پس از حملات موشکی و پهپادی ایران به رژیم آپارتاید اسرائیل در سیزدهم آوریل، چپهای اقتدارگرا در شمال جهانی بار دیگر به مبارزات مردم ستمدیده بیتوجهی کردند. به جای تمرکز بر مبارزات طبقاتی مردم، آنها تحلیلهای سیاسی خود را بر دولتها متمرکز کرده، به حمایت از رژیمهای ستمگر پرداختند و رژیم ایران و محور مقاومت را ستودند.
برای این چپهای اقتدارگرا (کمپیستها و تانکیها)، ایران با وجود سابقهی شکنجه، تجاوز و کشتن صدها هزار نفر از مردم خودش، به عنوان رهبر “محور مقاومت” در برابر امپراتوری آمریکا و صهیونیسم ستایش میشود. در طی قیام “ژن ژیان آزادی” در سال ۲۰۲۲، حداقل ۵۵۰ معترض توسط رژیم ایران کشته شدند، از جمله ۴۹ زن و ۶۸ کودک. هزاران نفر زخمی شدند و یا توسط نیروهای دولتی مورد شکنجه یا تجاوز قرار گرفتند. بیش از ۷۰۰ اعدام بین ژانویه تا نوامبر ۲۰۲۳ انجام شد، که بیشتر آنها مربوط به مناطق کردستان و بلوچستان بود. در این قیام، حداقل ۸۲ معترض بلوچ توسط دولت در سرکوب جمعه خونین کشته شدند. مردم بلوچ در ایران در فقر مطلق زندگی میکنند و از حقوق بنیادین محروم هستند. آنها در کشور خودشان بیوطن هستند؛ آنها به شناسنامه، آب، و سیستم آموزش و سلامت مناسب دسترسی ندارند. هر سال کودکان بلوچ در حوضچههای آب (هوتک) غرق میشوند. و کمبود فرصتهای شغلی مردم را به سوختبری میکشاند.
در حملهی سیزدهم آوریل، رژیم ایران حملات گسترده پهپادی و موشکی را از داخل شهرهای خود آغاز کرد، تا باعث ترس در بین مردم شده و از قیام احتمالی آنها در صورت وقوع جنگ،جلوگیری کند. همزمان با این حمله، رژیم ایران سرکوب و دستگیری زنانی که از قانون حجاب اجباری پیروی نمیکنند را تشدید کرد. این قانون نه تنها ابزاری برای کنترل بدن زنان است، بلکه به تشدید حضور نیروهای امنیتی نیز منجر میشود تا هرگونه شورش احتمالی را سرکوب کند.
چپهای اقتدارگرا در غرب درک تاریخی و دیالکتیک دقیقی از روابط سیاسی در جنوب غربی آسیا ندارند. در نتیجه، جنایات دولتهای استبدادی و دینی مانند ایران را نادیده میگیرند و آنها را به خاطر مواضع ضد امپریالیستیشان تمجید میکنند. این پدیده که توسط نویسنده و فعال بریتانیایی-سوری، لیلا الشامی، “آنتی امپریالیسم احمقها” نامیده شده است، فعالیت بخش بزرگی از چپ “ضد جنگ” غربی در طول جنگ سوریه را بررسی میکند. او می نویسد: «چپهای اقتدارگرا تنها با دخالت غرب مخالفت کردند در حالی که دخالت روسیه و ایران را نادیده گرفتند یا حتی از آن حمایت کردند. این چپ اقتدارگرا، تحت عنوان ‘ضد امپریالیسم’ از رژیم اسد حمایت میکند. اسد به عنوان بخشی از محور مقاومت در برابر هم امپراتوری آمریکا و هم صهیونیسم دیده میشود. برای آنها اهمیتی ندارد که رژیم اسد خود از جنگ خلیج فارس حمایت کرده بود یا در برنامه غیرقانونی تحویل مظنونین به سوریه برای شکنجه توسط سیا شرکت داشت. این چپ فاشیست نسبت به هر نوع امپریالیسمی که غیرغربی باشد، کور است. آنها سیاست هویت را با خودخواهی ترکیب میکنند. همه چیز از منظر آنچه برای غربیها معنا دار است، دیده میشود – تنها مردان سفیدپوست قادر به ساختن تاریخ را هستند.»
«کمپیستها»، آمریکا، اروپا و دولت اشغالی اسرائیل را “اردوگاه امپریالیستی” میبیند، در حالی که روسیه، چین، ایران، سوریه، کره شمالی، و ونزوئلا را “اردوگاه ضد امپریالیستی” میداند. صرف نظر از اینکه چقدر این رژیمها حقوق بشر را نقض میکنند یا چقدر استبدادی هستند، همیشه از این اردوگاه حمایت میکنند. هر کس که حتی زبانی امپریالیسم را به چالش بکشد به عنوان متحد دیده میشود. بنابراین، از دیدگاه کمپیستها، فقط کافی است که یک جنبش توسط امریکا “حمایت” شود تا فوراً بیاعتبار شود. در این چارچوب، بسیاری از چپ های اقتدارگرا از انقلابهای مردمی مانند انقلاب مردمی در سوریه در سال ۲۰۱۱ یا در ایران در سال ۲۰۲۲، حمایت نکرده، در عوض از رژیمهای سرکوبگر در سوریه و ایران حمایت کردند. چپ ضد امپریالیست ادعای رژیم سوریه و ایران مبنی بر اینکه آنها یکی از آخرین سنگرهای مقاومت در برابر هژمونی غربی و اسرائیلی هستند را به عنوان حقیقت پذیرفته است.
در تاریخ ۱۷ اکتبر ۲۰۱۹، مردم لبنان به خیابانها آمدند و سیستم سیاسی فرقهای کشورشان را به چالش کشیده و خواستار بازسازی رژیم شدند. در پاسخ، حزبالله و متحدانش، به همراه نیروهای دولتی، معترضان را سرکوب کردند. با وجود وسعت اعتراضات در لبنان، حزبالله تحت رهبری نصرالله، به سرعت از وضع موجود فرقهای دفاع کرد و با اتهام «دسیسهی خارجی»، اعتراضات را بیاعتبار کرد. این سناریو برای ایرانیان که سرکوب مشابهی را توسط رژیم تجربه کردهاند، آشنا است. پس از کشته شدن بیرحمانهی ژینا امینی توسط پلیس امنیت اخلاقی، یک قیام سراسری علیه رژیم شعلهور شد. سرکوب این جنبش، گسترش روشهای سرکوب در سراسر منطقه را عیان کرد، روشهایی که ایران از زمان خمینی به لبنان، سوریه و عراق صادر کرده است و طی بحرانهای مکرر رژیم اسد از سال ۲۰۱۱ تشدید یافته است.
کمپیسم ضد امپریالیستی با اولویت بخشی به برخی مبارزات و حذف قربانیان در منطقه، به گفتمانی کمک میکند که میکوشد مسئلهی فلسطین را با این ادعا که در ادامهی سیاستهای ژئوپولیتیک ایران است، حذف کند. فهم مسائل مربوط به سوریه و اوکراین، در کنار فلسطین و لبنان، تناقضات ضد امپریالیسم غربی را برجسته میکند و ضرورت همبستگی فراملیتی بین مردم ستمدیده در جنوب جهانی را برجسته میکند. این درک به ما نشان میدهد که حمایت از مسئله فلسطین به پشتیبانی از دولتهای استبدادی نیاز ندارد؛ بلکه مستلزم مقابله با تمامی ستمهای داخلی و خارجی است. به این منظور، ما تعهدمان به خودسازماندهی و همبستگی در برابر سیاستهای جنگطلبانهی دولتها را تاکید میکنیم؛ و اصول آنارشیستی خود مبنی بر ضد استبداد، ضد امپریالیسم، همبستگی با ستمدیدگان و برخورد نقادانه با تمامی اشکال قدرت و سلطه را حفظ میکنیم.
به عنوان آنارشیست، ما به طور بنیادی با همهی اشکال اقتدارگرایی و قدرت متمرکز مخالفیم و به جای آن خودمدیریتی، همیاری و همکاری داوطلبانه را ترویج میکنیم. وقتی تانکیهای غربی از رژیمهای استبدادی حمایت میکنند، آنها اغلب این اصل حیاتی را نادیده میگیرند. این رژیمها ضد آنارشیسم هستند زیرا قدرت را متمرکز میکنند، مخالفت را سرکوب میکنند و آزادیها را محدود میکنند. حمایت از چنین دولتهایی با تعهد آنارشیستی با مبارزه با ستم و اقتدار در تضاد است.
به عنوان آنارشیست، ما با همه اشکال امپریالیسم مخالفیم و بر خودمختاری همه مردم تأکید میکنیم. یک موضع ضد امپریالیستی دقیق نباید به معنای حمایت از هر دولتی باشد که با هژمونی آمریکا مخالفت کند. رژیمهای استبدادی اغلب در داخل و خارج از مرزهای خود رفتارهای امپریالیستی یا ستمگرانهای دارند. با حمایت از چنین دولتهایی تحت عنوان ضد امپریالیسم، چپها ممکن است به طور ناخواسته اشکال دیگری از امپریالیسم و ستم را تقویت کنند.
به عنوان آنارشیست، ما بر همبستگی با ستمدیدگان تأکید میکنیم و در راستای آزادی افراد به حاشیه رانده شده تلاش میکنیم. دولتهای استبدادی سابقهی نقض حقوق بشر از جمله آزار اقلیتها، سرکوب سیاسی و محدود کردن آزادیها را دارند. حمایت چپهای غربی از این رژیمها اغلب رنج این گروههای ستمدیده را نادیده میگیرد یا کوچک میشمارد، و در نتیجه به اصل همبستگی بینالمللی با تمام مردم ستمدیده خیانت میکند.
به عنوان آنارشیست، ما به طور نقادانه همه اشکال قدرت و سلطه را تجزیه و تحلیل میکنیم. با حمایت غیر نقادانه از دولتهای استبدادی به دلیل مخالفت آنها با غرب، برخی چپها نمیتوانند به طور نقادانه با ماهیت قدرت و حکومت در این کشورها تعامل کنند. چنین حمایتی میتواند به حمایت از یک شکل سلطه تبدیل شود، به جای آنکه تمام ساختارهای قدرت را همه جانبه به چالش بکشد.
به عنوان آنارشیست، ما به یک سیستم اخلاقی منسجم در برابر تمام اشکال استثمار نیازمندیم. حمایت از رژیمهای استبدادی به معنای اتخاذ یک موضع اخلاقی انتخابی است. این ناسازگاری پایههای اخلاقی ایدئولوژیهای چپ و آنارشیستی را که به اصول جهانی عدالت و برابری پایبندند، تضعیف میکند.
ما خواستار همبستگی فراملیتی بین تمام مردم ستمدیده هستیم، بدون توجه به بازیهای قدرت ژئوپولیتیکی که شرایط حاضر را شکل دادهاند.
در همبستگی، علیه تمامی دولتها و جنگهایشان، تا آزادی تمامی مردم تحت ستم
Decolonize Anarchism

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.