انگار روزهای گذشته کسی از شکنجه‌گران مسلمان سقط شد، رختش را از جان نداشته‌اش ربودند و تم و تمام. در اناجیل چهارگانه که البته رونویسی همدیگر است، چیز چندانی از موضوع گناه اولیه بشر دیده نمی‌شود، چنین موضوعی احتمالاً تحت تأثیر مکاتب گنوستیکی اسکندرانی، فیلسوفان یهودی مسیحی شده و بیشتر به جهت تأثیر پلوتنیوس افلاطونی وارد جریان اصلی مسیحیت شد و مفهوم خریدن گناه اولیه توسط پسر خدا و رستگاری بشر به نقطه کانونی مسیحیت بدل شد. اناجیل متمایل به گنوستیکیان مانند انجیل مریم مجدلیه و کتاب‌الاسرار منتسب به یوحنا نیز در این میان کم نگذاشتند و پای دختر خداوند یعنی سوفیا را هم به داستان آفرینش گشودند تا همه اجزاء‌ داستان به نظر متناسب و موزن آید. از مهمترین گفته‌های مستقیم خود مسیح خطابه معروف بالای کوه زیتون است که انجیل متی آن را به صورت کامل روایت کرده. آنچه از بن‌مایه اصلی آموزه‌های مسیح می‌توان یافت البته پاسداشت انسان است و رعایت کردن او آنچنان که بدیهیات حقوق رومی را نیز برای رعایت انسان نادیده می‌گیرد. مهم است توجه کنیم که هر تمدنی بر پایه‌هایی به نظر «بدیهی» بنا شده است و تمدن رومی نیز خالی از چنین بدیهیاتی نبوده،‌ اینکه شهروند رومی به جهت شهروندی خود از حقی بالاتر از دیگر مردمان برخوردار است یا اینکه بربریت «ذاتی» و نه عرضی بیگانگان است و اینکه «عقل» و داوری عقلانی در حقوق تنها ابزار حل و فصل تنازعات است، از بدیهیات عقلی شمرده می‌شده، به ویژه عقل و نقش آن در حقوق رومی که بنیاد تمام سیستم‌های حقوقی غرب است. شاهکار مسیح البته رهایی انسان از یوغ عقلانیت رومی نیز بوده آنجا که او تمامی آدمیان را- و نه تنها مؤمنین را- فرزندان خداوندی می‌دیده که به انسان عشق می‌ورزیده است. او به تمامی توانست از بدیهیات عقلانی که مناسبات مردمان را در دوره خود تنظیم می‌کرده فرا رود و آن را ذیل انسان به مثابه انسان بازتعریف کند. او که خود را و جهان را به تمامی در چنبره حضور یک قدرت متعالی می‌دید، خوشبختانه فرصت نیافت تا آنچنان زندگی کند که علیه دولت روم بشورد و دولتی زمینی تشکیل دهد تا بره‌های خداوند را به مسلخ او ببرد. او بالای صلیب رفت و قضاوت را به آدمیان واگذاشت که تصمیم بگیرند چگونه زندگی کنند، مانند آن مسیحی مؤمنی که فقط مؤمنین را شهروندان شهر خدا بدانند، یا کلیسای کاتولیکی که برای برپا داشتن ملکوت خداوندی بر زمینی که مسکن مالوف انسان است، جهنمی بنا کنند یا مانند راهبان و دیرنشینان سر خویش گیرند و به کار خود بیاندیشند. محمد را اما این فرصت یار بود تا با زبان شمشیر با طاغیان سخن بگوید و آن‌ها را فروکوبد تا از قول او گفته آید که امرْتُ أَن أُقاتِلَ النَّاسَ حَتَّى یَشْهَدُوا أَن لا إِلهَ إِلاَّ اللَّه وأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ و یا جای دیگری أُمِرتُ أَنْ أُقاتِل النَّاسَ حتَّى یَقُولُوا لاَ إِلهَ إِلاَّ اللَّه فَمَنْ قَالهَا، فقَدْ عَصَمَ مِنی مَالَهُ وَنَفْسَهُ إِلاَّ بِحَقِّه، وَحِسَابُهُ عَلى اللَّهِ. محمد نیز آنچنان در چنبره جلال و جمال خداوند گرفتار بود که تمامی اشیاء و امور این جهان را گویی کلماتی می‌دید که با او به سخن آمده‌اند تا واگوی شمه‌ای از غیب ملکوت خداوندی باشند. او در سر آن بود که به شرق و غرب عالم لشکر کشد تا حضور آن شاهد غیبی را اعلان کند و بند نقابی از آن صورت بی صورت فروکشد. چنین شد که دست به شمشیر برد تا انسانیت انسان را در مسلخ آن قدرت آفریننده قربانی کند تا به جای آن چیزی دیگر که در سر داشت و قلبش گواه آن بود، بنشاند. چنین بود که صدیق‌ترین یارانش مانند ابی‌بکر و عمر و علی برای فتح سرزمین‌های دیگر و اعلان حضور خداوندی تازه دست به شمشیر بردند و برای پاک کردن زمین الله قتال آغازیدند. داستان اما در همان نقطه متوقف نماند و مسلمانان که به کشتن دیگران و کشته‌شدن خود عادت کرده بودند،‌ بساط قتال را مزین‌تر می‌چیدند و هر زمانی چیزی به آن می‌افزودند آنچنان که دایره را آنچنان وسعت دادند که دیگر به کشتن «جسم دیگران» رضایت نمی‌دادند و نفس آنان را نیز هدف گرفتند. به این ترتیب بود که مسلمانان جهادی با هر چه «انسانی» بود، سر ستیز پیدا کردند و آن را به عنوان «طاغوتی» شناختند که می‌بایست به حکم جهاد و قتال فروکوبیده شود تا چیزی خدایی بر جای آن نشیند. اکنون دشمن اصلی مسلمانان جهادی خود انسان بود، به طبیعی‌ترین شکل ممکن آن، تا انسانی از غیب بر جای آن نشیند که البته نمی‌توانست هیچ مابه ازای خارجی در عالم شهادت داشته باشد. به این ترتیب بود که شکنجه‌گران مسلمان در نظامی که هدف خود را برقراری حکومت الله در زمین و رفع فتنه از عالم انسانی قرار داده بود، «انسان» را هدف گرفتند تا با قربانی کردن آن در مسلخ خدای خود، فریاد برآورند که الله بزرگ‌تر است و انسان را تحمل نمی‌تواند. داستان شکنجه‌گران مسلمان حدیث عبرت‌اموزی است، خدایان بسیاری مؤمنین خود را به آن واداشته‌اند تا انتقام خود را از غیرمومنین بستانند، اما انگار آنچیزی که شکنجه‌گران دل‌سپرده به الله را امتیاز می‌بخشد آنست که آنان انتقام خدای خود را نه از دیگران که از انسان به مثابه انسان می‌ستانند زیرا باور دارند خدای آنان آفریننده همه انسان‌هاست.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)