در بازگشت نفرات تیم لهستانی از برودپیک در شامگاه سرد زمستانی و نخستین صعود زمستانی این کوه نوشتم:
یک نکته برایم قابل درک نیست! واقعیتی که شاید لهستانیها آنرا بهتر می فهمند. در اعلام خبر بازگشت اعضای آن تیم از قله ابتدا آمده بود: “دوتن از اعضای تیم به کمپ ۴ بازگشته اند و دو تن در گردنه ۷۹۰۰ متری بیتوته نموده اند”!پس از آن اعلام شد: “آدام بیلیکی در ساعت ۱۰ شب و آرتور مالک ۳ بامداد خود را به کمپ آخر رسانده اند. نور چراغ ماچی بربکا نیز که به تنهایی در حال بازگشت بود توسط سرپرست تیم در کمپ اصلی با تلسکوپ مشاهده می گردد و البته از نفر چهارم یعنی توماژ کوالسکی خبری نیست! این موضوع که اعضای تیم به شکل متفرق به کمپ آخر بازگشته اند و اختلاف زمانی بازگشتشان شاید حکایت از فرار از واقعیت تلخ سرمای کشنده در آن زمان از سال و آن ارتفاع داشته است! اما قانون نانوشته ای در کوهنوردی حکایت از همگامی اعضای قویتر با ضعیفترین نفرات تیم دارد و البته بیان این واقعیت که کوالسکی حتی در زمان صعود قله نیز وضعیت مناسبی نداشته، حکایت از نیاز ایشان به توجه خاص به او داشته!
اما واقعیت زندگی شاید گویای کاری است که رخ داده و هر کسی برای بقاء خود تلاش می نماید…!

آن شب دو کوهنورد لهستانی جان باختند و دو تن زنده به کشورشان بازگشتند. با خودم اندیشیدم اگر ایشان نیز برای کمک به همنوعانشان در منطقه مرگ توقف می کردند چه پیش می آمد؟! جز این بود که هر ۴ نفر کشته می شدند. سپس خود را جای آنها نهادم. اما تنها سردرگم تر شدم!

اپیزود دوم
برودپیک جولای ۲۰۱۳
صعود مسیر نو توسط ایرانیها

آیدینبزرگی در ارتباط تهران از وخامت حال یکی از اعضاء تیم می گوید و دو تن دیگر برای نجات همنوردشان مانده اند.

حضور در ارتفاع و منطقه مرگ و ناتوانی یک تن به مرور سایرین را هم درگیر می کند. نفر دوم نیز به همان سرنوشت دچار می شود و در نهایت نفر سوم در حالی که بدلیل مدت زیاد اقامت در کوه از پای در آمده ناتوان از صعود و قرارگیری در مسیر صحیح به دل کوه می زند و به دو همراهش می پیوندد…

با خواندن داستان لهستانیها و ایرانی ها در برودپیک و در کمتر از ۶ ماه، در افکار خود سرگردانم که کدامیک صحیح عمل نموده اند؟! و اگر من و شما جای ایشان بودیم کدام راه را بر می گزیدیم؟!

به قول اقبال لاهوری:

غربیان را زیرکی ساز حیات.
شرقیان را عشق راز کائنات.
یادشان گرامی

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)