دنیای کودکان دنیایی است متفاوت از دنیای بزرگسالان. دنیایی غرق در رویا، همچون موم نرم و انعطاف پذیر. بخشی از آن توسط خانواده خصوصا پدر و مادر، بخشی توسط محیط شامل محله و جامعه ساخته و پرداخته می شود و غالبا تا آخر عمر در ذهن او ثبت و پایدار باقی می ماند. برخی از محققین و روانشناسان رفتارگرا در این عرصه تا جایی پیش رفته اند که مدعی شده اند: “یک دوجین بچه سالم و دنیایی با مشخصاتی که می گویم را به من بدهید، تضمین می کنم هر کدام از آنها را که انتخاب کنید، صرفنظر از استعداد، علاقه، گرایش، توانایی و نژادش، هر جور که بخواهید، پزشک، حقوقدان، هنرمند، بازرگان و حتی گدا و دزد بار آورم” (جان واتسن). باید اضافه کنم طبیعتا قاتل، تروریست، پرستو و جاسوس و… نیز از مجموعه ادعایی آقای واتسن استثنا نبوده و نیست.

ماجرای کودک سربازها در طول تاریخ سابقه دیرینه ای دارد. تیمور، اسکندر و آتیلا، وایکینگ ها و مغول ها و کمی جلوتر موسولینی، هیتلر، استالین از کودکان برای رسیدن به اهداف خود بهره های کلان بردند. جلوتر که بیاییم، ماجرای کودک سربازهای آفریقایی در جنگ های داخلی و قبیله ای خاصه در سومالی که دستمایه بسیاری از سناریوهای هالیوودی و ساخته شدن فیلم های عبرت آموزی در این زمینه شد. همینطور حین جنگ داخلی یوگسلاوی سابق. پس از آن استفاده از کودکان توسط گروه های تندروی اسلامی همچون الشباب، القاعده، طالبان و… در دیار خودمان ایران دوست داشتنی در بحبوحه جنگ ایران و عراق موارد بسیاری داشتیم که ذکر جزئیاتش در این مختصر نمی گنجد. اما بیاد داریم که فرماندهان سپاه فرستادن نوجوانان دوازده سیزده ساله –بجای الاغ- روی میدان مین را جزو افتخارات و ابتکارات جنگی معرفی کردند. یا زیر تانک رفتن یک نوجوان با کمربند انتحاری را شجاعت تعریف نمودند.

حسب ظاهر و بر اساس نامی (کودک سربازی) که برای این پدیده شوم انتخاب کرده اند همگان کودک سربازان را در لباس های نظامی و اسلحه بدست و لزوما در میدان جنگ در ذهن ترسیم می کنند اما نباید فراموش کنیم که همیشه بخش بزرگی از جنگ ها به جنگ روانی و تبلیغاتی اختصاص داشته که نه نیازی به لباس نظامی دارد و نه نیازی به اسلحه به دست گرفتن. متاسفانه در این عرصه پای هنر آلوده به سیاست و باصطلاح هنرمند وابسته به اهل سیاست (اگر بشود از اساس نام این گروه را هنرمند نهاد) یا جیره خوار و سرسپرده و یا حتی بعضا دارای اعتقاد اما شستشوی مغزی شده (که البته این روزها در صورت وجود انگشت شمارند) به میان کشیده می شود و کودک سربازان در جنگ روانی و ایدئولوژیک توسط آنها روی صحنه، یعنی همان سنگرهای میدان جنگ ایدئولوژیک برده می شوند و از ترکش ذهن و فکر تسخیر شده آنها بعنوان موشک و خمپاره استفاده می شود که کم از موشک های جنگی و حتی بزعم من بمب اتم ندارند. هنری برخاسته از اعماق دوزخ که می تواند افکار و اذهان را شستشو داده و از طریق بمباران تبلیغاتی ویرانی های بمراتب گسترده تر از ویرانی های بمباران های هوایی به بار بیاورد. و در این حوزه بواقع چه کسانی بهتر از کودکان. همان کودکانی که ذهن و فکرشان آمادگی پذیرش هرگونه نگرشی را دارد. همان کودکانی که می توان از آنها حقوقدان و پزشک و بازرگان و در عین حال تروریست و انتحاری و قاتل ساخت.

بنظرم بازی جهنمی اینگونه اهالی هنر و صد البته سفارش دهندگان این آثار شبیه به آثار هنری اما فرسنگ ها دور از هنر و مایه ننگ هنر و هنرمند با کودکان از منظری شبیه سوءاستفاده زنان و مردان متکدی از کودکان فقیر و معصومی است که از خانواده هایشان خریداری و یا اجاره می شوند تا از سلاح مظلومیت و معصومیتشان برای فریب دیگران استفاده شود. بنوعی یادآور داستان عبرت آموز الیور توئیست نوشته نویسنده نامی چارلز دیکنز و اسیر شدن و وادار به دزدی شدن الیور به دستور رئیس مافیای گدایان بیل سایکس ملعون.

اما چرا اینقدر داستان سرایی و مقدمه چینی و چرا اینقدر راه دور برویم. همین نزدیکی و همین حال حاضر همین جا در ایران. داستان سرود «سلام فرمانده» جنجالی و پر حواشی که این روزها نقل محافل و نقل مجالس گردیده. داستان تکراری سوءاستفاده از ذهن و فکر نونهالان. همان هایی که می توانند حقوق دانان و نویسندگان و هنرمندان و بازرگانان و خلاصه آینده سازان فردای ایران باشند اما، در چنگال رئیس مافیای دزدان ایران همان که او را ولی امر مسلمین جهان و رهبر می نامند و می خوانند و برایش سرود سلام فرمانده می سازند گرفتار آمده اند.

در خبرها خواندم که روز پنجشنبه همین هفته مراسم ویژه ای در استادیوم صد هزار نفری آزادی ترتیب داده شده که در آنجا این کودکان و نوجوانان به نمایش گذاشته شوند! مراسمی که رسما کپی ناشیانه ای از رژه معروف گروه موسوم به جوانان هیتلری در «روز جوانان رایش» در اکتبر ۱۹۳۲ در پوتسدام است. می گویند در آن رژه قریب به ۷۰ هزار پسر و دختر آلمانی حضور پر شور داشتند. تصویری که از این رژه در تاریخ ثبت شده است تصویر چهره نوجوانانی است مسخ شده که از اعماق وجود فریاد می زدند «هایل هیتلر» یا به زبان امروزی و خودمانی «سلام فرمانده».

اما نکته قابل تامل اینکه، چند صباحی بعد از آن رژه، پس از فروپاشی حکومت نازی ها بر آلمان، همان کودکان معصوم و نوجوانانی که در تصاویر آن رژه چهره هایشان ثبت شد، وقتی روح و بتبع آن جسمشان از تسخیر شیطان خارج شد، بسیار بلندتر و رساتر و قدرتمند تر در خیابان ها فریاد می زدند زنده باد آلمان آزاد، زنده باد آزادی و زنده باد زندگی.

مطمئن باشید، ایمان قلبی دارم که در آینده نزدیک، پس از فروپاشی حکومت شیاطین بر ایران، و پس از خلاصی ذهن و فکر تسخیر شده این کودکان و نوجوانان همین –دقیقا همین- چهره هایی که در این سرود جهنمی به فرمانده سلام می دهند در خیابان ها فریاد زنده باد ایران آزاد و زنده باد آزادی سر خواهند داد.

رژه روز پنجشنبه اوج حقارت و ضعف رئیس دزدها در ایران را می رساند. همان رهبر گروه های چند صد نفره دستچین شده. همان که مدعی ولایت امری جهان اسلام است اما جرات خروج از چاه پاستور و حضور در میان مردم را ندارد. همان که این روزها ناامید از نسل های به بلوغ فکری رسیده، از سر ناچاری دست به دامان کودکان و نوجوانان فاقد حس تشخیص درست از غلط شده است. همان که ناامید از سربازگیری دست به دامان روایات و خرافات گردیده و از میان کودکان در جستجوی جمع کردن لشکر ۳۱۳ نفره افسانه ای است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)