زادروز زردشت سپیتمان آموزگار بزرگ نیکی، خرد و تمدن بر جهان راستی و نور فرخنده باد 
 
با ظهور زرتشت فصلی نو در تاریخ ایران و جهان آغاز شد. زرتشت را پیام آور تمدن و خردمندی در تاریخ می دانند چونکه او بشر را از زندگی چادر نشینی، شکار و غارت به یکجانشینی، آبادی، کار و کشاورزی و قانون دعوت کرد. اندیشمندان دوران باستان از فیثاغورس تا ارسطو و افلاطون به افتخار از او یاد کرده اند و بسیاری او را نخستین فیلسوف می دانند.
 
 
درفلسفه ی زرتشت دو مینوی همزاد در جهان وجود داشت. خیر و شر. این دو به هم رسیدند (برخوردند) تا زندگی و مرگ در گیتی مادی ایجاد شد. پس از آغاز زندگی و درک هستی دو موهبت آزادی(اختیار) وخرد (انتخاب) در دسترس انسان قرار می گیرد. و بدین سان مسؤلیت آغاز می شود. از نیکی، نیکی نصیب گردد و از زشتی، شر. برخی آموزه های زرتشت برای نخستین بار در تاریخ بشر بیان شده است. پس از زخمی شدن درجنگ با تورانیان و دیدن بلایای جنگ بسیار آزرده شد و از خدا خواست مردم از جنگ، بلایا و بی خانمانی و دروغ به دور باشند. آموزه ی بزرگ او پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک بود که نیکی در همه ابعاد وجودی انسان را دربر می گیرد.
 
از قول خردمند باستان چنین گویند: نخستین آفریده از هستی یافتگان بهمن (وهومن) ،اندیشه نیک، به شکل نور اول است. سپس اردی بهشت ،بهترین راستی و نظم، نور دوم. سپس شهریور و سپس اسفندارمذ و سپس خرداد و سپس امرداد. و هر یک دیگری را پدید کرده و از او هستی یافته است، چنانچه چراغی را از چراغ دیگر روشن کنند، چنانچه از چراغ نخستین هیچ کاسته نمی گردد…و زردشت این هستی یافتگان نخستین را دیده است و به آنان پیوسته است…
 
نیچه ی بزرگ در ستایش زردشت چنین گوید:
 
شعله‌ی سپید آتش، عاشقانه‌ سر به سوی دوردست می‌کند و رو به بلندی‌های آرام و هوای دل‌پذیر آن می‌آورد. من این آتش سپند را در برابر خویش نهاده‌ام، زیرا این آتش روح من است. مگر نه روح من نیز پیوسته آرزوی کرانه‌های ناشناس و دوردست دارد و با گرمای سیری‌ناپذیر خود هردَم بیشتر رو به‌سوی بالا می‌کند؟
اما چرا زرتشت ناگهان از انسان‌ها دوری گزیده؟ چرا زمین و خشکی را ترک گفته و از آن‌ها گریخته است؟
آخر او شش گام تنهایی را پشت‌سر گذاشته و از آن گذشته است اما برای هفتمین گام زمین در نظر او خواستگاهی ناچیز بود. دریا نیز بسنده نبود. زرتشت به جزیره‌ای دورافتاده در دل امواج پناه برد. به کوهستان رفت و شعله‌ی آتش شد… اینست سرودی که زرتشت خواند. چشم به راه نشسته بودم، اما چشمداشت هیچ چیز را نداشتم. در فراسوی خیر و شر بودم. گاه با نور گاه با تاریکی بازی می کردم، هر چه بود برایم بازی بود… یا گذشت بی هدف زمان. آن وقت ای دوست من، آن وقت بود که یکی دو تا شد و زرتشت از برابر من گذشت…
 
 
و بزرگانی دیگر که در حق او گفته اند: 
زرتشت به وسیله فلسفه خود بشر را از بار سنگین مراسم ظاهری آزاد ساخت و اساس دین خود را بر آموزش نیکی نهاد. کردار نیک موقعی نیک است که از برای خود نیکی به جا آورده شود (نه به امید پاداش یا بیم عذاب) این حقیقت درخشان زمانی از اندیشه زرتشت در جهان ظلمانی تابیدن گرفت که بشر در منتهای گمراهی و نادانی گرفتار بود زرتشت از همه ی مراسمات ظاهری و قربانی های خونین و نثار هوم رو بگردانید و آموزش داد که هیچ فدیه و نثاری جز سپاس و کردار نیک در نزد اهورامزدا پذیرفته نمی شود…
 
زرتشت برای ما سخنانی آورده که هر هجای آن از اندیشه انباشته است، فشردگی فکر در آن به اندازه ای است که مانند ندارد، فرزانه باستانی ایرانی این راستی جاوید را به زبان راند که پاداش بهشت و کیفر تنها از درون است، بهشت او منش و گفتار و رفتار پاک است، آنچه زرتشت آموخته امروز بدان نیازمندیم، هنوز بدان نیازمندیم که ما را به آموختن و به کار بستن این فکر ها وادارد. هرگز کسی به هیچ زبانی بلند و شگرف این کهن ترین بخش های اوستا را رد نکرده است. کجا در فکر مردم چنین بلندی و شکوه یافت شده است؟ زرتشت سپنتمان خردمند ایران باستان روانی یگانه و بی همتاست، حق دارد ایران از او سرفراز باشد که آوازه اش جهان گیر و نامش نزد همه گرامی است…

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)