جناب حسن ارشاد، دادگاه ما کو؟
نگارش: رؤیا پرهیزگاری
۴ دی ۱۴۰۰
اقای حسن ارشاد (ناصرالدین)، فعالیتهای گسترده ای بر علیه بهاییان دارد. با وجود سواد اندک، صدها ساعت ویدیو در یوتیوب و اینترنت دارد که مصداق بارز نفرت پراکنی علیه بهاییان است. در ۲۲ اکتبر ۲۰۲۱ کلاب هاوسی با موضوع: “حقوق شهروندان بهائی در ایران ” با حضور:حجت‌الاسلام دکتر علی رضائیان / حسن ارشاد/ شهرام همایون / دکتر سروش دباغ/ و فرهاد ثابتان از جامعه بهائی، برگذار شد.(۱) حسن ارشاد، در این جمع با خروج واضح از موضوع برنامه، عملاً آن را به ضد موضوعی تبدیل کرد که محتوای آن اشکارا نفرت پراکنی علیه بهاییان و توجیه خشونتهای جمهوری اسلامی بر علیه بهاییان بود، امری که اعتراض شدید دکتر سروش دباغ و همچنین دکتر فرهاد ثابتان را به دنبال داشت. گرچه جناب ارشاد به هیچکدام از این اعتراضات وقعی ننهاد اما در ابتدای سخنان خود، به صراحت تمام و شاید صادقانه و به احتمال زیاد ناخواسته و نااگاهانه و یا ناشیانه ، بر تضییقات وارده بر جامعه بهایی اعتراف کرده مهر تایید بر انها نهاد و به تلویحی ابلغ از تصریح نیز انها و عاملان انها را محکوم کرد.ایشان در ادامه سعی نمود حکومت جمهوری اسلامی را تبرئه و این جنایات را که بوی حتی نسل کشی (حداقل فرهنگی) ان، از فرسنگها قابل استشمام است را توجیه نماید و مدعی شود که جمهوری اسلامی مظلوم این واقعه بوده و فقط در مقابل تهاجم بهاییان از خود دفاع کرده است. حیرت اندر حیرت امد زین قصص.
این نوشته در صدد آن نیست که به صورتی اکادمیک به گفته های اقای ارشاد پرداخته و آن را نقد کند زیرا اینگونه نقادی فقط سزاوار نوشته های اکادمیک است و گفتار اقای حسن ارشاد به هیچوجه شایسته چنین نقدی نیست. علی رغم ادعایشان مبنی بر اینکه در ابتدا ایین بهایی را به قصد حتی بهایی شدن مورد مطالعه قرار داده است، هدف ایشان عوام فریبی از طریق های و هوی بسیار و استفاده به احتمال زیاد ناخوداگاه و غریزی از چند مغالطه است. این که می گویم ناخوداگاه و غریزی، به این سبب است که بسیار بعید می دانم ایشان اصولا با مغالطه به معنای منطقی و فلسفی آن اشنا باشد اما این مانع نمی شود تا به صورت غریزی از آن استفاده نکند. روش مورد استفاده ایشان، همان روش خاستگاه او یعنی انجمن حجّتیّه است، کند و کاو در متون ایین بهایی و از هر متنی بخشی را گزینش کردن و کنار هم چیدن و ارائه به عنوان “سند” که این کلمه را در کنار کلمه “مستند”، بارها و بارها تکرار و به آن افتخار می کند. این لژیونر جدید انجمن حجّتیّه، اسما یا رسما یا هر دو، اصولا اهل مطالعه به معنای علمی آن نیست. او می گردد تا هر آنچه را دوست دارد بیابد و آنچه او و همیارانش دوست دارند بهایی ستیزی است. با این مقدمه من فقط در چند بند مختصرحقیقت حرفهای او را نشان می دهم و بررسی اکادمیک ایین بهایی در زمینه مورد نظر را به زمانی دیگر موکول می کنم.

۱- اگر نکته ای کانونی برای حرفهای ایشان بتوان یافت این است که بهاییان در پی گرفتن حکومت هستند. برای اثبات آن مرتباً و غیر مربوط و ناحق به بیانات شوقی افندی استناد می کند. اما از تعالیم بهاءالله در این باره ابدا صحبتی نمی کند. ایا او در طی آن همه مطالعه سیستماتیک متوجه نشده است که محورهمۀ ایین بهایی، بهاءالله است و ممکن نیست شوقی افندی خلاف آن را اظهار داشته باشد. بهاءالله صدها بار تاکید کرده ابدا در پی حکومت نیست. به این بیانات توجه کنید:
[“… خداوند] ملکوت انشاء را از برّ و بحر به ید ملوک گذاشته و ایشانند مظاهر قدرت الهیّه علی قدر مراتبهم اگر در ظلّ حقّ وارد شوند از حقّ محسوب و اِلّا اِنّ ربَّک لَعَلیمٌ و خبیر… و آنچه حقّ جلّ ذکره از برای خود خواسته قلوب عباد اوست.” (خطاب به سلطان ایران ناصرالدّین شاه)

صریحا می گوید حکومت دنیوی مخصوص ملوک یا زمامداران است. انها اگر به حق و راستی حکومت کنند در ظلّ حق هستند و اگر هم عادل نباشند، خداوند خود می داند با آنها چه کند یعنی بهاییان وظیفه ای در این مورد ندارند که به قول جناب ارشاد بخواهند براندازی کنند یا حکومت را به دست گیرند. ظلّ السلطان پسر ناصرالدین شاه که سودای سلطنت در سر داشت وقتی خلوص و انقطاع و استقامت و امادگی بهاییان ایران برای جانبازی را دید برای بهاءالله پیغام فرستاد که همه چیز مهیّاست و اگر بهاییان به من کمک کنند تا شاه شوم شما را هم در سلطنت شریک می کنم. اما او با پاسخ منفی و قاطع بهاءالله روبرو شد و همین برای بهاءالله و بهاییان ایران تبعات منفی داشت یعنی باعث افزایش کینه ظلّ السلطان نسبت به بهاییان و بویژه بهاییان یزد و اصفهان شد. اگر بهاءالله طالب حکومت بود چه موقعیتی از این بهتر. بهاءالله بویژه در نامه های خود خطاب به پادشاهان معاصر خود به کرّات این امر را تکرار می کند. خطاب به ناپلئون سوّم امپراتور فرانسه چنین فرمود:

“ایا به این جهت که بر یک وجب خاک حکومت می کنی شادمانی؟ تمام این حکومتها در نظر بهاییان، به اندازه سیاهی چشم یک مورچۀ مرده هم ارزش ندارد.”

بهاءالله ان چنان به امر سلطنت و حکومت ظاهره بی اعتنا بود که در تبعید و هنگام ورود به استانبول، به دیدار هیچ سفیرو وزیر و وکیل و حاکم و سلطانی نرفت تا آن جا که گفتند او از اصول مملکت داری بی خبر است. این در حالی بود که تمامی عُمّال سلطنت قاجار در پی بند و بست با این و آن بوده و آبرویی برای ایران و ایرانی باقی نگذاشته بودند. او خطاب به وکلای دولت عثمانی فرمود که ابداً با سلطان مخالفتی نکرده است و هیچ چشمداشتی به مال و ثروت ظاهره ندارد و تأکید می کند تمام ثروت شما بلکه تمام گنجینه های روی زمین در چشم من و یاران من مانند مشتی خاک می ماند. به خود سلطان عثمانی هم می گوید با این همه بلایا که از سوی وکلای تو بر من و یارانم وارد شد حتی برای یک لحظه هم بر علیه تو اقدامی نکردم و بعد از این هم نخواهم کرد حتی اگر بدتر از این بر ما وارد اورند.

از این دست بیانات نه تنها در اثار بهاءالله که در اثار عبدالبها هم صدها مورد می توان شاهد اورد وحتی در اثارشوقی افندی که جناب ارشاد این قدر اصرار دارد که به ان استناد کند. در واقع، عدم تمایل بهاییان به در دست گرفتن قدرت و حکومت، ان قدر معروف و مشهور است که بسیاری از منتقدین ایین بهایی، این رویه را شدیدا محکوم و بهاییان را از جهت انفعال در امور سیاسی سرزنش می کنند. مبنای انتقاد آنها این است که بهاییان هیچگاه نخواهند توانست قدرت را به دست بگیرند زیرا تعالیم آنها روحیه قدرت طلبی را نهی می کند و آنها را تشویق به صلح طلبی می نماید و با این طرز تفکر آنها هیچگاه به قدرت نخواهند رسید. حال این که از دل این بیانات و تصریحات و شواهد واضح تاریخی چگونه می توان به تز براندازی رسید کاری است که فقط و فقط از جناب ارشاد بر می اید.

۲- بخش زیادی از استدلال ایشان صرف طرح این موضوع شده که چرا بهاییان برای تسجیل افراد و ثبت نام انها به عنوان بهایی اینقدر دقت می کنند و یا وسواس نشان می دهند و تا مطمئن نشوند که او از نفوس مؤمنه و سلیمه است او را تسجیل نمی کنند. این را ناشی از وجود یک سیستم امنیتی کامل می داند که ظاهراً برای این است که نامحرمی از اسرار مخفی بهاییان، که به زعم ایشان برنامه ریزی برای براندازی است مطلع نشود.
دقت در تسجیل افراد را قاعدتاً باید یک حُسن دانست و نه عیب. بخصوص در ایران که حداقل جناب ارشاد به خوبی به مشکلات بهاییان ایران اِشراف دارند. یکی از روش های انجمن حجتیه این بود ( و احتمالا هنوز هم هست) که افرادی را تربیت و مأمور می کرد که به عنوان علاقه مندان به ایین بهایی و یا حتی تسجیل شدن، به جلسات بهاییان نفوذ نمایند و نیّات و نقشه های انجمن را محقق سازند. این، نه یک حدس و یا اتهام بلکه امری اثبات شده است و مکرّر از سوی اعضای سابق انجمن و یا کسانی که در بارۀ انجمن، تحقیقاتی داشته اند عنوان شده است. این وظیفه (یعنی نفوذ در بهاییان)، بر عهدۀ کمیته ای با نام کمیتۀ تحقیق با مدیریت مهندس مادرشاهی و گلزاری بود. مهدی عبایی خراسانی می گوید ” انجمنی‌ها می‌گفتند باید به هر طریقی در جلسات بهایی ها نفوذ کنیم و برویم ببینیم آن‌ها چه می‌گویند”
با این اوصاف، ایا بهاییان نباید در موضوع تسجیل افراد دقت بیشتری می کردند؟ می توان نشان داد که خود جناب ارشاد نیز احتمالا از همین روش انجمن حجتیه استفاده کرده اند زیرا در همین کلاب هاوس فرموده اند:
“مؤسّسۀ روحی، درس اخلاقِه یا درس زائل کردن اخلاقِ بومی و فرهنگ کشورِه؟ که همین امروز نوۀ من شرکت کرد توی یک پارکی در برنامۀ رشد و نماد رشد اوّل که قسمت اوّلش ترویجِه و بقیه تحکیمِه و اون قسمت کلاسهای اطفال، نوۀ خود من شرکت کرد. و امروز جلسۀ دوّمش بود.”
شما ببینید می گوید نوۀ من همین امروز در یک جلسۀ بهایی در قسمت کلاسهای اطفال شرکت کرد. شما باشید نمی پرسید چرا نوۀ جناب ارشاد باید در یک کلاس بهایی شرکت کند. جناب ارشادی که با فاصلۀ کمی پس از ان ، تشریف می اورند کلاب هاوس و پرده از یک نقشۀ خائنانۀ بهاییان برای نابودی ایران و حکومت ان بر می دارند و در ضمن ان می گویند که این کلاسها، درسِ زائل کردن اخلاق بومی و فرهنگ کشوره! چرا ایشان به پدر یا مادر نوۀ خود اعتراض نکرده اند که چرا نوۀ من را به یک کلاسی که هدف ان قتل عام فرهنگی کودکان است می فرستید؟ چون در همین کلاب هاوس گفتند که این کار بهاییان یک قتل عام فرهنگی است. حالا چند ساعت بعد از شرکت کردن نوه شان در چنین کلاسهایی، خیلی خونسرد می ایند و می گویند نوۀ خود من همین امروز در یکی از این جلسات بهاییان شرکت کرده است. و ظاهراً می خواهند نشان دهند که مستند حرف می زنند و این هم یکی از ان سندهای ایشان است. مسلم است که نوۀ ایشان تنها نبوده است بلکه به همراه پدر یا مادر خود و چه بسا پدر بزرگ خود یعنی همین جناب ارشاد در این کلاس شرکت کرده است ان وقت در همین کلاب هاوس سخنرانی غرّایی کرده و بهاییان را شدیداً سرزنش می کند که چرا پدران و مادران این اطفال را فریب می دهید؟ عین حرفهای عتاب الود ایشان به اقای ثابتان این است:
“جناب اقای ثابتان، شما وقتی کلاس روحی می ذاری و بچۀ من رو دعوت می کنی به این کلاسها، ایا به پدر و مادر اینا می گید ما می خوایم عقاید بچه ات را عوض کنیم؟ ایا در شیراز سال ۲۰۰۳ که سه سال از این طرح گذشته بود به اونا گفته بودند اینو؟ این تجاوز به حقوق کودکانِه. این از هزار تا اقدام نظامی بالاتره. یعنی شما طیف گسترده ای از این کودکان را در سراسر جهان تحت این برنامه به حقوق اونا تجاوز کردید. تا توسعۀ منابع انسانی بِشِه برای گرفتن حکومت بدون اینکه خودشون بدونند… سرخپوستای امریکا می دونند؟ گوساله پرست هندی می دونه اینا رو؟ یا نه شما می رید می گید شما همه در کنار هم می تونید بیایید توی این معبد هر کی دعای خودش رو بخونه. این دوگانگی رو توضیح بدید…”
باور می کنید این حرف ها را کسی زده که همین چند ساعت پیش نوه اش در یکی از همین کلاسها شرکت کرده است؟!! حالا خودتون قضاوت کنید. باید به ایشان عرض کنم که جناب ارشاد عزیز، گیرم که سرخ پوستای امریکا یا گوساله پرست های هندی یا شیرازیها، نمی دانستند و به زعم شما فریب خورده اند، شما که مطلع هستید چرا نوه تون رو به این کلاس می فرستید؟ شما که از لایه های زیرین جریان اگاهید و برای هزاران نفر در کلاب هاوس سخنرانی می کنید و ان طور که گفتید قرار است اینها و مفصّل تر از اینها را در سایت خود بگذارید و نشر عمومی دهید چرا؟
حالا به این تناقضات، این را هم اضافه کنید که می فرمایند “امروز جلسۀ دوّمش بود”. این دیگه یعنی چه؟ حالا جلسۀ اوّل اشتباهی شده بود و خبر نداشتند و بهاییان انها را فریب داده بودند و هرچیز دیگه. جلسۀ دوّم دیگه برای چی؟ در اون جلسات چی بود که شما دوباره نوه خود را فرستادید؟ طوری اظهار می کنند که مشخص است جلسات بعدی هم در راه است. این که دیگر سال ۱۳۹۰ نیست که در همین کلاب هاوس گفتید پسر خودتان ( و احتمالا پدر همین نوه امروز به کلاس رفته)، به کلاس اقای اذری رفته و بعد شما ناگهان متوجّه شده اید که از صمیم قلب می خواهید بهایی شوید و جریان نوشتن مقدمۀ تفسیر و باقی حکایات. (توضیحات بیش تر این موضوع در ادامه و در بخش دوّم مقاله). الان که دیگر شما متوجّه به قول خودتان “لایه های زیرین جریان بهاییّت” شده اید و بلکه در این لایه های زیرین زندگی می کنید و یک پا متخصّص در این زمینه هستید، با این وجود چرا باز اجازه داده اید که نوه تان به کلاس هایی از همان جنس برود؟ از دو حال خارج نیست. یا کلاس ها جذّاب هستند و مفید و اصلاً هم قتل عام فرهنگی نیست. یا اینکه جناب ارشاد برای اینکه بیشتر مدرک جمع کنند و سیستماتیک تر!! مطالعه کنند و لایه های زیرین تر و زیرین ترترهای دیگری را کشف کنند و افراد بیشتری را شناسایی کنند، بهترین راه را انتخاب کرده و به شیوۀ حجّتیّه تصمیم به نفوذ در بین بهاییان گرفته و معقول ترین راه، استفاده از نوۀ خردسالشان بوده است. از جناب ارشاد عذرخواهی می کنم. به ذهنِ شکاک من فقط این دو احتمال رسیده است که هر کدام از انها که صحیح باشد خدشه ای جدّی بر اظهارات ایشان در کلاب هاوس وارد می اورد. شما اگر احتمال دیگری سراغ دارید لطفاً بفرمایید و مرا بابت نقصان معرفت ببخشید. البته من مانعی نمی بینم که هر دو احتمال با هم صحیح باشند. یعنی ایشان از طرفی دیده اند که این کلاس های بهاییان واقعاً برای اطفال مفید است و در ضمن هدف دیگر یعنی نفوذ به بهاییان را نیز به خوبی براورده می کند و در واقع با یک تیر دو نشان زده می شود. اگر این چنین باشد ایا نباید به بهاییان بابت سختگیری در تسجیل حق داد؟ همین الان احتمال سومی هم به ذهنم رسید که با عرض معذرت از جناب ارشاد بیان می کنم و ان اینکه اصولاً این داستان شرکت نوۀ ایشان در چنین کلاس هایی، کذبِ محض بوده و فقط برای بیشتر مستند کردن تئوری براندازی جعل شده است و در این صورت کار بسیار بر جناب ارشاد سخت می گردد.
انچه این برداشت مرا (هدف ایشان برای نفوذ به جامعۀ بهایی به هر طریق) بیشتر تقویت می کند بخش دیگری از سخنان ایشان است. اطلاعات ایشان از بهاییان، به معنای واقعی کلمه حیرت اور است. در یک جا می گویند:
“بحث موسّسۀ روحی از سال ۱۹۹۶ با برنامۀ چهار ساله… شروع و ادامه یافت و رسماً در ایران شروع شد. فیلم های اینها موجوده. سیزده نفر از ایران بلند می شوند می روند دُبی پیش اقای ایدلخانی و اقای مهاجر و کسان دیگه. فیلمش موجوده. اموزش می بینند که چگونه زایل کنند فرهنگ ایرانی رو و جایگزین کنند الگوهای فکر و عمل و فرهنگ بهایی رو”
می فرمایند فیلماش موجوده! باید از ایشان پرسید که جناب ارشاد، کجا موجوده این فیلما؟ توی گوگل سرچ کردید؟ توی اپارات هستند؟ جلوی دانشگاه تهران می فروشند؟ بگید ما هم بدونیم. خوب ما هم برای خودمون یک پا محقّق هستیم و راجع به موضوعاتی تحقیق می کنیم ولی هیچ وقت به چنین اطلاعاتی دسترسی نداریم. شما فیلم هایی را دیده اید که در دُبی گرفته شده و به احتمال زیاد فیلم هایی خانوادگی بوده و مطلقاً از طریق های معمولِ جستجو قابل دستیابی نیستند. انطور که تئوری براندازی شما می گوید این سیزده نفر در یک عملیات براندازانه به دُبی رفته اند. ایا معقول است که بپذیریم چنین اسناد و فیلم های محرمانه ای را مثلاً در یوتیوب منتشر کرده اند؟ به صحّت و سقم این اطلاعات کاری ندارم که خود حکایتی است پر اب چشم امّا برای من و احتمالاً تمامی حضّارِ کلاب هاوس، جای سؤال است که شما چگونه به این فیلم ها دست یافته اید یا بهتر بگویم چه کسی انها را به شما داده است و ان دیگری چگونه به این فیلمها دست یافته و مهمتر از ان، چرا انها را به شما داده است؟ تعداد سیزده نفر را شما از کجا مطلع شدید؟ ایا منظور شما از مطالعۀ سیستماتیک ایین بهایی همین است؟ ایا هنوز می توانید ادّعا کنید که یک محقق نسخه شناس تک و تنها هستید؟ واقعاً مخاطبان خود را چه فرض کرده اید؟ در جای دیگر از یک اعترافاتی سخن می گویید (اگر صحّت داشته باشد) که مشخصاً استراق سمع است. و در جای دیگر می گویید که “[بهاییان برانداز] هزاران مورد در ایران بوده اند و از هر هزار تا چهار تا شو گرفتند” اخِه این اطلاعات رو چه جوری می شه از راه تحقیق معمولی به دست اورد؟ شما از اسراری مگو مطلع هستید که من شنونده را به شکّ می اندازد که شما واقعاً کیستید؟ ایا همان جوینده و محققی که زمانی می خواست از صمیم قلب یک بهایی شود؟ از این که بگذریم در جای دیگری عنوان کردید که:
“و اینو ما در محاکم بین المللی استارتش رو زدیم و من در قوّۀ قضائیه حاضر شدم. در خدمت عزیزان هستیم و از بی آی سی [Bahá’í International Community جامعۀ جهانی بهائی] اون نهاد هایی که باید شکایت بشه بابت دخالت در امور ایران و قبلش من با اقای باقری کنی (۲) جلساتی رو داشتم بزودی شما شاهد خواهید بود از بی آی سی به عنوان همون مرکزی که بر علیه ایران بحثهای حقوق بشری رو مطرح می کنه در واقع ما شاکی هستیم و بی ای سی متهمِه”
دقت کنید جناب ارشاد می فرماید که ما از بهاییان شاکی هستیم. می گوید “ما” و نه “من”. می گوید “ما در محاکم بین المللی استارتش رو زدیم”. خوب جناب ارشاد، شما که یک نفر محقّق بودید چطور شد یک مرتبه شدید “ما”؟ در قوۀ قضائیه هم که حاضر شده اید و با اقای باقری کنی هم جلساتی رو داشته اید. حتی از امور بین المللی هم مطلع هستید و با اطمینان می گویید که به زودی شاهد شکایت جهانی خواهیم بود. بعد هم می گویید “در واقع ما شاکی هستیم”. جناب ارشاد، شما کی و چگونه “ما” شدید؟ این “ما”، که از ان سخن می گویید شامل چه کسانی است؟ سخنرانی شما مَملو از این شواهد است و شنونده با کمی دقت متوجّه می شود که شما در واقع ان نسخه شناس پاک ضمیر و علاقه مند به تفسیر قران که دلتان برای بهایی ها می سوخت و از صمیم قلب می خواستید بهایی شوید نیستید. نه اینکه دیگر نیستید بلکه از اوّل هم نبودید. بهاییان را می زنید و می کشید و اخراج می کنید و شکنجه می کنید و به اقرار و اعتراف خودتان، به مرده های انان هم رحم نمی کنید و حتی اجساد انها را از سردخانه می دزدید و سرافراز و مفتخر می گویید که بهاییان، حقّ شکایت ندارند و بلکه “در واقع ما شاکی هستیم”.
۳- جناب ارشاد، بهاییان را براندازانی نه فقط در ایران، بلکه در سراسر جهان می دانند. به سخنان ایشان دقت بفرمایید:
“دقیقاً در اوّل انقلاب پروسۀ براندازی نرم رو در اکثر کشورها و مخصوصاً در ایران را اینها مدیریت می کنند.”
“این یعنی اعلام قتل عام فرهنگی در همۀ کشورها و از جمله ایران”
“محافل ملّی، حاکمان بهایی هستند از طرف بیت العدل در هر کشوری و از جمله ایران.”
از ایشان می پرسم که چرا کشورهای دیگر متوجّه این خطر نشده اند؟ ایا جناب ارشاد و البته همکارانشان، فکر میکنند که قوی تر از سازمان موساد و یا شاباک اسرائیل و اینتلیجنس سرویس انگلستان و سیا و اف بی آی امریکا و ک گ ب شوروی و وزارت امنیّت کشور چین (ام اس اس) و سازمان اطلاعات و امنیّت ملّی ترکیه (ام آی تی ) و حدود ۲۰۰ کشور دیگر هستند؟ چگونه این همه سازمانهای قوی و کارازموده نفهمیدند و فقط شما فهمیدید؟ اسراییل، روابط بسیار محکمی با کشورهای غربی و حتی چین و روسیه و ترکیه دارد. جناب ارشاد، بنظر شما ایا این کشورها، نباید به اسراییل می گفتند که جلوی بیت العدل بهاییان رابگیرید که انقدر در امور داخلی ما دخالت نکند و فوج فوج هیأت های برانداز به روسیه و چین و ترکیه و حتی امریکا و انگلیس و اروپا و افریقا گسیل نکند؟ تازه ان طور که شما طرح مسأله کرده اید، اصولاً خود اسراییل پشت تمام این جریانات قرار دارد و بهاییان و محافل روحانی انها فقط ابزاری برای تحقق نقشه های اسراییل هستند. این یعنی رویارویی تمام عیار امنیتی اسراییل با تمامی کشورهای جهان. ایا اسراییل در پی براندازی تمامی دولتهای جهان است؟ واقعاً معنای حرفها و اتّهاماتی که وارد می کنید را می فهمید؟ بُردِ انها را تشخیص می دهید؟ تبعات ان را می دانید؟ یا پیش خود می گویید حالا کی به این ظرایف توجّه می کند و اینها را می فهمد. جناب ارشاد، بهاییان در تمامی کشورهای فوق وجود دارند و در تمامی انها محفل روحانی دارند. در همۀ انها همان ورقۀ مورد علاقۀ شما را جلوی کسانی که می خواهند بهایی شوند می گذارند، در همۀ انها کلاس روحی دارند و به اطفال و نوجوانان ان کشورها درس محبّت و عشق و صلح می اموزند. هیچ یک از این کشورها، که مهم ترین نگرانی شان امنیّت کشورشان است، نگفته اند که بهاییان برانداز هستند وفعالیّت های انان، تجاوز به حقوق کودکان یا قتل عام فرهنگی است سهل است، دربسیاری از این کشورها رسماً از بهاییان بابت خدماتشان در جهت اعتلای فرهنگی تقدیر شده است. چه کسی باور می کند که این کشورها از براندازان حکومت شان و یا متجاوزان به حقوق کودکانشان تقدیر کنند؟ جناب ارشاد، چه می گویید؟ نکند واقعاً فکر می کنید انها هوش و ذکاوت شما را ندارند وگرنه انها هم به همین نتیجه شما می رسیدند؟ برای حفظ حرمت خودتان هم که شده بود بهتر بود پرده را کمی پایین تر می گرفتید و انقدر زیر ان لایه ها نمی رفتید و براندازی بهاییان را، حداقل منحصر به ایران می کردید. جناب ارشاد، در خوش بینانه ترین حالت، می توان گفت شما دچار توهّم توطئه شده اید. بیماری ای که متأسفانه در بین مسؤولان کشور ایران اپیدمی شده است.
۴- سخنرانی جناب ارشاد با این همه تناقض وابهام، یک بشارت هم داشت که همۀ ان خطاها را زائل می کند. ایشان با اطمینان، از طرح یک شکایت در سطح بین المللی و از طرف جمهوری اسلامی و بر علیه بهاییان سخن می گویند. ان طور که گفته اند مقامات قوۀ قضائیه و شخص جناب اقای باقری کنی نیز در جریان هستند. اینکه مقامات قوۀ قضائیه و اقای باقری کنی هم این امر را تأیید می کنند بر ما روشن نیست و اگر در جریان نیستند باید بدانند که یک نفر مدّعی شده است که در جلسات متعدّد و مثبت، با این عزیزان به توافق رسیده است. کسی باید به انان بگوید که یک نفر از قول انها حرفهایی زده و وعده هایی داده است. ان طور که جناب ارشاد عنوان کرده اند با همّت و تحقیقات سیستماتیک ایشان، اکنون دیگر مدارک و شواهد قطعی و انکار ناپذیر مبنی بر برانداز بودن بهاییان، به حدّی است که زمینه برای طرح شکایت در یک دادگاه بین المللی از هر جهت فراهم شده است. این بدان معناست که ایشان مطمئنند که بهاییان به اخر راه رسیده اند و برای اوّلین بار می توان انها را، از بالا تا پایین، در یک دادگاه بین المللی محکوم کرد. جناب ارشاد، خود را نماینده قوه قضائیه و وزارت امور خارجه و در واقع نماینده جمهوری اسلامی معرفی کرده و از سوی انها، اقای ثابتان و در اصل، جامعه بهایی را تهدید به شکایت کردند امّا این، نه یک تهدید که یک مژده و بلکه بهترین بشارت است برای اقای ثابتان و کلّ بهاییان عالم و بویژه بهاییان ایران. انها مشتاقانه منتظر طرح این شکایت هستند. چه بهتر از این؟ ان را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است؟ بهاییان ایران و عالم مشتاقانه ارزوی تشکیل چنین دادگاهی را دارند زیرا در اینصورت برای اوّلین بار، یک مرجع بی طرف بین المللی مسألۀ بهاییان را مورد بررسی قرار خواهد داد. نه تنها ارزوی بهاییان است بلکه برای جناب ارشاد هم خوب است. ایشان می توانند تا دلشان بخواهد سندها و مستندات خود را در ان دادگاه ارائه کنند و به هر نحو که مایلند از تجربیات شخصی خود از گذشته تا حال، برای قاضی دادگاه درد دل کنند. همۀ ان فیلم هایی که “فیلماش موجوده” را به قاضی نشان دهند. همۀ ان سیزده نفر که به دُبی رفته اند و همچنین اقای ایدل خانی و مهاجر و هفت نفر یاران ایران و اقای فنائیان و یزدانی و دکتر سهیل اذری و همین اقای ثابتان و هر بهایی دیگری را که دوست دارند به عنوان متّهم به دادگاه بکشانند. ورقۀ تسجیلی بهاییان را به عنوان سند خدشه ناپذیر برای محکومیّت بهاییان به قاضی ارائه کنند. از سرخپوست های امریکا و گوساله پرست های هندی (لفظ مورد استفادۀ ایشان که حتّی گفتن ان هم برای من بسیار مَلال آور است) به عنوان شاهد دعوت کنند. از شیرازی هایی که مورد قتل عام فرهنگی قرار گرفته اند نیز دعوت به عمل آورند. حتی می توانند فرزند و نوۀ خود را نیز به دادگاه بیاورند تا ثابت کنند که بهاییان به حقوق کودکان تجاوز می کنند و ایشان ان قدر بزرگوار هستند که باز هم انها را به این جلسات می فرستند تا بهاییان دل ازرده نشوند. مقامات قوّۀ قضائیه و وزارت امور خارجه را نیز که ایشان از جانب انها صحبت کرده اند می توانند به دادگاه دعوت کنند. می توانند با کشورهای دیگر نیز هماهنگ شده و انها را قانع کنند که بهاییان قصد براندازی انها را هم داشته و دارند و بدینوسیله نمایندگان ان کشورها را هم با خود همدست کرده و به این دادگاه بیاورند. خلاصه موقعیّت از این بهتر برای ایشان و دوستانشان قابل تصوّر نیست.
امّا سوی دیگر این دادگاه، متّهمین یعنی بهاییان هستند. برای انها هم خوب است. دیگر نگران این نخواهند بود که به وکیل مدافع انان حتی اجازۀ رؤیت پرونده را ندهند؟ یا قبل از تشکیل دادگاه، روزها و ماهها و بلکه سالها در سلول های انفرادی باشند. در ان دادگاه، تمام متون بهایی بررسی می شود و نَه تکه هایی گزینشی و عمدتاً نامربوط. قاضی، به دفاعیات بهاییان گوش می دهد و دیگر کسی حرف انان را با خشونت قطع نخواهد کرد. در ان دادگاه، اتّهامات تعریف می شوند و نه مانند دادگاه های ایران که بهاییان را به جرم جاسوسی که اصولاً تعریف نشده است به زندان روانه می کنند و می کشند. در ان دادگاه، قاضی از جناب ارشاد می پرسد که جاسوسی علی القاعده باید به صورت فردی انجام شود پس چگونه است که بهاییان دسته جمعی جاسوسی می کنند؟ می پرسد که اینها جاسوس چه کشوری هستند؟ امریکا، اسراییل، روسیه، انگلیس یا همه اینها؟ خواهد پرسید که چگونه است که اینها برای اسراییل جاسوسی می کنند ولی به جای اینکه از اسراییل پول بگیرند متّهم می شوند که برای اسراییل پول فرستاده اند؟ می پرسد که پیرمرد ۸۰ ساله یزدی که درعمر خود جای دیگری را به چشم ندیده است در ان یزدِ بیابانی چه چیز را جاسوسی می کرده است؟ می پرسد اگر بهایی ها جاسوس هستند چرا این جاسوس ها هویّت خود را مخفی نمی کنند و علناً می گویند بهایی هستند؟ در ان دادگاه، حکم نهایی، تا قبل از پایان دادگاه مشخص نیست و قاضی پس از بررسی مستندات و شنیدن دفاعیات هر دو طرف حکم صادر می کند و نه مانند ایران که از قبل تعیین می شود که حکم فلان بهایی دَه سال باید باشد یا بشود و ان دیگری شش سال و سوّمی را هم که بهتر است اعدام کنید و اگر قاضی ای حاضر به قبول این خفّت نشود بلافاصله معزول گردد. در ان دادگاه، دیگر خبری از تهدید متّهم و خانوادۀ او نیست. این دادگاهی نیست که قبل از تشکیل ان، لشکری به خانه و خانوادۀ متّهم هجوم کرده و دار و ندار انها را به غارت برده و از خانۀ ویرانه ای به جای گذاشته باشند. متّهمان در ان دادگاه، از خانۀ خود به دادگاه می ایند و نه از شکنجه خانۀ شکنجه گران.
امّا این دادگاه سویِ سوّمی هم دارد. خبری خوش است برای دیگر مظلومان ایران. بهاییان مُشتی هستند از خروار. اهل تسنن، مسیحیان نوکیش، اساتید دانشگاه، دانشجویان، معلمان، کارگران، کارمندان، صوفیان و دراویش گنابادی و اهل حقّ، معترضین به گران شدن بنزین در ابان ماه، کردها، موسیقی دان ها، هنرمندان، و البتّه زن های ایرانی و… (فریاد که هر چه بشمارم تمامی ندارند). اتّهامات انها شباهت های فراوانی با اتّهامات بهاییان دارد و حضور بهاییان در یک دادگاه بی طرف بین المللی، در واقع حضور تمامی این اقشار درد کشیده و داغ دیده است. انها هم از این اتفاق استقبال می کنند. به مظالم انها هم رسیدگی می شود. اغلب انها به نوعی مستقیم یا غیر مستقیم، متّهم به براندازی یا شرکت در براندازی هستند. متّهم شده اند که اخلال در امنیّت کرده اند یا مخالفت با نظام داشته اند و یا حتّی جاسوس بوده اند.
جناب ارشاد، ملتمسانه خواهش می کنیم که آب در دست دارید بر زمین بگذارید و تهدید خود را عملی کرده و در پی تشکیل این دادگاه باشید. این کلاب هاوسها فایده ای جز دردسرهایی نظیر این مقاله برای شما ندارند. وقتتان را با اینها تلف نکنید و به جای ان، بیش تر در قوۀ قضائیه حضور پیدا کنید. جلسات بیش تری با آقای باقری کنی داشته باشید و هر چه سریع تر این مهم را به انجام برسانید. ما به این وعده شما که فرمودید “بزودی شاهد شکایت جهانی خواهیم بود” دلخوشیم. شما در یک کلاب هاوس و در حضور جمع کثیری این را وعده دادید. تمنا داریم خلف وعده نفرمایید. نشود که بگویید من منظورم این نبود و ان بود. شما منظور خود را خیلی واضح و بدون هیچ ابهامی بیان کردید. برای رهایی ایران از یک توطئۀ جهانی هم که شده این امر را تسریع فرمایید. همۀ حرف های این مقاله را نادیده بگیرید امّا این یک مورد را همّت کنید. همه منتظریم. ایران منتظر است. جناب ارشاد عزیز، ملتفت باشید که از این به بعد، هرگاه از جایی گذر می کنید و کسانی شما را می بینند، مقاله ای می نگارید، کتابی می نویسید، نسخۀ جدیدی کشف می کنید، در کلاب هاوسی حضور می یابید، ویدیویی تهیّه می کنید و یا در جایی سخنرانی می کنید، مخاطبان شما یاد این وعدۀ شما می افتند و یک صدا از شما خواهند پرسید:
«جناب حسن ارشاد، دادگاه ما کو؟»
در انتها به بخش دیگری از اظهارات و ادعاهای جناب ارشاد می پردازم. ایشان بسیار مایل است اینطور نشان دهد که توجّهش به ایین بهایی کاملاً تصادفی بوده است. برای این کار به دو عامل اشاره می کند.
اوّل: می گوید چون از سال ۱۳۶۰ در زمینۀ نُسَخِ خطی اثار اسلامی کار می کرده است تفسیری بسیار عظیم و حجیم از پدر طاهره قرّه العین را یافته که به گفتۀ خودش بالغ بر صد جلد می شده است و تلاش بسیار کرده که ان را عرضه کند و در واقع بتواند بفروشد (چون می گوید من زندگیم رو روی این تفسیر گذاشتم و در نمایشگاه قم در سال ۷۶ که ان را عرضه کردم هیچ کس حاضر نشد با من قراردادی امضاء کند). این قصّه به فرض صحّت، اصولاً چه ربطی به موضوع دارد و چگونه باعث علاقۀ او به مطالعۀ ایین بهایی شده است؟ ایا او نمی داند که درست است که طاهره قرّه العین بابی بود امّا پدر ایشان علی الظّاهر شیعه ماند و جذب باب نشد پس چرا جناب ارشاد، باید از تفسیر یک عالم شیعه، به ایین بهایی علاقه مند شود؟ دیگر اینکه اهالی و علمای قم چرا حاضر نشدند با او برای انتشار این تفسیر قرارداد ببندد؟ ان هم یک تفسیر صد جلدی؟ خود جناب ارشاد می گوید حجم ان در حدّ بِحارالانوار بوده است. عالم اسلام تا به حال چنین تفسیری را به خود ندیده است. می گوید علمای قم از عظمت ان حیرت می کردند ولی حاضر به عقد قرارداد برای انتشار ان نبودند امّا نمی گوید چرا؟ ما باید با هزار زحمت حدس بزنیم که باید به جهت ارتباط ان با ایین بهایی باشد به هرحال به احتمال زیاد ذکر این قصّه و افسانه را باید بیشتر از نوع اظهارِ لحیه و فضل فروشی دانست که بله مثلاً من اَلَکی اینجا نیستم بلکه نسخه شناسی قهّار هستم که چنین گنجینه ای را یافته ام. انطور که می گوید یک جلد ان را امادۀ چاپ و یا منتشر کرده است. (تردید و ابهام در گفتار خود گوینده است). فعلاً که عالم اسلام از ان محروم است تا همّت ایشان چه اقتضا کند.
دوّم: می گوید فرزند ایشان در سال ۱۳۹۰ توسّط شخصی بهایی به نام دکتر سهیل اذری در سعادت اباد تهران، برای گرویدن به ایین بهایی تبلیغ شده است. جناب ارشاد هم که به فرزند خود (ظاهراً نوجوان)، خیلی علاقه دارند می گویند که پسرم، “من هم از صمیم قلب می خواهم بهایی شوم” (عین گفتار ایشان). امّا اخر چرا؟ جناب ارشاد، چه دیدی؟ چه خواندی؟ خواب نما شدی؟ الهام شد؟ اخِه انسان، ان هم یک نسخه شناس زبردست متون اسلامی، که همین طوری یِهُویی دین خود را کنار نمی گذارد و مُرتدّ نمی شود و ان هم در جمهوری اسلامی که هزاران خطر دارد. حالا دوست داری تحقیق کنی تا حدّی قابل قبول، امّا اینکه می گویی “از صمیم قلب می خواهم بهایی شوم” اخِه برای چی؟ کسی این را می گوید که تمام تحقیق خود را کرده و تصمیم خود را گرفته باشد وگرنه باید بگوید از صمیم قلب می خواهم تحقیق کنم. ایا این ارتباطی با ان تفسیر صد جلدی دارد؟ از این گذشته، چرا این را به پسر خود می گویی؟ شما اگر می خواستی از صمیم قلب بهایی شوی باید می رفتی به همان دکتر سهیل اذری می گفتی تا تو را بهایی کند نه به پسر نوجوان خودت که تازه یکی دو جلسه کلاس رفته است و الفبا می خواند. حالا بعدش جالبه. ایشان تصمیم خود را گرفته و اعلام کرده که از صمیم قلب می خواهد بهایی شود امّا به یکباره برای حضّار کلاب هاوس می گوید “بعد برای اینکه می خواستم مقدّمه ای بر این تفسیر (یعنی همان تفسیر صد جلدی پدر طاهره)، بنویسم برای پسرم و واقعاً به نیّت بهایی شدن، بهاییّت را مطالعه کردم به شکل سیستماتیک”. می دانم باور نمی کنید و فکر می کنید دارم طنز می نویسم و طعنه می زنم امّا خدا شاهد است که عین همین حرفها رو زد. (حضّار کلاب هاوس و نوار ضبط شده هم شاهدند)
اوّلاً برای مقدّمه نوشتن بر یک کتاب تفسیر قران، ان هم تفسیری که یک اهل تشیّع نوشته است، چه نیازی به مطالعۀ ایین بهایی است؟ ان هم مطالعه به شکل سیستماتیک که به شکل حیرت اوری به بهایی ستیزی ختم می شود. اخِه برای نوشتن یک مقدّمه برای یک کتاب؟ مقدّمۀ چنین کتاب هایی در حدّ این است که چگونه این نسخه را پیدا کردم و چقدر معتبر است و مؤلّف کیست و در چه سالی این را نوشته و نهایتاً چند صفحه ای از این دست مطالب. این کجا و مطالعۀ ایین بهایی به شکل سیستماتیک کجا؟ گیرم که ارتباطی هم بود باید به مطالعۀ سیستماتیک ایین بابی می پرداختید و نه ایین بهایی؟
ثانیا هنوز از این شوک خلاص نشده و داریم گیج می خوریم که ضربۀ دوّم وارد می شود و ایشان می گوید “برای پسرم”! برای پسرم؟ یعنی چی برای پسرم؟ یعنی این مقدّمه رو می خواستید برای پسرتون بنویسید؟ به چه درد یک نوجوان می خورد؟ ایشون هم نسخه شناس هستند؟ یا شاید منظورتون اینه که برای دل او نوشتم که باز هم من نمی فهمم یعنی چه. یعنی شما مقدّمه ای بر یک تفسیر رو برای خاطر پسرتون نوشتید یا می خواستید بنویسید؟ یا شاید منظورتون این بوده که تقدیم به پسرم؟ ولی چرا؟ تازه مگه شما قبلش به پسرتون نگفته بودید که می خواهم از صمیم قلب بهایی شوم؟ کمی بیش تر فکر کردم و گفتم شاید منظور جناب ارشاد اینه که به خاطر پسرم تصمیم به مطالعۀ ایین بهایی گرفتم رفتم دوباره گوش کردم دیدم عین کلام جناب ارشاد این است:
“ولی بعد برای اینکه می خواستم مقدّمه ای بر این تفسیر بنویسم برای پسرم واقعاً به نیّت بهایی شدن، بهاییّت را مطالعه کردم به شکل سیستماتیک.”
می دانم باورش برای شما سخت است ولی به این سویِ چراغ قَسَم که عین همین ها را ایشان به حضّار کلاب هاوس گفتند. حتّی تأکید می کند که شخصی از بهاییان اعتراف کرده که بهاییّت در بیت العدل هم مانند حسن ارشاد، این گونه سیستماتیک مطالعه نمی شود. یعنی از بیت العدل هم سیستماتیک تر بهاییّت را مطالعه کرده اند. گمانم در فارسی به این می گویند کاسۀ داغ تر از اش.
ثالثا در این بین از علّت دیگری رونمایی می شود و ان اینکه ایشان می فرمایند اصلاً من به این علت به مطالعۀ ایین بهایی پرداختم که قلباً نگران بهاییان بودم و از اینکه مغازه های اینها بسته می شود و زن و بچه هایشان نان ندارند و اجساد اینها از سردخانه ها دزدیده می شوند و اینکه سالها قبل حظیرهُ القُدسِ انها در طهران خراب شده است و دیگر بلایا، خواب نداشتم و شرمنده شدم و با خودم می گفتم این چه ظلمی است که بر اینها می رود و انقلاب و جمهوری اسلامی برای برپایی عدالت بود پس چرا چنین می کند و برای یافتن علّت این ظلم به مطالعۀ سیستماتیک ایین بهایی پرداختم.
این در واقع یک اعتراف صریح و روشن به مظالمی است که در خلال انقلاب اسلامی بر بهاییان وارد امده است اما منظور ایشان این است که وانمود کند بی غرض بوده و از طرف هیچ ارگانی مأموریّتی ندارد و این شغل ایشان نیست و تصادفاً به این وادی کشانده شده است. ایشان همۀ اینها را می گوید تا مخاطبین و یا حتّی بهاییان نسبت به او همدلی و سمپاتی پیدا کنند امّا تناقضات به حدّی است که دُمِ خروس که هیچ، خودِ خروس بد جور نمایان است. خلاصه این که ایشان می خواسته اند از صمیم قلب بهایی بشوند و به همین جهت تصمیم گرفته اند یک مقدّمه برای کتاب تفسیر صد جلدی قران که یک عالم شیعه نوشته است بنویسند و به خاطر پسرشان بوده ولی می خواسته اند ببینند چرا جمهوری اسلامی بهاییان را می کشد و رزق و روزی انها را قطع می کند و به همین جهت تصمیم گرفته اند به شکلی سیستماتیک به مطالعۀ ایین بهایی بپردازند. اگر شما چیزی فهمیدید برای ما هم توضیح دهید.
واقعیت این است که مبارزه با ایین بهایی، شغل جناب ارشاد است و از این طریق ارتزاق می نمایند. جناب مهدی خزعلی، همکار و همراه ایشان در تهیۀ سلسله برنامه هایی در همین زمینه و ارائه در یوتیوب، در معرّفی ایشان فرمودند که جناب ارشاد بیش از سه دهه است که به این کار مشغولند و این ناقض ادّعای اقای ارشاد است که می گوید در سال ۱۳۹۰ شروع به این کار کردم. در واقع ایشان از ۲۰ سال قبل از ان به این شغل اشتغال داشته اند. بحثی نیست. هر کس می تواند هر شغلی را که دوست دارد داشته باشد امّا جناب ارشاد لطفاً بالای مغازۀ خود ننویسید اهنگری!! (۳)
یادداشت ها:
۱- فایل صوتی کامل را می توانید در سه قسمت در این ادرس ها ببینید
https://t.me/iqaan/6755
https://t.me/iqaan/6756
https://t.me/iqaan/6757
۲- دیپلمات ایرانی، معاون سیاسی وزیر امورخارجه ایران و رئیس تیم مذاکره‌ کننده ایران است. او همچنین معاون امور بین‌الملل قوه قضائیه ایران و دبیر ستاد حقوق بشر بوده‌است. https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1%DB%8C_%DA%A9%D9%86%DB%8C
۳- جناب ارشاد در بخشی از سخنان خود به بهاییان تهمت دورویی زده و با کنایه فرمودند: “ببینید شما یه مغازه می بینید که نوشته اهنگری ولی می ری می بینی گوشت می فروشه.”

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)