در دنیای آن دسته از حیوانات وحشی که به صورت دست جمعی زندگی می کنند، معمولا یک “مقام”، ریاست یا سرپرستی را از میان خود می پذیرند تا امنیت را برای آنها تأمین نماید. و معمولا این سرپرست، قوی ترین آنها و از جنس مذکر می باشد. اما آنچه برای این رئیس یا سرپرست در درجۀ اول اهمیت قرار می گیرد، سیر بودن و آسایش خودش می باشد. در حقیقت زمان گرسنگی این سلطه گر، وظیفۀ اصلیش که امنیت بقیه می باشد، مورد تجاوز خودش قرار می گیرد و تا زمان سیری، امنیت باقی گله، مورد تهدید قرار می گیرد. این رویه، نمائی از دنیای وحشی حیوانات است که ما انسان ها خود را از آن مبرا می دانیم. در دنیای وحشی، حیوانات توجیهی برای این سلطه گری ندارند، اما ما انسان ها به کمک کلمات و تصاویر می توانیم برای چنین رویه و مقبول متصور کردن آن در نگرش زیر سلطه، توجیهات فراوانی کشف و تبلیغ کنیم. این توجیهات هم از سوی سلطه گر که به فکر سیر کردن شکم خویش است و هم از سوی زیر سلطه که چشمانش را به دستان سلطه گر می دوزد صورت می گیرند. برای مثال، اعمال تحریم ها نه برای آزار دادن کشورهای تحریم شونده صورت می گیرند، بلکه برای یادآوری و قبولاندن اصل سلطه گری به آنها می باشد.

در جریان جنگ دوم جهانی، بشر وحشیگری خود را تا حدی بالا برد که خودش هم از آن به وحشت افتاد. با به کار بردن بمب اتم توسط آمریکا و کشتن ده ها هزار بیگناه در چند دقیقه، دیگر کشورها به این نتیجه رسیدند که از این پس، این کشور بی رحم را به عنوان سرپرست قوی، برای برقراری امنیت در جهان بپذیرند. از آن تاریخ، این کشور از موقعیت پدید آمده استفاده کرده، راه سلطه گری را پیش گرفت. اما از آنجا که بشر حیوانی باهوش است، می تواند برای استمرار پرخوری و تجاوز از چارچوبی که برایش مشخص کرده اند، با ایجاد عدم امنیت دست ساز خودش، سلطۀ خود بر جهان را همچنان زنده نگاه دارد. ایجاد ترس ساختگی در تمامی زمینه های اقتصادی و نظامی و اجتماعی، سیاست روزمرۀ آن شده است. هدف ایجاد گروه های افراطی و خطرناک نظیر داعش و القائده و طالبان و نظیر آنها در همین راستا قرار دارند. سلطۀ اقتصادی این کشور بر هم پیمانهای اروپاییش، از این کشورها تمدنی بی محتوا و وابسته و پوچ ساخته است که صدای برخی از رهبران این کشور ها را هم در می آورد. کشورهای منطقه را، با وجود اینکه ایران بارها اعلام کرده است که قصد ساختن بمب هسته ای را ندارد، با اصرار بر اینکه این کشور چنین قصدی دارد، تحت ترسی مرگبار قرار داده و در قبال آن، علاوه بر واجب گرداندن دخالت هایش در منطقه، میلیاردها دلار اسلحه به آنها فروخته است و طبق گزارشات منتشر شده، سالی که گذشت فروش اسلحه پنج برابر افزایش یافته است. پذیرش سلطه گری به خودی خود، افول کردن از کرامت انسان است، سکوت در برابر چنین امری چیزی جز همدستی با سلطه گر و رفتن زیر سلطۀ آن و قبول از دست دادن کرامت سکوت کننده معنی دیگری را در بر ندارد.

شبیخون های ارتش آمریکا در منطقۀ ما زیر سکوت جهانی، تکرار و تکرار می شوند. در راهزنی های دریائی، اموال ملت ستم دیده ما را به تاراج می برد و جهان نظاره گری می کند. اپوزیسیون ایرانی هم، گوئی این نفت ها اموال حاکمیت هستند، و بر اثر کینه توزی با آن، برخی از این تجاوزات زورگویانه شاد و برخی سکوت می کنند. از جنبۀ مادی آن در می گذرم. این دزدی دریائی با کدام  حقوق و معیار انسانیت سازگاری دارد؟ این سکوت، درس زندگی کردن در زیر سلطۀ قلدر را نمی دهد؟ و این درس جز ویرانگری و مرگ چه نتیجۀ دیگری در بر داشته و دارد؟ نظری به همین دهه های گذشته نشان می دهد که پشت تمامی کشتارهای بزرگ و  ویرانی و در به دری مردم مناطق ما، همین آمریکا و اروپای دمکرات و سلطه گر بوده اند. این سلطه گری، به دلیل دخالت های روزمره در امور دیگر کشورها توان مقاومت را از ملت های منطقه ستانده و برای منافع خود، درس ماندن زیر سلطه را به آنها داده است. به همین افغانستان نگاهی بیندازیم و ببینیم چگونه این سلطه گران قلدر به نام دمکراسی طالبان را بردند و آن را با چهره ای رنگ کرده باز آوردند. این خفت و خواری که نتیجۀ منطقی سکوت یا تحمل در برابر سلطه گری است، برای بیداری و حرکت و ایستادگی در برابر زورگویی کافی نیست؟ جنس سلطه گری، چه داخلی و چه اجنبی آن یکی است و باید با اراده ای استوار در برابر آن ایستاد و مردم را به بیداری فراخواند.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)