حکومت اسلامی از روزهای نخست مخالفان سرسختی داشت. اول  گروه های برانداز سیاسی بودند که کشته و اعدام  و زندانی شدند و بقیه ناچار به کشورهای دیگر گریختند ؛ اما بعدها افراد غیر دشمن مانند زنان ، نویسندگاه و شاعران و هنرمندان و… که خواستار حقوق اولیه خود از قبیل آزادی پوشش و آزادی های اولیه بودند نیز به مخالفان پیوستند .اینها یا باید ایدئولوژی حاکم را می پذیرفتند یا دستکم خود را با شرایط تازه ایجاد شده وفق می دادند یا به تبعید خود خواسته تن می دادند.

 براساس برآورد دبیرکل شورای عالی امور ایرانیان خارج از کشور در سال ۱۳۹۷، حدود ۷میلیون ایرانی در خارج از کشور با سرمایهٔ حدوداً ۲۴هزار میلیارد زندگی می‌کنند.(۱)

 این روند تا به امروز ادامه داشته است و احتمال داده می شود ایرانیان خارج شده پس از انقلاب بیش از این آمار رسمی باشد.

 خروج چنین حجمی مردمی تحصیلکرده و کاردان از کشور آنان را از تأثیر گذاری در میهنشان محروم کرد. این افراد با وجود نگرش غیر سیاسی می توانستند در کشور و تحولات آن سهمی داشته باشند . پس از انقلاب فرهنگی و اخراج استادانی که احتمال مخالفت با رژیم داشتند  فکر کردند با استادان مکتبی در همهُ علوم عرض اندام خواهند کرد . خیلی زود بخش های علمی وفنی را به اهلش واگذار کردند  و به علوم انسانی پرداختند که فکر می کردند در آن هر حرفی می توان زد. دانشگاه های تازه تأسیس گرچه اغلب کیفیت بالایی نداشتند ولی به هر حال با افزایش تحصیلات خواه ناخواه بررسی انتقادی نیز از حکومت و اسلام حاکم اجتناب ناپذیر می شد. رساله های مراجع در باره ی علوم انسانی و علوم اجتماعی حرفی برای گفتن ندارد و وقتی صحبت از علوم انسانی می شودT نمی شود از مکتب های سیاسی سخن نگفت… پس چیزی نگذشت که بدستور ولی فقیه استادان علوم انسانی نیز برکنار شدند و کتاب های این بخش هم دیگر تدریس نشد.

حکومتی که به زور و ضرب جنگ خود را تحمیل کرد و هشت سال آن را طول داد و نعمت دانست، برای حفظ خود از هیچ جنایتی روگردان نیست. بر طبق آمارهای تهیه شده از سال ۶۰ تا ۶۴ نزدیک به ۱۱ هزار نفر در زندان های مختلف تیرباران یا اعدام و یا زیر شکنجه کشته شدند.(۲)

هرگونه مخالفت آشکار سرکوب شد و حتا قتل رهبران اپوزیسیون در داخل و خارج کشور مثل زنده یاد بختیار و قاسملو و در داخل افرادی چون داریوش فروهر انجام شد و  نویسندگان و افراد سرشناس فرهنگی را هم کشتند  چون احتمال می دادند ممکن است این چهره ها مردم را جلب کنند. خامنه ای کاریزمای خمینی را نداشت و نگران بود.

شباهت های حکومت های توتالیتر

ایران فقط  از نظر سیاسی ایزوله نبوده  و از همه جهت منزوی شده است. تخیل و توهم ملایان برای ایزوله کردن مردم به واقعیت نپیوست چون رادیو و تلویزیون خارج توسط ماهواره ها و تکنولوژی جدید اینترنتی فضای داخل را شکستند و رژیم با همهُ کوششی که برای مقابله با آن کرد شکست خورد و به عجز خود اعتراف کرد.

رژیم های توتالیتر از بسیاری جهات به هم شبیه اند، جمهوری اسلامی را هم از جهاتی می توان با حکومت استالین مقایسه کرد؛ گرچه رژیم توتالیتر جمهوری اسلامی توتالیتاریسم قراضه ای است ولی جالب آنست که مقابلهُ تبلیغاتی با آن توسط آمریکا نیز مانند مقابله با شوروی انجام می گردد . منتها تحریم آمریکا در مورد ایران  به مراتب بسیار سنگین تر و تقریبا منحصر بفرد است و افزون برآن همواره گزینه جنگ نیز به رخ کشیده می شود که این مورد در باره ی شوروی چنین جرأتی در کار نبود.

قهرمانانی که ضد قهرمان می شوند

جمهوری اسلامی فعالان مدنی و کارگری و غیره را وادار به مهاجرت به خارج می کند و این قهرمانان را تبدیل به مهاجران عادی می شوند . بیهوده نیست از قول بازجویان حکومت نقل می شود که توصیه می کنند چرا ایران ماندی چرا به خارج نمی روی ؟ گو اینکه  همزمان ترور مخالفان و دزدیدن آنها در خارج هم ادامه دارد .

بخشی از این مهاجران خود تبعیدی در غرب از حقوق بشر و غیره دم می زنند ولی کم کم با کمک دلالان فعالی که در خارج هستند تبدیل به مبلغین نئوکان ها می گردند . این تبعیدی ها به جای مبارزه برای آزادی میهن تبدیل به منادیان  ضدیت با وطن می شوند و حتا برخی آرزوی بمباران ایران هم می کنند تا آنجا که از جانب  اپوزیسیون استقلال طلب لقب خائن می گیرند و جمهوری اسلامی نیز از خدا خواسته همهُ اپوزیسیون را وابسته به خارج و خائن معرفی می کند.

رژیم به انتقادات اپوزیسیون و عناصر و حقایق آن انتقادات اصلا توجهی ندارد. برای مثال با شل کردن مسأله حجاب و موسیقی و چیزهایی از این قبیل می تواند جلوی بسیاری از کوچ ها و مهاجرت ها را بگیرد ولی از ترس آن که چهرهُ اسلامی خود را از دست بدهد بجای راه حل ترجیح می دهد ثروت مادی و معنوی کشور هدر برود و کشور ویرانه شود.  پاسخ  منتقدان را هم با پرخاش و حمله می دهد و مشکلات ادامه پیدا می کند و روی هم تلنبار می شوند. در این سال ها شاهد بوده ایم که وضعیت در داخل بارها انفجاری شده و مردم بیرون ریخته اند  ولی پاسخ اعتراضات را با گلوله گرفته اند. آمریکا نیز همچنان امیدواراست که شاید همین شورش ها رژیم را از پای در آورد و یا  شاید دست بر قضا یک کودتا یی بشود همچنان به تحریم ها ادامه می دهد. یعنی رویتان فشار میاوریم تا انقلاب کنید!

از آن طرف هم پمپئو علنا می آید و می گوید مردم ایران اگر می خواهند نان بخورند باید از ما اجازه بگیرند!چنین اظهاراتی توهین آمیز و فاشیستی از جانب یک مقام مسئول در وزارت امورخارجه آمریکا کم سابقه است و بدیهی است واکنش مردم را هم بر می انگیزد و توهم کسانی که هنوز به آمریکا به عنوان نجاتبخش و هوادار دموکراسی نگاه می کنند را به هم می ریزد . رژیم هم کیف می کند که آمریکا مردم را به دامن ما کیش می کند.

مردم  حق دارند گرسنگی خود را نه فقط از چشم رژیم بلکه از جانب آمریکا  نیز ببینند . گرچه رژیم هم به اعتراف احمدی نژاد همواره طالب آن بوده که مردم را گرسنه نگهدارد چون فکر می کنند اگر سیر شوند تن به این رژیم نخواهند داد.

چنین است که تهدیدات آمریکا و تحریم های آن و مخالفینی را که تحت حمایت گرفته به صورت سلاح های تبلیغاتی مورد استفاده قرار می گیرد و به رژیم مشروعیت می بخشند. در ضمن با ادامهُ تحریم ها و تهدید به جنگ، مردم فقط به بقا به فکر میکنند و مبارزه برای دموکراسی و آزادی فراموش می شود.

عده ای از مخالفان رژیم در داخل کشورکه در مبارزه برای حقوق مدنی موفق بوده اند و نام و اعتباری کسب کرده اند وقتی  از دست رژیم فرار می کنند این آبرو و اعتبار را در مسلخ واشنگتن قربانی می کنند. برای نمونه خانم شیرین عبادی در امر وکالت در ایران شجاعت به خرج داد و در مورد بچه های کارتن خواب کوشش های بجایی کرد ولی پس از گرفتن جایزه نوبل در خط سیاسی نومحافظه کاران قدم برداشت و با تجزیه طلبان نشست . آقای اصانلو در مبارزه برای حقوق کارگران شرکت واحد شاخص شد ولی پس از مهاجرت به خارج و با خط سیاسی دیکته شده به او از دور خارج  گردید و… نمونه ها بسیار است . از این افراد اکنون به عنوان عوامل غربی و درخدمت امپریالیسم یاد می شود و دیگر اعتباری ندارند. آیا این به سود جمهوری اسلامی نبوده است؟ اگر بوده خودش کرده یا آمریکا برایش انجام داده است؟

پرسش اینست که آیا این سیاست نتیجه مثبتی برای آمریکا داده است؟ بدیهی است که خیر. پس اگر خیر، چرا ادامه یافته است ؟ بی برنامگی است یا اینکه حماقت محض؟ تنها تأثیر محرز این اقدامات کند شدن مبارزه مردم و بی اعتبار شدن اپوزیسیون بوده  و تازه بر شدت عمل رژیم در مقابله با مخالفان به بهانه مبارزه با عوامل بیگانه افزوده است . می بینید که مبارزه با جمهوری اسلامی از مبارزه با سیاست آمریکا جدا نیست .

اپوزیسیون مستقل باید در دو جبهه هم با رژیم مستبد و هم با دخالت خارجی و تبلیغات دروغین آن که از زبان مبارزان دیروز و خدمتگزاران بیگانه امروز گفته می شود مبارزه کند  و این کار آسانی نیست.

سه شنبه – ۲۰ مهر ۱۴۰۰

۲۰۲۱-۱۰-۱۲

—-

(۱)- https://www.mehrnews.com/news/4364101/%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-%DB%B2%DB%B4-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%AF%D9%84%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A2%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF

(۲)- https://www.bbc.com/persian/iran/2013/09/130912_25_anniversary_political_prisoners_nm

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)