مدرسه فمینیستی: المپ دوگوژ نویسنده فرانسوی در ۱۷۸۹ در اعلامیه حقوق زن و شهروند اعلام داشت «همچنان که زنان حق دارند که بالای چوبه دار بروند، به همین سان نیز حق دارند که بالای سکوی خطابه بروند».

 

اکنون بیش از دو قرن از اعلامیه حقوق زن و شهروند المپ دوگوژ می گذرد. زنان توانستند در سایه مبارزات آگاهانه و نیز با ایمان به توانایی هایشان بر بالای سکوهای خطابه زیادی بروند. امروزه زنان در زمینه های اقتصادی، سیاسی، هنری، فرهنگی و اجتماعی صدای رسایی در تمام دنیا دارند.  متخصصان زن در رشته های مختلف در پیشرفت علم، فلسفه و آگاهی گام برمی دارند و می روند تا به عنوان نیمی از جمعیت بشری این بار چنان ثبت تاریخ را به دست گیرند که نگذارند دیگر بار تاریخ نیمی از بشر عامدانه حذف و یا تحریف شود.

 

بدیهی است که زنان هم مثل مردان همواره در طول تاریخ عامل گذار بوده و هستند. از آنجا که زنان نیمی یا بیش از نیمی از جمعیت بشر هستند همواره جهان و زیست آن را به طور یکسان با مردها مشترک بوده اند.  زنان در مرکز و نه در حاشیه ساختن جامعه  و بنا گذاشتن تمدن بوده و هستند. زنان همچنین در حفظ حافظه جمعی که گذشته و آینده را با هم ارتباط می دهد، با مردها شریک بوده اند. سنت شفاهی در شعر و اسطوره زنده نگه داشته شده، چرا که هم مردان و هم زنان آن را به وجود آورده و در فرهنگ عامه، هنر و آیین از آن حفاظت کرده اند.[۱]

 

در هر گوشه ای از جهان در طور تاریخ شاهد بوده ایم که زنان در آفرینش و خلق راه های تازه برای پیشرفت بشریت سهیم بوده اند. زنان مانند پل هایی برای پیوند شکستگی ها و گسست ها و فاصله های عواطف و روح انسانی عمل کرده اند. در لجوجانه ترین و خودسرانه ترین جنگ های بشری نقش مداواگر و صلح آفرین داشته اند.

 

آنچه امروز را از دیروز متفاوت کرده است کمرنگ شدن حذف عامدانه و یا تحریف تاریخ زنان است. اکنون که زنان می روند تا تاریخ جانبدارانه و تحریف شده را دیگر بار به گونه ای دیگر رقم بزنند، برای بسیاری نیاز و لزوم جنبش زنان اگر گاهی بی معنا و غیر ضروری و گاهی کم رنگ  به نظر می رسد. گویی جنبش زنان از منظر عده ای به هدف نهایی خود رسیده است و دیگر نیازی به مبارزات فمینیستی زنان نیست.

 

در میان معانی گوناگون فمینیسم اگر فمینیسم را جنبشی برای آگاهی و رهایی زنان،  دستیابی به حقوق شان و ایدئولوژیی برای دگرگونی جامعه دانست، می توان بر همین اساس فمینیسم را دیگرگونه بازتعریف کرد و آن را نه تنها جنبش رهایی زن، بلکه رهایی مرد و کل اجتماع بشری دانست.

 

آری ما هنوز نیاز به جنبش زنان داریم. نه تنها به خاطر رهایی زن و احقاق حق زنان بلکه به خاطر همه بشریت (چه زن و چه مرد). اگر جنبش زنان در چند سال اخیر قوت گرفته است این به معنای اتمام و پایان کار نیست. امروز باید بیشتر از هر زمان به ضرورت ادامه جنبش زنان انگیزه و نیرو داد.

 

از آنجا که مفروض اصلی فمینیسم و جنبش زنان این است که مردسالاری و فرودستی تاریخی زنان امری شکل یافته است نه وجودی و از آنجا که فمینیسم یک تلقی هستی شناسانه از فرودستی زنان ندارد بلکه آن را ساخته فرهنگ مسلط می داند، بسیار به جاست که به وضعیت امروزی زن در جوامع مختلف نگاهی اجمالی بیاندازیم تا دریابیم چرا نیاز و لزوم ادامه جنبش زنان و فمینیسم همچنان به قوت خود باقی است.

 

در هرگونه بحث مرتبط با زنان، اغلب شاهد هتک حرمت، بی عدالتی و خشونت های کلامی و تنگ نظری های ویژه ای در سطح جهانی و در فرهنگ های گوناگون هستیم.  زمانی که یک نماینده رسمی از “تجاوز جنسی مشروع” حرف می زند، زمانی که  سناتور جمهوری خواه آمریکایی، ریچارد مردوک[۲]، در پاسخ به پرسش جنجال برانگیز سقط  یا نگهداری جنینی که هنگام تجاوز جنسی شکل می گیرد، می گوید: “این چیزی است که خدا خواسته و باید حفظ گردد” و بدین ترتیب هم تجاوز جنسی را مشروع و خدا خواسته جلوه می دهد و هم در مقابل تعدیل قانون سقط جنین می ایستد. زمانی که زن باردار جوانی از یک سرطان بدخیم می میرد فقط به این دلیل که دولت حفظ جان جنین را بر جان مادر ترجیح می دهد، زمانی که یک زن به دلیل رابطه خارج از چهارچوب شرع و عرف به سنگسار محکوم می شود و یا زمانی که سخنان یک مقام دولتی در دمکرات ترین کشور جهان سانسور می شود چون کلمه مهبل (واژن) را در یک بحث سیاسی به کار برده است، زمانی که شنیدن نام اندام تناسلی زنان یادآور ناامنی، خشونت های خیابانی و فحاشی هایی در پایین ترین سطح فرهنگی است، زمانی که زن امانتدار بدن خود و نه صاحب آن است و وظیفه اش حفظ این امانت و سپردن آن به صاحب اش (یعنی مردان) است، آری در چنین زمانی و در چنین دنیایی ما هنوز نیاز به جنبش زنان و تقویت این جنبش داریم.

 

عرصه این بی حرمتی ها، ظلم ها و ناعدالتی ها چنان گسترده اند که به خودی خود می تواند اسباب خشم و عصیان ما را سبب شوند و فریاد اعتراض ما را بلند کنند. اما این خشم، عصیان و فریاد اعتراض به تنهایی کافی نیست. ما انسان ها، چه زن و چه مرد برای داشتن دنیایی بهتر به آگاهی نیاز داریم و در این مورد خاص ما باید به لزوم ادامه جنبش زنان و رهایی زن و مرد آگاه باشیم.

 

“ما در مقابل آنها”!

 

این “ما” چه کسی است؟ “آنها” کیستند؟ اگر زنان (ما) را در مقابل مردان (آنها) قرار دهیم، حاصل این گسستگی چه سودی می تواند برای جامعه بشری داشته باشد؟  جامعه بشری به یک تحول بنیادی نیازمند است.  از این وضعیت شکسته و ناامید کننده “ما در مقابل آنها” باید به یک حالت ایده آل “ما همه با هم”  و ” مادر کنار هم” برسیم. ما انسان ها چه زن و چه مرد در شبکه درهم پیچیده تفاوت ها و ناهمگونی ها آنچنان قرار گرفته ایم که گاهی به نظر می آید گره کور این شبکه در هم پیچیده هیچگاه باز نخواهد شد. تفاوت های شناخته و ناشناخته بیولوژیکی، ایدئولوژی، فرهنگی،… می توانند سبب جدایی و انفصال ما از یکدیگر شوند. ما انسانها چه زن و چه مرد جدا از همه این تفاوت ها با آگاهی و شناخت می توانیم هر چه بیشتر به هم متصل شویم.

 

برخی چنین ادعا می کنند که “ما” در مقابل “آنها” الگویی از پیش مقدر شده است توسط طبیعت یا خداوند، یا هر دو که همیشه وجود داشته و خواهد داشت. این در حالی است که نظریه های علمی بیولوژیکی خلاف این ادعا را ثابت می کنند. در تمام جنبه های حیات طبیعی به استناد تحقیقات و شواهد علمی، واضح است که همیشه همکاری و هماهنگی بین دو جز، مایه بقا طبیعی گونه ها بوده است.

 

زنان و مردان شاید به لحاظ زیست شناختی و بیولوژیکی متفاوت باشند اما تفاوت در نقش هایی که در اجتماع ایفا می کنند و تفاوت در رفتارهای شان و ارزش و معنای این تفاوت محصول فرهنگ است نه بیولوژیک و امور زیست شناختی. ارزش گذاری و معناگذاری این تفاوت ها و ربط کامل آن به تفاوت های بیولوژیکی و زیست شناختی به گواهی مطالعات روانشناسانه، علمی و تاریخی که در حوزه مطالعه زنان صورت گرفته است،  مصادره به مطلوب کردن صورت مسئله و مغالطه است.

 

ما هنوز به جنبش زنان نیازمندیم چرا که شکستگی و گسیختگی بین زن و مرد سنگ بنای بسیاری از دردها و زخم های بشریت است. دختران و زنان هنوز به طور نامناسبی از خشونت ناشی از جنسیت شان، از تبعیض و عدم دسترسی و عدم دارا بودن حقوق اساسی بشری محرومند. پسران و مردان مان هنوز به صورت گسترده ای تحت تاثیر تعاریف فرهنگی از مردانگی، که اغلب آنها را از قسمت فمن و زنانگی وجودشان بی خبر نگاه داشته و یا بخشی از احساسات انسانی اشان را که در تعریف فرهنگ رایج، زنانه شناخته شده است، قرار دارند. از این روست که می گویم فمینیست نه تنها جنبش رهایی زن که جنبش رهایی مرد نیز هست. نظام ظالم مردسالارانه در طول تاریخ مردان را از بخشی از جنبه انسانی شان غافل و حتی محروم کرده است.  فرهنگی که پسران و مردانمان را وادار می کند تا در دیواره باریکی از تجربه های انسانی خود را محدود کنند. فرهنگی که وحشت برچسب خوردن با صفات زنانه برای دارا بودن احساسات انسانی، آنها را از پای درآورده است. مردان نیز از جنسیتی که فرهنگ برایشان تعریف کرده است رنج می برند. از قسمت زنانه و احساسات زنانه شان شرم دارند و در باند باریکی از تجربه انسانی زندگی می کنند.

 

هنوز اکثریت زنان پای بند نقش های سنتی خود هستند و جنبش زنان را یا در نمی یابند و یا نسبت به آن بی تفاوت هستند. هنوز زن خوب به معنی زنی است که از نیازهای خود چشم می پوشد و نگران دیگران است. به صدای دیگران گوش می دهد و پاسخ به نیازهای دیگران را در درجه اول قرار می دهد. زن خوب زنی است که از خود گذشته و به نیازهای خود بی توجه است. بی دلیل نیست که اخلاق مراقبت در طول تاریخ در اکثر موارد مخصوص زنان و صفتی زنانه بوده است. زنان هنوز در مشاغلی مانند پرستاری، نگهداری کودکان در مهدکودک و بزرگسالان در خانه سالمندان، معلمی… که به مراقبت و نگهداری دیگری مربوط است بیشترین درصد فعالیت را دارند. هنوز اکثریت مردان اخلاق مراقبت و نگهداری از دیگری (مخصوصا کودکان) را امری زنانه می دانند. این در حالی است که در جامعه انسانی اخلاق مراقبت و مسئول بودن در مقابل دیگری نه به عنوان یک صفت زنانه که باید یک خصلت انسانی تلقی شود. ما باید از نیاز به جایگزینی این امر زنانه به مسئله ای مختص به کل بشریت چه زن و چه مرد سخن بگوییم.  امروزه مراقبت و از مسئول بودن در برابر دیگران، تا حد زیادی امری جنسیتی است. این مهم احتیاج به دگرگونی دارد.

 

ما هنوز نیاز به جنبش زنان داریم چرا که چشم انداز این جنبش تغییری است که فراتر از مفهوم ایجاد برابری جنسیتی  می رود. این جنبش فراتر از اینهاست. این جنبش می خواهد دریابد و به آگاهی برسد که چگونه ما به عنوان بشر می توانیم در مقابل هم مسئول و متعد و مراقب باشیم. ایجاد چنین تغییرات اساسی، عمیق و پایدار به هیچ وجه کاری سهل و کوچکی نیست. بلکه کاری است بس بزرگ که احتیاج به تغییرات سیستماتیک گسترده اساسی در سیاست، اقتصاد، فرهنگ و تمام نهادهای اجتماعی دارد. این تغییر لازمه اش تعد و التزامی راسخ و پایدار در تک تک افراد جامعه است تا با بازسازی و دوباره نگری در عادت ها، علایق و انگیزه های شخصی زندگی در این زمین گرانبها را معنای دیگری ببخشند.

 

این دیدگاه ممکن است به عنوان دیدگاهی امکان ناپذیر، عملی نشدنی و خام به نظر بیاید اما واقعیت این است که یکی از نقاط قوت جنبش زنان خوش بینی مبتی بر واقعیتی است که  جهان می توانند متفاوت از آنچه امروز است باشد، که تغییر امکان پذیر است، که زنان می توانند مسئولیت این تغییر و تفاوت را بر عهده بگیرند. به جای اینکه مدام از خود سوال کنیم که آیا هنوز نیاز و  لزومی به ادامه جنبش زنان وجود دارد بهتر است از خود بپرسیم که هر کدام از ما چه نقشی می توانیم در بهبود و درمان گسست های عمیقی که بین ما وجود دارد بازی کنیم.

 

 پانوشت ها:

 

۱ – گردا لرنر: مقدمه کتاب پیدایش مردسالاری

 

۲ – Richard Mourdock

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)