جُنبش معلمان ایران تاکُنون صداهای بسیاری را از رهبران میدانی خود شنیده است.

از دستگیری، تا اخراجُ انفصالِ از خدمتُ تبعیدُ زندانی شدن، و از زندانی شدن تا ریختن خون شریف ترین معلمان ایران، بیش از پانزده هزار روز دارد می گُذرد.

در این دوران لَبالبِ از اِلتهاب و پُر تا پُرِ فِرازُ نِشیب، بسیاری از معلمان بوده اند، که حَنجَرهُ نایِ این نِهضتِ مُقدٌَس شده اند.

گَر چه فریادهایِ هر حَنجَره ای از ریزُ دُرشتِ خواسته ها را در بَر داشته، و هر رهبرِ میدانیِ این جُنبشِ شریفُ مقدس به سهمُ تَوانِ خود یک بیعدالتی را بَر دوش کَشیدهُ به قدرتِ تمام، پیش رفته است.

اما کمترین گَلوُ حَنجَره ای بوده، که همه خواسته ها را یکجاُ با هم برای جامعه فرهنگیُ دانش آموزی ایران آرزو کرده است، و البته، همه مالُ مِنالُ مِلکُ آبرو را بپایِ درختِ آرزوهایَش ریخته باشد.

خواهر گرامیم بانو صدیقه مالکی گرامی، در دریایِ زُلالِ جُنبشِ مُعلمانِ ایران، اُستاد هاشمِ خواستار همان تکدانه گوهرِ این صدف است.

فرموده اید بسیار خوشحالُ مَسرور گشته اید، که در تجمع معلمانِ در خیابان معدلِ شیراز، صدایِ آزادیِ اُستاد فریاد شده است. البته مجموعه آن همکارانی که فریادِ آزادیِ اُستاد و سایر همکارانِ دَربند را سَر دادند، به این هَمدلیِ خود با اُستاد و خانواده گرامیشان افتخارُ مُباهات می کنندُ صد البته آن را وظیفه ملٌیُ میهنیِ خود می دانند.

آنها افتخار می کنند که از همکاری حمایت کرده اند که برایِ تحَقٌُقِ آرزوهایِ قَشَنگَش برایِ جامعه معلمی و دانش آموزی و حتی سایر اقشارُ طبقاتِ اجتماعیِ ایران، در میانِ خطرناکترین دیوانه هایِ زنجیری، در مَراکزِ اَعصابُ رَوان به زنجیر کشیده شده است.

 

فرموده اید شرمنده این حمایت شده اید. ابتدا به امر بگویم که شرمنده دُشمنانِ شما و دُشمنانِ ایران باشند. اما در واقع ما شرمنده ایم، سوگند بخدا که ما شرمسارُ شرمنده ایم، که در روزهایی که اُستاد گِرانسَنگِ معلمانِ ایران، یکی از شایسته ترین رهبرانِ این جُنبشِ شریف، داشت با دیوانه هایِ زَنجیریِ زنجیر رها شده، برایِ حقُِ حقوقِ ما و جامعه ایرانی دستُ پِنجه نَرم میکرد.

راهُ راهکار میجُست. صبوریُ شکیبایی میکرد، ما در کنارِ ایشان و خانواده محترمشان نَایستاده بودیم. بسیار شرمنده ایم، که نبودیمُ، نتوانستیم به وظیفه اخلاقیُ انسانیِ خود عمل کنیم. شیراز و فارس را ستایشُ تقدیر کرده اید. این را انصافا بنده نوازی کرده اید.

خواهر ارجمَندَم : سپاس و تقدیرِ بیکران باید بر شما و خانواده محترمتان باشد، که باعثِ زایِشِ این حرکت‌ها شده اید، آنهم در زمانی پیشتر که امثال حقیر و انبوهی از آن جمعییتِ در خیابانِ معدل، حتی الفبایِ صنفی را بَلَد نبودند، چه رسد به الفبایِ سیاست یا مَدَنیٌَت را.

 

این جای تاکیدِ بسیارُ فراوان دارد، که اگر اِستِقامَتُ پایمَردیِ حضرتعالی و اُستاد هاشمِ خواستار نَبود، خیابانِ مُعدلِ شیراز، آن روز غُلغُلهِ اَز جمعیٌتِ مُعلمِ مُعتَرِض نَبود، اگر ایستادِگیُ پا پَس نَکشیدن هایِ دیروزِ اَمثالِ اُستاد نَبود، اینهمه پاشنهِ کفش در خیابانِ معدل کشیده نَشده بود.

آری خواهرِ گرامیم، آن ارزنی از دریای فداکاری های جناب هاشم خواستار که در بالاتر گفته شد هست، که جایِ تقدیر و ستایشِ بی‌کرانه، و تعظیمی که کُلاه را از سَر بِیندازد، دارد.

والسلام.

محمدعلی زحمتکش، فعال صنفی معلمان فارس

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)