سید محمد طاهری شهاب، شاعر، پژوهشگر و نویسنده ی مازندرانی در سال ۱۲۹۵ ه.ش در ساری به دنیا آمد. او فرزند سید اسماعیل طاهری(ادیب) است. تحصیلات ابتدایى و متوسطه را در همان شهر به پایان رساند و چندى نیز به تحصیل علوم قدیمى پرداخت. سپس به خدمت دولتى پرداخت و پس از مدتى از کار دولتى کناره‏‌گیرى کرد و به امر زراعت مشغول شد.
شهاب از پانزده سالگى شعر و شاعرى را آغاز کرد و به سرودن شعر پرداخت و آثارش در جراید و مجلات به چاپ رسید. او به حق یکی از پژوهشگران به نام مازندران و ایران بود. به تعبیر جمالزاده، او: عَلَمدار ادب و فرهنگ آن سرزمین، خطه ی مازندران بود.
در دوره ای که شرایط سیاسی و اجتماعی به گونه ای بود که بزرگانی هم چون علامه ی قزوینی، بهار، دهخدا و… سرگرم تحقیق و تفحص بودند، طاهری این مسیر را برگزید و احیای برخی از متون و معرفی نامداران مازندران را وجد اهمیت خود قرار داد. نوشته های او به تعبیر زنده یاد امیری فیروزکوهی: سرشار از غیرت وطنی و مودت نسبت به بزرگان درگذشته ی مملکت است.
شهاب در سال ۱۳۲۹ ش امتیاز مجله‏‌اى به نام «فرایران» را گرفت. همچنین در سال ۱۳۲۲ با کمک عده‏‌اى از دوستانش انجمن ادبى سارى را تشکیل داد و خود ریاست آن را به عهده داشت.
او سرانجام در سال ۱۳۵۰ ه.ش درگذشت و پیکرش را در ملا مجدالدین ساری به خاک سپردند.
اشعار زنده یاد شهاب، چند هزار بیت است که خود آنها را در دو دفتر فراهم آورد. او همانند شاعران هم عصرش وفادار به سنت های ادبی بود، اما با توجه به شرایط، موضوع ها و مضامینی نو در سروده هایش دیده می شود. در غزل شیوه و سبک عراقی دارد. گرچه به گفته ی خودش دلبسته ی سروده های صائب تبریزی است:

غیر گلچین و شهاب و صائب از اهل ادب
کیست کاین گونه سخن در انجمن می پرورد

زنده یاد شهاب مازندرانی در غزل گرچه به شاعران بزرگ نظر داشته، اما برخی از ویژگی ها، سروده هایش را ممتاز می سازد. روانی کلام، ترکیب های دلنشین و سوز و گداز عاشقانه در غزلیاتش آشکار است.
«تاریخ کبود جامگان»؛ «دودمان علوى در مازندران»، ترجمه؛ «سخنان شهریار»؛ «کلید سعادت»؛ «گنجینه‏هاى تاریخى مازندران» از آثار او می‌باشد.

نمونه اشعار:
(۱)
من کیم؟ اشکی ز سودای نهانم، من کیم؟
من کیم؟ سوزی ز سودای دلستانم، من کیم؟
گاه محبوب و گهی مغضوب کوی دلبران
آتشم گاهی و گه آه نهانم، من کیم؟
محفل بزم چمن را رونقم چون عندلیب
گاه چون عنقای قدسی آشیانم، من کیم؟
خارج و ساری چو نور و ظلمتم در ذات خود
واجب و عارض به چشم این و آنم، من کیم؟
اختلاط و انفصالم گاه هست و گاه نیست
واصلم، محروم هستم، خود ندانم من کیم
عاریم از رنگ هر آلایشی در کُنه خود
چون سمن یک رنگ در این گلسِتانم، من کیم
خوی عرشی سیرتانم مضمر آمد در ضمیر
– یا فروغی از بهشت جاودانم، من کیم
سالکم بر شرک و وحدت، یا بری زین ره، (شهاب)
در حقیقت نه چنین و نه چنانم، من کیم.

(۲)
تا دل من آشنا شد با نوای نیمه شب
هم نوایی یافتم اندر سرای نیمه شب
خود مگر شوریده بودی چون دل من کاین چنین
ساز شد با نغمه ام آهنگ نای نیمه شب
سوز و ساز خاطرم کو با دلی الفت نداشت؟
در دل شب آشنا شد با صفای نیمه شب
هیچ همراهی به کوی عشق یار من نشد
تا دهد دلداریم از گریه های نیمه شب
چون نشد پیدا کسی از بهر تسکین دلم
مونس تنهایی ام شد ناله های نیمه شب
گر صبا با دوست گوید وصف حال ما، (شهاب)
مو به مو گویم به او از ماجرای نیمه شب.

گردآوری: #لیلا_طیبی (رها)

منبع
– نوری، نظام‌الدین. تاریخ ادبیات مازندران. ساری، ۱۳۷۸. ISBN ‎۹۶۴۵۷۰۴۱۵۴.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)