سعادتمندی اصل نیست بلکه استثناست به ویژه در دوران پرآشوبی که به قول علی باید مانند شتر دوساله بود که نه پشتی برای سواری دارد و نه پستانی برای شیر دادن. معدود افرادی بودند در دورانی که هیولای فتنه آدمیان زیرک را در کام خود می‌کشید، پای از این ورطه کشیدند و دامن به آب نیالودند. افرادی مانند گلزاده غفوری و لاهوتی و طالقانی و احمدزاده و معدود افراد دیگری که به طرز عجیبی پای از دایره جنایت بیرون گذاشتند و به راه دیگرانی مانند خمینی و رفسنجانی و بهشتی و خامنه‌ای پشت کردند و جان سالم از این سرای سپنج به در بردند و در امانت زندگی خیانت نکردند و بر خون مردمان دلیری نورزیدند و در آبروی آنان بی‌پروایی روا نداشتند. اصل راهنمای این جان به در بردگان چه بود و مقتدای آن فروافتادگان که؟ تردیدی نیست که هلاک شدگان این کاروان، پرستندگان بت قدرت بودند و سرپیچندگان از تواضع و افتادگی و دست‌گشادگان در مال و خون مردمان. اما جان به در برندگان و سعادتمندان، آنان پروای جان مردمان داشتند و تقوای خون آنان، آزادی و عدالت را پیش چشم داشتند و انسان را به قول آن شاعر سترگ رعایت کردند «…خود اگر شاهکار خدا بود یا نبود…»

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)