چنین بنظر میرسد که ۴۳ حکومت اسلامی برهبری ولایت فقیه، هنوز نتوانسته است بسیاری از اندیشمندان، منتقدان، تحلیگران و مفسران سیاسی را، در داخل و خارج، قانع کند که فساد، تباهی و انحطاطی که دیر زمانی ست که ملت ما با آن دست بگریبان است از دین اسلام و متولیان آن نظام آخوندی برمیخیزد. آنها حتی خود را از طرفداران سر سخت سرنگونی نظام ولایت فقیه می پندارند(حد اقل در خارج). اما، دین اسلام را مبرا از هرگونه بد آموزی و قهرو خشونت و انتقام ستانی می پندارند و بدفاع از اصل و اصول آن میپردازند، چنانکه گویی آیت الله ها و حجت الاسلامها و طلبه های برخاسته از حوزه های علمیه، همچون خمینی و خامنه ای و خلخالی، فقط چندتایی نام میبریم در میان هزاران، در دامن اسلامی تقلبی بنام “اسلام ناب محمدی” پرورش یافته اند.

تحلیلگران سیاسی، در دفاع از دین اسلام، ولایت فقیه را به تحریف و تخریب مبانی اسلام متهم نموده و بر آن باورند که جامعه ای که ولایت فقیه بنیاد گزارده است با سخنان و آموزه ها، با اوامر و فرامین الله، همانطور که در قرآن امده است، چندان سازگار نیست.

این، بدان معنا ست که تحلیلگران سیاسی، حکومت آخوندی را در شرایط کنونی به هیچ عنوان بازتابنده مقدسات دین اسلام، دینی که مردم به آن باور دارند نمیدانند. هرگز کنشهای آیت الله ها و حجت الاسلام های حاکم، از جمله کنش آنها که پیرهن یقه کوتاه بتن دارند و کت و شلوار، بعنوان کنشهایی که ماهیتا از باور باصل ولایت فقیه و اصل و اصول دین اسلام برخاسته اند، مورد بر رسی انتقادی قرار نمیدهند. بعضا، کنشهای حاکمان دینی را شدیدا مورد انتقاد قرار میدهند، اما، اساسا، در چارچوب سیاست و نه از دیدگاه دین و اعقادات دینی. بدینترتیب، دین،نهایتا، از بررسی انتقادی بر کنار میماند.

یعنی که جنایاتی که رژیم دین تا کنون مرتکب شده است، جنگ و خونریزی، و تخریب و ویرانی که ببار آورده است، ظلم و ستم و تجاوزاتی که علیه بشر ایرانی مرتکب شده است، قتل عام چندین هزار نفری جوانان مخالف در زندان ها در ۶۷، قتل های زنجیره ای، بزنجیر کشیدن و شکنجه و کشتار دگراندیشان را نباید ناشی از اصل و اصول اسلامی دانست و یا برگرفته از آنچه در کتاب قرآن، الله، پیش بینی و تعریف و تفسیر نموده است؟ روشن است اسلامی هم  که مردم بدان باور دارند، سنخیتی با دین حاکم ندارد. در نهایت بر آن باورند که این کجا (اسلام) و آن کجا(اسلام سیاسی)؟ اسلام نه هرگز قهر و خشونت، نه قصاص و سنگسار و نه قطع اعضای بدن سارق و نه کشتار منافق و مشرک و نه جنگ خونریزی در راه پیشبرد دین الله را توصیه کرده است.

مثلا، هم اکنون که در ماه رمضان بسر میبریم، قواعد و مقررات حاکم بر جامعه در یک ماه فصل روزه داری را چه مرجعی میتواند باجرا در آورد بجز مامورین انتظامی، مثل ماموران “ارشاد” که در واقع مسئول حفظ نظم رمضان اند. ماموران مبارزه با مظاهر روزه خواری، از جمله بسته نگاهداشتن رستورانها و ساندیچ فروشیها و بطور کلی کاسبی های بزرگ و کوچکی که بنوعی با تولید غذا ارتباط دارند، با بکارگیری ابزار قهرآمیز، همچون جریمه و یا دستگیری، ماموریت خود را بانجام میرسانند. ماموران هنجارهای دینی در ماموریت خود،هیچگونه نرمش و انعطافی بروز ندهند. البته که این خود بیانگر این واقعیت است که روزه داری و اجرای مفاد و مبانی دین در حکومت اسلامی، امری دلبخواهی نیست. بگذریم که نماینده ولی فقیه و امام جمعه خراسان آخوند علم الهدی به روزه داران سفارش میکند مبادا دهان خود را قبل از افطار بشویند که فرشتگان از بوی دهان روزه دران بسی لذت میبرند. 

منتقدین سیاسی نظام، آنانکه بر مسند قدرت قرار گرفته اند، از ولی فقیه بر راس گرفته تا پیروان او را در ذیل، ظالم وستمکار و فاسد شناسایی و بدیکتاتوری محکوم میکنند . این بازجویان و ماموران حکومت هستند که دست بخشم و خشونت و بیرحمی نسبت به مردم میزنند، چه ارتباطی بین اینان وجود دارد و مقدسات دین اسلام؟ که آموزه های دین اسلام، رفتار جیره خواران و مزدوران رژیم را بر نمیتابد. شریعت اسلام را نه با شمشیر سر و کاری هست و نه با خشونت. البته، تنها منقتدان سیاسی نظام نیستند که روزانه گرد و غبار در رسانه های جمعی بپا میکنند بدون آنکه هرگز بدین و باسلام اشاره ای کنند، گویی که اسلام هرگز نقشی در بوجود آوردن وضع کنونی بازی نکرده است. اکثرا، تلویزیونهایی که، جناب سعید بهبهانی “تلویزیونهای رنگی” مینامد، با چه آب و تابی باطلاع رسانی و تجزیه و تحلیلهای سیاسی که نمیپردازند، چنانکه، برنامه ای میتواند در نظام حکومت ولی فقیه باجرا دراید و تصمیمی اتخاذ گردد، بدون آنکه بوی ارزشهای اسلامی از آن برخیزد.

با مشاهده و خوانش منتقدان سیاسی حکومت اسلامی در رسانه های اجتماعی،  از خود میپرسم مگر در کتاب آسمانی قرآن، الله به مخلوق خود همچون عبد و بنده و رعیت نمینگرد، و از آنها جز تسلیم و اطاعت، چیز دیگری هم طلب میکند؟ مگر دراولین سوره قرآن، الله بندگان خود را به چیز دیگری جز حمد و ستایش و تعظیم و تکریم در برابر شکوه عظمت او و اعتراف به بندگی و ناچیز بودن انسان در مقابل وی توصیه نموده است؟ مگر خود را یکتا و بی همتا نمیداند و نمیگوید لا الله الا الله،  که الله، تنها خداست و خدای دیگری بجز او نیست؟ ادعایی که هرگز مورد چالش قرار نگرفته است. مگر الله عبودیت و معطل گذاردن عقل و خرد را سر لوحه نظام اخلاقی و اساس سنت و شریعت خود قرار نداده است؟ مگر نهایتا شریعت اسلامی چیزی دیگری میاموزد بجز نپرس و نجوی، بزیر بنگر و خاموش بزبان آور و تکرار کن آنچه که از الله بگوش رسد. همین بس که برای لحظه ای مراسم طهارت و وضو را پیش از نمازگزاری در نظر آوری. کدام یک از آن حرکات را میتوان در نزد عقل و خرد انسان پوچ و بی معنی بشمار نیاورد؟

حکومت اسلامی یا نظام ولایت فقیه، نیز، دقیقا به پیاده سازی اراده الله و فرامینی که صادر کرده است پرداخته است. مگر ولی فقیه، آخوند خامنه ای، بجز از الله، خداوند یکتا ویگانه، از خدای دیگری هم فرمان میرد؟ مگر ولی فقیه مثل الله بر همه چیز دانا و عالم نیست؟ مگر اراده ولی فقیه نیست که بر تمامی عرصه های گوناگون علم و دانش بشری وقوف کامل دارد؟ مگر در پیشبرد اصل و اصولی که در قرآن بیان شده است، طبق فرمان الله و در پیروی از پیامبر او، ولایت فقیه از برافکندن سر هیچ جنبنده ای تا کنون خود داری کرده است؟ مگر نه اینکه الله برغم رحمت و رحمانی که بخود نسبت میدهد، از خشم و خشونت و بیرحمی در مورد آنان که سر تسلیم و اطاعت در برابر او فرود نمی آورند از هیچ دریغ ندارد، آنان را مشرک و کافر و منافق میخواند و بجرم  گناه کبیره، گناه غیر قابل بخشایش، محکوم بسوختن آتش خشم خود در دوزخ تا ابد میکند.

کیست که بتواند ادعا کند که رژیم دین به رهبری آیت الله ها و حجت الالسلام ها مو به مو از خواسته های الله پیروی نکرده است؟ مگر نظام ولایت فقیه بر چیز دیگری بجز بندگی وعبودیت بنا گردیده است؟ مگر حکومت ولایت بر اصلی بجز اصل تسلیم و اطاعت و تقلید و تبعیت، بنیانگزاری شده است؟ خشم و خشونتی که رژیم دین نسبت به دگر اندیشان و مخالفین روا داشته است در همآهنگی و سازگاری تام و تمام است با اسلام، در کل، و با اسلام ناب محمدی بطور خاص. مگر رژیم دین مخالفین خود را منافق و مشرک نمیخواند و دروازه های دوزخ را بروی آنها نگشوده است؟ آیا رژیم دین در راه تحصیل رضای الله دست به جهاد و شهادت نزده است و بر علیه کفر و باطل در پیروی از پیامبر اسلام لشگر کشی نکرده است؟ جنگ پوچ و بیهوده با کشور همسایه، چرا هشت سال ادامه یافت؟ مگر نه اینکه، دستگاه ولایت قصد برافراشتن پرچم لا الله الا الله را بر فراز قدس از راه تسخیر کربلا در سر می پروراند. نظام ولایت در خدمت بالله ماندگار شده است نه  در خدمت بوطن. پرچم الله است که هویت وطن گردیده است. پرچم الله است که باید درعمق زمین دفن گردد تا مگر بوی کند آن هرگز بمشام انسان دیگری نرسد. 

واقعیت آن است که فساد و انحطاط و تباهی ای که رژیم دین در قعر آن فرو رفته است، از دین اسلام و از کلام الله بر میخیزد، از لا الله الا الله بر میخیزد، از بزرگترین دروغی که بخشی از ابنای بشر بدان باور کرده است. این دروغ است که براستی میتواند زیرساخت تمامی دروعهای دیگری بشمار رود که بر اساس آن اصل و اصول، باورها وارزشهای اسلامی بنیانگزاری شده است. مثل، پنج نوبت نمازگزاری، چنانکه اگر از یک نوبت غفلت کنی، اگر طبق مقررات در صدد جبران بر نیایی، در آخرت بدهکار خواهی بود و پاسخگوی. وای اگر زن حجاب از سر برگیرد چهره زیبا و برآمدگیها و منحنی های طبیعی وجود خود را نمایان سازد؟ معلوم است که خشم الله را برانگیزد سبب نا خشنودی او گردد. و هزار وای دیگر اگر نوشابه های نشاط آور، تولید و یا مصرف نمائی.

اینها را باید ارزشها، باورها و رفتاری دانست، اساسا، فساد زا که نهایتا جامعه ما را بانحطاط و تباهی رهنمون مینماید، راهی که دیر زمانیست که رهرو آن هستیم. چرا که این باورها، فرصت را برای دو رویی، فریب و ریاکاری بوجود میآورند. مثلا، آیا میتوان گفت که عبادت روزانه بیشتر از سر عادت انجام میشود و یا از سر ترس و دلهره تا اعتقاد و ایمان؟ کمتر باور و ارزش دینی را میتوانی بیابی که فرصت را بریای فریفتن و ریاکاری بوجود نیاورد. چرا باید موجودی را که خالق خلق کرده است زیر حجاب پنهان کرد؟ اگر برآمدگیهای جسم زن، آگر نگاه و صدای زن گناه آلود و تحریک کننده است و خطرناک، آیا معلوم است که الله چرا چنین موجودی را خلق کرده است که منشا اینهمه کناه و فساد شود؟ آیا نباید بعقل الله کمی تردید کرد؟

 اگر فساد و انحطاط و تباهی، هم اکنون بر جامعه ی ولایت سلطه افکنده است، منشاء آن دین است. صاحب این قلم، علاقمند است که بداند چه معنویت و اخلاقی در تسلیم و اطاعت، تقلید و تبعیت که اصل اساسی دین اسلام است میتوان یافت؟ آیا حمد و ستایش الله بعنوان ارباب و فرمانروای دوجهان و تقلیل خویش به بنده و رعیت الله، خیلی معنوی و اخلاقی ست؟ ایا این کنش میتواند بانحطاط و بتاهی و بحقارت و خواری انسان کشانده نشود؟ آیا این بدان معنا است که اگر زندگی خود را در خلوص نیت، با قلب پاک به الله تسلیم نماییم و از فرامین او یعنی به شریعت او گردن نهیم، کمال انسانیت را پیموده ایم و آزادی را درآغوش کشیده ایم؟ آیا عبودیت که آنرا دین اسلام، بیش از هر چیز دیگری می طلبد، شرط تحصیل کمال انسانی ست؟ آیا انسانیت در بندگی و عبودیت ست؟ در حمد و ستایش الله از سحرگاهان تا شبانگاهان است؟ آیا در جهاد و شهادت و خشم و خشونت و یا ریختن خون دیگری ست تا آخرین قطره ی خون خویشتن.؟ روشن است که این ارزشها بیگانه با کرامت و عزت و با عقل و خرد و خود آئینی انسان است و نمیتواند ما را بسوی دیگر جز فساد و انحطاط و تباهی رهممنون سازد که ساخته است.

واقعیت آن است که روشنفکران و اندیشمندان بخاطر موقعیت هژمونیک دین در جامعه هرگز به تاثیر مخرب و فاسد   کننده ی ارزشهای دین در شخصیت و فرهنگ ایرانی، نه تنها توجه کافی مبذول نداشته اند بلکه در سرکوب آن کوشیده اند

آخرین نکته که بیان آن ضروری است انستکه جدا سازی، قدرت از دین و یا متهم نمودن حکومت به سوء استفاده از دین اسلام، بیانگر گریز از مسئولیت است، بیانگر مقاومت در برابر مشاهده ی ماهیت واپسگرا و ضد اخلاقی و ضذ انسانی دینی ست که در طی قرون بوسیله نسلهای گذشته در ما نهاده شده است و بخش لاینفک شخصیت و فترت ما گشته است. هم اکنون دیکتاتور و نظام دیکتاتوری را تجربه کرده و کم و بیش آنرا شناخته ایم، اما خود را مسئول آن نمیدانیم، گویی ارزشهایی که به آن باور داریم چیزی جدا از ارزشهای حکومت دیکتاتوری ست. گویی حکومت دیکتاتوری میتواند بر اساس اصل دیگری بجز اصل، تسلیم و اطاعت و عبودیت بنا گردد، ارزشهایی که در پندار و گفتار و رفتار ما نهادین شده اند. ما ایرانیان هرگز نمیتوانیم، نظام استبداد دین وقدرت را از جا بر کنیم بدون آنکه با ارزشهای استبدادی نهفته در نهاد دین خود را شناسایی نموده، با آن رو برو شویم و از سرکوب نقد و بر رسی آن اجتناب کنیم. 

تنها زمانی میتوانیم بسوی آزادی حرکت نماییم و به کسب انسانیت خود نایل شویم، که با رجوع به عقل و خرد، در بینایی و دور از تعصب و غیرت، در چهره دین خود بنگریم. نمیتوان چندان بآینده خوشبین بود، آینده ای دمکراتیک و آزاد، اگر به پاکزدایی خود از باورها و ارزشهای فساد زای شریعت اسلامی بطور جدی اقدام نکنیم. در همانحال نباید هرگز از تشویق و تبلیغ ارزشهای خود خوآئینی و خود مختاری، غافل بمانیم. بعبارت دیگر، جوش و خروش مردم حتی اگر بر ساختار قدرت فایق آید و پیروز گردد، ممکن است که هرگز به آنچه که میخواهد که نهایتا آزادی ست، نرسد اگر نپذیریم که جنبشی که در حال شکل گیری ست، ماهیتا یک جنبشی ضد فرهنگ، ضد فرهنگ فقاهتی، ضد فرهنگ و ارزشهای اسلامی و ضد فرهنک فریب و ریکاری ست.

تردید مدارکه نمیتوانیم نظام استبداد دین و قدرت را بر اندازیم بدون آنکه ارزشهای اسلامی را از درون خود ببرون بریزیم. تا فرهنگ حمد و ستایش، تملق و چاپلوسی، غیرت و تعصب، خرافه پرستی و رجعت بگذشته را رهسپار زباله دلن تاریخ نکنیم، نمیتوانیم خود را از یوغ آخوند و فقیه دروغکوی فریبکار رها سازیم!

فیروز نجومی

Firoz nodjomi

https://firoznodjomi.blogspot.com/

fmonjem@gmail.com

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)