عصرگاه روز شنبه ۲۱ مرداد ماه سال ۹۱ ناگهان زمین لرزید و در دو زلزله که در فاصله کمتر از ۱۵ دقیقه
رخ داد منطقه قره داغ(ارسباران) آذربایجان شرقی را لرزاند. کانون زلزله اول در عمق
۱۰ کیلومتری سطح زمین و در حوالی شهرستان اهر رخ داد و بزرگای آن در مقیاس ۱/۶
ریشتر بود که نسبتا شدید محسوب می شود.

این زمین لرزه در تبریز نیز احساس شد چندان که مردم به کوچه و خیابان ریختند . تا جایی که تصور غالب این بود که زلزله
در تبریز اتفاق افتاده است. در دقایق اولیه همه سعی می کردند با دوستان و آشنایان و
خانواده تماس برقرار کنند و از حال همدیگر با خبر شوند. با افزایش تماس ها امکان
برقراری ارتباط عملا قطع شد. همه در اضطراب بودند و در حالی که نوعی بی خبری حاکم
شده بود زلزله دوم با شدت بیشتربا بزرگای  ۳/۶ در مقیاس ریشتر اتفاق افتاد. کانون
زلزله دوم نیز در عمق ۱۰ کیلومتری سطح زمین قرار داشت و در ۱۷ کیلومتری شهرستان
ورزقان اتفاق افتاد.

زلزله دوم، هم به سبب شدت بیشتر و هم  به این دلیل که
زلزله  اول به قدر کافی تاثیر مخرب خود را بر جای گذاشته بود و خانه ها و بنا های
عمدتا کاهگلی منطقه را سست کرده بود خسارت به مراتب بیشتری به همراه داشت و بیش از
۸۰ درصد ابنیه منطقه را ویران کرده بود.

با توجه به زمان زلزله که در ساعت های ۱۶ و۵۳ دقیقه و ۱۷ و ۴۰ دقیقه رخ داده بود و چون در این ساعات در روستاها اکثر
مردم بیرون از خانه به سر می بردند و فصل تابستان وموعد برداشت بود مردم غالبا در
خانه ها حضور نداشتند و در نتیجه خوشبختانه تلفات کمتری به بار آورد.

مطابق آمار وزارت بهداشت ۳۰۶ نفر جان باختند حال آن که در گزارش ستاد بحران استان عدد ۲۵۳
نفر اعلام و گفته شد حدود پنج هزار نفر نیز مجروح شدند.

دقت در این دو آمار و تناقض آنها از ناهماهنگی ارگان های مسئول در چنین حادثه مهمی حکایت می کند.
نگارنده گزارش – که در تبریز زندگی می کند-  آن دو لحظه  دلهره آور زلزله را درک
کرده  و ساعاتی پس از وقوع  زلزله عازم منطقه شد تا ضمن کمک به مردم زلزله دیده
گزارشی تهیه کند:

هر  قدر به کانون زلزله نزدیک تر می شدیم آثار ویرانی
شدیدتر احساس می شد و و البته تلفات جانی اعم از کشته و مجروحان افزایش می یافت. در
ساعات اولیه  پوشش خبری نامناسب توسط صدا و سیما و همچنین روزنامه ها که تقریبا به
عنوان خبر دست چندم برخورد می کردند سبب شد در شبکه های مجازی جوانان ایرانی
احساساتی شوند و خود دست به کار شوند و در همان شبکه ها اقدام به جلب  کمک به طرق
مختلف کنند.

در نتیجه در کمتر از چهار- پنج ساعت اول از اقصی نقاط کشور
اقدام به ارسال کمک و حضور در منطقه شد که در نوع خود بی نظیر بود.

در منطقه مشاهده شد که صاحبان ماشین های سنگین و بیل مکانیکی پروژه های خود را رها
کرده بودند تا اقدام به آوار برداری کنند. بسیاری از مردم تنها با بیل و کلنگ آمده
بودند تا به صورت دستی و در روستا هائی که امکان رسیدن ماشین آلات و امداد رسان
نبود به صورت خود جوش کمک کنند . هر کس با توجه به صنف و فعالیت کاری خود اقدام به
کمک می کرد.

اکثر نانوایان شب تا صبح اقدام به پخت نان کردند تا به مردم
نان برسانند و یا کسانی که در کار توزیع مواد غذائی و یا بهداشتی بودند سریعا به هر
طریق ممکن خود را به همراه اقلام ضروری به منطقه رساندند.اما این کمک ها کافی نبود
ودر بسیاری از مناطق زلزله زده  با گذشت سه روز هنوز هیچ کمکی نرسیده بود و این به
دلیل دوری روستا و ناآمادگی نیروهای سازمان یافته   امدادی بود وهمچنین بدلیل اینکه
اکثر راهها کم عرض و نامتناسب با ترافیک عادی منطقه است و در زمان زلزله به دلیل
کمک رسانی مردم و عبور ماشین آلات سنگین عملا جاده ها قفل شده بود و در طول مسیر
تصادفات دلخراشی نیز رخ داده بود. تنها در یک نمونه  یکی از پزشکان متخصص جوان که
خود را از تبریز به منطقه رسانده بود در یک سانحه رانندگی جان خود را از دست
داد.

حتی بسیاری از روستاها راه آسفالت نیز نداشتند و در نتیجه کمک رسانی به
آنها واقعا  دشوار بود.  ما روز سوم به  روستایی رسیدیم که هیچ گونه کمکی به آنها
نرسیده بود. اکثر آنها عزیزان خود را با دست خالی از زیر آوار بیرون می کشیدند
وتنها اگر با خودرو به روستاهای نزدیک جاده می رفتند می توانستند  اقلام مورد نیاز
خود را تهیه کنند البته فقط آنهائی که خودرو داشتند می توانستند این کار را انجام
دهند.

با وجود اینکه ویرانی بسیاری رخ داده بود و تلفات جانی قابل توجهی نیز
روی دست مردم مانده بود. با این حال نوع برخورد و مواجهه رسانه ها خاصه تلویزیون
تامل برانگیز بود تا اینکه با توجه به اینکه رادیو ها و شبکه های خارجی پوشش گسترده
تری نسبت به رسانه های داخل کشور داشتند.

با این حال هنوز  رئیس جهمور وقت ( محمود احمدی نژاد)  پیامی صادر نکرده بود وعازم کشور عربستان شده بود.  حال آن که
چند ماه قبل تر در ترکیه نیز زلزله ای رخ داده بود و نخست وزیر ترکیه یکی از اجلاس
مهم اروپائی را نیمه کاره گذاشته بود و خود شخصا به منطقه رفته بود.

در  مسیری که ما رفتیم تقریبا تمامی خانه ها و ابنیه مردم خراب شده بود. بعضی از خانه
ها کمتر آسیب دیده بودند البته  عمدتا خانه هائی بودند که تازه ساخته شده بودند اما
تعداد این خانه ها بسیار کمتر از خانه های ویران شده بودند. در یکی از روستاها به
پیر مردی برخوردیم که دو فرزند خود را ازدست داده بود و خانه خود را نشان مان داد
که تماما ریخته بود و اشاره کرد به خانه ای که به تازگی صاحبش وام گرفته  و باز
سازی کرده بود و همه اعضای خانواده در کنار هم زنده بودند و اشاره می کرد سال قبل
او نیز اقدام به اخذ وام کرده بود اما چون ضامنی نداشت موفق به انجام آن نشده
بود.

در تمام این مدت مردم از ناهماهنگی ارگانهای مسئول گله می کردند تا
اینکه چند روز از حادثه گذشت و نوبت به باز سازی رسید.

در مرحله  اول باید  آوار برداری انجام می گرفت که باز هم  به کندی صورت می گرفت . وقتی اعلام شد کار
آوار برداری تمام شده باز هنوز روستا هائی بودند که هیچ گونه آواری برداشته نشده
بود و در ضمن مسئولین وعده دادند که ظرف مدت سه ماه کار باز سازی تمام خواهد شد اما
با توجه به پیشرفت کار معلوم بود   به هیچ وجه این کار عملی نیست . در گزارشی هشدار
دادم با توجه به اقلیم منطقه و اینکه فصل سرما در منطقه زود شروع خواهد شد باید
ددباز سازی جدیت به خرج داد  اما همان گونه که پیش بینی می شد کار به زمستان کشیده
شد و اکثر مردم منطقه زمستان را در چادر ها به سر بردند و با توجه به اینکه تمام
طول زمستان یخ بندان شد مجال باز سازی از دست رفته بود. ضمن اینکه در چادر ها نیز
اتفاقات دلخراشی مانند آتش سوزی  و سوختن و مرگ   پیر زنی نیز رخ داد و یا از شدت
سرما کودکی جان خود را از دست داده بود.

اما هنوز مسئولین ستاد باز سازی با پیمانکاران بر سر قیمت به توافق نرسیده بودند. همین امر باعث شده بود  پیمانکاران
با توجه به احساس نیاز کار را رها کرده بودند و به شهر خود باز گشته بودند . بدین
صورت یک زمستان تراژدی مانند بر مردم زلزله زده گذشت  تا این که دوباره فصل باز
سازی شروع شد ولی باز اوضاع به همان منوال پیش می رفت و از وام های بلا عوضی که  با
تبلیغات بسیار در زمان زلزله وعده داده شده بود چندان خبری نبود. ناگفته نماند در
بعضی از روستاها مبالغ اندکی داده شد.

در زمینه ساخت وساز خصوصا بعد از
پایان مرحله اسکلت ساختمان را نیمه کاره رها کردند و به صاحب خانه تحویل دادند و
گفتند خودتان تمام کنید ما وام خواهیم داد حال آن که در بسیاری از موارد روستائیان
توان پرداخت دستمزد کارگران را نداشتند و کار همچنان نیمه کاره رها شده و یا هر روز
با کسانی که کار را انجام داده اند در حال دعوا و شکایت کشی هستند و همچنان امید
وار به رسیدن وام.

نکته جالب تر این که  به روستائیان در سال گذشته سیمان
تحویل شد و قرار بود هر کیسه  را سه هزار تومان حساب  و از مبلغ وام  کسر کنند اما
امسال زمانی که مردم برای محاسبه رفته بودند اعلام شد همان سیمان های تحویلی در سال
قبل به  قیمت روز – هفت هزار تومان – محاسبه و از مبلغ وام کسر خواهد شد ! با این
همه مردم همچنان امید وارند این وام ها را دریافت و زندگی را دوباره از نو آغاز
کنند.  از سوی دیگردر بسیاری از موارد تنها منبع در آمد مردم دامداری است و تا مردم
وجهی دریافت نکنند نخواهند توانست زمستان امسال را بی دغدغه سپری کنند.

در کل منطقه همچنان توسعه نایافتگی وعقب ماندگی مفرط احساس می شود. به همین خاطر و در
یک سالگی زلزله باز باید زنگ ها را به صدا درآورد تا مسوولان غفلت
نکنند.

[دست آخر این که شرط انصاف اقتضا می کند از زحمات و خدمات نیروهای
هلال احمر یاد شود.]

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)