در نقد نوشته مجید توکلی علیه کمونیسم در ایران

تحولات سیاسی در ایران با سرعتی اعجاب آور به سوی دگرگونی های ریشه ای در حرکت است و در این مسیر هر چه بیشتر شاهد هستیم که در پروسه مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی، جامعه ایران به سمتی می رود که ناگزیر است میان چپ و راست انتخاب کند، از میان کمونیسم و یا ابقای سرمایه داری در ایران یکی را برگزیند و نهایتا در جنبش های اعتراضی و جبهه های جنگش علیه حکومت اسلامی، رهبری نیروهای سیاسی و تشکلهای موجود از چپ و راست و مشی و مطالبات آنها را مسیر خود کند. از همین روی بیش از هر جای دیگر در دنیا، کمونیسم به عنوان نیروی مادی در رگهای جامعه ایران جریان دارد و طبیعتا گاه تا گاه به گفتمانی در جامعه بدل می شود که هر کسی از ظن خود باید پیرامون آن اظهار نظر کند.

از همین روی شاهد هستیم که تنها ظرف چند روز، دو مقاله جداگانه از سوی دو فعال شناخته شده داخل کشور له و علیه اداره شورایی و کمونیسم نوشته می شود که توجهات زیادی را به سوی خود جلب می کند. اولی مقاله ارزنده جعفر ابراهیمی تحت عنوان « از مجمع عمومی در خیابان تا سازمان‌یابی شورایی»‌ که پرچم اداره شورایی و مجمع عمومی برای ادامه اعتراضات باشکوه معلمان را بلند می کند؛ و دومی مطلبی نسبتا بلند از مجید توکلی که با عنوان «شوراگرایی، توزیع‌گرایی، اقلیت‌گرایی و ترجمه‌گرایی» حمله ای سراسری علیه چپ و کمونیسم در ایران به تحریر در می آورد. انتشار چنین مطالبی ظرف چند روز به هیچ عنوان تصادفی نیست و از مختصات جامعه ای است که کمونیسم نه تنها آلترناتیو اجتماعی-سیاسی جدی برای آینده آن محسوب می شود، بلکه همین امروز پرچم رهبری و اعتراض بسیاری از جنبش های های مبارزاتی علیه جمهوری اسلامی در آن در دستان چپها و کمونیستها است.

در این مطلب مشخصا می خواهیم نقدی داشته باشیم به مطلب اخیر مجید توکلی؛ مطلبی که به زعم او قرار بود نقدی باشد به آناتومی چپ ایران؛ که البته شباهت بیشتری به فغان و اعتراض پر از خشم و کینه یک ناسیونالیست ایرانی علیه چپ و کمونیسم و تجدید میثاقش با آرمانهای راست بود. روزگاری مارکس در مانیفست حزب کمونیست از شبحی به نام کمونیسم می گفت که در اروپا در گشت و گذار است و همه نیروهای دنیای کهن علیه آن بسیج شده اند، ولی امروز در جامعه ایران این شبح آن چنان به نیرویی عینی و مادی بدل شده که حمله های بی پایه و اساس به آن برای مجید توکلی ها و شاهین نجفی ها، اسباب افتخار و کسب مدال شده است.

در ادامه تلاش می کنیم در قالب سرتیترهای مجزا این مساله را دقیقتر مورد بررسی قرار دهیم:

الف: متدلوژی مورد استفاده برای حمله به چپ:
اندک شناختی از قلم پیچیده مجید توکلی کافی است که بدانیم اساسا مواضع سیاسی اش را که گاها به شدت ارتجاعی است در لفافه های تودرتویی از کلمات و عبارات بس پیشرو و رادیکال می پیچد که فهم مطلب را برای کمتر مخاطبی امکانپذیر می کند. اما در مورد مشخص این نوشته اخیر اساسا از چند متد برای حمله به چپ و کمونیسم بهره می گیرد که توجه به آن برای فهم محتوای مطلب او برای خوانندگان ما ضروری است:
– کل چپ ایران را به صورتی جادویی و بر مبنای اوهام دست راستی به ثناگو و دنباله روی شوروی تبدیل می کند و تحت عنوان اینکه شوروی شکست خورده است تلاش می کند کل چپ ایران را به باد انتقاد گیرد. حال آنکه جدی ترین و پیشروترین نیروهای سیاسی موجود در کمونیسم امروز ایران چه در زمان شوروی چه امروز، منتقد جدی شوروی بوده و ساختار اقتصاد سیاسی آن را با ترم سرمایه داری دولتی معرفی می کردند و اساسا هیچگونه خویشاوندی سیاسی و جنبشی با شوروی نداشتند. این موضوعی است که ایدئولوگ های منصف سرمایه داری هم به آن اذعان دارند.
– در سطح دیگری تلاش می کند جریانات مشخصی از چپ ایران همچون چپهای خلقی و کمپ صرفا ضدآمریکایی را به کل چپ در ایران تعمیم دهد و از طریق برجسته کردن نقطه ضعفهای این جریانات که در واقع جناح چپ جنبش ملی اسلامی هستند یعنی همان جنبشی که خود مجید توکلی از آن برآمده و وی با رویکرد همین جنبش کمونیسم امروز ایران را نقد میکند، سعی میکند مخاطب را از کمونیسم و چپ ایران فراری دهد. این متد، روش همیشگی بورژوازی در دهه های اخیر در سطحی جهانی برای حمله به کمونیسم بوده است. حتی رسانه های خارج کشور راست هم آنجا که قصد حمله به کمونیسم را دارند، نمایندگان جناح چپ جنبش ملی اسلامی نظیر حزب توده و اکثریت و چپ خلقی را در برنامه هایشان جای می دهند که به اسم کمونیسم امروز ایران به جامعه قالب کنند.

ب: چپ در بحران یا بحران جدال با چپ؟
« چپِ ایرانی در بحران است… و شوراگرایی، توزیع‌گرایی، اقلیت‌گرایی و ترجمه‌گرایی؛ مشکلاتِ اصلی چپ در ایران است.» این جملات آغاز مطلب مجید توکلی علیه چپ و کمونیسم در جامعه ایران است. برای آنکه نشان دهیم این جملات از کجا نشات می گیرد باید در ابتدا موقعیت چپ در ایران را کمی به این نویسنده یادآور شویم:

– نگاهی ساده به جنبش های اعتراضی در ایران نشانگر آن است که این جنبش ها چه در مضمون مطالبات، چه افق سیاسی و چه حتی سبک سازمانیابی اساسا بر مبنای پلتفرم سوسیالیستی کمونیستی در سیر و تکوین هستند. از جنبش کارگری گرفته که در هفت تپه و فولاد اهواز پرچم اداره شورایی را بلند کردند، تا اعتصابات شکوهمند کارگران نفت و پتروشیمی به رهبری شورای سازماندهی کارگران پیمانی نفت، تا معلمانی که در صدها شهر سلسله تجمعات قدرتمندی برگزار کردند، تا دانشگاهی که دانشجویان با شعار «فرزند کارگرانی کنارشان می‌مانیم» و زنده باد اداره شورایی آن را تریبون سرنگونی طلبی جامعه با افق سوسیالیستی کرده اند؛ و جنبش های دیگر زنان، بازنشستگان، رنگین‌کمانیها و غیره؛ همه و همه به خوبی بیانگر این است که چگونه توده های جامعه حول مطالبات پیشرو، انسانی و چپ متشکل و سازماندهی شده اند.

– جمهوری اسلامی بهتر از هر کسی این به اصطلاح «چپ در بحران» به سبک مجید توکلی را درک کرده است و هراسان از قدرت کمونیستها در گوشه گوشه جامعه و تاثیرگذاری شان بر توده مردم، دائما علیه آنها سمپاشی می کند. برای جمهوری اسلامی مقابله با کمونیسم در ایران آن چنان جدی است که نه تنها نشانه ای از بحران در آن نمی بیند بلکه باید خامنه ای را به میدان بفرستد تا به آتش به اختیارهایش فرمان دهد که پرچم مطالبه گری را از دست این مارکسیستها در دانشگاه در بیاورید.

– از سوی دیگر حتی اپوزیسیون راست جمهوری اسلامی هم اهمیت چرخش عمومی بیشتر جامعه به سمت کمونیسم و چپ را درک کرده که رضا پهلوی به ناچار در مصاحبه سال گذشته خود با صدای آمریکا اعتراف کند که موقعیت جامعه و روند پیشروی اوضاع به گونه ای است که احتمالا برای یکی دو دهه بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی هم مردم نیروهای چپ و سوسالیست را مورد انتخاب قرار می دهند. واقعیتی که به نوعی به عاملی تبدیل شد که رضا پهلوی تاجش را به تاراج دهد تا در پیست قدرت سیاسی در ایران باقی بماند.

– و نکته بعد اینکه در جامعه ای که چند دهه قبل جمهوری اسلامی کمونیستها را کشتار کرد و به رغم همه فضای ضدکمونیستی که در جامعه پمپاژ می کند، تنها کافی است به چهره ها، مبارزین و فعالین معتمد مردم در اوضاع سیاسی ایران نگاه کنید که آشکارا و علنی کمونیست و سوسیالیست هستند. اقبال عمومی مردم به اسماعیل بخشی ها و جعفر عظیم زاده ها و سپیده قلیان ها تصادفی نیست و ناشی از نمایندگی خواسته های مردم توسط آنها است.

– در پایان هم باید از نقش، تاثیر و محبوبیت سازمانها و احزاب چپ و کمونیست در فضای سیاسی ایران و در جنبشهای اعتراضی و در میان بخشهای مختلف جامعه گفت که مستقل از تفاوتهایی که با یکدیگر دارند، هر کدام به سهم خود از نقش و جایگاهی در تحولات سیاسی برخوردار هستند. به گونه ای که نحوه سازمانیابی، کار تشکیلاتی و اثرگذاری اجتماعی آنها همیشه جز ویژگی هایی بوده است که راست اپوزیسیون خلاء آن را در سازوکارهای خود حس می کرده است.

در نتیجه آن چه مجید توکلی تحت عنوان بحران در چپ از آن یاد می کند، نه تنها غیر واقعی است بلکه منبعث از سردرگمی و استیصال نیروهای سیاسی راست در مواجهه با قدرت چپ در جامعه ایران است. این حمله به چپ در واقع واکنشی است به قدرت عمومی چپ در عینیت و پراتیک جامعه ایران و کم نصیب بودن نیروهای راست از سازماندهی قدرت در خیابان و کارخانه و دانشگاه. جواب چنین نقدهای بی پایه ای را با تشکیل شوراها و مجامع عمومی، معلمان در خیابان داده اند و کارگران هفت تپه در سنگر (سنگر محل برگزاری اعتصابات در داخل کارخانه هفت تپه است).

پ: چرا حمله به اداره شورایی:
اما در نوشته توکلی که اساسا در نقد کمونیسم ایران نوشته می شود، تخطئه و حمله به گفتمان اداره شورایی جایگاه ویژه ای دارد و بار زیادی را روی این مساله می گذارد که چرا اداره شورایی جامعه و به قول او چپ‌های شورایی «غیر دموکراتیک» هستند. او باز هم با تکیه بر تجربه شوروی و معرفی آن به عنوان «کشور شوراها» می نویسد:
«نیروهای چپ هنوز از ایده‌ی شکست‌خورده‌ی اداره‌ی شورایی عبور نکرده‌اند و معتقدند که کشورِ شوراها (شوروی) بر دموکراسی‌های موجود برتری دارد…برنامه‌ی اداره شورایی یا سیاستِ مردمی با نادیده‌گیریِ فاجعه‌ی کشورِ شوراهای واقعاً-موجود و اختلال در فهمِ تاریخیِ سوسیال‌ها؛ اداره‌ی شورایی (جمهوریِ خلق) را امکانِ تأسیسِ کشورِ شوراها می‌داند.»
در اینجا اما تمرکزی روی این تبلیغات جنگ سردی علیه کمونیسم که در آن تجربه شوروی که اساسا نماینده سرمایه داری دولتی بوده به جای کمونیسم جا زده می شود نخواهیم گذاشت، چرا که در واقع بحث مجید توکلی و هر کس دیگری که به شوروی حمله می کند، مقابله با کمونیسم زنده و نیروهای سیاسی موجود در زمان خود او هستند. اما اینکه چرا این چنین هیستریک علیه اداره شورایی می نویسد مشخصا دو دلیل دارد:

اولا تجربه مبارزات سالهای اخیر مردم ایران علیه جمهوری اسلامی نشان می دهد که در جامعه ایران گرایش به سازمانیابی اجتماعی بر مبنای مشارکت مستقیم مردم در سیاست و سوخت و سازهای زندگی اجتماعی دائما در حال رشد بوده است. سازمانیابی شورایی و تشکیل مجامع عمومی که نمونه های موفقی از این روند هستند، در میان کارگران، معلمان و بازنشستگان به نوعی نهادینه شده است. به طور مثال کارگران هفت تپه پرچم اداره شورایی جامعه را در اعتصابات شکوهمند خود بلند کردند، مجامع عمومی چند هزار نفره کارگران نفت اعلام وجود کرده و دست آخر تشکلهای پی در پی معلمان که مجمع عمومی مستقلشان را حتی در خیابان برگزار می کنند؛ شمه هایی هستند که تلاش مردم و دست اندرکاران جنبش های اعتراضی برای دخالت مستقیم بدنه جامعه در سیاست را به نمایش می گذارد. چنین روند رشد یابنده ای نه تنها زمین بازی نیروهای راست و جریاناتی که توکلی سنگش را به سینه می زند نیست، بلکه کاملا در جهت عکس منافع و اهداف سیاسی آنها حرکت می کند.

ثانیا نیروهای سیاسی راست، مستقل از گرایشات متنوعی که می توانند داشته باشند، در پایه ای ترین سطحی در تضاد کامل با هر گونه دخالت مستقیم مردم در سیاست و فعالیتهای اجتماعی عمل می کنند و اساسا جامعه را به گونه ای سازمان می دهند که تصمیمات سیاسی و کلان جامعه توسط « متخصصین و نخبگانی‌» گرفته می شود که از قضا در راستای تامین منافع طبقه سرمایه دار ایفای نقش می کنند. بنابراین، هر گونه مشارکت عمومی مردم و دخالت مستقیم شان در زندگی اجتماعی (چه از جنس انقلاب باشد یا فرضا اداره شورایی جامعه) از نظرگاه نمایندگان سیاسی طبقه سرمایه دار به منزله خطری جدی برای نظم جامعه سرمایه داری و تهدیدکننده استیلای طبقاتی سرمایه داران است. از این روست که مجید توکلی مثل بسیاری دیگر از نیروهای راست، در مواجهه با اداره شورایی و به قول خودش چپ شورایی شمشیر را از رو می کشد و به جای آن دموکراسی نیم بندی را می گذارد تا از این طریق بتواند منافع بورژوازی ایران پس از سرنگونی جمهوری اسلامی را حفاظت کند و شر چپها و کمونیست ها را از حوزه انباشت سرمایه در ایران کم کند.

ت: گرد و خاک ناسیونالیسم فارس برای «حفظ ایران»
تنها چند هفته پس از بلوایی که ناسیونالیسم فارس و از جمله مجید توکلی پیرامون هشتگ #منوفارسی به راه انداختند تا از «کیان ملی» و «جانم فدای ایران» در مقابل بخش های تحت ستم ایران دفاع کنند، اکنون هم توکلی تلاش می کند با پای در رکاب ناسیونالیسم ایرانی نهادن، چپها را مورد حمله قرار دهد و می نویسد:
« {چپها} به ضرورت‌های ایجاد دولتِ مدرن (دولتِ ملی) در ایرانِ امروز بی‌توجهند و با کوچک‌شماری نقش حکومتِ تمامیت‌خواه در تبعیض‌ها و نادیده‌گیری مسائل منطقه‌ای و اهمیتِ نمادهای ملی برای همبستگی و صلح؛ مانع از حلِ مسئله‌ی ایران‌اند.»

و به این ترتیب در شمایل و ادبیاتی متفاوت، با متهم کردن چپها به ایران ستیزی و نداشتن راه حلی برای مساله ایران، همان حملاتی را به چپ می کند که پیشتر جریانات ناسیونالیست اسلامی و سلطنت طلب به کرات صورت داده اند و چپها را به این دلیل که بر «تمامیت ارضی» خط بطلان می کشند، عاری از پاسخ برای رهایی مردم ایران می دانند. در اینجا نمیخواهیم به این بپردازیم که اتفاقا کمونیسم و مشخصا حزب کمونیست کارگری ایران برنامه و افق سیاسی روشنی برای حل «مساله ایران» دارد؛ تنها می خواهیم توجه مخاطب را به این نکته جلب کنیم که مجید توکلی هم مانند بسیاری دیگر از چهره های راست در ماههای اخیر در تلاش است که هر چه بیشتر و عریانتر ناسیونالیسم ایرانی و برنامه سیاسی راست برای ایران را پروموت کند و برای آن تبلیغ کند؛ کاری که هر چه بیشتر می کنند بیشتر در باتلاق ارتجاع فرو می روند.

در نتیجه مجید توکلی در نوشته حاضر با قلم خاص خود برای دفاع از «کیان ملی ایران» و حفظ «نمادهای ملی»، شیوه ای نخ نما برای حمله به چپ را در پیش میگیرد و می گوید: «چپ‌ها با توجه به شکست‌های پی‌درپی در سیاست‌های اقتصادی به‌سوی ایده‌های سیاست‌های هویت (به‌ویژه جنسیت و قومیت) رفته‌اند و با اقلیت‌سازیِ افراطی (تا جایی که هر سال یک جنسیت و قومیت جدید کشف می‌کنند) به یارکشی از این گروه‌ها برای پیشبرد برنامه‌ی سیاسی می‌پردازند.»

به این ترتیب تلاش می کند که به مخاطب القا کند که چپ از آنجا که برای مسائل کلان «ایران» پاسخ درخوری ندارد خود را به سیاستهای هویتی و دفاع از مسائل بی اهمیتی به قول ایشان مشغول می کند تا جایی که هر وقت اقلیتی کم بیاورد، آن را تولید می کند. در پاسخ به این منطق مضحک و ضدانسانی هم باید گفت:

– اولا مبارزه چپها برای دفاع از حقوق انسانی همه شهروندان برای رفع تبعیضات جنسی، جنسیتی، قومی، عقیدتی و رفع ستم ملی تنها بخش معینی از پلان فراگیرتر کمونیسم برای آزادی و رهایی مردم ایران از شر مذهب و ناسیونالیسم است و از این نظر چپ مفتخر به داشتن راهکاری واقعی برای رفع هر گونه تبعیضی در جامعه ایران است.

– دوما همین خصلت رفع تبعیض از همه بخشهای جامعه که در چپ نهادینه است و برای رهایی زنان، کارگران، رنگینکمانیها و غیره همزمان تلاش می کند و در این جنبش ها هژمونی مکفی سیاسی دارد، اتفاقا همان خصلتی است که در ناسیونالیسم ایرانی که به جز هویت ملی برای انسانها چیزی را به رسمیت نمی شناسد، یافت نمی شود. جنبش های برای رفع تبعیض از بخش های مختلف جامعه اماکنی هستند که راست ایران کمتر علاقه ای به حضور در آنها دارد.

البته در این قسمت از این نکته صرف نظر کردیم که مجید توکلی زیرکانه یک خصلت چپ خلقی ایران که اتفاقا در جنبش کلان تر چپ فراگیر هم نیست و به مساله هویتی «خلقها» توجه زیادی می کند، به جای کل چپ جا می زند تا بتواند کل جنبش کمونیستی را مورد حمله قرار دهد.

ث: توسل به افسانه راست ساز «ارتجاع سرخ و سیاه»
در این فضای سیاسی که برخی جریانات تلاش می کنند مخالفین و منتقدین خود را به شکلی مسموم به جمهوری اسلامی منتسب کنند و به این طریق خط سیاسی خود را نزد مردم معتبر جلوه دهند، مجید توکلی به پیروی از سایر جریانات هم پالکی خود تقلا می کند که سیاستها و برنامه ها چپ ایران را در راستای منافع جمهوری اسلامی و بدتر از آن نیروهای اسلام سیاسی در خاورمیانه معرفی کند و می نویسد:
« ایده‌ی اداره‌ی شورایی و سندیکاهای درون‌گرای صنفی با قواعدِ مخالفتِ مُجاز {در چارچوب جمهوری اسلامی} می‌تواند سازگار شود.» و در ادامه اضافه می کند: «پیوندهای اسلام‌هراسی‌ستیزی با هویت‌طلبی قومی در دانشگاه و رسانه جریان اصلی به خاورمیانه که می‌رسد، حمایت از سلفی‌های جهادی و پیکارجویان شیعه می‌شود و فرهنگ‌گرایانشان به‌روشنی، اخوانی یا نوگرای دینی می‌شوند. گاهی به‌سختی می‌توان فهمید که حمایت‌های دستگاه‌های اطلاعاتی همسایه‌هاست یا بقایای امریکاستیزی (غرب‌ستیزی).»

در اینجا نیز توکلی با حیله تلاش می کند که با تعمیم چپ دست ساز حکومتی (چپ امثال محور مقاومتی ها که معرفه خاص و عام هستند) به کل چپ ایران، انساندوست ترین و مبارزترین فعالین سیاسی در ایران را همدست جمهوری اسلامی خطاب کند. این ادعا نه فقط بیشرمانه است بلکه ذره ای حقیقت در آن نیست. بدون هیچ اغراقی می توان اذعان کرد که به رغم تمامی سرکوبهای موجود، بخش اعظم پیشروی های مبارزاتی در ایران در همه عرصه ها و مطالبات، مدیون پراتیک پیگیر فعالین، تشکلها و احزاب چپ و کمونیست در ایران است. نمی توان دستاوردهای عظیم جنبش مبارزاتی مردم ایران را به این دلیل که خود دستی در آتش آن نداشته ایم، لگدمال کرد.

خوشبختانه آن چنان که پیشتر گفتیم کمونیسم در ایران آن چنان رشد یافته و اجتماعی شده که جمهوری اسلامی خطر عینی آن را کاملا حس کرده و به اشکال مختلفی تلاش کرده است که چپ دست ساز خود را ایجاد کند که بخشی از جنبش کمونیستی ایران را منحرف کند. جنبش دانشجویی و جنبش کارگری اساسا محل تاخت و تاز این نیروهای دست ساز حکومتی بوده اند که با افشاگری ها و نقد صریح نیروهای چپ به گوشه ای رانده شده اند. کسی که به نام چپ پرچم آمریکا آتش می زند و از حمله نظامی پوتین به روسیه دفاع می کند و حجاب را مساله اصلی طبقه کارگر نمی داند را با بیشترین ارفاقها هم نمی توان در سنت سوسیالیستی جای داد؛ کاری که امثال توکلی بی وقفه در آن راستا گام برمیدارند و سعی می کنند با آن عبارت مضحک «ارتجاع سرخ و سیاه»،‌ کمونیستها را کنار جمهوری اسلامی قرار دهند.

ج: بررسی چند ادعای دیگر علیه سوسیالیستها:
– تقلیل کمونیسم به توزیع ثروت: شاید این یکی از قدیمی ترین مهملاتی باشد که بورژوازی علیه کمونیسم ساخته است که گویا کمونیسم مساله اش توزیع فقر در جامعه است و در نتیجه دگرگونی کل ساختار اقتصادی سیاسی اجتماعی و فرهنگی جهان موجود از طریق لغو کار مزدی را به توزیع گرایی تقلیل دهد. مجید توکلی هم از همین الگو استفاده می کند و با برچسب «توزیع گرایی» مدعی می شود که « چپِ ایرانی برنامه‌ای برای تولید ثروت ندارد و تمام تمرکزش را بر توزیعِ ثروت قرار داده». در پاسخ باید گفت بخش مسلط چپ ایران نه فقط پاسخ اقتصادی،‌ سیاسی و اجتماعی روشن برای اداره جامعه دارد، بلکه حتی با تغییر ساختاری اقتصادی جامعه و شکوفایی همه ظرفیتهای اقتصادی جامعه تلاش دارد که ثروتهای جامعه را بسیار بیشتر از سرمایه داری رشد دهد؛ تنها با این تفاوت که این ثروتهای جامعه ایران خواهد بود و در کیسه سرمایه دارانی که امثال توکلی سنگشان را به سینه می زنند، نخواهد رفت.

– تحقیر چپ به ترجمه گرایی: « چون آنچه در متن‌های آشفته‌ی کتاب‌های ترجمه‌شده‌شان یا گفتگوهای سردرگم کافه‌نشینی‌شان هست، نسبتی با فریادها و دردهایی مردم ندارد. مسائل دیگران و راهکارهای‌شان برای ایران “نامسئله” است. بنابراین مردم اگر آن‌ها را هم جدی بگیرند، مسخره می‌کنند.» در واقع توکلی با این عبارات تلاش می کند با انتساب این خصلت که چپ ایران تنها حرفهای ایدئولوگهای غربی اش را تکرار می کند، می گوید که چپها برای شرایط مشخص جامعه ایران پاسخ مشخص ندارند. این مساله نه تنها حقیقتی در آن نیست بلکه حتی بخشی از جنبش کمونیستی کارگری ایران که افرادی چون منصور حکمت و حمید تقوائی و حزبی مثل حزب کمونیست کارگری ایران را از خود بیرون می دهد، جزو طلایه داران و نظریه پردازان پویا و پیشرو جنبش کمونیستی جهانی هستند که نظریات آنها در تاریخ معاصر بشر کم نظیر هستند.

چ: جمعبندی:
گرچه متن فوق در واقع تلاشی برای نقد نوشته اخیر مجید توکلی علیه چپ ایران است، اما باید آن را در روندی کلان تر و در ادامه حملات گاه به گاه نیروهای راست اپوزیسیون و پوزیسیون به کمونیسم به عنوان یک نیروی زنده سیاسی در برابر حکومت اسلامی و رهبر سیاسی اعتراضات مردم ایران در نظر گرفت. در این چارچوب است که نیروهای راست تلاش می کنند به مناسبتهای مختلفی چون سالروز انقلاب ۵۷، هشت مارس، مسئله خلیج فارس و غیره، به کمونیسم و سوسیالیستها در ایران حمله کنند.

این حملات از یک سو فشار پیشروی و دستاوردهای جنبش کمونیستی در مبارزات جاری ایران بر دوش نیروهای راست را منعکس می کند که سنگینی بار حضور و تاثیر کمونیستها در جنبش سرنگونی را تاب نمی آورند؛ و از سوی دیگر محصول اینکه احساس «خطر سوسیالیسم» به عنوان چشم انداز سیاسی اجتماعی جامعه ایران بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی، افق و برنامه های سیاسی کلان نیروهای راست را به طور جد به مخاطره می اندازد.

با این وجود نیروهای چپ، سوسیالیست و کمونیست باید ضمن نقد هر نیروی ارتجاعی و راستی از پوزیسیون و اپوزیسیون که جنبش کمونیستی ایران را مورد حمله قرار می دهد، تمرکز و توجه اصلی خود را بر پیشبرد مبارزات سراسری علیه حکومت اسلامی و برای به زیر کشیدن جمهوری اسلامی بگذارند؛ چرا که تاریخ جوامع سرمایه داری نشان داده است که کمونیستها همواره حرفشان را در پراتیک شان زده اند و با به دست آوردن پیروزی های بزرگ، حقانیت خود را به جامعه ثابت کرده اند. آن چنانکه در سالهای اخیر نیز پرچم اداره شورایی را به عنوان اصلی ترین مجرای تحقق آزادی، برابری و حکومت انسانی در دل توده های مردم برافراشته اند.

(نوشته ای از هیات تحریریه سازمان جوانان کمونیست)

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)