمامی اسناد، مدارک و شواهد در دالان های سازمان ملل، مراکز اطلاعاتی غرب و همین طور رژیم سوریه تلمبار شده. باید با کانالیزه کردن خشم مردم و سازماندهی اعتراضات وسیع و متکی به یک نیروی مادی، بورژوازی را وادار کرد که همۀ این اسناد را به همراه شرح دخالت های خود، رو به عموم منتشر کند تا به این ترتیب جنایات هر دو سو روشن بشود. فقط کافی است که نقش این رژیم ها در کشتار- و همین طور تأمین هزینه های نظامی و کشتار از طریق مالیات گیری سنگین از کارگران و در عوض تحمیق و توهین به جامعه به واسطۀ اخبار دروغ و جنگ روانی پرهزینه- آشکار بشود، تا توده های معترض از نظام سرمایه داری بحران زده، با اعتراضات سنگین ضدّ جنگ و اعتصابات کارگری و توقف تولید، تا حدّ ممکن مانع دخالتگری نیروهای خارجی امپریالیست و سرکوب های سرمایه داخلی داخلی بشوند. این یکی از مطالبات و وطایف مهم کنونی است، نه این که دوستان به زعم خود برای تقابل با امپریالیزم، پشت رژیم های بورژوایی بروند (مانند مورد «حزب کمونیست سوریه» و موعظه های آقای محوی).

منتها آقای محوی آن چنان شیفتۀ یافتن سند است که از وظیفۀ اصلی خودشان به عنوان یک «مارکسیست» (این را خودشان مدعی هستند، در صورتی که ادعا و اثبات خواهم کرد که چه فاصلۀ نجومی ای با آن دارند) غافل شده است. آقای محوی باید مطمئن باشد که اگر ایشان هم کار کشف سند را موقتاً به تعویق بیاندازد، نیروهای دیگری پیدا خواهند که نگذارند این کار روی زمین بماند (از حقوق بشری ها گرفته تا نهادهای مستقل ضدّ جنگ). ایشان به عنوان یک «مارکسیست» توضیح بدهد در حوزۀ کاری اخص مارکسیستی چه اقدامی در این رابطه انجام داده اند؟

درک این حقیقت بسیار ساده است که در غیاب یک نیروی انقلابی در سوریه یا هر کشوری، اوضاع بلافاصله به سود ارتجاع تغییر می کند. وظیفۀ اصلی مارکسیست های انقلابی، نه ترجمۀ «۱۰۰ها مقاله»، بلکه تدارک برای سازمان یابی یک جبهۀ مستقل انقلابی است.

یک جبهۀ مستقل و حقیقتاً انقلابی از تمامی سازمان های چپ و مترقی جهان خواهد خواست که با حمایت از آن ها، این جبهه را به یک آلترناتیو واقعی در مقابل دو گروه دیگر تبدیل کنند. مارکسیست ها به جای فراخواندن مردم به پیوستن به ارتش بورژوازی دست نشانده و ارتجاعی، باید از تمامی کارگرانی که به ارتش اعزام شده اند بخواهند که سلاح های خود را به سوی افسرانشان نشانه بگیرند، شورای سربازان را تشکیل دهند، توده ها را برای دفاع از کارخانجات و هم محلی های خود به سلاح مجهز کنند، مهارت های نظامی را در سطحی بالا به توده ها تعلیم دهند و خلاصه جنگی انقلابی را علیه امپریالیسم و بورژوازی کشور خود هدایت کنند. فقط متحدین انقلابی قادر هستند در شرایط بروز جنگ، از طریق بسیج کردن نیروهای خود در سطح کشور، و دست زدن به اعتصاب های عمومی و مختل کردن سیستم، نیروی متخاصم کشور خود را تاحدّ زیادی وادار به عقب نشینی کنند.

این راه واقعی مقابله با امپریالیسم و شکست آن، و صد البته یک مطالبۀ بسیار دشوار و غیرمعمول هست. دقیقاً به همین دلیل آقای محوی تلاش می کند «۱۰۰ ها مقاله» ترجمه کند، ولی کلمه ای در مورد این آلترناتیو صحبت نکند.

به هر حال با توجه به توضیحات بالا این سؤال محوری را مجدداً خطاب به ایشان تکرار می کنم: در صورت بروز جنگ امپریالیستی علیه ایران، در شرایطی که جمهوری اسلامی بسیاری از کارگران را برای دفاع از «میهن» مقدس به جبهه های جنگ می فرستد، در شرایطی که هر دو نیروی متخاصم از سلاح های شیمیایی علیه یک دیگر استفاده می کنند، شما چه خط و موضعی را بین کارگران تبلیغ خواهید کرد و در کدام جبهه خواهید ایستاد؟

پرسش و پاسخ من هر دو به اندازۀ کافی شفاف هستند، منتها آقای محوی هنوز موضع گیری خود را به مخاطب توضیح نداده اند.

حمید محوی

ببینید دوستان من علی رغم کارهای سنگینی که روی دستم مانده به این بحث _ البته اجبارا به شکل پاره وقتی _ادامه می دهم چونکه برایم جالب است و شما(ها) نیز با طرح مسائل مهمی که مطرح می کنید بیشتر موجب تشویق من می شوید. در اینجا من مجبور هستم که برای چندمین بار به موضوع اصلی و آغازین این گفتگو بازگردم. یعنی جائی که صحت گزارش شما که استفاده از سلاح شیمیائی را به دولت سوریه نسبت داده زیر علامت سؤال رفته بود و من نشان دادم که چنین گزارشی به همان جبهه ای تعلق دارد که تحت عناوین القاعده و النصرت و دیگر مبارزان مسلمان در سوریه می شناسیم و از طریق رادیو تلویویزیون فرانسه و آمریکا و انگلیس و شرکاء در رسانه ها مننتشر می کنند. متأسفانه پروانه آسائی در گفتار شما، از این شاخه به آن شاخه پریدن و از این زمین بازی به آن زمین بازی رفتن، ادامۀ بحث را با مشکل مواجه می سازد. ابتدا باید بگویم که به شکلی که آرام نوبخت به منابع من اشاره داشته، صحیح نیست. من از سال ۲۰۱۰ غالبا از سایت میشل شوسودوسکی، و سپس سایت میشل کولن و تی یری میسان و تعدادی مقاله از جاهای دیگر مثل روزنامۀ حزب کمونیست کانادا، و ….جزء مراجع من بوده است. البته گاهنامۀ هنر و مبارزه یکی از چندین وبلاگی است که در بلاگفا ایجاد کرده ام و تمام کارهای من را منعکس نمی کند. به همین شکلی که خودتان مشاهده می کنید، از موضوع کاربرد سلاح شیمیائی، شما رسیدید به زیر علامت سؤال بردن من و کارهای من. و در نتیجه موضوع اصلی را کنار زدید، این شیوۀ بحث صحیحی نیست. یعنی تبدیل کردن یک موضوع عمومی به یک موضوع خصوصی و تغییر موضوع. من پیش از همه و بیش از همه اگر جوان های کوشا و جویای حقیقت هستید، پیشنهاد می کنم که کتاب «هنر همیشه حق بجانب بودن» نوشتۀ شوپنهاور را مطالعه کنید و در آنجا پی خواهید برد که این شیوۀ بحثی شما در پیش گرفته اید، بیشتر به استراتاژم های حق بجانب بودن و پیروز بیرون آمدن از بحث به مفهوم سرکوب حریف و از میدان بدر کردن او شباهت دارد تا جستجوی حقیقت. پس اگر اجازه دهید و مایل باشید، روی موضوع اصلی که به یک واقعیت عینی و مستقل از نظریات من و شما به وقوع پیوسته تکیه کنیم و توجهمان را روی آن متمرکز سازیم: یعنی موضوع به کاربستن سلاح شیمیائی در سوریه. و سلاح های دیگر…که قربانیان بسیار بیشتری داشته است. در جای دیگر می توانیم به مسائل دیگری که فکر می کنم بتوانیم آن را به شکل منسجم در مبحث _ مبارزۀ طبقاتی _ مورد بررسی قرار دهیم. اینکه چگونه می توانیم _ امروز _ مبارزۀ طبقاتی را به پیش ببریم، و یا سناریوی جنگ علیه ایران. روشن است که نظریۀ لنین برای تبدیل جنگ امپریالیستی به جنگ داخلی اساس راه سوم شما را تشکیل می دهد_ و شما نیز می خواهید جنگ داخلی راه بیاندازید، یعنی همان کاری که اولترا لیبرالیسم آنگلو ساکسون در حال اجرای آن در سوریه است. پنتاگون از این طرح خیلی استقبال خواهد کرد. چون که مسئله برای آنها به شکل ایجاد هرج و مرج و جنگ به هنوان هرج و مرج ایده آل راه حل بسیا خوبی بنظر می رسد. اجازه دهید این را نیز بگویم که متأسفانه کمونیست های فعلی ایران آدمهای بی مسئولیتی هستند، یعنی به دلیل ساخت و ساز جامعۀ ایرانی و طبقۀ حاکم هیچگاه مسئولیت عینی نداشته اند و تا حدودی زیادی با واقعیت عینی که مدعی دگرگون ساختن آن هستند بیگانه اند. غالبا من با افرادی ملاقات داشته ام و در بحث ها دیده ام که طرح هایشان را به ضمانت ده ها میلیون کشته و تحریب زیر ساخت های کشور مطرح کرده اند، یعنی جان آدمیزاد برایشان هیچ اهمیتی نداشته و مهم این بوده است که نظریۀ خودشان را برای آغاز ساختمان سوسیالیستی به اثبات رسانند. البته بعد از وقوع فاجعه چنین افرادی همیشه آماده اند تا به اشتباهات خود پی ببرند…ولی زمانی که دیگر دیر شده است و خسارات جبران ناپذیر بنظر می رسد. از این دیدگاه است که این جریان ها با جمهوری اسلامی روی موضوع شهادت به عنوان ضمانت اجرائی در توافق کامل به سر می برند. و به همین دلایل بود که ضرورت روانشناسی بالینی را مطرح کردم، چه بسا که پشت تمام این نظریات پسیکوپات های واپس زده کمین کرده باشند که برای کشتن توده های مردم توجیه اخلاقی و علمی عرضه می کنند.

آرام نوبخت

بسیار عالی آقای حمید محوی،

من همین جا درخواست می کنم که برای روشن شدن چارچوب بحث، موضوع اول را که به کاربرد سلاح های شیمیایی ارتباط داشت، کنار بگذاریم (مقدمتاً فرض کنید که من بحث شما را در این مورد پذیرفتم).

مسألۀ دوم و مهم تر برای من، موضع گیری صحیح انقلابی در شرایط بروز جنگ و دخالت نیروهای امپریالیست در کشورهایی نظیر سوریۀ کنونی و مثلاً ایران است (این را هم بگویم و بگذرم که تقریباً از یک دهه پیش به این سو همیشه قویاً اعتقاد داشتم که جمهوری اسلامی و امپریالیزم غرب وارد نزاع نخواهند شد و هر یک سر میز مذاکره می نشینند برای کسب امتیاز. صحت این موضوع بارها، از جمله در انتخابات اخیر، اثبات شد و کسانی که به بهانۀ خطر جنگ سیاست سازش طبقاتی را پیش رو می گرفتند، اکنون باید بسیاری مسائل را توضیح بدهند).

شما متأسفانه ضمن یک نقد بسیار پرت، گنگ و غیرمارکسیستی، می گویید: «روشن است که نظریۀ لنین برای تبدیل جنگ امپریالیستی به جنگ داخلی اساس راه سوم شما را تشکیل می دهد_ و شما نیز می خواهید جنگ داخلی راه بیاندازید، یعنی همان کاری که اولترا لیبرالیسم آنگلو ساکسون در حال اجرای آن در سوریه است. پنتاگون از این طرح خیلی استقبال خواهد کرد.»

ضمن این که چنین گفته ای درک وارونه و غیرمارکسیستی شما را نشان دهد (همان درکی که کسانی مثل شوسودفسکی در سایت Global Research تبلیغ می کنند)، منتها شما تا به این جا بحث سلبی کرده اید. لطفاً وارد جنبه های ایجابی بشوید و به این سؤال کنکرت من پاسخ بدهید:

«در صورت بروز جنگ امپریالیستی علیه ایران، در شرایطی که جمهوری اسلامی بسیاری از کارگران را برای دفاع از «میهن» مقدس به جبهه های جنگ می فرستد، در شرایطی که هر دو نیروی متخاصم از سلاح های شیمیایی علیه یک دیگر استفاده می کنند، شما چه خط و موضعی را بین کارگران تبلیغ خواهید کرد و در کدام جبهه خواهید ایستاد؟ به عبارت دیگر، شما چه خط سیاسی را پیش خواهید برد؟»

فقط آقای محوی، لطفاً راهکاری ارائه بدهید که نه پنتاگون خوشحال بشود و نه نظام های سرمایه داری واپس مانده و سرکوبگری همچون جمهوری اسلامی. چون راهکاری که شما ارائه کردید، همان سیاست استالینیستی «احزاب برادر» است که هرچند شاید «پنتاگون» را خوشحال نکند، ولی دست کم جمهوری اسلامی و متحد استراتژیک اش یعنی بشار اسد را بسیار مشعوف می سازد! در این ارتباط مثلاً به گزارش زیر از خبرگزاری «مهر» با عنوان «حمایت حزب کمونیست روسیه از دمشق» رجوع بفرمایید:

http://www.mehrnews.com/detail/News/2005353

حمید محوی:

دقیقه ای پیش یک پیغام از سایت «انویستیگ آکسیون» به مدیریت میشل کولن دریافت کردم که مشخصا طی مقاله ای دربارۀ طرح لولۀ گاز قطر دربارۀ سلاح شیمیائی نیز در همین رابطه گزارشانی می داد : جبهۀ النصرت و گروهی که در عراق به ساختن چنین موادی پرداخته اند و یک نفر هم در ترکیه با دو کیلو گاز سارین دستگیر شده. متأسفانه من دیگر مثل گذشته فرصت ترجمۀ اینگونه مقاله ها را ندارمف ولی احتمالا اگر فرصتی دست دهد این مقاله را ترجمه خواهم کرد. آنهادی که به زبان فرانسه اشنائی دارند مستقیما می توانند این گزارش رادر آدرس زیر مطالعه کنند

 http://www.michelcollon.info/Du-gaz-naturel-au-gaz-sarin-le.html

جهانگیر سخنور:

دوست گرامی حمید محوی. مطالبی که در بالا نوشته اید با دقت خواندم و خوب درک کردم که انگیزه شما چیست، و چرا به موضع برخی از دوستان در این صفحه، ایراد می گیرید و انگیزه واقعی شما از ترجمه ها اخیر چیست. می خواستم در لحظاتی پایانی، ضمن سپاسگزاری از زحمات شما در ترجمه مطالب، جمع بندی خودم را در مورد بحث میانمان در این پیچ، بدهم. بدیهی است که انتظار ندارم شما با این جمع بندی توافق داشته باشید. اما انتظار دارم بدون این که مرا متهم به «چپ روی» و «کجروی» بکنید در مورد نکات زیر تأمل کنید.

اول- نکته مورد توافق: من هم مانند شما بر این اعتقادم که امپریالیزم آمریکا و ایادی و رسانه اش در در سطح جهانی (به ويژه در خاو میانه)، مرکز توطئه گری و دروغ پردازی علیه مردم زحمتکش جهان بوده و هستند. در نتیجه، به منابع و رسانه های آن ها نباید اعتمادی داشت، زیرا انگیزه همه آن ها برای حفظ منافع ۱ درصد از ثروتمندترین مردم جهان است. با اعلام این موضع، برای شما باید روشن شده باشد که من به هیچ وجه و در هیچ موردی در جبهه حمایت از امپریالیزم و ایادش نیستم. پس، در این مورد با هم توافق داریم.

دوم- نکته مورد اختلاف: من با شما توافق ندارم که رژیم های ارتجاعی در منطقه مانند رژیم اسد و ایادشان (به خصوص طرفداران به اصطلاح کمونیست آن ها) محق هستند و باید به منابع ای نها در مقابله با امپریالیزم اتکا کرد. چون این ها رژیم های ارتجاعی ای هستند که به سرکوب طبقه کارگر و زحمتکشان مبادرت کرده اند. مخالفت آن ها با امپریالیزم، صوری است و از زاویه معامله و چانی زنی با امپریالیزم برای گرفتن امتیازاتی از آن به وجود آمده است. بدیهی است که ما اگر اعتقاداتی مارکسیستی داشته باشیم نمی توانیم و نباید از این جبهه «ارتجاع کوچک» در مقابل آن جبهه «ارتجاع بزرگ» حمایت و به آن اعتماد کنیم.

شما با اتخاذ این موضع اشتباه دچار تناقضات آشکار شده، و برای اجتناب از این تناقضات از پاسخ گویی به سوالات من و سایر دوستان در این صفحه طفره رفته اید. بنا بر همین منطق شما، باید اعلام کنید که احمدی نژاد هم در انتخابات ۴ سال پیش «برگزیده مردم ایران» بوده است و از او باید حمایت کرد و سخنان او در مورد غرب و اسرائیل درست بوده است. متکی بر همین منطق شما، باید از همکاری حزب توده و اکثریت با رژیم جمهوری اسلامی (که در ضمن با همین استدلالات امروزی شما این کار را توجیه کردند) – و حتی تا سر حد لو دادن نیروهای اپوزیسیون پیش رفتند- حمایت کرد. متکی بر همین منطق شما، باید از مواضع هوگو چاوز در حمایت از احمدی نژاد حمایت کرد. اما شما از پاسخ به این سؤلات، زیر لوای این که در مقام موضع گیری نیستید و غیره، طفره می روید. چون تناقضات بحث هایتان آشکار می شود. از این زاویه مواضع شما (در حمایت از موضع حزب کمونیست سوریه که همان سیاست خارجی پوتین است – که تنها برای حفظ منافع مالی خودشان از اسد حمایت می کنند)، برای خوانندگان این صفحه بسیار ضعیف و غیر منطقی جلو داده می شود و در میان ما مارکسیست ها پر تناقض و حتی اشتباه است.

سوم- آن چه باید به توافق برسیم: من در کامنت پیش، به شما پیشنهاد دادم که با هم حداقل بر سر یک نکته به توافق برسیم. آن هم این است که تعیین کشتار شمیایی اخیر مردم سوریه را متکی کنیم به تحقیقات مستقل یک نهاد مستقل بین المللی (مثلا پزشکان بدون مرز و یا نهاد های مشابهی که مورد توافق نیروهای مستقل بین المللی هستند). و مواضع خودمان را صرفاً بر منابع دولت های ارتجاعی (چه از قماش امپریالیزم و چه از قماش اسد) متکی نکنیم. در ضمن توجه داشته باشید که وقتی صدام حسین ۵ هزار نفر کرد را در حلبچه به قتل رساند، افرادی نظیر شما در همان زمان بودند که پذیرفتند این اقدام، کار صدام حسین نبوده است، در صورتی که امروز بنا بر گزارشات مستقل بین المللی روشن شده است که صدام حسین از مواد شمیایی برای قتل عام ۵ هزار کرد استفاده کرده است. پس لطفاً مسائل را زیاد سفید و سیاه ارزیابی نکنید. چون ناخواسته، به عنوان یک مترجم قابل و مترقی، به آلت دست یک رژیم ارتجاعی مبدل می شوید.

دوست گرامی حمید محوی در تاریخ افراد صادقی مانند شما بارها آلت دست رژیم های ارتجاعی قرار گرفته اند. شما در ضمن در این مورد هم تحقیقی و تأمل کنید.

با سپاس از توجه شما به امید رسیدن به توافق در بخش دو و سوم این کامنت ها.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)