در این ایام که بر یارسانی ها و اهل حق سخت می گذرد و جوانی یارسانی، خود را بر در خانه ملت آتش زده و بر دلها ماتم نشانده است، شایسته دیدم که از شهر محل تحصیلم در هندوستان مثالی بیاورم به این امید که بزرگان و خوانندگان در این نوشته مختصر به دیده عنایت بنگرند و پیام آن را در یابند.
اگر به شهر پونای هند مسافرت کنید و بخواهید در ایام رمضان در امام باره شیعیان افطار کنید و روزه خود را در کنار شیعیان و هم کیشان خود بگشایید باید به مرکز شهر بروید.
امام باره شیعیان که موقوفه ایرانیان است، در مرکز شهر قرار دارد و محل عبادت و مرکز گردهمایی شیعیان و ایرانیان خاصه در ایام محرم و رمضان است.
چسپیده به امام باره شیعیان، آتشکده زرتشتیان قرار گرفته است که به پارسی ها معروفند. روبروی امام باره اندکی به سمت راست، مسجد برادران اهل سنت و جماعت است. بر نبش کوچه امام باره، در سمت چپ کنیسه یهودیان و در کوچه جنوب امام باره، کلیسای معروف و بزرگی است که مسیحیان در آنجا دعا و عبادت می کنند.
بر نبش دیگر کوچه آرامگاه یک صوفی و زیارتگاه مریدان آن صوفی است و معابد هندوان هم که در هر خیابانی فراوان است.
دو خیابان آنطرفتر در کنار امام باره، تنها قصابی بزرگ شهر است که در آن مسلمانان گوشت گاو می فروشند. گاو مقدسترین موجود برای هندیان از هر مسلکی است و نماد نعمت و برکت است. هندوان گاو نمی پرستند بلکه آن را حرمت می نهند و گاو را نمی کشند. چیزی مثل آتش در کیش نیاکان زرتشتی که آتش را مقدس می دانند.
همزیستی ادیان  در شهر پونا تماشایی است. در مرکز شهر، ادیان و مذاهب و رسم  و رسومات بسیار را در کنار هم می بینید و عجب که کسی را با کسی نزاعی نیست.
آنچه مولانا  در داستان موسی و شبان و عتاب خداوند به موسی در مثنوی آورده است؛
هر کسی را اصطلاحی داده ام
هر کسی را سیرتی بنهاده ام
هندیان را اصطلاح هند مدح
سندیان را اصطلاح سند مدح…
در اینجا به زیبایی جلوه گر است و صلح و دوستی و برادری را فارغ از کیش و آیین، در بین مردم می توان به  وضوح دید و تحسین کرد.
 برای ما ایرانیان  که سخن  پیر صافی ضمیر و روشن روان خراسان، ابولحسن خرقانی را در یاد داریم، البته چندان اعجاب و غرابتی نیست و همه با این پیام آشناییم؛
 « هر که در این سرای در آید نانش دهید و از ایمانش نپرسید، چه آنکس که به درگاه باری تعالی به جان ارزد البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد! »
و این اندیشه ایرانی البته به پیش از اسلام ره می برد، آنجا که کوروش کبیر آزادی ادیان را پاس داشت و اقوام مغلوب را در طریق دین و عقیده مختار گذاشت و منجی قوم یهود گردید.
در بوستان سعدی حکایتی است زیبا، که یک هفته کسی مهمان ابراهیم خلیل نشد؛
شنیدم که یک هفته ابن السبیل
نیامد به مهمان سرای خلیل
ابراهیم به قصد یافتن مهمانی بیرون رفت که خُلقش بر مهمان پذیری و مهمان نوازی بود. پیری سپید رو و سپید مو دید و دعوتش به نان و نمک کرد و به خانه برد.
 پیرمرد بر سفره “بسم الله” نگفت و ابراهیم فهمید که او گبر است و او را از خود راند.
بدانست پیغمبر نیک فال
که گبر است پیر تبه بوده حال
به خواری براندش چو بیگانه دید
که منکر بود پیش پاکان پلید
و در این وقت بود که سروش وحی از خداوند جلیل نازل می شود و ابراهیم را ملامت می کند که، من به او صد سال عمر و روزی داده ام و تو یک دفعه از او متنفر گشتی و او را براندی؟
سروش آمد از کردگار جلیل
به هیبت ملامت کنان کی خلیل
منش داده صد سال روزی و جان
تو را نفرت آمد از او یک زمان
اگر او  به آتش سجده می برد، تو چرا از کرم و بخشش دریغ می کنی؟
گر او می برد پیش آتش سجود
تو با پس چرا می بری دست جود!
باری این اندیشه بزرگان و مشایخ ایرانی است که جلوه ای از آن در شهر پونا دیده می شود. سزاست که جوانان و دانش دوستان ما با مراجعه به آثار گرانسنگ ادب پارسی، نمونه های بی بدیل بیشتری از اندیشه های پیشینیان را بنگرند و الگوی خود قرار دهند.
و امید است که رأفت اسلامی مردم و نظام نیز موجب گردد که همنوعان و هموطنان ما از هر گروه و کیش و آیینی، با عزت و امنیت در جهت اعتلای کشور بکوشند و خوشبختی ملت ما در پناه رواداری و مداراگری محقق گردد.
چنین باد!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)