چند ماهی پیش از خردادماه سال ۷۶ بود که در نوشته‌ای توضیح دادم چرا جناب ناطق شانسی برای ریاست جمهوری ندارد و چگونه زوال منابع سنتی قدرت، نظام سیاسی ایران را به سمت «جهانی شدن» سوق می‌دهد. به علاوه توضیح دادم که دینامیک درونی نظام سیاسی ایران که معلول تعارض بین انبساط ایدئولوژیک آن با انقباض کارکردی است در کنار فعال شدن سه گسل یا شکاف دولت-دولت، ملت-دولت و ملت-ملت،‌ نهادهای قدرت را در ابران به سمت «سازمانی» شدن بیشتر سوق خواهد داد و صورتی از همزیستی ایدئولوژیک-بوروکراتیک به خود خواهد گرفت. همانگونه که بعد از آن هم بارها توضیح دادم، با فرایند تلاشی «مردم» و اضمحلال جامعه، شکاف ملت-ملت و دولت-ملت هم تغییر ماهیت و صورت دارد. منظور این پاره نوشته اما توجه دادن به تحلیل‌گرانی است که از رفتار ایران در باره مسأله هسته‌ای درچار سردرگمی هستند. در آغاز ماجرای پرونده هسته‌ای ایران توضیح دادم که چرا این پرونده مانند سفره گشوده‌ای است که همه طرف‌ها نصیب خود را از آن می‌برند، و چه بهتر از این برای طرف‌های مذاکره. اینکه نصیب طرف ایرانی علی‌رغم احتمالاً یک یا دو تریلیون دلار ضرر اقتصادی چیست را باید در همان مسأله «جهانی شدنی» دنبال کرد که در بالا عنوان کردم. زوال قدرت ایدئولوژیک در داخل نیازمند بازسازی وجه خارجی است که در دو مسیر مرتبط پیش برده می‌شود: وجه ایدئولوژیک توسط نیروهای سپاه قدس در توسعه حوزه نفوذ بین نیروهای خود در منطقه و فرامنطقه، و همچنین توسط دستگاه سیاست خارجی در توسعه برنامه هسته‌ای و یا هر پرونده دیگری که یک طرف آن ایران باشد. اینکه دینامیک حوزه نفوذ ایدئولوژیک ایران چیست و چگونه به تدریج از وجه ایدئولوژیک این نفوذ کاسته می‌شود و سپاه قدس مجبور است سازوکارهای سازمان‌های مافیایی را برای حفظ قدرت خود به کار گیرد، موضوع این نوشته کوتاه نیست. اما توجه به این نکته ضروری است که حتی با هسته‌ای شدن ایران- سال گذشته نوشتم چرا ایران از نقطه بی‌بازگشت هسته‌ای عبور کرده بود- پرونده «جهانی شدن» ایران به انتها نمی‌رسد. به گمانم تنها یک اجماع جهانی برای بررسی «مسئله ایران» می‌تواند این «مسئله» را حل و فصل کند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)