با شروع جنگ در اوکرائین همانند میلیونها انسان دیگر بر روی این کره خاکی اخبار را با نگرانی دنبال میکردم. با اینکه چندین سال است که با اخبار تلویزیون قهر کردهام با شروع جنگ چند روزی از در آشتی با این رسانه همگانی در آمدم که بعد از چند روز دوباره با این جعبه جادو قهر کردم و به رسانههای نوشتاری برگشتم.

در ایام جوانی با تدوین فیلم آشنائی پیدا کردم. شیفته توانائیهای فنی تدوین برای به نمایش گذاشتن دنیا آن چنان که میبینی و یا آنچنان که میخواهی دیگران ببینند شدم. کار در تلویزیون محلی قدرت اعجاب انگیز به کار گیری فن آوری دیجیتال در تهیه گزارشهای تلویزیون را به من نشان داد. با چنین پیشینهای هنگام تماشای گزارشهای تلویزیونی به نکاتی دقت میکنم که دیگران به آن توجه نمیکنند، اگر دیگران گزارش را میبینند من پشت صحنه گزارش را هم میبینم. در مانیتور سمت چپ انبوه فیلمهای کوتاه و بلندی که ارسال شده است، مواد خام اولیهای هستند که تدوین گر (ها) برای تولید نهائی در اختیار دارد. گزارش باید برای پخش تا نیم ساعت دیگر آماده باشد، طول زمان گزارش ۳۵ ثانیه.
تدوین گر مستقیم و یا غیر مستقیم این رهنمود را در یافت کرده است که هدف ایجاد حس نا امنی و خطر توسعه جنگ است. او باید از سیاست حاکم بر رسانهای که کار فرمای او است پیروی کند بی آنکه نقشی در اتخاذ چنین سیاستی داشته باشد. او در این چرخه تولید تنها یک اپراتور است، مسئول بخش خبری سر دبیر آن است که او نیز مجری سیاست کلی رسانهای است که او را برای این کار استخدام کرده است و برای پیروی از این سیاست دستمزد بسیار خوبی به همراه مزایای ویژه داده میشود. همه چیز باید حرفهای انجام شود، تصاویر باید از کیفیت خوب برخوردار باشند ولی در موارد خاصی بهتر است که تصاویر با کیفیت بد انتخاب شوند تا شرایط خطرناکی را که گزارشگر برای ثبت آنها جان خود را به خطر انداخته است به بیننده منتقل شود، موسیقی باید با پیام تصویر همخوانی داشته باشد. در گزارشهای جنگ، رسانه هر چند ادعای بی طرفی میکند ولی نمیتواند بی طرف باشد و جانب یکی از طرفین در گیر را میگیرد.
تدوین گر در پیروی از این سیاست باید تصاویر را دنبال هم بچیند. او در مدت کوتاهی که دارد باید انتخاب کند که از بین شلیک توپ یا پروازهواپیمای جنگی یکی را برای شروع انتخاب کند. فرض میکنیم پرواز هواپیما را بر میگزیند، سه ثانیه نمایش یک جت جنگی برای شروع کافی است، برای تصویر بعدی انتخابهای بیشتری دارد، خانهای که منفجر میشود، تانکی که هدف قرار میگیرد و یا ساختمان بلندی که از آن دود به هوا میرود، تدوینگر ما تصویری را انتخاب میکند که دوربین بر روی دودهای سیاهی که به هوا میرود شروع میشود و به سرعت صحنه باز میشود (زوم بک) که نمایانگر آپارتمانی است در مجموعهای ساختمانی که مورد حمله قرار گرفته است، اگر دوربین هم کمی بلرزد چه بهتر تا بیننده ترس را لمس کند. این دو تصویر در مجموع ده ثانیه شده است و تدوین گر برای بیست و پنج ثانیه دیگر مواد خام لازم دارد، او کارش را به همین شیوه ادامه میدهد و با انتخاب تیکههای کوتاه بین ۳ تا پنج ثانیهای در راستای القای حس وحشت پیش میرود تا به نقطه پایان میرسد که باید شاه بیت قصیده را بسراید، انتخابهای بسیاری دارد، زنی که در میان خرابهها دنبال اثاثیه میگردد، دختر جوانی که گریه میکند، مربی کودکستان که بچه را به پناه گاه میبرد و تصویر درشت از پسری هشت نه ساله که از سرما میلرزد و مستقیم در دوربین نگاه میکند و از ویران شدن خانه و کاشانه صحبت میکند. این پسر بچه برای مخاطب قرار دادن بیننده عالی است که به دل تدوینگر ما مینشیند. گزارش با تصویر ثابت پسر بچه برای چند لحظه بر روی صفحه تلویزیون پایان مییابد که پس از آن مجری برنامه با چهرهای غمگین که نشان از ابراز همدردی او با جنگ زدگان است از کارشناسی که برای توصیف شرایط جنگی به استودیو آمده است میخواهد که نظر کارشناسانه خود را در رابطه با جنگ بگوید. پخش گزارش کوتاه تصویری قبل از مصاحبه با کار شناس، ما را از نظر عاطفی آماده پذیرش نظر کارشناسانه مهمان برنامه کرده است و هر چه او در تائید آنچه ما دیدهایم بگوید را بدون اینکه در حرفهای او شک کنیم میپذیریم. این نمونهای ساده از تولید یگ گزارش تصویری در حدود نیم دقیقه برای پخش در ساعت خبری است.
ما هر روز از سوی رسانهها به ویژه رسانههای تصویری مورد هجوم حجم عظیمی از دادههای خبری در شکل ترکیبی صوتی تصویری قرار میگیریم که همگی (چند مورد استثنا شاید باشد) از روشی استفاده میکنند که میتوان واژه Manipulation را برای آن به کار برد. میتوان در فارسی “آلت دست قرار دادن” را در این رابطه مترادف آن انتخاب کرد. در فرهنگ واژههای روانشناسی آن را به تحت تاثیر قرار دادن دیگران با پنهان کردن هدف در وسیلهای دیگر تشبیه کردهاند. در واقع آنچه که شعبده بازان انجام میدهند همین تر دستی آنها است در آلت دست قرار دادن حواس پنجگانه ما با نمایش آنچه که در واقع آن چیزی نیست که ما میبینیم و یا بهتر بگویم تر دستی آنان در پنهان کردن آنچه که مقصود نهائی آنان است از بیننده. بدون شک میتوان جنگ را متحوش ترین توحش انسانی نامید، توحشی که در طول تاریخ بشریت همواره وجود داشته است و احتمالا تا زمانی طولانی در آینده نیز وجود خواهد داشت. انسان تنها پستانداری است که در تاریخ موجودیت خود همواره برای نابودی هم نوع خود دست به تولید اسلحه زده است و هم چنان به این جنون ادامه میدهد. دردناک است که اعتراف کنیم که صنایع جنگی از یک سو در تولید ویرانی و کشتار انسانها نقش کلیدی را داشتهاند و از طرفی دستاوردهای این صنایع در تولید وسایل رفاه انسان نیز به کار گرفته شده است. آنچه که وحشت انگیز است پیوند رسانهها با نیروهای جنگ طلب است. در تاریخ معاصر پیوند عریان رسانه و جنگ طلبی را میتوان در دوران حاکمیت حزب نازی در آلمان دید. لنی ریفنشتایل با به کار گیری صنعت نو پای سینما از فیلم همچون مادهای مخدر برای تلقین ایدئولوژی برتری نژادی و عظمت آلمان استفاده کرد.
ولی رابطه قدرت و رسانه مساله جدیدی نیست. ایبسن در سال ۱۸۸۲ زمانهای که طبقه نو پای بورژوا شکل گرفته بود و جامعه تحولات عمیقی را از سر میگذراند، نمایشنامه دشمن مردم را نوشت. دکتر توماس استوکمان که مسئول نظارت بر امور بهداشتی حمامهای آب گرم معدنی در شهر کوچکی در جنوب نروژ است بدون اینکه برادرش را که شهردار شهر است در جریان تحقیق خود قرار دهد در مییابد که آب فاضلاب شهر وارد جریان حمامهای آب گرم شده است و سطح آلودگی آنقدر خطر ناک است که باید در اسرع وقت جلوی آن را گرفت چرا که سلامت مردم در خطر است. دکتر انسان شریفی است و چم و خم دنیای سیاست را نمیشناسد و تصور میکند که سلامت مردم برای مسئولان شهر مهمترین مساله است و از تحقیق او خوشحال خواهند شد. از آنجا که حمامهای آب گرم نقش تعیین کنندهای در اقتصاد شهر دارند شهردار با همراهی اهالی شهر به مخالفت با او بر میخیزند و او را “دشمن مردم” مینامند. آنچه که در این نمایشنامه خواننده را به فکر فرو میبرد رابطه قدرت سیاسی با مطبوعات و اهمیت رسانه برای شکل دادن ذهنیت مردم و سمت و سو دادن به موضع مردم در رابطه با مسایل اجتماعی است. هر چند در زمانهای که نمایش روی میدهد روزنامه تنها رسانه روزگار خودش بوده، ولی پرسش کلی در رابطه با نقش رسانهها به ویژه کانالهای تلویزیونی در اجتماع و رابطه آنها با قدرت هم چنان به قوت خود باقی است. در شرایط امروز جهان انحصارهای رسانهای با استفاده از آخرین دستاوردهای فن آوری و حمایت سرمایههای کلان از این صنعت نقش غیر قابل انکاری در شکل دادن به باورهای ما از آنچه که در جهان میگذرد دارند.
این رسانهها هستند که تصمیم میگیرند چه خبری مهم است و چه خبری اهمیت رسانهای شدن ندارد. این رسانهها هستند که تصمیم میگیرند که اخراج یک روزنامه نگار در چین زیر پا گذاشتن آزادی مطبوعات است ولی بستن رادیوی صدای صلح در یک کشور اروپائی اهمیت رسانهای شدن ندارد. این رسانهها هستند که تصمیم میگیرند که جنگ در اوکرائین یک فاجعه انسانی است (که هست) و هر روز با به نمایش گذاشتن خیل عظیم پناه جویان به ما چهره زشت جنگ را به نمایش بگذارند ولی همین رسانهها در زمان حمله آمریکا به عراق تا آنجا که ممکن بود از نمایش عواقب جنگ بر مردم عراق دوری میجستند و بیشتر به دقت موشکهائی که شلیک میشد میپرداختند و در ستایش این فن آوری انسان دوستانه که با دقتی بالا تنها هدفهای نظامی را مورد اصابت قرار میدهد داد سخن میدادند و برای مجاب کردن ما اساتید دانشگدههای فنی و نظامی را به عنوان کار شناس دعوت میکردند تا از نظر علمی به ما اطمینان بدهند که خطای این موشکها حدودا شعاعی به طول یک متر است. شاید آن زمان تدوینگر ما که امروز در کار خود کاملا مجرب شده است به عنوان دستیار تدوینگر کارش را شروع کرده بود و با گذشت این سالها خیلی خوب میداند کارفرما چه میخواهد و چگونه باید تصاویر را کنار یک دیگر بچیند تا خواست کار فرما برآورده شود. او خوب میداند که باید همانطور که در حمله آمریکا به عراق صدام حسین شخصیت شیطان صفت بود و سربازان آمریکائی قهرمانان آزادی که جان خود را برای نجات کودکی از میان شعلههای آتش به خطر میانداختند، در این جنگ هم همه چیز سیاه و سفید است و باید تصویری هراس انگیز از روسها ارائه داد، که این نیز از طنزهای سیاه تاریخ است چرا که تمامی اصول تدوین فیلم که امروز تدوینگر ما به کار میگیرد توسط آیزنشتاین در فیلم رزمناو پوتمکین بنیاد گذاشته شد.
در گزارش حمله ارتش آمریکا به عراق و اشغال این کشور در روزنامه مترو اکسپرس با تصاویری گرافیک که دقیقا شبیه به گرافیکهای بازیهای کامپیوتری بود ارائه میشد گوئی که در عراق انسانها زندگی نمیکردند و آنچه رخ میداد یک بازی کامپیوتری بود. میشل فوکو با نقل گزارش مجازات دامی ین که به جان شاه سوء قصد کرده بود تصویری دقیق ازشکنجه در ملاء عام و زجر کش کردن محکوم را در فرانسه قرن هجدهم ارائه میدهد، روشی که برای دیگران آئینه عبرت باشد و جرات سوء قصد به جان شاه به مغزشان خطور نکند. امروز ما با خواندن این گزارش آن را شیوهای وحشیانه میشماریم، ولی میلیونها نفر در سراسر دنیا گزارش کانالهای تلویزیونی را از نظارت مستقیم باراک اوباما از طریق ماهواره بر قتل اوسامه بن لادن را دیدند و آن را تحسین کردند بی آنکه از خود بپرسند چرا او را برای محاکمه دستگیر نکردند؟ کدام دادگاه او را به مرگ محکوم کرده بود؟ آیا نمایش قتل اوسامه بن لادن همان هدفی را دنبال نمیکند که نمایش زجر کش کردن دامی ین در ملاء عام؟ آیا افکندن جسد ین لادن در مکانی ناشناس در دریای عرب شباهتی به مثله کردن جسد دامی ین ندارد؟
بدون شک منظور من دفاع از اعمال تروریستی بن لادن نیست. فن آوری دیجیتال امکان وسیعی را در اختیار رسانهها قرار داده است که با به کار گیری آن به راحتی ما را آلت دست سیاستهای خود قرار میدهند برای عموم مردم تشخیص این شعبده بازی رسانهها قابل تشخیص نیست و همگی ما خیلی راحت به لعبتکان این رسانهها تبدیل میشویم. در قرون وسطی و تمامی دورانی که اروپا تحت سیطره کلیسا بود، دستگاه عریض و طویل ایدئولوژیک کلیسا خود را نماینده خدا بر روی زمین میدانست و هر یکشنبه از منبر کلیساها پیام عرش اعلی را به سمع مردم میرساند تا بدانند حقیقت هم آن است که کلیسا میگوید تا مبادا مردم در درستی آن شک کنند. گوئی امروز دوباره حقیقت از آسمان بر ما نازل میشود ولی نه از عرش اعلی که از مجموعهای عظیم و پیچیده متشکل از ماهوارهها که پیام را به استودیو کانالهای متنوع تلویزیونی ارسال میدارند که جایگزین کلیساها گشته و به جای کشیشهای اخموی عذب گویندگانی زیبا رو، خوش لباس و خوش صدا با لبخندی ملیح نشستهاند تا ما را از شک کردن در حقیقت مطلقی که به خورد ما میدهند باز دارند. اگر سهراب زنده بود شاید میپرسید صلح سیری چند؟

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.