نتایج انتخابات ریاست جمهوری و میزان مشارکت مردم در آن را هر طور که تفسیر کنیم یک چیز مشخص است و آن این که در جامعه ای مثل ایران که وضع نهادهای مدنی چندان تعریفی ندارد و بسته به این که چه دولتی سر کار می آید تقویت یا ضعیف می‌ شود – و البته در این میان اوضاع برای نهادهایی مثل سندیکاهای کارگری اساساً فرقی نمی کند – اکثریت مشارکت کنندگان در انتخابات که کاندیدایی را بر می گزینند بر سر مطالبات و آرزوهایشان قمار می کنند و به اصطلاح امید می بندند که «شاید این بار بشود».این انتخابات هم از این مستثنی نیست؛ خاصه که رئیس جمهور منتخب نام دولت خود را «تدبیر و امید» هم گذاشته است. پیش تر در جریان سخنرانی به مناسبت روز جهانی کارگر در زندان اشاره کرده بودم که شعارهای دولت های سازندگی، اصلاحات و عدالت محور برای بهبود اوضاع در عمل برای طبقه کارگر دستاوردی نداشته است جز بیکارسازی، موقتی سازی و بی نواسازی! دقت کنیم که وقتی از طبقه کارگر سخن می گوئیم به اکثریت حال حاضر جامعه ایران اشاره داریم: اکثریتی که بعضاً در فیلم های انتخاباتی، کاندیداها گوشه هایی از دردهای شان به تصویر کشیده شد.

در جریان تبلیغات انتخاباتی هر بار که از کاندیداها در باره برنامه های شان برای عرصه فرهنگ و هنر و سینما سوال شد، پاسخ شان این بود که باید تصمیم گیری در این عرصه را به خود اهالی فرهنگ و هنر و سینما واگذار کرد و دولت صرفاً نقش حمایتی ایفاء کند. (امیدوارم اهالی سینما با اتحاد و همبستگی خانه سینما را که یک نهاد کاملاً صنفی است بعد از مدتها تعطیلی بازگشایی کنند و من هم به عنوان یک کارگر که به خاطر ایجاد تشکل مستقل کارگری (سندیکا) زندانی شده ام، خواستار بازگشایی بی قید و شرط خانه سینما هستم.)

بسیار خوب، ما می گوییم چه اشکالی دارد که تصمیم‌گیری در باره مسائل و مشکلات کارگری را به عوض ارگان های حزبی و وابسته ای چون خانه ی کارگر و …، به خودِ کارگران، به نهادهای مستقل کارگری مانند سندیکاها واگذار کنید؟ من به عنوان یک کارگر زندانی که به خاطر ایجاد تشکل مستقل کارگری به نام سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه که مطابق اصل ۲۶ قانون اساسی و مقاوله نامه ی ٨۷ آزادی سندیکاها و حمایت از حقوق سندیکایی و مقاوله نامه ۹٨ حق تشکل و مذاکره دسته جمعی، سازمان جهانی کار و دفاع از حقوق هم طبقه ای هایم، بیش از سه سال است که در شرایط سخت و با اتهام زنی های واهی تحمل کیفر می کنم و تعدادی از همکارانم در شرکت واحد به همین دلیل از کار اخراج شده اند و تعدادی هم قبلاً زندانی بودند که بعد از پایان حبس از زندان آزاد شده اند و تعدادی از همکاران و فعالان کارگری در کمیته ی هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری، کمیته ی پیگیری، اتحادیه آزاد، سندیکای نقاشان ساختمان و . . . یا در زندان هستند و یا به تازگی محکوم به زندان شده اند، به خاطر اصرار بر اجرای همان قانونی که کاندیداهای انتخاباتی در تمام مدت تبلیغات شان مدام بر رجوع به آن و اجرای بی کم و کاستش تاکید می کردند، اکنون در زندانم به خاطر فصل سوم حقوق ملت به خصوص اصول ۲ بند ج و ٣، ۲٣، ۲۶، ۲۷، ۲٨، ۲۹، ٣۰، ٣۱، ۴۱ و … قانون اساسی.
عصر سازندگی بود، ما کارگران ساختیم، اما به قیمت ویران شدن خودمان، عصر اصلاحات شد و آنچه دست نخورده باقی ماند قوانین ضد کارگری و اصلاح فصل ششم قانون کار بود و عصر عدالت محوری که عدالت را با هدفمندی یارانه ها جراحی کردند. ما می گوئیم اگر شعار تولید ملی سر می دهید و درصدد جلب نظر سرمایه گذاران هستید، فراموش نکنید که این تولید را باید کارگران انجام دهند. ما کارگران کار می خواهیم، اما نه تحت هر شرایطی. تا کی باید این مسئله ی بدیهی را یادآوری کرد که در یک جامعه ی طبقاتی، کارگر یعنی استثمار شدن و یعنی تحت سلطه بودن؟! هم طبقه ی های زحمتکش من، تنها دو راه موجود است تا از این واقعیت رهایی پیدا کنیم: متشکل شدن و تشکل سازی. ما کارگران باید به شکل های مختلف، مقاومت کارگران علیه سرمایه داری را در ذهن کارگران زنده کنیم، مثل تشکیل سندیکاها، شوراهای کارگری، اتحادیه و کمیته های کارگری برای ایجاد و تشکل یابی، تشکیل صندوق همیاری جهت کمک به کارگران اخراجی و زندانی و نیازمند، تشکیل کلاس های آموزشی و استفاده از تجربیات فعالین کارگری پیشکسوت.
کارگران زحمتکش حق گرفتنی است. منتظر این دولت و آن دولت نباشید، ما کارگران و مردم فرودست در طول سه دهه گذشته بخصوص در چهار سال اخیر بیشترین فشارها را متحمل شدیم و هر روز هم از لحاظ اقتصادی وضعیت مان بدتر می شود، از کار اخراج می شویم، زندانی می شویم ماه ها حقوق دریافت نمی کنیم و آنهایی که حقوق ۴٨۷ هزار تومان دریافت می کنند، تنها ۱۰ روز می توانند زندگی کنند. همکاران من، نظام نظام سرمایه داری است برای اینکه اولاً دستمزد سال ۹۲ را شش درصد پائین تر از نرخ تورم (البته بر اساس آمارهای دولتی) و بدون در نظر گرفتن ماده ۴۱ قانون کار و بندهایی از اصل سوم و فصل سوم قانون اساسی تعیین کردند و دوم اینکه وزیر کار دولت نظام سرمایه داری اعلام کرده: برای افزایش مبلغ ۱۰ هزار تومان حق مسکن و مبلغ ۱۵ هزارتومان بن نقدی کارگران رضایت کارفرما ملاک است، در غیر اینصورت با افزایش حق مسکن مخالفت خواهم کرد؛ کسی نیست به آقای وزیر بگوید که وقتی در جنوبی ترین منطقه تهران زمین متری ۵ میلیون تومان، ودیعه مسکن ۲۰ میلیون تومان به بالا و اجاره مسکن ماهانه از ۴۰۰ هزار تومان به بالا و گرانی کالاها و مایحتاج روزانه مردم، ماهیانه مبلغ ۱۰ هزار تومان حق مسکن و مبلغ ۱۵ هزار تومان بن نقدی برای کارگران چه دردی را دعوا می کند؟ آقای وزیر کارگران برای زنده ماندن کار می کنند نه برای زندگی کردن. کارگران زحمتکش این وضعیت تا زمانی که تشکل های مستقل کارگری بدون دخالت دولت و کارفرما تشکیل نداده ایم و از حق اعتراض، تجمع و اعتصاب برخوردار نشده ایم ادامه خواهد داشت. همکاران و هم طبقه ای های زحمتکشم، بیش از ۴ میلیون بیکار که در تنور داغ تورم (به گفته آمار دولتی ٣۱ درصد که بیش از این است) می سوزند و حدود ۷۵ درصدشان به همراه خانواده در زیر خط فقر مطلق در شرایط نامناسب شب سر را بر بالین می گذارند. همه این ناعدالتی ها و تبعیض و ظلم و ستم بر می گردد به نبود تشکل های واقعی و مستقل کارگری و عدم برخورداری از حق اعتراض تجمع و اعتصاب که به این طریق صدای رسای طبقه کارگر را به گوش سرمایه داران ضد کارگری برسانیم. به تجربه سندیکای کارگران شرکت واحد بنگرید؛ هر چند هزینه های گزافی از شکنجه تا زندان و جانبازی و اخراج متحمل شدیم، اما با تشکیل سندیکا و به واسطه آن اعتراض، تجمع و اعتصاب، وضعیت راننده گان عوض شد. نگاه مسئولان به شرکت واحد ویژه شد، جلوی بسیاری از دزدی ها گرفته شد، ناوگان حمل و نقل عمومی نوسازی شد. از هم گسیختگی درون خانواده های کارگری تا حدی ترمیم شد، اعتیاد به حد چشم گیری کاهش پیدا کرد و … هم طبقه ای های عزیز هیچکس به داد کارگران نمی رسد، مگر خودشان. اگر وضعیت طبقه ی کارگر در طول این سال ها بدتر شده به این دلیل نبوده که خواسته به نیروی خودش متکی شود، بر عکس طبقه ی کارگر آنجایی ضرر کرده که به نیرو و توان و جایگاه خود شک کرده و قدرت تفکر و تصمیم گیری را به دست این یا آن دولت داده است.
تجربه ی سندیکای کارگران شرکت واحد، نیشکر هفت تپه، پتروشیمی بندر امام، لاستیک سازی البرز و غیره نشان داده که ما اگر اراده کنیم می توانیم و در نتیجه رهایی طبقه کارگر توسط خود طبقه ی کارگر ممکن خواهد بود و ما نباید برای تحقق این شعار ناامید شده و دست از تلاش و کوشش برداریم. هم طبقه ای های زحمتکشم، نسل امروز هزینه ی سکوت نسل دیروز در برابر انحراف از آزادی و استقلال و عدالت را می پردازد، پس برای به رسمیت شناخته شدن تشکل های مستقل کارگری و حق اعتراض، تجمع و اعتصاب (که حق مسلم ما کارگران است) فریاد برآریم و پافشاری کنیم، تا نسل فردا ما را به عتاب خطاب نکند.

اعتراض، تجمع، اعتصاب حق مسلم ماست
کارگران متشکل شوید
زنده باد آزادی و برابری- پاینده باد جنبش کارگری
ششم مردادماه ۱۳۹۲

زندان اوین بند ٣۵۰

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)