مقدمه: جوزف برتن مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشتۀ زبانها و تمدن خاورمیانه از دانشگاه واشنگتن دریافت نموده و در آنجا بر روی تاریخ جوانان و جوانی در ترکیۀ مدرن تحقیق نموده است. او بین سالهای ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۲ به بررسی فعالیت اجتماعی جوانان در استانبول پرداخته است. مطلب زیر با اجازۀ مولف در انسان شناسی و فرهنگ به چاپ رسیده است.همه یک چیز را تکرار می کردند، از کتابفروشها و محققان سیاسی معتبر، تا تهیه کنندگان تلویزیون و کارگران نساجی و حتی خود جوانان فعال اجتماعی، ” جوانهای امروز سیاسی نیستند”. وقتی که برای آنها توضیح می دادم که برای تحقیق در مورد جنبشهای جوانان به ترکیه آمده ام، همه شان خیره نگاهم می کردند و می گفتند، “چرا؟” یا ” دیگر خبری از آن نیست”.

در طی انجام تحقیق، برایم روشن شد که این اظهارات نوعی گله از “بچه های امروز” نیست- افرادی با پیشینۀ سیاسی و اجتماعی متفاوت همه تعریفی واحد از معنای سیاست جوانان داشتند: اقدامات سیاسی گستردۀ سازماندهی شده با شرکت جوانان با هدف کسب ( یا کمک به فردی برای کسب) قدرت دولتی. به غیر از این جوانان به خرده فرهنگهای کوتاه بینانه وافراطکارانه ای فرو غلتیده اند که تنها به لباس، فوتبال و موسیقی پاپ اهمیت می دهند.

این مفهوم پردازی از سیاستهای جوانان دیگر صرفا نادرست نیست: بلکه موضوعیت هم ندارند. اگرچه اعتراضات پارک گزی ممکن است بازگشت به دورانی متفاوت به نظر برسند اما آنها نوعی از جنبشهای کاملا جدید هستند و دلیل این موضوع را می توان در تاریخ معاصر ترکیه یافت.

برای مطالعۀ جوانان در بستر ترکیه، باید به این نکتۀ مهم توجه کنیم که جوانان در اینجا تنها ارجاعی “نسلی” نیست: “جوانان” به معنای هر فرد جوان نیست، بلکه به معنای یک زیربخش سنی از جمعیت نخبۀ شهری بوده ( و تا اندازۀ زیادی هنوز هم همین طور است) که به نوعی با دولت در ارتباط بوده است. جمهوری جوان ترکیه تلاش فراوانی برای خلق و ابقای پیروان جوانی انجام داد که هم تجسم ماموریت آنها در زمینۀ غربی سازی و مدرنیزاسیون باشند و هم آن را به پیش ببرند. این بعد مربوط به ماموریت در “سخنی با جوانان” آتاتورک هم دیده دارد که در داخل همۀ کتابهای درسی مدارس چاپ شده و ملیونها بچه مدرسه ای آن را حفظ می کنند. آتاتورک در انتهای این پیام صراحتا از جوانان می خواهد که اگر دولت “کور و منحرف” شد برای انقلاب به پا خیزند. حضور برجستۀ جوانان در رتوریک بنیادی جمهوری ترکیه با رویکرد پدرسالارانۀ دولت همخوانی کاملی داشت: آتاتورک، “پدر ترکها”، ملت جوان را به بزرگسالانی “متمدن” تبدیل می کرد.

با فرا رسیدن دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، فرزندان این جوانان پیشرو به شدت سیاسی شدند، چه فشارهای شهرنشینی پس از جنگ و گسترش دموکراسی محدود ترکیه منجر به ایجاد ملتی دوقطبی و رادیکال شده بود. صدها گروه چپ و راست برای نجات ترکیه از امپریالیسم آمریکایی یا آنارشیسم کمونیستی به محوطه های دانشگاهی و خیابانها آمدند.

کودتای نظامی ۱۲ سپتامبر ۱۹۸۰ اما خط بطلان پررنگی بر این دوران تحسین شده از فعالیتهای اجتماعی قهرمانانۀ جوانان کشید. بر خلاف بسیاری از دورانهای اجتماعی-فرهنگی، نقطۀ پایان این دوران نه بواسطۀ اتفاق نظر محققان که بوسیلۀ اقدام وسیع و هماهنگ پلیس، سرویسهای اطلاعاتی و ارتشی تعیین شد که تنها در روز اول چهل هزار نفر را بازداشت کردند. کودتای ۱۹۸۰ را می توان نوعی “نقطۀ صفر” در زندگی سیاسی ترکیۀ مدرن دانست. ژنرال کنان اورن و همرزمانش در ظاهر برای تضمین نظم عمومی تلاش می کردند؛ اما این نوع از پاسخ به خشونت خیابانی پوشش مناسبی برای بازسازی زندگی سیاسی ترکیه از طریق نیروی خشنی بود که بسیار بسیار قویتر از مداخلات نظامی پیشین بود. سرکوب جوانان شدیدتر بود. اشغال و تحریم دانشگاهها که اشکال اصلی بیان سیاسی دانشجویان بودند بالاجبار خاتمه یافتند. انجمنها و گروههای جوانان منحل شدند و دانشگاهها تحت فشار شدید دولت قرار گرفتند. اعضای دانشکده مجبور به قرائت سوگندهای وفاداری روزانه گردیدند و هزاران دانشجو بازداشت و شکنجه شدند. یکی از اهداف تشکیل شورای آموزش عالی جلوگیری از ظهور مجدد تمایلات چپ گرایانه در دانشگاهها بود.

در حالی که سرکوب تمام و کمال دولتی نیروهای چپ ترکیه را به شکلی اساسی و موثر تار و مار کرد، اما لازم است به این نکتۀ مهم نیز اشاره کنیم که صدها نفر از “جوانان ایده آلیست” دست راستی که به نام گرگهای خاکستری شناخته می شدند نیز زندانی شدند. هیچ کس و هیچ چیز در امان نماند. در مورد گستردگی سرکوب دولتی و پیامدهای آن هرچه بگوییم کم است. تعداد بازداشتی ها صدها هزار نفر بود و شکنجه رواج بسیاری داشت.

ترکیه در طول سه سال سلطۀ نظامیان و پس از آن در دوران حکومت تورگوت اوزال با پشتیبانی ارتش، دست به تغییر سیاست های صنعتی دولتی شکست خوردۀ آتاتورک کرد. صنایع دولتی خصوصی شدند و محدودیت های بیشتر بر اتحادیه های کارگری ترکیه اعمال شد، اتحادیه هایی که خود در اثر خشونت مستقیم دولتی در حال تحلیل بودند، مجبور به پذیرش شرایطی شدند که منجر به تلاشی قانونی آنها شد. این برنامۀ بازسازی نئولیبرال که مورد حمایت صندوق بین المللی پول و بانک جهانی بود، شروع به ادغام ترکیه در اقتصاد جهانی کرد. تعرفه های حمایتی حذف شدند و کالاهای مصرفی ای مانند نسکافه، سیگارهای مالبرو و شلوار جین که در دهۀ ۱۹۷۰ کالاهائی لوکس و عجیب و غرب بودند در دسترس هر کسی که پول خرید آنها را داشت قرار گرفتند.

در این نقطه است که روایت سادۀ جوان هدفمند تمام شد و به ظهور جوان مصرف گرای افراطی انجامید: اگر همان فرآیندی که منجر به مصرف بازارمحور در ترکیه شد با سرکوب خشن گستردۀ سیاسی همراه شده باشد، آن وقت آیا رابطۀ میان مصرف و سیاست زدایی رابطۀ علت و معلولی است یا با همدیگر همبستگی دارند؟ نسلی از کودکان توسط والدینی بزرگ شدند که ترور دولتی، بازداشت بی حد و حصر و ناپدید شدن دوستانشان را تجربه کرده بودند؛ و مرتبا به این نسل گوشزد شده بود که “سیاسی نباشند”، چون خطر آن بسیار زیاد بود.

با پس زدن نواحی ممنوعه توسط جنبشهای توده ای سازمان یافته و ظهور اثرات تعدیل ساختاری در حول و حوش آن- خلق تنشها، فضاهای شهری و شرایط اقتصادی جدید و رسانه های سودمحور جدید، گسترده و زنده- “عقب نشینی” ای در خرده فرهنگ به وجود آمد. “جوانان” به عنوان یک هویت منسجم شهری دیگر وجود نداشت و افراد جوان شروع به انتخاب هویتهای جدید کردند. جنبشهای کرد که از دل چپ گرایان ترک بیرون آمدند به سرعت وارد درگیری مسلحانه و جدایی خواهانه ای شدند که تبدیل به جنگی داخلی در جنوب شرقی کشور گردید و جنبشهای فمینیستی و دگرجنس خواهانه برساختهای بنیادی مربوط به جنسیت را به چالش کشیدند. با گسترش نئولیبرالیسم در دوران حکومت اردوغان هویتهای دیگری ظاهر شدند که کاملا غیرسیاسی بودند. تجاری شدن فوتبال منجر به ظهور گروههای هوادار با لباسها و شالگردنهای خاص و گسترش کانالهای تلویزیونی خصوصی ای شد که وجه مشترک جوانانی بودند که دولت محور یا سیاسی نبودند. در حالیکه “سیاست” در معنای سنتی آن کاملا ممنوع باقی ماند، باقی چیزها اینطور نبودند.

بسیاری، از جمله خود من، زمانی که تلاش برای نجات پارک گزی تبدیل به یک جنبش ملی شد( بیش از هر چیز به این دلیل که مردم در سنین متفاوت بر علیه خشونت پلیس بسیج شدند) تعجب کردند. اما پس از یکسال کار میدانی در میان فعالان اجتماعی ترک، مشاهدۀ تنوع هویت جوانان حاضر و آشتی آشکار هویتهای متضاد برای من عادی و پذیرفتنی بود.

فعالیت اجتماعی فرودستان که در دهه های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ آغاز شده بود- گروههای دگرجنس خواه، فمینیست و کرد- منجر به جنبش فعلی شد. این گروهها مبارزه ای طولانی و دشوار را پشت سر گذاشتند که برای دهه ها با سیاسی شدن مداوم همراه بوده. با این حال مواجهۀ با جنبش جدید به مثابه “باز سیاسی شدن” جوانان همچنان مصداق دارد، چه در خارج از فعالیتهای اجتماعی این فرودستان، اکثریت کسانی که به فعالیت خیابانی پیوستند متعلق به “خرده فرهنگهایی” بودند که مدتها در نقطۀ مقابل هرگونه فعالیت اجتماعی قرار داشتند و این گروههای سابقا “غیرسیاسی” با شوقی مشابه وارد خیابان شدند. آدمهای شیک و پیک و دلزده از خوشی، هواداران دوآتشۀ فوتبال، اینترنت بازها و بچه پولدارهای اهل مهمانی همه و همه زمانی که جنبه ای از هویتشان در معرض خطر قرار گرفت به خیابان آمدند. آنچه اهمیت دارد هویت است و شبکه های تعلق- حتی تعلقات گذرا، غیرشخصی و”غیراصیل” مانند تفریح در محله ای واحد یا “دوست داشتن” صفحه ای یکسان در فیس بوک- می توانند مانند آنچه ما در چند ماه گذشته دیدیم منجر به چپ کردن ماشینهای پلیس توسط طرفداران پرهیاهوی فوتبال، تبدیل یک بار شبانه به محل امنی برای فعالان خیابانی و یک پنگوئن مضحک به نماد انقلاب شوند.

در واقع، به جای آنکه پارک گزی را ظهور مجدد سیاستهایی بدانیم که کودتای ۱۹۸۰ آنها را سرکوب کرد، می توانیم این جنبش گسترده و همه گیر را بیان سیاستهایی بدانیم که کودتای ۱۹۸۰ به وجود آورد: جنبشهای کوچک و مبتنی بر “خرده فرهنگ” هایی که بسیاری از آنها در معنای سنتی غیرسیاسی هستند و همین موضوع ابزار ادامۀ بقای آنها و پاسخی تکوینی به عدم امکان کامل فعالیت جنبشهای توده ای سنتی در یک دولت سرکوبگر بوده است.

در تحقیقات خود من، فعالان جوان حاضر در همۀ طیفهای سیاسی دیگر نه در چارچوب مانیفستها و دکترینها که در قالب مجموعه ای از تجربیاتی بحث می کنند که ریشه در ذهنیت شخصی دارد. جوانان فعال در سیاست امروز ترکیه نوعی از فعالیت اجتماعی را تجربه می کنند که غیررسمی و جهانی است. فعالان حاضر در سراسر طیف ایدئولوژیک مرتبا برای ارجاع به فعالیت سیاسی خود از واژگان شخصی استفاده می کنند. ادبیات، طنز، خلاقیت و تعلقات خرده فرهنگی اساس سیاست جوانان در ترکیۀ مدرن است و همانطور که همه مان دیدیم در صورت بسیج نیرویی قدرتمند است. در این راستا، آنچه ما شاهد آن هستیم نه “باز” سیاسی شدن جوانان، که آوردن سیاستی که سالها وجود داشته به خیابانهاست.

این امر دارای پیامدهای مهمی برای آینده جوانان و سیاست های خیابانی در ترکیه است: غیررسمی بودن این سیاستهای جدید و شیوۀ تعبیۀ آن در فرهنگهای جوانان، آن را انعطاف پذیر و به روی عرصه جدیدی از مقاومت غیرسنتی باز کرده است. شاید پلیس بتواند با کمک تعداد زیادی از افراد خود یک پارک را خالی کند اما از ریشه کندن سیاسی شدنی که از دل هوایت جوانان پدیدار شده کاری بسیار سخت تر است که هیچ میزانی از گاز اشک آور قادر به انجام آن نیست.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)