سودابه سیاوشان – من به عنوان یک زندانی سیاسی نامه ای خطاب به رئیس جمهور ”منتخب“ ایران تهیه کرده ام و از باشعوران مغرض و یا کم شعوران ساده لوحی که اول نامه به مخملباف و بعد نامه 55 نفره را و بعد هم مطلب پامنبری مانند امضا شده توسط آن 400 یا 500 نفر همیشگی را نوشتند، می خواهم تا اگر ککی به تنبانشان نیست امضایشان را پای نامه من هم بگذارند. مگر نه این است که که در نامه 55 نفری شان آورده اند که انتخاب روحانی فرصت مناسبی برای حل بسیاری از مسائل ملی و بین المللی بوجود آورده است، پس انتظار برآورده شدن برخی مطالبات حداقلی توسط رئیس جمهور روحانی نباید چندان عجیب به نظر برسد. در ضمن روی صحبتم با کسانی که در ایران زندگی می کنند نیست چرا که هم با سیاست های سرکوب گرانه آن رژیم به خوبی آشنایی دارم و هم موجوداتی مثل فائزه هاشمی (یکی از نویسندگان/امضا کنندگان) و پدر و خانواده بزرگوارشان را خوب می شناسم که هر از چند گاهی یکبار یادآور ”مژدگانی که گربه عابد شد“ می شوند؛ حرفم مشخصا با کسانی است که خارج از ایران زندگی می کنند و تنها هم و غمشان تاکید بر منافع خودشان است و به همین دلیل هم از یک طرف به هزار و یک کلک متوسل می شوند تا در قلب ”امپریالیسم“ امریکا برای خودشان آب و نانی دست و پا کنند و از طرف دیگر مدام فریاد مرگ بر اسرائیل و مرگ بر آمریکا را سر می دهند و مسبب تمام بدبختی های ایران و ایرانیان (و البته تمام جهانیان ) را این دو کشور می دانند و بس. صحبتم علاوه بر این 55 تن با آن تقریبا 500 نفری است که بعد از نامه نگاری به مخملباف و بی آبرو شدن حالا آمده اند و امضایشان را پای این نامه گذاشته اند تا از خاطرها فراموش نشوند.
خلاصه کنم: من فقط از این جماعت می خواهم تا اگر قدری شرف و صداقت در وجودشان مانده نامه مرا امضا کنند و برای رئیس جمهور محبوب و منتخب شان در ایران بفرستند تا کسانی مثل من فکر نکنند خدای ناکرده اینها مشتی یاوه گوی نان به نرخ روز خور هستند و بس.
برسیم به نامه: من این نامه را دقیقا با استفاده از نامه 55 تن نوشته ام و قصدم هم از این کار نشان دادن این امر ساده است که این به اصطلاح روشنفکران با استفاده از استانداردهای دوگانه عملا کمر به خدمت جمهوری اسلامی بسته اند. در ضمن قسمت هایی را که مستقیما از نامه گرفته ام به صورت ایتالیک می نویسم تا بعد به دزدی ادبی متهم نشوم!

جناب آقای روحانی رئیس جمهور محترم که سیاستمداری معتقد به گفتگو و تعامل،]و[ برخوردار از پایگاه وسیع در میان مردم هستید؛
من به عنوان یک زندانی سیاسی این نامه را خطاب به شما می نویسم تا توجه شما را به آثار مخرب رژیم اسلامی جلب کنم که پس از گذشت بیش از سی سال حاصلی جز انزوای سیاسی ایران در جامعه جهانی و بسته شدن فضای سیاسی کشور نداشته است. این نامه منعکس کننده نگرانی جدی افکار عمومی در میهن ما از آینده تیره‌ای است که ادامه سیاست های سرکوب گرایانه جمهوری اسلامی می تواند به آن بینجامد. من نیز در این نگرانی با مردم ایران شریکم.
در سی و چند سالی که از انقلاب ایران می گذرد سیاست های سرکوب گرایانه رژیم جمهوری اسلامی باعث شده است تا تعداد بیشماری از هموطنانمان یا در زندان ها بپوسند و یا زیر شکنجه های طاقت فرسا مرگ را به زندگی ترجیح دهند. تعداد خانواده هایی که عزیزانشان را از دست داده اند از حساب بیرون است. رژیم جمهوری اسلامی حتی به موافقین نظام نیز رحم نکرده است و کسانی مانند میرحسین موسوی و مهدی کروبی را که از بنیانگزاران رژیم بوده اند و از طریق شرکت در ریختن خون مخالفین وفاداری شان را به نظام به کرات ثابت کرده اند در ”حصر خانگی“ قرار داده است (مطمئنم که ”حصر خانگی“ آرزوی بسیاری از زندانیان سیاسی است که روزانه مورد شکنجه و آزار جسمی و روحی قرار می گیرند).
علاوه بر این، سیاست های اقتصادی رژیم در بیشتر از سه دهه گذشته ایران را به یکی از فقیرترین کشورهای جهان تبدیل کرده است؛ در عین حال بسیاری از دست اندرکاران رژیم موفق شده اند از طریق زد و بندهای غیر قانونی و غیر انسانی (که قاچاق دارو، مواد مخدر و حتی انسان تنها بخشی از این زد و بندها است) به ثروت های نجومی دست پیدا کنند و این در حالی است که بیشتر هموطنانمان از فقر بی امان و فزاینده رنج می برند.
آقای رئیس جمهور، سیاست های جمهوری اسلامی وضع ایران را به گونه ای کرده است که در بسیاری از کشورهای منطقه از ایران به عنوان آیینه عبرت یاد می شود. بسیاری از حکومت های دیکتاتوری مردمشان را از ”دچار سرنوشت ایران شدن“ می ترسانند و واقعیت این است که بسیاری از مردم این کشورها به راستی از این سرنوشت می ترسند. حتی خود مردم ایران هم از دائمی شدن این سرنوشت می ترسند و این امر باعث شده تا بسیاری شان جلای وطن کنند تا آنجا که ایران گویا رتبه اول را در جهان در زمینه فرار مغزها به دست آورده است.
آقای رئیس جمهور، من امیدوارم شما که شعارتان اعتدال و عقلانیت در سیاست داخلی و خارجی است به این نکات توجه کنید و به ویژه در مورد مسائل زیر تلاش بفرمایید تا بلکه بخشی از فشار از دوش مردم ایران کاسته شود و کشور ما بیش از این مورد انزوای بین المللی که قطعا مصائب و خطرات دیگری به دنبال خواهد داشت قرار نگیرد. من البته از رئیس جمهور آمریکا و سایر کشورهای امپریالیستی می خواهم تا آنها هم اگر می توانند از کارهای امپریالیستی شان دست بردارند اما خدا وکیلی نمی شود از مثلا آقای اوباما در موارد زیر کمک خواست!
1) آقای رئیس جمهور، قبل از هر چیز لطفا سعی کنید تا زنان اجازه داشته باشند هر طور می خواهند لباس بپوشند. این ماجرای ”یا روسری یا توسری“ را یکبار و برای همیشه از صحنه زندگی اجتماعی مردم ایران حذف کنید. می دانید چند روز پیش تعدادی از زنان سوئدی به خاطر حمایت از زنی محجبه که مورد بدرفتاری قرار گرفته بود، روسری سر کردند و به خیابان ها آمدند. حداقل اجازه بدهید اگر زن کم حجابی در ایران کتک خورد و به زندان برده شد دیگران بتوانند با او همدردی کنند بدون ترس از اینکه به سرنوشت او دچار شوند.
2) لطفا اجازه بدهید مردم ایران دین و مذهبشان را بدون هیچ ترسی از اتهام ارتداد انتخاب کنند. همانطور که می دانید امروزه اگر یک مسلمان از اسلام رویگردان شود و دینی دیگر را انتخاب کند و یا اساسا بی دین شود حکمش اعدام است. آقای رئیس جمهور این قانون چندان با ژست آزادی و یا مزخرف لااکراه فی الدین جور در نمی آید.
3) آقای رئیس جمهور، من می دانم که طبق قوانین جزایی جمهوری اسلامی سنگسار کردن در مواردی لازم الاجرا است؛ اما آخر کشتن دو نفر آدم بالغ که عاقلانه تصمیم گرفته اند با هم عشق بورزند به این شکل فجیع قدری غیر انسانی به نظر می رسد! بنابراین لطف بفرمایید و اگر امکان دارد این قانون را که می گوید اگر دو نفر خارج از رابطه زناشویی با هم رابطه جنسی برقرار کردند باید یا کتک زد و به زندان انداخت و یا در شرایطی آنقدر با سنگ بر سرشان کوبید تا بمیرند مختصری تعدیل کنید تا خدای ناکرده بدخواهان نگویند اسلام و حکومت اسلامی ایران پدیده هایی ماقبل تاریخی اند.
در ضمن، عوض کردن این قانون بسیاری از روشنفکرانی را که پای نامه های 55 تنی را امضا می کنند بیشتر از گذشته طرفدار شما می کند چون واقعیت این است که اکثرشان مرتکب این گناه کبیره شده اند!
4) آقای رئیس جمهور، من می دانم که تحریم ها بر وضع اقتصادی ایران تاثیرات مخربی گذاشته است. آیا فکر نمی کنید در این شرایط بد جلوگیری از فساد اقتصادی می تواند قدری از فشار بر مردم ایران را کم کند؟ مثلا اگر داروهایی را که به گفته دست اندرکاران دولت پیشین و دولت نوپای خودتان در گمرک است ترخیص کنید احتمالا مساله کمبود دارو حداقل تا حدی حل می شود. البته برای این کار اول باید یقه دزدانی را که در بانک مرکزی ارز ضروری برای خرید این داروها را بالا کشیده اند گرفت.
5) آقای رئیس جمهور، لطفا زندانیان سیاسی را آزاد کنید!
6) آقای رئیس جمهور لطفا شکنجه را در زندان های رژیم متوقف کنید.
7) آقای رئیس جمهور، لطفا به خانواده های کشتار تابستان 1367 اجازه بدهید بروند و عزیزانشان را که به صورت دسته جمعی در گورستان خاوران دفن شده اند پیدا کنند و برایشان سوگواری کنند تا بلکه خاکستری بر آتش دلشان بنشیند.
8) آقای رئیس جمهور، لطفا پرونده قتل های زنجیره ای را دنبال کنید. این بی شرمی محض است که خانواده های این قربانیان تا چند نسل با این درد بسازند و قاتلان و آمران همچنان آزادانه بگردند و در مواردی حتی دارای پست و مقام در کابینه شما بشوند.
9) آقای رئیس جمهور، پرونده قتل ها و شکنجه های بعد از انتخاب 1388 را نبندید. حتما شنیده اید که یکی از مسئولین بی شرمی های کهریزک، قاضی مرتضوی، به پرداخت 200000 تومان (که گویا به نرخ امروز 70 دلار می شود!) محکوم شد و امر مختومه اعلام شد. با توجه به اینکه ایشان مسئول مستقیم قتل خانم زهرا کاظمی و نیز مسئول مستقیم شکنجه ها و تجاوز ها و قتل های بعد از انتخابات 1388 هستند جریمه 70 دلاری کمی عجیب به نظر می رسد، به خصوص وقتی این مجازات را مقایسه کنیم با سنگسار شدن دو نفر آدم به جرم اینکه با هم خوابیده اند!
10) آقای رئیس جمهور، بسیار خوب است که شما برای حق بازگشت فسلطینیان به سرزمینشان تلاش می کنید (البته بهتر بود اگر قبل از فرستادن منابع مالی ایران برای حزب الله و حماس و غیره از مردم ایران نظرمی خواستید، ولی این بحث دیگری است) اما فکر نمی کنید خوب باشد اگر همین حق را هم برای آوارگان ایرانی قائل شوید؟ آقای رئیس جمهور، شرم آور است که یک ایرانی که لزوما موافق حکومت ولایی نیست به ایران برگردد و به محض ورود دستگیر و شکنجه و محاکمه شود و مثل جانیان با او رفتار شود. کاری نکنید که مردم خدای ناکرده بگویند صد رحمت به دولت اسرائیل و رفتارش با فلسطینیان!
11) . . .
آقای رئیس جمهور، همانطور که می بینید این انتظارات واقعا ابتدایی است و مثلا من صحبت از تغییر قوانین انتخابات ریاست جمهوری نمی کنم که بر اساس آنها نیمی از جمعیت ایران نمی توانند کاندیدای ریاست جمهوری شوند و یا اینکه اقلیت های مذهبی اساسا آدم شمرده نمی شوند. من صحبت از قوانینی مثل بریدن دست و پا و اعدام در ملاء عام و غیره هم نمی کنم. من حرفی از زندگی فلاکت باری که برای همجنس گرایان ساخته اید به میان نمی آورم. من فعلا کاری به اینکه ثروت ملی ایران را در اختیار دیکتاتورهایی مثل بشار اسد قرار می دهید تا بهتر مردم سوریه را قتل عام کند ندارم. اینها و بسیاری مسائل دیگر بماند برای فرصتهایی دیگر. دلیل من برای نوشتن این نامه کوتاه سرگشاده این بود که دیدم در نامه 55 تن آمده است که شما سیاستمداری ]هستید[ معتقد به گفتگو و تعامل، برخوردار از پایگاه وسیع در میان مردم و بنابراین فکر کردم از طریق این مطالبات حداقلی شاید بشود قدری اعتماد سازی کرد و بعد در مورد مسائل دیگر صحبت کرد.
*****
و من حالا منتظر می نشینم تا ببینم چند نفر از این اساتید و زندانیان سیاسی و فعالان سیاسی و از توبره و آخور خوران پای این نامه را امضا می کند. البته خودمان را گول نزنیم؛ این جماعت دوباره بوی پیه سوخته به دماغشان رسیده و به عشق ساندیس امضا پراکنی شان گل کرده است. اینها حداقل خودشان فکر می کنند زبل تر از آنند که دم به تله بدهند. اما من فکر می کنم کم کم دورانشان دارد سر می رسد. در این دنیا که با یک گوگل ساده می شود مثلا مصاحبه چند نفر از این به اصطلاح اساتید را با به قول خودشان صهیونیست های شناخته شده دید (صرفا به خاطر اینکه کتابشان یکی دو نسخه بیشتر فروش کند—بهتر است انکار نکنند چون نوارش را داریم!)، وقتی امضای همین جماعت پای نامه به مخملباف دیده می شود آدم از چشم سفیدی شان واقعا به تنگ می آید. یا وقتی ملتفت می شویم که بعضی از این جماعت سفر مفت و مجانی به اسرائیل را و حتی دریافت حقوق از این کشور را که قرار است تحریم شود رد نمی دهند و بعد با بی حیایی دیگران را حتی از رفتن به آن مملکت منع می کنند حیران می مانیم که این جماعت چطور می توانند خودشان را در آینه نگاه کنند. و تازه همه این حرفها در مورد کسی است مثل مخملباف که موقعی که علم شد هر چه گفتیم که ایشان اساسا فیلمساز نبودند و از دولت جمهوری اسلامی پول می گرفتند و بر علیه زندانیان سیاسی فیلم می ساختند و (همین چند وقت پیش جناب اقای شمقدری رئیس سازمان سینمایی ایران، مشابه با امضا کنندگان نامه، بر علیه مخملباف موضع گرفتند و یادآوری کردند که مخملباف ” با حمایت و پول نهادهای انقلابی و سازمان های دولت ایران ده فیلم اول خود را ساخته است تا مشق سینمایی کند“) و . . . به خرجشان نرفت و نه فقط خودش بلکه زن و دختر و همسایه و تمام افراد محله شان را به ضرب تبلیغ فیلمساز قلم دادند و حالا که به نظر می رسد میانه شان با ایشان به هم خورده یک دفعه یاد اسرائیل رفتنش افتاده اند.
همانطور که گفتم من منتظر می مانم تا ببینم کدامیک از این جماعت مختصری وجدان برایش مانده است و از این نامه به رئیس جمهور محبوب و منتخب جمهوری اسلامی حمایت می کند. البته چشمم آب نمی خورد و به همین دلیل هم از همین حالا به فکر نامه بعدی هستم؛ نامه ای از سر درد دل به آنان که زندگیشان به دست حکومت اسلامی ایران و متحدین روشنفکر نمای آمریکا و اروپا نشینش تباه شده است. نامه ای که حداقل گوشه ای از آن به این جماعتی که بی تردید در تباه کاری های حکومت اسلامی سهیم و شریک اند خواهد پرداخت.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)