برف روی کاج ها نخستین فیلم پیمان معادی، فیلمی خوش ساخت است که دوبار مرا در این اوضاع و احوال بد سیاسی و اجتماعی به سینما کشاند. داستان در مورد رابطه است. عشق، رابطه و خیانت بین زن و مرد دستمایه فیلم های بسیاری در ایران و جهان است. برخی ها ماندگار می شوند و برخی ها به زودی فراموش. فیلم برف روی کاج ها را می شود یکی از فیلم های قابل قبول ایرانی دانست. فیلمی سیاه و سفید که از همان اول تکلیفش را با مخاطب روشن می کند. شخصیت های داستان نه سیاه اند و نه سفید.

فیلم با نگاه مشکوک علی به زن پسرخاله اش که اتفاقی او را در فروشگاه می بینند آغاز می شود. علی به رویا می گوید مردی که همراه همسر پسرخاله اش است، کیست؟ و از رویا می پرسد به نظرش باید به پسرخاله اش بگوید زنش را همراه مردی دیده است؟ مردی که خودش خیانت کار است، خیانت کار بودن را به دیگران فرافکنی می کند و از همان ابتدای فیلم به ما سمت و سوی آن را نشان می دهد. سوال علی اما همان چیزی است که مریم(دوست رویا)شاهد آن بوده و به رویا نگفته است. ناگفتنی که رویا در انتهای فیلم از آن شاکی است و فکر می کند اگر 6 ماه قبل می دانست مریم همسرش را با زن دیگری دیده است شاید می توانست زندگی اش را نجات دهد.

باید دوباره ایستاد

 

فیلم داستان زندگی معلم پیانویی است که به طرزی ناگهانی متوجه رابطه شوهرش با یکی از شاگردان خود(نسیم) می شود. رویا زنی است که با تمام کلیشه های رایجی که از صداو سیما و سریال های ایرانی و شبکه های ماهواره ای آن سوی آب ها پخش می شود، متفاوت است. او زنی قوی است که در برابر خیانت ضجه نمی کند بلکه آن را می پذیرد و به فکر چاره است. از این رو به شدت مورد نقد کسانی قرارگرفت که همیشه زنان را در برابر خیانت آسیب پذیر می دانند و فکر می کنند خیانت دیدن انتهای زندگی یک زن است.

رویا زنی مدرن است که در دنیایی بین سنت و مدرنیته گیر افتاده. او٬ اهل ذوق است و هنر. از آن دست زنان سنتی نیست که وقتی خیانت دید بیچاره شود و برای من این سوال است که چرا در بیشتر نقدهایی که خواندم، این شخصیت زنی سرد و بی احساس دیده شده است؟ در حالی که در فیلم معادی ما زنی جدید را در سینمای ایران می بینیم که هنوز تیپ نشده است. زنی مستقل که جریان زندگی را خودش هدایت می کند. از این دست زنان در جامعه ما کم نیستند اما رسانه های همگانی ما که جریان غالب مردسالاری را بازنمایی می کنند به عمد از کنار این زنان رد می شوند و اگر مردی در کسوت کارگردان و نویسنده این زنان را به تصویر بکشانند، هوچی هایی که توان دیدن تغییرات را در جامعه ندارند قلم هایشان را تیز می کنند تا این زن را بزنند مبادا که زنانی دیگر از این دست آن قدر قد علم کنند که دیگر رسانه نتواند حضورشان را نادیده بگیرد. رویا اندک زمانی را سوگواری می کند. سوگواری یکی از نیازهای اساسی انسان ها در زمانی است که دچار فقدان می شوند. رویا روزی دیگر عکس های همسرش را جمع می کند.دکوراسیون خانه را تغییر می دهد و کار آموزش خود را جدی تر از گذشته پی می گیرد. او می داند که تنها خودش می تواند از خودش مراقبت کند و باید دوباره بایستد. او می داند که زندگی ادامه دارد و باید با آن همراه شد. این که رویا در فکر بازگشت همسرش نیست و به زودی طلاق می گیرد و در برابر خیانت مفعول نیست نکته درخور توجه دیگر فیلم معادی است. در بسیاری از فیلم ها و سریال های ایرانی یا حتی ماهواره ای زنان خیانت دیده به شدت علیه زنی که پایش در زندگیشان باز شده شروع به سمپاشی می کنند و با تهدید و ارعاب سعی دارند که او را از دور خارج کنند.

فاعلیتی که زیر سوال می رود

علی بی آن که به رویا بگوید او را ترک می کند. او حتی زحمت تلفن زدن را هم به خودش نمی دهد تا زمانی که رویا همه چیز را اتفاقی می فهمد. رفتاری مردانه که این روزها کم شاهدش نیستیم. رفتاری که فاعلیت زن را در رابطه نشانه می گیرد. گویی زنان تنها عروسک هایی هستند که وارد بازی می شوند و هر وقت مردان نخواهند می توانند آنان را رهاکنند

علی در پایان هم سلطه گرانه خودش را در غیاب رویا به خانه ای که او را حتی از قاب عکسهایش کنار گذاشته، تحمیل می کند. حضور علی را چمدان دم در خبر می دهد. چمدانی که رویا برای او بسته بود درحالی که نمی دانست این چمدانی است برای رفتن همسرش با زنی دیگر. علی گویی رفتن و برگشتن و پذیرفته شدن دوباره از سوی همسر را، حقی سلب ناشدنی از خود می داند که با ترکتازی می رود و می آید.

ابراز عشق یا خشونتی در حق زن!

در برف روی کاج ها، پرهام دوست پسر سابق نسیم شبیه خیلی از مردهای ایرانی است که وقتی عاشق می شوند خیال می کنندمالک معشوقه خود هستند و با اصرار و حتی تهدید و ارعاب سعی دارند زن مورد علاقه خود را نگه دارند. پرهام به زور می خواهد نسیم را پیش خود برگرداند .در ایران برخی ازمردان با قلدری با خط و نشان کشیدن سعی دارند عشق خود را ابراز کنند اما گویی نمی دانند که این بیان عشق نیست بلکه خشونتی در حق معشوق است. «اصرار کردن» مردان برای داشتن رابطه یا نگه داشتن آن در فهم جهانی خشونت روانی علیه زنان کدگذاری شده است اما درایران امری متداول است. خشونتی که متاسفانه ریشه در ادبیات زن ستیز ما نیز دارد و به نظر می رسد امری پذیرفته شده است. در ترانه هایی هم که این روزها می شنویم این مسئله به وضوح شنیده می شود مثل ترانه «اولش خوب بود» ساسی مانکن که داستانش شبیه داستان علی و نسیم و پرهام است(1).

کلیشه هایی که باقی است

بعد از آن که رویا متوجه خیانت علی می شود به مریم می گوید:« شوهرت تو را واسه خودش می خواسته. شوهر من می خواد از شر من خلاص شه». این درحالی است که در سکانس های پیشتر متوجه می شویم که مریم از بهروز به این علت جدا شده که او مردی غیرتی است و روی لباس پوشیدن و روابط مریم حساس بوده است. این مسئله که زن مایملک کسی نیست و هیچ مردی ولو همسرش حق ندارد روی پوشش او یا روابطش کنترل داشته باشد موضوعی کلیدی در روابط بین زن و مرد است. حقی که در بسیاری مواقع از سوی زنان ایرانی به رسمیت شناخته نمی شود حتی از سوی زنی مدرن مثل رویا کنترلگری مرد نشان دوست داشتن قلمداد می شود! به نظر می رسد برخی از زنان مدرن در جامعه ما دچار دوگانگی هستند و همچنان بین مطالبات فمینیستی و سنتی با خود درگیرند. رسوبات فرهنگ مردسالاری همچنان در اذهان زنان ما پررنگ است.

بچه دار نشدن رویا از سوی مریم دلیلی برای خیانت علی قلمداد می شود؛ کلیشه ای که انگار نمی خواهد در روابط بین زن و شوهر در روزگاری مدرن نخ نما شود. امروزه 6 میلیون زوج نابارور در ایران زندگی می کنند[i] و زوج هایی هم هستند که با توافق یکدیگر بچه دار نمی شوند.

کلیشه دیگری که توسط بهروز بازتولید می شود و منطبق با نگاه مردسالارانه است؛ انکار مسئولیت علی در خیانت است او نسیم را مقصر می داند. انکار مسئولیتی که معمولا مردان یا حتی برخی از زنان به زنان دیگر نسبت می دهند و فراموش می کنند که انسان دارای اختیار است. این اسطوره ای قدیمی درباره خیانت مردان است؛ زنان اغواگرند و وسیله ای برای فریب مرد. مرد هم که در همه جای دنیا فاعل است به این جا که می رسد مفعول می شود و مکر زنانه کار خودش را می کند!

کنترلگری مردان

در سکانس دیگری مریم در حال دادن تست بازیگری است. در این سکانس معادی هوشمندانه رفتار مردی غیرتی را نسبت به همسرش نشان می دهد. در این سکانس ما حرفهایی را می شنویم که همسر مریم یا هر مرد غیرتی دیگری می تواند درباره پیامکی که همکار مرد همسرش برای او زده بشنویم همراه با خشونتی که مرد در حق زن اعمال می کند. این سکانس معیوب بودن روابط، کنترلگری مردان و سلطه گریشان را در رابطه به خوبی به تصویر می کشد.

در سکانسی دیگر نریمان وقتی عاشق رویا می شود به او می گوید:«در حیاط چرا بازه؟ هرکسی می تونه داخل و ببینه».حیاط کاملن به خانه رویا مشرف است.

تنها نخواهم ماند

 

عاشق شدن دوباره یک زن بعد از طلاق یا خیانت همسر آن هم در فاصله ای بسیار کوتاه یکی دیگر از نقاط مثبت این فیلم است. البته در دنیای واقعی افراد بعد از هر جدایی باید به خود فرصتی بدهند برای مرور گذشته و رها شدن ازتروما و آسیب های این جدایی.

بسیاری از زنان در هنگام جدایی از مردان، می شنوند که دیگرکسی به تو نگاه نخواهد کرد اما برای من مرد همیشه فرصت هست! این تصوری غالب از فرط اعتماد به نفس، امنیت اقتصادی و اجتماعی است که مردان از آن به علت نظام مردسالارجامعه ما برخوردار هستند. اما در این فیلم ما شاهد شکسته شدن این کلیشه آن هم از جانب یک کارگردان مرد هستیم. فیلم با خبر خوشی روبروست؛ زنی به همسر سابقش می گوید من دیروز با مردی بیرون رفتم و یک حس خوب داشتم، حسی که خیلی وقت بود نداشتم. این امر در سینمای ما و در اوضاعی که تیغ سانسور روز به روز تیزتر می شود، خوشایند است. اتفاقی شیرین که به ما زنان می گوید خیانت دیدن یا طلاق گرفتن پایان راه نیست و می شود بارها و بارها عاشق شد و حس های خوب را دوباره تجربه کرد.

عشق و تعهد

رویا وقتی اصرار پرهام را برای گرفتن تلفن همسر سابقش می بیند به او می گوید حالا اگر توانستی با نسیم حرف بزنی چه به او می گویی؟ اگر گفت که دیگر تو را دوست ندارد و عاشق دیگری شده است، چه می توانی بکنی؟ این مطلبی تامل برانگیز است و این سوال در ذهن بیننده شکل می گیرد که آیا هر زمان که خواستی می توانی یک رابطه را ترک کنی؟ آیا می شود خیلی راحت بگویی دیگری را دوست دارم و خداحافظ؟ پس تعهد چه می شود؟ در رابطه معمولا زنان هستند که تعهد بیشتری دارند و سرمایه گذاری عاطفی بیشتری می کنند و باز زنان هستند که بیشتر ترک می شوند نه مردان. این سوال برای من باقی است که چگونه مردان به راحتی از رابطه ای که دارند، می گذرند؟ «میلان کوندرا »در «بار هستی» بر همین مسئله پافشاری می کند و مرزی می کشد بین خوابیدن «توما» با زنان مختلف و عشقی که به «ترزا» دارد. او مدام به ترزا می گوید این که با زنان دیگر می خوابد به معنی عدم دوست داشتن ترزا یا بی وفایی به او نیست. وقتی با مردها در این مورد صحبت می کنم بی تعهدی را خروج عاطفی از رابطه می دانند نه صرفا همبستری با زنی دیگر. از نظر آن ها تعهد یعنی دوست داشتن و به قول خودشان فیلم فارسی وارش می شود زنانی که با آن ها همبستر می شوند آب رودخانه هستند و زن یا دوست دخترشان سنگ رودخانه(دیدگاهی کاملا ابزاری به زن). برخی معتقدند روحیه ماجراجویی که در آن ها هست باعث می شود سراغ سکس با زنان دیگر بروند اما فقط یک زن هست که با او به لحاظ عاطفی می توانند ارتباط برقرار کنند. این مسئله ناشی از مردسالاری است و جامعه پذیری متفاوتی که مردان و زنان دارند.

روابط موازی چه تاثیری بر جامعه می گذارد؟ آیا عشقی که در آن تعهدی نباشد و صرفا برطرف کردن عطش جنسی باشد باعث از بین رفتن تعهد افراد به جامعه و سرنوشت دیگر هم نوعانشان نمی شود؟ آیا عدم تعهد در عشق به انزوای بیشتر جامعه و پررنگ تر شدن فردیت در افراد نمی انجامد؟ چگونه می شود کسی را دوست داشت و با دیگری سکس کرد؟ چگونه می شود به کسی گفت دوستت دارم و در گوش دیگری هم همان را زمزمه کرد؟ آیا این گونه از ارزش دوست داشتن نکاهیده ایم؟ گوینده هیچ گاه در بین این دوستت دارم های مختلف در یک دوره زمانی واحد دچار عذاب وجدان نمی شود؟ مگر می شود تن سپرد بی دل سپردن؟ البته برخی از مردها و زن ها می گویند که می شود. برای بسیاری از زنان سکس کردن زمانی اتفاق می افتد که از عمق رابطه خود با دیگری مطمئن باشند. بسیاری از زنان به دلایل مختلفی که در جریان جامعه پذیری خود داشته اند عشق را لازمه سکس کردن می دانند.

«مری ایوانز» استاد مطالعات زنان در دانشگاه «کنت» در کتاب «عشق بحثی غیرعاشقانه» می گوید:«اخلاق نوین نوعی بی پردگی را در روابط جنسی پدید آورد و دنیایی که در آن جلوگیری موثر از بارداری،امکان رابطه جنسی شتاب آلود و گذرا،بدون پیامدهای دراز مدت آن،بین زنان و مردان را میسر ساخت. یک شب با کسی به سربردن دیگر پیامدهای غیرقابل اجتناب اجتماعی را به دنبال نداشت …این بود که افراد می توانند به شکل متعصبانه ای در معنی روابط جنسی به اشتباه بیفتند، ولی دیگر قرار نیست به خاطر این سوءتفاهم ها، دچار دردسر خاصی بشوند.برای بعضی از افراد، این نوع نگرش موضوع اصلی است بدین معنی که تمنای جنسی و ارضای آن اغلب امری ارادی و خودانگیخته است و در صورت امکان باید آن را به همین شکل پذیرفت و سازماندهی کرد. از نظر دیگران، این نوع نگرش به رابطه جنسی، مشکلات فراوانی را به همراه می آورد، از جمله کنار گذاشتن اخلاق،آینده تیره و تاری را پیش روی انسان قرار می دهد که در آن عشق تا حد یک عمل فیزیکی تنزل پیدا می کند.

از اشاره به نقطه مقابل اثر «آلدوس هاکسلی» گرفته تا 1984 «جورج اورول» و در بسیاری از آثار علمی تخیلی 50 سال گذشته، آینده به شکلی تصویر می شود که از عشق و رابطه عاشقانه که مشخصه روابط انسانی است و در واقع دنیا را دنیای واقعی می سازد، خبری نیست»(ایوانز،ص121)

روابط زن و مرد در ایران مانند کشورهای غربی آزاد نیست و اگر چه آزاد نبودنش به معنای نبود آن هم نیست و هرچه جامعه از سنتی بودن فاصله می گیرد این روابط هم بیشتر می شود. به نظر می رسد در ایران هم مردان بیشتر از زنان در پی هوی و هوس های خود می روند و البته این مسئله را هم حق خود می دانند. حتی مردان مذهبی هم با رویکردی مذهبی این روابط را تجربه می کنند اما نگاه به جایی که جامعه غربی رسیده است می تواند نشان دهد که عدم تعهد به روابط(به هر شکل، رسمی یا غیر رسمی)بین زن و مرد چه تاثیری در از دست رفتن غنای روابط انسانی دارد و چقدر در رویکردهای اخلاقی نگاه مردانه غالب است نه زنانه.

ایوانز به نقل از «کارول گیلیگان»می نویسد:جامعه غربی سعی دارد عشق و رابطه عاشقانه را در چهارچوب علائق و دریافت های مردان، تنظیم کند و کاری به علائق و خواسته های زنان ندارد. گیلیگان معتقد است شخصیت محوری در گفتمان اخلاقی غرب، یک مرد خودمختار است و برابری گفتمان اخلاقی وجود ندارد، زیرا دراین گفتمان ها، مفهوم فرد، بیش از آن که زنانه باشد، مردانه است.او می نویسد آن چه در معرض خطر است، چگونگی عاشق شدن،کارکردن و زندگی کردن ماست که عمیقا توسط مجموعه ای از ترتیبات روان شناسانه و اجتماعی و نیز شیوه های تفکر، تولید شده اند… این نکته که ذهن، عنصری جدا از جسم و احساس، عنصری جدا از عقل است و خویشتن انسان در محفظه ای در بسته و جدای از همه روابط او قرار دارد، آن گونه که می توان در روابط گوناگون حضور داشت و در عین حال خویشتن خویش را نیز حفظ کرد. مجموعه ای از «پارادوکس های بن بستی» را می سازد که مبین دیدگاهی جهانی است. اگر این دیدگاه جهانی تغییر کند، یعنی که تفکر درباره شکاف بین جمع و فرد و چیزهایی از این قبیل تغییر خواهد کرد(همان،ص122و 123).

گیلیگان معتقد است رشد استدلال های اخلاقی مختلف در مردان و زنان بخشی از رشد عادی دوران بلوغ است. از نظر او، در این مرحله حیاتی از رشد بشری است که دخترها دست از «حرف زدن» بر می دارند و می آموزند آنچه را که قبلا درباره جهان آموخته اند، سرکوب کنند. او در کتاب «صدایی متفاوت» می نویسد که زنان تصمیمات اخلاقی را بر اساس تاثیر آن ها روی دیگران تفسیر می کنند، اما مردان با عباراتی مطلق گرایانه درباره درست یا غلط بودن تصمیم صحبت می کنند.

در فصل آخر با عنوان آینده عشق ایوانز خاطرنشان می کند:«عشق ظاهرن احساسی است که ما برای گشوده شدن و بسط پیدا کردن، به آن نیاز داریم، ولی پیشنهاد ما این نیست که عشق را از توجه، مراقبت و احساس تعهد، تهی سازیم، بلکه باید شکل دروغین و خیال پردازانه و تجاری آن را کنار بگذاریم. عشق این کلمه مختصر و کوچک ومراقبت که روزگاری ملازم با این کلمه بودند، باید بار دیگر در کنار هم قرار بگیرند. بنابراین پیشنهاد ما این است که عشق همچنان که جزئی از فرایند مدرنیسم است، می تواند و شایسته آن است که از سهل انگاری ها و بی دقتی ها و فضاهای غیر منطقی ای که بر آن تحمیل شده دور شود.به رغم آن که عقل و منطق، دشمنان سرد و بی تفاوت عشق به نظر می رسند، اما ما باید آن ها را بهترین مدافع عشق در دنیایی بدانیم که خیال پردازی های عاشقانه، بوالهوسی ها و درگیری های خودخواهانه و شخصی با مقوله عشق، آن را به مهمانی های زودگذر و مهلک تبدیل کرده است»(همان ص201).

 

پانویس ها

(1)ترانه ساسی مانکن:فقط اولش خوب بود یهو شکها شروع شد/فهرا شروع شد دور همی رفتن تنها شروع شد/این احساسو کشت بعد رفت/خنجر از پشت زد/تلافی میکنم همه کارتو دختر/میفتی به دست و پام این خط این نشون/ نباید رو میدادم به یه بچه که حالا شاخ شه وایسه تو روم/اَ ! ازین ورا گاوی گوسفندی/چیزی میکشتیم برات وای خدا/نه واقعا میخوام ببینم روت شد/بعد دو ماه اومدی و میگی موهام خوب شد/ببین برو من روانیما/چرا اومدی گند زدی به تنهایی ام ها/خانوم اس ام اس های خوب به آقا میده/تورو باما دیده اینم داداشیته/باشه دست دست کن برو هر کاری که/دوست داری بکن حظ کن/بخور مست کن/من خستم چون حوصله ندارم ببینم که/شب رفت بیرون و برگشت صبح/غمات این جاست حالاتون جداست/تنها اومدی آقا تون کجاست/
برو باش فک میکردم مال منی/ولی اونم تورو داشت/برو باش منو باش/من این دفعه از دست خودم دلگیرم/
من نیاید میذاشتم بفهمه که واسش میمیرم/نمیمونه حسم تو میری چه ساده/منو تنها میذاری تو راه با پای پیاده/
هرچی که پیش اومد ما باهم موندیم/شوخی کردی گفتی که میری ترسوندیم/صدامو دوست داشتی با اینکه صدام خوب نیست/کجا رفتی با کی هستی معلوم نیست/میفتی به دست و پام این خط این نشون/نباید رو میدادم به یه بچه که حالا شاخ شه وایسه تو روم

2- ایوانز، مری. ترجمه پروین قائمی، عشق بحثی غیر عاشقانه. تهران، انتشارات آشیان. چاپ اول 1386

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)