وقتی تصمیم به انجام کار درست می‌گیری در آن تردید نکن!

تاریخ انسان پر از فراز و نشیب‌هاست و در این بین چهره‌هایی هستند که طول حیاتشان درخششی خیره کننده داشته‌اند. البته در یک جستجوی سریع اسامی جنایتکاران و ستمکاران هم به چشم می‌خورد ولی آنچه که بر صفحه تاریخ حک شده و هرگز از بین نمی‌رود داستان زندگی‌های پاکی است که شاید خیلی هم طولانی نباشند ولی چون الماسی درخشان چشم هر بیننده‌ای را خیره می‌کنند.

یکی از این چهره‌ها مردی‌است که در یکی از تاریک‌ترین ادوار تاریخ زیسته ولی نه تنها گردی از آن بر او ننشسته بلکه در زمانی که هیچ امیدی سوسو نمی‌زد او یک‌تنه جان حدود ۷۰۰ نفر را نجات داد.

سر نیکلاس وینتون مردی است که در دوران جنگ جهانی دوم در انگلستان می‌زیست. او در دوران حمله نازی‌ها و کشتار یهودیان حدود ۷۰۰ کودک یهودی را از مرگ حتمی نجات داد و برای آنها خانواده‌هایی را پیدا کرد که بتوانند به زندگیشان به دور از خطر ادامه دهند.

کمک به نجات کودکان بدون هیچ چشمداشت

از نکات برجسته زندگی این مرد بزرک مخفی نگه‌داشتن این داستان در طی ۵۰ سال بود. این مرد که گویی رسالتش یادآوری جوهر انسانی بوده است در طی ۵۰ سال این جریان را با هیچکس در میان نگذاشته بود و گویی که کلا آنرا به دست فراموشی سپرده بود.

سر وینتون دقیقا در همان ایامی که جنگ جهانی دوم درگرفته بود برای دیدار با یکی از دوستانش به شهر پراگ سفر کرده بود شهری که در همان ایام به اشغال نیروهای نازی درآمد. قلب او تاب تحمل فرستادن خانواده‌های یهودیان به اردوگاه‌های مرگ را نداشت بنابراین او با تشکیل گروهی تلاش کرد که هرقدر می‌‌تواند جان کودکان یهودی را از مرگ حتمی نجات دهد.

برای انجام اینکار او ابتدا کودکان را از پراگ که در اشغال بود به شهرهای دیگری فرستاد و سپس آنها را به انگلستان منتقل کرد. برای اینکه ارزش کار او بیشتر برجسته شود کافی است اشاره کنیم که آخرین قطاری که ۲۵۰ کودک را منتقل می‌کرد به دست آلمانی‌ها متوقف شد و آنها نتوانستند به مسیرشان ادامه دهند. از بین این ۲۵۰ کودک تنها دو نفر پس از پایان جنگ زنده مانده بودند.

بعد از پایان جنگ بدلیل اینکه سروینتون این موضوع را برای کسی نگفته بود هیچکس از این فداکاری بزرگ خبر نداشت و در نهایت همسر او درحالی‌که مشغول نظافت اتاق انباری بود متوجه کتابچه‌ای شد که حاوی اسامی تمام کودکانی که سر نیکلاس نجات داده بود همراه با عکسی از آنها بود. همسر نیکلاس این داستان را با چند تن از دوستانش که در شبکه بی بی سی بودند در میان گذاشت و آنها تصمیم گرفتند که این موضوع را در یک برنامه تلویزیونی با نام زندگی این است به افتخار این فداکاری بزرگ سر وینتون پخش کنند.

ادامه مطلب

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)